پایگاه پرچم های سیاه | آخرین اخبار ایران و جهان / یادداشت / كار و اشتغال / کار اقتصادى در پرتو بینش و ارزش‌هاى اسلامى
نويسنده:مجيد رضايي( عضو هيأت‌علمي دانشگاه مفيد)
• چكيده‏
روابط حاكم بر بازار كار، متأثّر از ديدگاه مكتب اقتصادى به كار است. اعتقادات، اخلاقيات و روش‌هاى عملى، آثارشديدى بر رفتار دارد. نوع رفتار در بازار كار، آثار خود را در بخش توليد و بر رشد جامعه پديد مي‏آورد. اعتقادات‏اسلامى و اخلاقيات آن، مسلمان را به انجام كار اقتصادى ترغيب ساخته، انگيزه‏هاى متعدّدى را در او ايجاد مي‏كند.
برخلاف آن‌چه درباره آموزه‌هاى دينى گفته شده، مبانى ارزشى و اعتقادى مسلمان توانايى ايجاد برآيند رفتار توسعه‏زا را در خود دارد. متون دينى و عملكرد اولياى دينى، كار اقتصادى را مطلوب و محبوب معرّفى كرده است و اعتقاد به قضا و قدر الاهى، رزاقيت خداوند، شفاعت، قيامت، توكّل، زهد، و صبر فقط تضادى با انجام كار نداشته، بلكه درك صحيح از موارد پيش‌گفته، اثر مثبت آن را بر كار و ايجاد زمينه رشد و توسعه اقتصادى نشان مي‏دهد.

کار اقتصادى در پرتو بینش و ارزش‌هاى اسلامى

کار اقتصادى در پرتو بینش و ارزش‌هاى اسلامىReviewed by مرتضی سرمدیان on Mar 30Rating:

• مقدّمه‏

بازار کار، از مهم‌ترین بازارهاى اقتصادى است. خصوصیات منحصر به فرد نیروى کار و اثر آن بر دیگر بازارها و بر کل‏ّ اقتصاد جامعه اهمیّت خاصّى به آن داده است. دیدگاه مکاتب گوناگون بشرى به پدیده کار و نیروى کار متفاوت است. جایگاه ارزشى کار در هر جامعه، زمینه فرهنگى اصیلى براى تأثیر بر پدیده‏هاى اقتصادى است.
تغییر دیدگاه به‏کار اقتصادى در دوران قرون وسطا تا دوران جدید، باعث رشد جامعه غربى در بُعد اقتصادى شد. برخى، توسعه ‏اقتصادى قرون جدید را مرهون تغییر نگاه بنیادین جامعه به کار اقتصادى و کسب ثروت، و عقب‏ماندگى دیگر جوامع را ناشى از کمبود بنیادهاى فرهنگى دانسته، عقاید دینى و نگرش‏هاى سنتّى به کار، کسب روزى، قضا و قدر، و مانند آن‏ را از عوامل مهمّ عقب‏افتادگى اقتصادى می‏شمارند. داورى نادرست درباره مکتب اقتصادى اسلام به طور عمده ناشى ‏از عدم اطّلاع از مبانى دینى در این امور است. نوشته حاضر درصدد است با مراجعه به متون دینى اصیل (قرآن وسنّت)، دیدگاه کلّى دین مبین را به کار اقتصادى نشان دهد. حجم مطالب مربوط به کار در اسلام، بسیار گسترده ومتنوّع بوده و قرار گرفتن آن در یک مقاله امر دشوارى است. ابواب گوناگون جوامع روایى، این مباحث را در خود جای‏ داده است. امید است نوشته حاضر بتواند نمایى کلّى از آن مجموعه را در معرض دید دوستداران اقتصاد اسلامى قراردهد. دیدگاه دین درباره کار در گستره هستى و ویژگی‌هاى کلّى کار، رابطه عقاید خاص دینى مثل قضا و قدر الاهى، رزاقیت الاهى، تضمین روزى، و معاد با کار اقتصادى، ارتباط خصوصیات اخلاقى مثل توکّل، صبر، زهد و قناعت با کار و توسعه اقتصادى، بیان اسوه‏هاى عملى در این زمینه، اثبات مطلوبیت ذاتى کار اقتصادى، و تفاوت دیدگاه اسلام با دیگر مکاتب و اهداف و انگیزه‏هاى کار اقتصادى فرد مسلمان، مطالب آمده در نوشته حاضر است.
