پایگاه پرچم های سیاه | آخرین اخبار ایران و جهان / یادداشت / افراطيون نو ظهور / از تولد تا مرگ، باگوان شری راجنیش (اوشو) – بخش دوم

از تولد تا مرگ، باگوان شری راجنیش (اوشو) – بخش دوم

از تولد تا مرگ، باگوان شری راجنیش (اوشو) - بخش دومReviewed by مدیریت پرچم های سیاه شرق on Sep 10Rating:

آمیزش جنسی در تفکرات اوشو دارای ارزشی فراوان است. تا جایی که در بسیاری از کتابهایش درباره این موضوع بحثهای مفصلی دارد. وی چندین کتاب را اختصاصاً به موضوع سکس و آمیزشهای جنسی اختصاص داده است. اوشو سکس را ریشه در تجلی خداوند در انسان می داند و معتقد است سکس باعث عروج انسان به مراتب بالای عرفانی می شود. اوشو می گوید:

   ضدیت با ادیان کهن

او ادعای دین نمی کند ولی نسبت به بودائی و هندو نبودن خود صراحت داشته و ادیان دیگر را نیز کنار می گذارد. او مدعی است که مکتبش یک مذهب است، بنابراین با دلالت التزامی می شود این نسبت را به ایشان داد که یک مذهب ساخته تا جایگزین مذاهب و آئین های ادیان دیگر بشود ولی دغدغه اش ایجاد آرامش است.

فویرباخ، مارکس، نیچه و فروید را تمجید می کند و از آن ها سپاس گزاراست ، چرا؟ چون در از بین بردن ادیان کهن، نقش زیادی داشتند و این نشان می دهد که چه قدر با ادیان کهن مثل مسیحیت ، یهود، اسلام مخالفت دارد. سخن اشو این است: ادیان کهن همه باطل اند، باید کنار بروند. لذا نیچه، فروید، مارکس و فویرباخ را تمجید می کند و از آن ها سپاسگزار است ولی نقدی هم بر این چهار نفر دارد. نقدش در این است که می گوید: این ها در از بین بردن خدا و عدم یافتن جانشین مناسب برای خدا خطا کرده اند.

او معتقد است: این اشخاص وقتی خدا را از مردم گرفتند، باید چیزی جای خدا می گذاشتند. از این جهت این ها را نقد می کند ولی در این که ادیان را کنار زده و با ادیان مخالفت کردند تمجید می کند. اوشو ده فرمان و به تعبیر خودش (ده غیر فرمان) را در برابر ده فرمان یهودی ها مطرح می کند. او می گوید:” موسی(علیه السلام) ده فرمان داشت، من ده تا غیر فرمان دارم.” پوشیده نیست که لحن سخن نیز نماد مقابله با ادیان آسمانی است. ده غیرفرمانش عبارتند از: آزادی، یگانگی فردیت، عشق، مکاشفه، جدی نبودن، سر زندگی، خلاقیت ، حساسیت ، خرسندی و احساس رازگونه گی.

ایمان از نگاه اشو

ایمان در مکتب عرفانی اشو، همان رابطه میان استاد و شاگرد است. یعنی وظیفه شاگرد فقط اطاعت است و بس؛ در این عرصه شاگرد هیچ اختیاری از خود ندارد و کار استاد هم فرمان دادن است و بس. اما در ادیان ابراهیمی ایمان یک باور است، یک حقیقت است، حقیقتی نورانی از مبداء هستی که در دل سالک می نشیند و او را پر از نور می کند؛ نوری که در درون دل است و همیشه روشن و روشن کننده دل های تاریک دیگر. در کتاب «راز بزرگ ص۵۸»که از دستورات و موکدات اشو به شمار می آید، چنین آمده است: ذهن برای ایمان مزاحم است. ذهن انسان ضد ایمان است. معمولا سه نوع ملاقات در زمینه ایمان بین انسان ها رخ می دهد:

۱- دو انسان ناآگاه و روشن نشده، که معمولا حرف میان آن ها زیاد است.(گفت وگوی بی محتوا).
۲- دو انسان آگاه روشن شده، که بین آن ها حرفی نیست و سکوت کامل برقرار است.(گفت وگوی با محتوا).
۳- دو انسان آگاه و ناآگاه، که انسان آگاه سکوت می کند و گوش می دهد.(ایمان)

پس ایمان زمانی است که آگاه حرف بزند و ناآگاه گوش کند. زمانی که ایمان داشتید می توانید وارد تجربه شوید و ایمان بین شما و استاد پل می زند. پس اگر استاد راستین(آگاه)پیدا کردید، ذهن را به طور کلی کنار بگذارید، آموخته های قبلی را رها کنید و سفر سخت و طاقت فرسای سیر صعودی خود را شروع کنید و برای این کار باید به گذشته خودتان توجه کنید.

رابطه بین آگاه و شاگرد در عرفان ادیان ابراهیمی هم به نحو بسیار روشن تر، کامل تر و با روش علمی تر و عقلانی تر وجود دارد. در اسلام، ایمان بی پشتوانه عقل، کاملا بی اعتبار و سست است. اما ابهام در مکتب اشو آن است که ا ستاد آگاه را از کجا و با چه معیاری به دست آوریم؟ آیا او همان کسی نیست که خود سر در جیب تنهایی خود، و فارغ از هرگونه مظاهر اجتماعی و مادی، به پرداخته ها ی ذهنی خود دل خوش کرده است؟ آیا آن آگاه روشن ضمیر که در دل معبدهای مشرق زمین یافت می شود در دل جامعه انسانی هم می توان سراغی از او گرفت؟ با اوصافی که اشو از آن آگاه دل روشن ضمیر می دهد، جامعه انسانی به دلیل مستغرق شدن در اندوخته های ذهن بشری، هرگز مولد چنین استادی نیست.