۱. کار در گستره هستى
جهان هستى جلوه کار خدا است. کار را آفرید؛ آن‌گاه عالم را به حق رقم زد (دخان (۴۴): ۳۸). آسمان‌ها وزمین را در شش روز پدید آورد (اعراف (۷): ۵۴)، و بدون تکیه‏گاه ظاهرى سپهر نیلگون را رفعت بخشید(رعد (۱۳): ۲)، و با توان و قدرت و بدون سستى از آن محافظت کرد (فاطر (۳۵): ۴۱). زمین‏را همچون گاهواره در اختیار انسان قرار داد (طه (۲۰): ۵۳) تا در پهنه سفره آن قرار گیرد (نوح‏(۷۱): ۱۹؛ غافر (۴۰): ۶۴)، و طعام و عزّت خود را به چنگ آرد (مرسلات (۷۷): ۲۵).ستارگان را زیور و زینت آسمان قرار داد (صافات (۳۷): ۶)، و ماه تابان و خورشید جهان افروز را برای‏روشنایى زمین نمایان ساخت (فصلت (۴۱): ۱۲)؛ آن‌گاه همه را در مدار خود حرکت داد (یس‏(۳۶): ۴۰) تا شب و روز را در پى هم و هر یک را از دل دیگر بدرآرد (فرقان (۲۵): ۶۲ و آل‏عمران‏(۳): ۲۷). زمین را با کوه‌هاى استوارش از هیجان و لرزه باز داشت (انبیاء (۲۱): ۳۱)، و باد را فرستاد (اعراف (۷): ۵۷؛ حجر (۱۵): ۲۲) تا ابرهاى رحمت را بر هم بکوبد و از دل آن، همراه با تندر و مهیب آسمانى قطرات حیات را بر زمین تشنه بریزد (نور (۲۴): ۴۳) تا در مجارى آن فرود رود (مؤمنون‏(۲۳): ۱۸؛ زمر (۳۹): ۲۱) و چشمه‏ها از آن سرازیر شود (یس (۳۶): ۶۴) و دریاها پدیدآید تا از دل آن تازه‏ها برگیرند و زینت به چنگ آرند (نحل (۱۶): ۱۴؛ رحمن (۵۵): ۲۲). کشتی‌ها برآن روان سازند و بر گستره آن غالب شوند (جاثیه (۴۵): ۱۲). آب‌هاى گونه‏گون را با هم در آمیخت بدون آن‌که‏ یکى شوند (رحمن (۵۵): ۱۹ و ۲۰). با آب رحمت خود، زمین تفتیده را طراوت بخشید و جوانه‏هاى گیاه را بر آن رویانید. باغ‌ها را ثمر داد و خوشه‏هاى گندم و خرما را نمایان ساخت (ق (۵۰): ۹ ـ ۱۱؛ انعام ‏(۶): ۹۹). زنبوران را فرمان لانه‏سازى در کوه‌ها و درختان داد و پرندگان را در فضاى آبى حافظ شد و چارپایان را براى غذا و پوشاک و یارى و زیبایى آفرید (نحل (۱۶): ۶۸ و ۶۹ و ۷۹و ۶۶ و ۵ ـ ۸). تا آن‌گاه ‏که اراده او بر خلقت احسن قرار گرفت، و او را از آب و خاک بر فطرت خود در زمین صورت داد، و بر عالمیان، خلیفه ‏خود ساخت (حجر (۱۵): ۲۸؛ روم (۳۰): ۳۰؛ بقره (۲): ۳۰). عالم را مسخّر انسان کرد تا با کار و تلاش خود و با عمل صالح، راه خدا را بپیماید و وارث زمین شود (لقمان (۳۱): ۲۰؛ زمر (۳۹):۷۴)؛ زمین را آباد سازد و بر دوش آن سوار و آن‌را رام کند. (هود (۱۱): ۶۱؛ ملک (۶۷): ۱۵). راه‌هاى آن‌را بیابد و از آن بهره گیرد (زحرف (۴۳): ۱۰). همچون کار خدا که بر شاکله ذات او است (اسراء(۱۷): ۸۶)، آدمى هم بر مثل شاکله و فطرت الاهى خود کار کند تا آن‌گاه که به خاک بر می‏گردد، زمین مرده را ‏حیات بخشیده، و شکرگزار این همه نعمت بارى تعالى باشد. تمام عزّت و قدرت از آنِ خداى قادر عزیز است که به اشاره‏اى، عالم بدیع را رقم زد و انسان را