اشو ، اسلام و پیامبر مکرم اسلام (ص)

پیشاپیش از محضر پیامبر مکرم اسلام (ص) در باره این توهین ها عذر خواهی می کنم.


اوشو در مورد ادیان می گوید: از آن زمان که دین دل مشغولی بوده است همگان دارند دروغ می گویند: مسیحیان، یهودیان، جنین ها همگان در حال دروغ گفتن هستندهمگی آنان از خدا می گویند. از بهشت و از دوزخ، فرشتگان بدون آنکه هیچ چیزی را در کل شناخته باشند وی در مورد اسلام و صوفی گری می گوید: «نیازی نیست که صوفی مسلمان باشد. صوفی می تواند به هر صورتی و به هرشکلی باشد به دلیل اینکه صوفی گری هسته اصلی همه ی مذاهب است.

صوفی گری به طور خاص با اسلام کاری ندارد. صوفی گری می تواند بدون اسلام هم وجود داشته باشد. اما اسلام بدون صوفی گری نمی تواند وجود داشته باشد. بدون صوفیگری». او تمام تعالیم عمیق اعتقادی – شریعتی اسلام را، ماحصل تلاش و جهد هزارساله عالمان اسلامی را رها می کند و از دریای عمیق آموزه های اخلاقی – عرفانی اسلام تنها صوفی گری باطله را می بیند و کار را به جایی می کشاند که اسلام را بدون صوفی گری فاقد حیات و ارزش می پندارد.

وی ماجرای تابناک بعثت پیامبر اسلام را اینگونه معرفی می کند:
«سال ۶۱۰ میلادی محمد در غاری در کوهستان حرا بود. همین که نخستین تجربه معنوی اش را درک کرد از اینکه مبادا دیوانه یا شاعر شده باشد ترسید. پس با اضطراب به نزد همسرش رفت و با ترس گفت: اندوهی دارم. من شاعرم یا جن زده؟ او حتی برای از بین بردن خود به فکر پرت کردن خود از صخره های بلند هم افتاده بود. این حالت برای او مثل یک ضربه روحی قوی مثل نیروی بزرگی از عشق بود او به مدت سه روز مدام در حال لرزیدن بود. طوری که انگار به تب عمیقی و خطرناکی مبتلا شده بود. او ترسیده بود فکر میکرد که شاعر یا دیوانه شده است. در اثر این تجربه در محمد چشمه صوفیگری جوشیدن می گیرد. همیشه هردوحالت شاعری و دیوانگی با هم همراه بوده است. او هردو بود. او هم شاعر و دیوانه بود. او دیوانه و عارف شده بود.

اما هنگامی که پیامبر اکرم (ص) در کوه نور غار حرا به بعثت برانگیخته شد. هیچگاه لقب صوفی گری به خود نداد و آموزشهایش را در مسیر صوفی گری معرفی ننمود. اوشو همانند کافران و دشمنان پیامبر اکرم (ص) در عصر ظهور اسلام پیامبر را متهم به دیوانگی و شاعری می کند با این تفاوت که آنان به طور مستقیم پیامبر را دیوانه و شاعر و ساحر می خواندند و اوشو در لوای تجربه معنوی و حالات شاعری و صوفی گری.
در قران کریم می خوانیم: ما علمنه الشعر و ما ینبغی له ان هو الاذکر و قرآن مبین ما هرگز شعر را به او پیامبر نیاموختیم و شایسته او نیست که شاعر باشد این کتاب آسمانی – فقط ذکر و قران مبین است.

در قرآن کریم به کرات به این نکته اشاره شده که کفار پیامبر اسلام و پیامبران هم عصر خود را دیوانه و ساحر و شاعر می خواندند در حالی که واقعیت چیز دیگری بود.

خداوند در قرآن کریم می فرمایند: کذلک ما اتی الذین من قبلهم من رسول الا قالوا ساحرا و مجنون.
اینگونه است که هیچ پیامبری به سوی قومی فرستاده نشد مگر اینکه گفتند او ساحر است یا دیوانه.

همچنین در سوره قمر ایه (۹) کفار به حضرت نوح گفتند که تو دیوانه ای و در سوره شعرا آیه (۲۷) حضرت موسی را خطاب به دیوانه کردند. خداوند به پیامبر اکرم (ص) فرمان می دهد که به کفار اینگونه فرما

فذکرفما انت بنعمت ربک بکاهن و لا مجنون ام یقولون شاعر نتربص به ریب المنون.
پس تذکر کرده که به لطف پروردگارت تو کاهن و مجنون نیستی بلکه آنها می گویند او شاعری است که ما انتظار مرگش را میکشیم.

خداوند در جایی دیگر میفرمایند: و انه لقول رسول کریم و ما هو بقول شاعر قلیلاً ما تومنون

این قرآن گفتار رسول بزرگواری است و گفته شاعری نیست و کمتر ایمان می آورند.

یادآور می شوم من در سایتی در یکی از نظریات درباره اوشو خواندم که یکی از خوانندگان به شدت به نوشته های مقاله اعتراض کرده بود و ناراحت بود از این که به حضرت اشو اهانت شده است. او ادعا می کرد با خواندن چند کتاب اوشو به آرامش رسیده است. او در عین حال که به مسلمانیش معتقد بود، مدعی بود که نویسنده مقاله، کتابهای اشو را کامل نخوانده است. حال اگر چنین کسی بفهمد که چنین توهین هایی به پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) شده آیا باز هم دنبال آرامش در کتابها و سخنرانی ها و مکتب او خواهد رفت.

اوشو میگوید: محمد در قرآن میگوید که حتی موسی نیز وقتی با خدا ملاقات می کرده ردای پشمی میپوشید وقتی او با خدا سخن میگفت ردای پشمی به تن میکرداما چرا؟
اینجا یک نماد گرایی عمیق وجود دارد. و آن این است که پشم لباس حیوانات است و صوفی باید به بی گناهی یک حیوان برسد. باید به بی گناهی اولیه برسید. باید همه انواع مدنیت را کنار بگذارد. او باید هرگونه آداب و رسوم و فرهنگی را کنار بگذارد. باید هرنوع شرطی شدن را به فراموشی بسپارد. او باید دوباره حیوان بشود. در این صورت این نماد معنای خودش را پیدا میکند. وقتی انسان حیوان بشود نه تنها سقوط نمی کند بلکه به مرتبه ی بالاتری رسد. وقتی انسان حیوان میشود واقعاً حیوان نیست. وجود دیگری است شما سقوط نمی کنید. وقتی انسان حیوان شد قدیس میشود.

در قرآن کریم هیچ آیه ای صراحتا دال بر پوشیدن ردای پشمی توسط حضرت موسی هنگام ملاقات با خدا دیده نمی شود و اگر هم اینچنین باشد این سوال مطرح است که ایا قصد حضرت رسیدن به بیگناهی حیوان بوده است و بنابر عبارات اوشو هدف متعالی حضرت حیوان شدن است. زیرا وقتی انسان حیوان می شود قدیس می شود ! ضمناً اوشو به طور کلی وجود گناه را منکر میشود و گناه را ترفندی برای به سلطه کشیدن مردم می داند. حال اگر بنابر معتقدات اوشو گناهی وجود نداشته باشد پس دلیلی ندارد انسان خواهان رسیدن به بی گناهی حیوان باشد و ریاضتها را به جان بخرد. گناه راز کاسبی همه به اصطلاح ادیان شرک است اگر گناه ترفند ادیان شرک است و احساس گناه یک احساس کاذب است دلیلی نیست انسان خواهان بی گناهی همچون حیوان باشد. و اگر گفتار اوشو صادق باشد بواسطه تمجید و ترغیب رسیدن سایناسینها به بی گناهی حیوان، خود و مکتب اش مصداقی از کسانی می شوند که خواهان به اسارت کشیدن انسانها هستند.

در کتاب جهاد با نفس می خوانیم: عبد الله بن سنان گوید: از امام جعفر صادق (ع) پرسیدم: آیا فرشتگان برترند یا فرزندان آدم؟ حضرت فرمود: امیرالمومنین علی ابن ابیطالب فرمود: خداوند در وجود فرشتگان عقل بدون شهوت و در وجود حیوانات شهوت بدون عقل و در وجود انسان هر دو را ترکیب نمود ، پس کسی که عقلش بر شهوتش چیره شود، از فرشتگان برتر است و کسی که شهوتش بر عقلش غالب شود، از حیوانات بدتر خواهد بود. این حدیث، جایگاه واقعی انسان و حیوان و عقل را روشن می کند.

تناسخ


این ادعای معروفی است که اگر توحید و وحدانیت خداوند در تمام ادیان الهی سمبل و نماد است. تناسخ و مسئله بازگشت روح به ابدان در ادیان هندو مورد اتفاق تمامی ایشان و یکی از بنیادی ترین ایدئولوژی های این مکاتب است. اوشو از قائلین به این تفکر (تناسخ) است.

تناسخ بازگشت به صورت چرخش روح انسان بدون گذشت زمان و بلافاصله پس از مرگ وی در پیکر انسانی دیگر است علت نیز کیفر دیدن یا جهت پاداش یا تزکیه روح و رسیدن به مقامات والای معنوی است. بازگشت ممکن است به بدن انسان صورت نگیرد و روح در بدن حیوانی چون خوک، میمون، گاو،… ارام گیرد. که در این صورت ” مسخ ” صورت می گیرد. و یا روح در گیاهان و درختان حلول کند و ” فسخ ” صورت گیرد.
یا روح آدمی به اجسام متفاوت بی جان همچون سنگ، فلزات،… حلول نماید که این نوع پست ترین بازگشت است و ” رسخ ” نام دارد. اعتقاد به نسخ یا تناسخ در میان بسیاری از ادیان هند رایج است. در مقابل بسیاری از فلاسفه و دانشمندان اسلامی براهینی محکم بر رد و ابطال تناسخ اقامه نموده اند.

آیا نظریه تناسخ واقعیت دارد؟

بر اساس مکتب پیامبران الهى، با مرگ انسان روح آدمى از بدن جدا شده به عالم برزخ منتقل مى گردد و در آن سرا، به حیات خویش ادامه مى دهد. اگر از نیکان باشد به پاداش اعمال خوب خود در آن عالم متنعم مى شود و اگر از بدان باشد به کیفر کارهاى ناپسند خویش مى رسد، تا زمانى که قیامت شود.قضاى الهى بر این تعلق گرفته که روح بشر پس از مرگ، دوباره به دنیا باز نگردد و زندگى جدیدى را در این جهان آغازنکند، بلکه در برزخ بماند تا قیامت آغاز شده و به سراى جاودان آخرت منتقل شود.

از قرون پیشین در هندوستان نظریه اى به نام تناسخ طرح شد که از بازگشت مجدد ارواح به دنیا سخن مى گفت. این نظریه با گذشت اعصار، رفته رفته توجه عده زیادى از مردم جهان را به خود جلب کرد، آن را یک امر واقعى پنداشتند و حتى کسانى به عنوان یک عقیده مذهبى به آن دل بستند. در خلال این مدت متمادى دانشمندان بزرگ این مطلب را مورد بحث و انتقاد قرار دادند و چندین دلیل بر بطلان آن اقامه نمودند. تمام ادیان الهی، تناسخ را باطل می دانند.