براى آباد ساختن این مزرعه زندگى، جانشین خود ساخت (یونس (۱۰): ۶۵؛ بقره (۲): ۱۶۵). خداوند با صنعتگرى تمام، خلقتى را رقم زد که هدایت، آن‌را به‌دنبال دارد (طه (۲۰): ۵۰). همه مقهور امر او و ملائکه، مأمور و مطیع اشاره اویند (نحل (۱۶): ۴۹ و ۵۰). در سراسر وجود عالم، حرکت سریان دارد و فعل الاهى در عالم مادّى سکون بر نمی‏تابد. جوهره عالم در تب وتاب به‌سر می‏برد و در پى هدف خود روان است. بیکارى و بی‏هدفى در هیچ ذرّه‏اى از عالمیان راه ندارد. همه در مسیرحق روان، و از او به سوى او در حرکت و تلاشند (انشقاق (۸۴): ۶). هدف آفرینش، کار نیک انسان‌ها است، وکار نیک انسان‌ها در صفحه وجود گم نمی‏شود و آثار آن‌را در دو سرا مشاهده می‏کند (ملک (۶۷): ۲؛ کهف ‏(۱۸): ۳۰).
کار همچون وجود، در تمام شؤون عالم دخالت دارد. کار و کارگر در وجود تمام اشیا مؤثّر است. کارگران، جلوه کار الاهی‌اند. حق تعالى، مبدأ کارگرى است و فعّال است (امام‏خمینى، ۱۳۷۹: ج ۷، ۱۷۲). کار او هر دم نو و تازه‏ است و تکرار در کار او راه ندارد (رحمن (۵۵): ۲۹). او زنده می‏کند و می‏میراند؛ حکمت القا می‏کند و وحى را ارسال و از زبان پیامبرانش به همه مژده می‏دهد که عمل صالحِ انسان، اندیشه پاک او را ارتقا می‏بخشد (فاطر (۳۵): ۱۰).
افعال بسیارى به خداوند در قرآن و احادیث نسبت داده شده است که می‏توان برخى را ذکر کرد. فالق الحبّ والنوی‏ (شکافنده دانه و هسته)، بارئ (پدید آورنده)، بدیع‏السموات و الارض، رزّاق، شدیدالمحال‏ (نیرومند)، فاطر (خالق)، قیّوم (به پادارنده)، مصوّر (صورت ده)، الصانع، الباسط، المبدئ، المعید، الباعث، الضّار، المعطى، و ده‌ها اسم و صفت که دلالت دارد خداوند در آفرینش عالم و تغییر آن فعّالیت می‏کند (الطباطبائى، ۱۴۱۷: ۳۵ ـ ۶۲)؛ بنابراین افعال الاهى هم در تعریف کلّى کار قرار می‏گیرد.
از طرف دیگر، ملائکه هم به امر الاهى مطیع هستند و اوامر او را انجام می‏دهند (نحل (۱۶): ۵۰). آن‌ها وظیفه ‏تبلیغ را به عهده دارند (یس (۳۶): ۱۷). گاه امداد الاهى را به مؤمنان می‏رسانند (آل‏عمران (۳):۱۲۵) و گاه عذاب را بر ناسپاسان فرود می‏آورند (حجر (۱۵): ۵۸). آن‌ها کارگزاران نظام آفرینش و به‏وظایف خود آشنا و عامل هستند.
عمل انسان‌ها در نظام ارزشى دین، گاه عمل صالح و گاه عمل زشت، و جزاى هریک مثل و عین آن است (غافر (۴۰): ۴۰؛ کهف (۱۸): ۸۸؛ یس (۳۶): ۵۴، زمر (۳۹): ۷۰). عمل صالح، حیات‏طیبه را در پى دارد و خیر آن به عامل آن باز می‏گردد (نحل (۱۶): ۹۷؛ فصلت (۴۱): ۴۶)، و در مقابل آن ‏زیان عمل بد است که اوّل متضرّر آن، انسانى است که آن‌را انجام می‏دهد. کار و عمل صالح مطلوب دین است و برای‏اصلاح عمل باید کارها را در مسیر حق و متناسب با نظام آفرینش قرار دهد. هر عملى که از ایمان او سرچشمه بگیرد و نشانه ایمان قلمداد شود، عمل صالح است.