طرفداران تناسخ معتقدند روح دو گروه به دنیا باز نمی گردد. اول آنان که در مسیر سعادت به کمال نهایی رسیده اند که پس از مرگ به کمال مطلق نایل مى آیند. اینان کمبودى ندارند تا بخواهند دوباره به دنیا باز گردند و نقایص حیات گذشته خویش را با سعى و عمل جبران کنند. دسته دوم آنان که در حد اعلاى شقاوت قرار دارند اینان نیز به دنیا باز نمى گردند. زیرا در ایام زندگى آنچنان به انحراف گراییده و راه سعادت را به روى خود بسته اند که دچارسقوط ابدى گردیده و نمی توانند با عود به دنیا، گذشته ننگین خویش را جبران نمایند و به سعادت و کمال (گر چه نسبى و محدود باشد) برسند.

ولى دسته سوم یعنی گروههاى متوسط که بین تکامل یافتگان سعادتمند و ساقط شدگان شقاوتمند هستند، وقتى از دنیا مى روند دوباره روحشان به دنیا باز مى گردد و به تناسب خلق و خوى متفاوتى که دارند با شکل هاى مختلف و گوناگون به دنیا بازگشت می کند. از این رو براى هر شکلى نام مخصوصى گذاشته اند، اگر به صورت انسان برگردد آن را «نسخ » مى نامند و اگر به صورت حیوان عود کند، «مسخ » مى گویند و اگر روح انسان در نباتات حلول کند، «فسخ » مى نامند واگر روح آدمى به جماد تعلق گیرد «رسخ » مى نامند.

باورمندان تناسخ عقیده دارند که در پاره اى از موارد، عود ارواح به دنیا براى جبران نقایص و به منظور استکمال نفس و نیل به مدارج عالى انسانى است. هم چنین مى گویند یکى از علل بازگشت ارواح به دنیا این است که خوبان درزندگى، دوباره از پاداش اخلاق حمیده و اعمال پسنده خویش برخوردار گردند و بدان نیز کیفر خوى ناپسند و رفتارزشت خود را ببینند. چه بسا افرادى که با سجایاى انسانى زیست کرده و عمرشان به پاکى طى شده است اما همواره گرفتار محرومیت هاى گوناگون بوده و دوران حیاتشان با فقر و تنگدستى یا آلام و بیمارى سپرى گردیده است. اینان در زندگى بعد به پاداش اخلاق پسندیده خود نایل مى شوند و از نعمت رفاه و سلامت جسم برخوردار می گردند.و چه بسیار افرادى که در زندگى پیشین داراى اخلاق زشت و رفتار ناپسند بوده اند و مردم از دست آنان رنجیده اند و از انواع نعمت ها بهره مند بوده اند ارواح اینان در زندگى بعد به تناسب اخلاقشان یا در پیکر حیوانات و حشرات تعلق مى گیرد، یا به صورت انسان هاى ناقص، معلول، بیمار و مطرود جامعه باز می گردند و در هر صورت گرفتار عذاب روحى و جسمى هستند.

اما اسلام؛ بازگشت ارواح به دنیا براى انجام کارهاى خوب یا گرفتن پاداش و جزا و به دست آوردن شرایط همزیستى با ارواح را قبول نداشته و قرآن صریحا آن را رد مى کند. در یکی از آیات آمده: گناهکاران بى باک و متجرى تقاضاى حیات دوباره مى کنند و مى گویند پروردگارا فرمان ده ما را به دنیا باز گردانند شاید کارهاى نیکى را که در گذشته ترک کرده بودیم در حیات آینده انجام دهیم ونقایص پیشین را جبران کنیم، پاسخ داده مى شود نه چنین است، این کارى است ناشدنى و سخنى است بى اساس که گوینده خود مى گوید و به آن ترتیب اثر داده نمى شود و از پى مرگ اینان عالم برزخ است تا روزى که قیامت فرا رسد واز قبرها بر انگیخته شوند.

شاید تصور شود که تغییر شکل انسان ها در عالم آخرت که در برخی روایات ذکر شده، به عقیده تناسخ شباهت دارد. اما این تصور صحیح نیست، زیرا تغییر شکل انسان هاى فاسد الاخلاق و گناهکار به تناسب ملکات نفسانى آنان یکى از صدها عذاب عالم آخرت است و ربطى به بازگشت به دنیا ندارد، در حالى که به نظر تناسخى ها براى قیام قیامت، رسیدگى به حسابها، بهشت و دوزخ و خلاصه ثواب و عقاب عالم آخرت جائی باقى نمى ماند، زیرا مى گویند اکثریت قریب به اتفاق نوع بشر پیوسته پس از مرگ به دنیا باز مى گردند و هر نوبت پاداش یا کیفر اعمال خویش را در همین دنیا مى بینند. چنین نظریه اى منافى با اساس تعالیم پیامبران خدا و بر خلاف ضرورت دین مقدس اسلام است و امامان شیعه صریحاً آن را رد کرده اند.
مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرضه کرد درباره کسانى که قائل به تناسخ اند چه مى فرماید؟
حضرت در پاسخ فرمود:« کسى که تناسخ را بپذیرد و به آن عقیده داشته باشد به خداى تعالى کفر آورده و بهشت ودوزخ را غیر واقعى تلقى کرده است».

امام صادق علیه السلام نیز راجع به اهل تناسخ فرموده است: «اینان پنداشته اند که نه بهشت و نه جهنمى است و نه برانگیختن و زنده شدن است. قیامت در نظر آنان عبارت از این است که روح از قالبى بیرون رود و در قالب دیگرى وارد شود. اگر در قالب اول نیکوکار بوده بازگشتن در قالبى برتر و نیکوتر در عالى ترین درجه دنیا خواهد بود و اگر بدکار یانادان بود. در پیکر بعضى از چهار پایان زحمتکش و بار بر که حیاتشان با رنج و زحمت طى مى شود، مستقر مى گردد یا در بدن پرندگان کوچک و بد قیافه اى که شبها پرواز مى کنند و به گورستان ها علاقه و انس دارند جاى مى گیرد».

مسئله تناسخ وعود ارواح به دنیا نه فقط مخالف مکتب پیامبران الهى و موجب کفر به خدا و نفى معاد و انکار ثواب وعقاب عالم آخرت است بلکه از نظر علمى نیز دانشمندان و فلاسفه آن را مطرود و مردود شناخته و دلایلى بر ابطال آن آورده اند.

صدر المتألهین شیرازى فیلسوف معروف مى گوید: «دانستى که نفس در اولین مرحله تکوین، درجه اش درجه طبیعت است. سپس به تناسب حرکت استکمالى ماده، ترقى مى کند تا از مرز نبات و حیوان بگذرد. بنابراین وقتى نفس درمرحله اى از قوه به فعلیت مى رسد هر چند آن فعلیت ناچیز باشد محال است دوباره به قوه محض و استعداد صرف برگردد. به علاوه همان طور که قبلا اشاره شد صورت و ماده، شىء واحدى هستند که داراى دو جهت فعل و قوه مى باشند و با هم مسیر حرکت استکمالى را مى پیمایند و در مقابل هر استعداد و قابلیت به فعلیت مخصوصى نایل مى شوند بنابراین محال است روحى که از حد نباتى و حیوانى گذشته به ماده منى و جنین تعلق بگیرد».

یعنی از حالت فعلیت به حالت قوه که بدون هیچ فعلیتی است، باز گردد.
اما بطلان تناسخ از این جهت است که وقتى نفس به تدبیر نطفه اى اشتغال یافت، اگر طبق نظر تناسخى ها نفس دیگرى هم بر آن تعلق گیرد نتیجه آن مى شود که بدن داراى دو روح گردد و این غیر ممکن است؛ زیرا محال است یک چیز داراى دو ذات یعنى دو نفس باشد، چون هر فردى در درون خود فقط یک نفس احساس مى کند بنابراین تناسخ مطلقا ممتنع است.

در قرآن مى فرماید: «کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون ».
چگونه به خداوند کافر مى شوید در حالى که شما اجسام بى روحى بودید و او شما را زنده کرد؛ سپس شما را مى میراند و بار دیگر شما را زنده مى کند؛ سپس به سوى او باز مى گردید.

این آیه از جمله آیات متعددى است که عقیده به تناسخ را صریحا نفى مى کند، مى گوید: بعد از مرگ یک حیات بیش نیست و طبعاً این حیات همان زندگى در رستاخیز و قیامت است و به تعبیر دیگر آیه مى گوید: شما مجموعا دو حیات و مرگ داشته و دارید نخست مرده بودید (در عالم موجودات بى جان قرار داشتید) خداوند شما را زنده کرد (که مربوط به عالم برزخ است) سپس مى میراند و بار دیگر زنده مى کند (که قیامت است) . حال اگر تناسخ صحیح بود، تعداد حیات و مرگ انسان بیش از دو حیات و مرگ بود، بنابراین عقیده به تناسخ که گاهى نام آن را تغییر داده «عود ارواح » مى نامند از نظر قرآن باطل و بى اساس است.
عموم فرقه های اسلامى در این عقیده متفقند که روح پس از پایان این زندگى به بدن دیگرى در این جهان باز نمى گردد و دانشمندان شیعه و سنى با صراحت تمام عقده تناسخ را که یکى از خرافات ادیان باستانى «هند» است محکوم ساخته اند. تنها دسته کوچکى در این میان «تناسخیه » بودند که از این عقیده طرفدارى مى کردند و امروزه وجود ندارند منشأ این عقیده هندوها و چیزهائی است که عرب از فلسفه آن ها اقتباس کرده اند. این عقیده بیشتر در میان اقوامى طرفدار داشته که به رستاخیز و معاد آن چنان که ما ایمان داریم و قرآن تشریح مى کند، معتقد نبوده اند.

دانشمندان و مورخان معتقدند زادگاه اصلى این عقیده کشور هند و چین بوده و ریشه آن در ادیان باستانى آنها وجودداشته و هم اکنون نیز موجود است . سپس از آنجا به میان اقوام و ملل دیگر نفوذ نموده است و به گفته شهرستانى نویسنده ملل و نحل این عقیده در غالب اقوام کم و بیش رخنه کرده است. احترامى که هم اکنون هندوها براى حیوانات قائل هستند تا حدودى مربوط به همین عقیده است.

نگاهی به آداب و رسوم در مکتب اشو

مهمترین تعالیم اوشو

مسلک اوشو دارای اداب و رسومی است که اساس تعالیم عملی اوشو را در بردارد که مهمترین آنها عبارتند از:
انواع مراقبه، رقص، سماع، سکس، سکوت، عشق ورزی، سرور، یوگی، ذن،…
وی در سخنرانیها اذعان مینمود که انسان در عصر حاضر با توجه به پیشرفت تکنولوژی نیاز به معنویت دارد معنویتی که جدای از آموزه ای دینی – عرفانی گذشته باشد. او مشرب خویش را سرلوحه این دید معنوی می دانست. با توجه به این ادعا آیا رقص، سکس، سماع، مراقبه و… می تواند انسان تشنه به معنویت را سیراب کند؟ در این مجال سعی میشود هرچند به اختصار معرفی اجمالی از تعالیم مشهور اوشو به عمل آید.