گرچه نمونه‏هاى بارز عمل صالح اعمال عبادى است (نماز، حج، جهاد و…)، صلاحیت عمل به‏جهت‏دهى آن بستگى دارد، نه به نوع آن؛ پس کار کشاورزى گاه عمل صالح است، و عملى که به ظاهر عبادت است، گاه‏ عمل صالح‏ نیست.
بر اساس آن‌چه گذشت، آشکار می‌شود که کار در یک تعریف کلّى، شامل هر نوع فعّالیت می‏شود چه به قصد دریافت ما به ازاى مالى آن انجام شود یا نه؛ هدف آخرتى داشته باشد یا دنیایی؛ عملِ موجود مادّى باشد یا مجرّد؛ کار یدی‏باشد یا کار فکری؛ کار صنعتى و تولیدى باشد یا کار خدماتى؛ عمل عبادى باشد یا عمل اقتصادى.
۲. کار و قضا و قدر الاهى‏
در دیدگاه توحیدى، خداوند، عالم را به‌صورت علّى و معلولى پدید آورده است؛ یعنى برخى پدیده‏ها معلول و متأثّراز دیگر پدیده‏هایند. نظام عالم بر اساس قانون علّت و معلول استوار است و سلسله علل به خدا منتهى می‌شود. به‏عبارت دیگر، تمام موجودات، معلول خدا هستند و از فیض او بهره می‏گیرند. در دیدگاه حکمت اسلامى، موجودات‏ عین فقر و ربطند و سلسله علل و معالیل مجراى فیض هستند، نه علّت و هستى بخش. معناى توحید افعالى هم این‏است که نظام عالم را مشیت الاهى در تمام مراتب به جریان می‏اندازد.
قضا به معناى حکم و قطع و فیصله دادن، و قدر به معناى اندازه و تعیین است. حوادث جهان از آن جهت که ‏وقوع آن‌ها در علم و مشیّت الاهى قطعیّت و تحتّم یافته است، مقضّى به قضاى الاهى هستند و از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیّت مکانى و زمانى آن‌ها تعیین شده است، مقدّر به تقدیر الاهی‌اند. حوادث عالم بی‏ارتباط باهمدیگر نبوده و آن چنان نیست که نظام اسباب و مسبّاب در کار نباشد و تمام حوادث مستقیم از ناحیه بارى تعالی‏آفریده شوند. بنابر اصل علیّت عمومى، پیوند ضرور و قطعى حوادث با یک‌دیگر و این‌که هر حادثه‏اى تحتّم و قطعیّت‏ خود و همچنین تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امورى مقدّم بر خود گرفته، امرى مسلّم و غیرقابل انکاراست. اصل علیّیّت و اصل ضرورت علّى و معلولى و اصل سنخیّت از اصول متعارفه علوم بشرى است. طبق این نظر، سرنوشت هر موجودى به دست موجودى دیگر است که علت او است و ضرورت وجود و خصوصیات او را ایجاد کرده، و آن هم معلول نعمت دیگرى است.
اعتقاد به قضا و قدر عمومى و این‌که هر حادثه‏اى و از آن جمله اعمال و افعال بشر به قضا و قدر الاهى است، مستلزم‏جبر نیست. این استلزام آن‌گاه رخ می‏دهد که بشر و اراده او را در کار دخیل ندانیم و قضا و قدر را جانشین قوّه و نیرو و اراده بشر بدانیم؛ زیرا ذات حق با اسباب و از راه علل خاصّى در جهان تأثیر می‏بخشد. قضا و قدر الاهى چیزى جز سرچشمه گرفتن نظام سببى و مسببّى جهان از علم و اراده الاهى نیست؛ بنابراین، عقیده جبر به اعتقاد به قضا وقدر الاهى ارتباطى ندارد.