الف) انواع مراقبه


برخی از جالبترین آنها چنانچه در کتاب ” مراقبه هنر وجد و سرور ” آمده است عبارتند از:

مراقبه کندالینی: این مراقبه دارای چهار مرحله است. که سه مرحله نخست به همراه موسیقی و مرحله آخر در سکوت کامل تمرین می شود. مراحل به ترتیب عبارتند از:
مرحله نخست) ۱۵ دقیقه بدن خود را بلرزانید – در این مرحله شروع لرزاندن از دست و پا است و به ترتیب همه اندام به لرزه در آید.
مرحله دوم) ۱۵ دقیقه انرژی بیدار شده را از راه رقص به نمود در آورید.
مرحله سوم) ۱۵ دقیقه در حالت نشسته یا ایستاده در بی جنبشی کامل به سر برید و فقط به موسیقی گوش کنید.
مرحله چهارم) ۱۵ دقیقه دراز کشیده در تنهایی به سر برید.
مراقبه ناتاراج: این مراقبه صرفاً یک نوع رقص است و از سه مرحله تشکیل می شود.
مرحله نخست) (۳) دقیقه رقصیدن. در این مرحله طوری رقصیدن شروع میشود که گویی فرد تسخیر شده و هیچ گونه اراده ای جهت تعیین نوع رقص خود ندارد.
مرحله دوم) به پایان یافتن رقص است. بلافاصله رقص قطع میشود و فرد تا ۲۰ دقیقه دراز کشیده و در سکوت به سر میبرد.
مرحله سوم) از سرجای خود برخاستن و تا ۵ دقیقه در حالت جشن و سرور و پایکوبی بودن.
مراقبه خندیدن: بامداد پیش از گشودن چشمهایتان بدن خود را همچو یک گربه بکشید. همه بخش های تن خود را بکشید. از کشش شادی جویید. پس از سه یا چهار دقیقه کشش، در حالی که چشمانتان هنوز بسته است. خنده سر دهید و به مدت ۵ دقیقه فقط بخندید.
مراقبه پرت و پلاگویی: در این مراقبه چشمان خود را بسته و آغاز به گفتن سخنان بی معنا یا پرت و پلا کنید و تا ۱۵ دقیقه خود را غرق چرت و پرت گفتن سازید. به خود اجازه دهید به هرچه که درون تان نیاز به آن دارید به زبان بیاورید. سپس تا ۱۵ دقیقه روی شکم خود بخوابید و احساس کنید که با زمین در آمیخته می شوید.
هرباز دمی که انجام می دهید خود را با زمین زیر تن تان در آمیزید این مراقبه بهتر است در محیط باز و با چشمان باز صورت گیرد. در مرحله دوم به مدت ۱۵ دقیقه دراز بکشید یا نشسته به آسمان بنگرید و احساس کنید با آسمان آمیخته اید.

مراقبه گل سرخ عارفانه: این شیوه در مدت ۳ هفته و روزی سه ساعت تمرین شود که از سه مرحله تشکیل شده است.
مرحله نخست) خندیدن، در ۷ روز نخست این مراقبه بخندید. و هنگامی که احساس کردید خنده تان در حال پایان یافتن است. سخنان تند و بی اندیشه به زبان آورید و بدن خود را تکان دهید تا انرژی هایتان بند آمده آزاد شود.
مرحله دوم) گریه کردن، در ۷ روز اجازه دهید که اشکهایتان جاری شود برای کمک به پدید آوردن حال و هوای گریه می توانید گهگاه از موسیقی ملایم و غمگین بهره گیرید هر دوره مراقبه را با ۱۰ دقیقه نشستن خاموش پایان دهید.
مرحله سوم) تماشاگر روی تپه. در هفته پایانی آرام و آهسته نشسته و چشمها را بسته در تماشای هرچه که درونتان رخ می دهد بنشینید. بعد از مدت ۴۵ دقیقه برخاسته و ۱۰ دقیقه با آواء ملایم و موسیقی برقصید.

مراقبه بی ذهنی: این مراقبه ۷ روز و روزی ۲ ساعت به درازا می انجامد و از یک ساعت پرت و پلاگویی و یک ساعت نظاره گری خاموش تشکیل شده است. این مراقبه به مدت ۷ روز و تنها در مدت ۳۰ یا ۴۰ دقیقه از جانب اوشو توصیه می شود و دارای سه مرحله است.
مرحله نخست) به شیوه پرت و پلا گویی رو آورده و آگاهانه دیوانه شوید.
مرحله دوم) از همه رو آرام و آسوده و خاموش بنشینید و با گرد آوردن همه توان درونی خویش اجازه دهید که همه اندیشه های تان از شما دورتر و دورتر گردد و خود به خاموشی ژرف و آرامش هسته درونی خویش فرو روید.
مرحله سوم) اجازه دهید بدنتان به هیچ کوششی یا خودداری به زمین افتد.
اما به راستی انواع مراقبه در تعالیم اوشو، چنانچه به اختصار آمد توانایی دارد تمام اخلاقیات و معنویات را به کناری گذارد؟
آیا وجدان انسان آنچه براساس سیرت پاک نفسانی ارائه می دهد در برابر این حرکات (مراقبه) چیز بیهوده ای است؟
آیا مراقبات اوشو که مجموعه ای از رقص، موسیقی، پرت و پلا گویی، خنده و گریه بدون هدف است یارای سیراب نمودن انسان تشنه به معنویت امروزی را دارد؟
آیا این مجموعه از افعال در یک عرفان بالغ قابل تعریف است؟

ب) ارزش افراطی سکس


آمیزش جنسی در تفکرات اوشو دارای ارزشی فراوان است. تا جایی که در بسیاری از کتابهایش درباره این موضوع بحثهای مفصلی دارد. وی چندین کتاب را اختصاصاً به موضوع سکس و آمیزشهای جنسی اختصاص داده است. اوشو سکس را ریشه در تجلی خداوند در انسان می داند و معتقد است سکس باعث عروج انسان به مراتب بالای عرفانی می شود. اوشو می گوید:

«عشق، از آمیزش جنسی زاییده می شود و آنگاه عبادت از عشق زاییده می شود و آنگاه خداوند در اثر عبادت در انسان تجلی می یابد و این انسان به بالاتر و بالاتر و بالاتر وبه اوج گرفتن ادامه می دهد “
اوشو در زمان حیاتش برای سکس اهمیت زیادی قائل بود. وی روشی را به نام سکس مدیتیشن (Sex meditation) ابداع نمود.

می گویند در کمون اوشو و در زمان تمرین سکس مدیتیشن، زنان و مردان بسیاری در کنار هم به سکس مشغول بودند و ساعتهای متمادی را در کنار هم و با عوض نمودن گزینه های جنسی به سر میبردند.
بدون شک اگر به یک زن پاک دامن که به دنبال خدا و معنویت است گفته شود که مشکل اصلی تو سکس است نه خدا. سپس آن زن برای یک بار هم که شده جلسات سکس مدیتیشن اوشو را با اوصاف فوق مشاهده میکرد. کمترین کاری که انجام می داد و کمترین حالتی که در وی پدیدار می شود این بود که « به عقل این آدم ها شک می کرد و اگر خیلی خوش بین بود می گفت که اینها حتما مواد مخدر مصرف کرده اند.»

اوشو معتقد بود «کلیساها (تمام اماکن معنوی) از خدا خالی اند و کابینهای عشق (شما بخوانید کاباره ها) (محلی که در آن سکس صورت می گیرد) مملو از خدایند “ سکس در عرفان اوشو بدون هیچ محدودیتی بیان میشود. زیاده روی در رابطه جنسی منجر به پیشرفت روحی انسان نمیشود بلکه شرایط مبتذل شدن و سقوط از قله عرفان را فراهم می سازد و انسان را به درجه حیوانیت می رساند. در مقابل کم روی بیش از حد نیز موجبات بروز مشکلات فراوان و اختلالات روحی و روانی می شود. خودتان قضاوت کنید، بر اساس این تفکرات از این پس کار مردم دنیا باید این شود که به دنبال فاحشه ها در کاباره ها بیافتند تا به آرامش و نور حق و از این چیزها برسند.

ج) رقص و سماع


ایجاد شور و شوق عرفانی و حال و وجد روحانی توسط رقص، موسیقی، شعرخوانی و پایکوبی را سماع گویند. سماع در میان قریب به اکثر فرقه های متصوفه رواج داشته و در آئین های هندو، قبیله های سرخ پوستان و کشورهای آفریقایی همچون کنیا، نیجریه تا چه رسد به قاره آمریکا از آمریکای مرکزی گرفته تا برزیل و…

وی کیفیت سماع را در مشرب خویش چنین تشریح می کند: بهترین حالت انجام سماع با جامه گشاده و پاهای برهنه است. کوشش کنید حواس خود را درست بالای ناف خویش متمرکز کنید. با چرخیدن درجا و در راستای مخالف گردش عقربه های ساعت آغاز کنیداگر احساس حال به هم خوردگی پیدا کردید می توانید راستای چرخیدن خود را عوض کنید چشمها را باز و بدن خود را لخت نگاه دارید و دستها را به حالت آسوده در راستای پهلوها دراز کنید. دست راستتان بالا نگاه داشته شود و کف آن رو به بالا باشد. و دست چپ پایین و کف آن رو به پایین نگاه داشته شود. چشمها را باز نگاه داشته و برچیزی تمرکز نکنید….

در این جا لازم است بر رد صوفیگری و سماع آنها مطالبی بیان شود:
هرگاه ابن عربی به صوفیان سماعگر می گذشت به انها میگفت: رقص کنید و بدانید که تنها رقاصید. شما را از عرفان حاملی نیست. بدانید که هنوز در مرحله نفسانیات باقی هستید.

علامه طباطبایی رحمت الله علیه می فرمایند :
صوفیه برای سیر و سلوک آداب و رسوم خاصی را که در شریعت وجود نداشت به وجود آوردند و راههای جدیدی را پیوسته به آن افزوده و شرع را کنار گذاشتند تا اینکه به جایی رسیده که شریعت را در یک طرف دیگر قرار دادند و کارشان به جایی رسید که در محرمات غوطه ور شدند و واجبات را ترک کردند و در آخر منتهی به تکدی و استعمال بنگ و افیون شدند که این حالت آخرین حالت تصوف است که مقام فنا نامیده می شود .( تفسیر المیزان ج ۵ ص ۲۸۲ قم انتشارات موسسسه نشر اسلام بی تا .)

مقدس اردبیلی از شیخ مفید و او از محمدبن الحسین نقل میکند که گفته است: من و امام هادی (ع) در مسجد پیامبر (ص) بودیم. سپس عده ای از اصحاب امام از جمله ابوهاشم جعفری که جایگاه خاصینزد امام داشت وارد شدند. بعد از آن گروهی از (صوفیه) داخل مسجد شدند و در گوشه ای دایره وار نشستند و مشغول ذکر و گفتن «لااله الا الله» شدند.

در این حال امام هادی (ع) فرمودند: به اینها توجه نکنید آنها هم پیمانان شیطان و ویران کنندگان ارکان دین هستند… (تا آنجا که میفرمایند) ذکر و ورد آنها رقص و دست زدن و آواز غنایی است. از آنان پیروی نمی کند مگر سفیهان …

از کشکول شیخ بهائی (ره) ازحضرت پیغمبر اکرم (ص) که فرمودند: (قیامت بر امت من برپا نگشته تا آنکه (پیش از آن) گروهی از امتم برخاسته که اسم آنها صوفیه است، آنها از من نیستند، و آنها برای ذکر حلقه میزنند و صداهای خود را بلند می کنند، گمان می کنند که بر راه طریقت من هستند، بلکه آنها از کفار گمراه ترند و آنان اهل آتش (در آخرت) اند و (در آن آتش) صدای درازگوش می دهند.


منابع اصلی:

سایت ادیان نیوز ADYANNEWS.COM
نشریه پگاه حوزه ، ۲۶ دی ۱۳۸۸ – شماره ۲۷۱ پایگاه حوزه hawzah.net
باشگاه اندیشه www.bashgah.net
pasokhgoo.ir
مرکز ملی پاسخگویی به مسائل دینی
خبرگزاری فارس
سایت تابناک
ویکی‌پدیا
jabarut.blogfa.com
جوان
antisatan.blogfa.com
دیگر منابع:
شایگان، داریوش، ۱۳۵۲ . آسیا در برابر غرب
جمعی از نویسندگان، ۱۳۷۴. فرهنگ و دین. ترجمه زیر نظر بهاء الدین خرمشاهی
افتخاری، اصغر و علی اکبر کمالی، ۱۳۷۷. رویکرد دینی در تهاجم فرهنگی
بهشتی، احمد، ۱۳۷۵. انسان و مذهب
هیوم، دیوید، ۱۳۴۸. تاریخ طبیعی دین. ترجمه حمید عنایت
علیزاده، بیوک، ۱۳۷۱. حیات تعقلی اسلام
هیوم، رابرت، ۱۳۷۳. ادیان زنده جهان. ترجمه عبد الرحیم گواهی
روح الامینی، محمود، ۱۳۶۸. زمینه فرهنگ شناسی
فرهنگ و دین
خاتمی، سید محمد، ۱۳۷۲. بیم موج
نظری، مرتضی، ۱۳۷۱. بررسی شیوه های تبلیغاتی مسیحیت علیه اسلام
کدامر، تا دو داگلاس منسون، ۱۳۸۰. اکنکار حکمت باستانی برای عصر حاضر
توئیچل، پال، ۱۳۷۹. اکنکار کلید جهانهای اسرار. ترجمه هوشنگ اهرپور
ندای الهی
مکارم شیرازی، ناصر، ۱۳۶۰. تفسیر نمونه. ج ۵ ، ص ۲۲۷.
قنبری، آیت، ۱۳۷۸. نقدی بر امانیسم و لیبرالیسم
کاستلز، مانوئل. ۱۳۸۵. عصر اطلاعات، اقتصاد، جامعه و فرهنگ. ترجمه قدرت هویت
راز بزرگ/ اشو/ مترجم: روان کهریز
خود را به هستی واگذار/ اشو/ مترجم: مجید پزشکی
بگو آری/ اشو/ مترجم: مجید پزشکی
عشق پرنده ای آزاد/ مترجم: مجید پزشکی
زوربای بودایی/ اشو/ مترجم: مسیحا برزگر
زندگی موهبتی الهی است/ اشو/ مترجم: مجید پزشکی
با خود یکی شو/ اشو/ مترجم: مجید پزشکی
دل به دریا بزن/ اشو/ مترجم: مجید پزشکی
قطره ای در دریا/ اشو/ مترجم: مجید پزشکی
تانتارا/ اشو/ مترجم: فرشید جنیدی
و آن گاه نبودم/ اشو/ مترجم: سیروس سعدوندیان
مراقبه، هنر، شور و سرمستی/ اشو/ مترجم: مجید پزشکی
شورشی/ اشو/ مترجم: عبدالعلی براتی
سخنرانی دکتر حجه الاسلام عبدالحسین خسروپناه/ موسسه امام صادق(ع)
خود را به هستی واگذار/ مقدمه کتاب/ اداره ارشاد اسلامی
آفتاب و سایه ها/ محمد تقی فعالی
جان هیک، فلسفه دین. ترجمه بهزاد سالکی
دانیل بیتس، فرد پلاگ. انسان شناسی فرهنگی. ترجمه محسن ثلاثی
تاریخ جامع ادیان. ترجمه علی اصغر حکمت
حسین توفیقی. آشنایی با ادیان بزرگ
اوشو. آواز سکوت. ترجمه میرجواد سید حسینی. انتشارات هودین چاپ اول ۱۳۸۴ص ۹۴
محمد محمدی ری شهری. میزان الحکمه. ترجمه حمیدرضا شیمی. انتشارات دارالحدیث. چاپ
اشو، الماسه های اشو ترجمه مرجان فرجی
اُشن گوروجی (اشو) تفسیر آواهای شاهانه ساراها (تعلیمات تانترا ۴) ترجمه هما ارژنگی
اُشن گوروجی (اشو) تفسیر آواهای شاهانه ساراها (تعلیمات تانترا۳) ترجمه هما ارژنگی
اشو، شهامت، ترجمه خدیجه تقی پور
اشو، یک فنجان چای، ترجمه مسیحا برزگر
اشو، آوازسکوت، ترجمه میر جواد سید حسینی
اشو، پیوند. ترجمه عبدالعلی براتی
اشو، عشق رقص زندگی، ترجمه بابک ریاحی پور و فرشید قهرمانی
اشو، ریشه ها و بالها. ترجمه مسیحا برزگر
اشو، اینک برکه ای کهن. ترجمه سیروس سعدوندیان
اشو، آینده طلایی، ترجمه مرجان فرجی
اشو، ضربان قلب حقیقت مطلق (تفسیری از ایشاباش اوپانیشاد) ترجمه لوئیز شنکایی
اشو، آفتاب در سایه، مترجم عبدالعلی براتی
اشو، مراقبه هنر وجد و سرور، ترجمه فرامرز جواهری نیا
جیمز هوبت. مراقبه. ترجمه منوچهر شادان
سید محمد علی مدرسی (طباطبایی). سماع، عرفان و مولوی
جمال الدین علامه حلی. کشف المراد شرح تجرید الاعتقاد
ناصر مکارم، عود ارواح

منبع : راسخون

حقیقت خاموش

درباره مدیریت پرچم های سیاه شرق

پیشنهاد میکنیم

پلیس نیویورک سوابق ضدحقوق بشر خود را از «ویکی‌پدیا» حذف کرده است

پلیس نیویورک سوابق ضدحقوق بشر خود را از «ویکی‌پدیا» حذف کرده استReviewed by مدیریت پرچم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − 1 =

Watch Dragon ball super