همچنین قبول اصل علّیت عمومى با آزادى و اختیار بشر منافاتى ندارد. بشر داراى اختیار و آزاد آفریده شده است. به اوعقل و فکر و اراده اعطا شده تا در مواجه با راه‌هاى متعدّد، بدون اجبار، یکى را برگزیند. انتخاب یکى از آن‌ها به نظر و فکر و اراده و مشیّت شخصى او مربوط می‌شود. طرز فکر و انتخاب او است که راه خاصّى را معیّن می‏کند. در این‏جا شخصیّت‏ و صفات روحى و اخلاقى و سوابق تربیتى موروثى و میزان عقل و دوراندیشى بشر تأثیر خود را به جا می‏گذارد. قطعیّت یافتن یک راه و یک کار فقط به خواست شخصى او مرتبط است (ر.ک‏: مطهرى، ۱۳۴۵).
مقصود از قضا و قدر حتمى و غیرحتمى که در متون دینى از آن یاد شده (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۱، ۱۵۱؛ مجلسى، ۱۳۷۴: ج ۵، ۱۲۴)، این نبوده است که اختیار را انکار کنیم یا قضا و قدر در جریان عالم و دست‌کم در افعال و اعمال بشر را منکر شویم. مقصود از قضا و قدر حتمى، قضا و قدر مربوط به موجودات مجرّد است که یک‏نحو وجود دارند و تحت تأثیر علل گوناگون قرار نمی‏گیرند؛ بنابراین، یک نوع سرنوشت بیش‌تر ندارد؛ چون امکان ‏جانشین شدن سلسله‏اى از علل به جاى این سلسله نیست؛ امّا در غیرمجردات که امکان هزاران نقش و رنگ را دارند وتحت قانون حرکت هستند و همواره بر سر چند راهى قرار می‏گیرند، قضا و قدرهاى غیرحتمى وجود دارد؛ یعنى ‏یک نوع قضا و قدر، سرنوشت آن‌ها را معیّن نمی‏کند؛ زیرا سرنوشت معلول در دست علّت است و چون این امور با علل‏ گوناگون سروکار دارد، سرنوشت‏هاى مختلف در انتظار آن‌ها است. مادّه طبیعى، استعداد تکامل دارد و با علل وعوامل مختلف مواجه می‏شود و تحت تأثیر هر یک، حالتى می‏یابد که مخالف حالت متأثّر از دیگرى است. بیماری‏که مرضى سبب درد او شده است اگر دوا مصرف کند، دوا علّت دیگرى است که سرنوشت او را تغییر می‏دهد. سرنوشت‌هاى گوناگون در مواجهه با شخص است و او می‏تواند یکى را برگزیند. اگر دوا بخورد و شفا یابد، به سبب قضا و قدر الاهى است و اگر دوا نخورد و بیمارى او را از پاى درآورد، این هم به سبب سرنوشت و قضا و قدر الاهى است (مطهری ۱۳۴۵: ۵۳).
قضا و قدر، عاملى در عرض سایر عوامل جهان آفرینش نیست؛ بلکه مبدأ و منشأ و سرچشمه همه عامل‌هاى جهان‏ است؛ از این رو محال است قضا و قدر، در شکل یک عامل در مقابل سایر عامل‌‌ها و مجزّا از آن‌ها ظاهر شود و جلو ‏تأثیر عامل خاصّى را بگیرد یا عامل خاصّى را به کارى وادارد. جبر به معناى این‌که اکراه و اجبار ازطرف قضا و قدر بر انسان باشد، محال است؛ زیرا در عرض سایر عوامل نیست. بلى، براى مظاهر قضا و قدر ممکن است‏که یکى دیگرى را به کارى وا دارد؛ مثل این‌که انسانى دیگرى را به کار وا می‌دارد؛ امّا این غیر از جبر اصطلاحی‏است که تأثیر قضا و قدر به طور مستقیم بر اراده انسانى است.
در هیچ یک از آیات قرآن و روایات اولیاى دین و عملکرد مسلمانان، نشانى از ارتباط بین کار نکردن و آباد کردن دنیا واعتقاد به قضا و قدر الاهى وجود ندارد. در قرآن، آیات متعدّدى است که انسان را بر سرنوشت خود مسلّط قلمداد می‏کند و می‏فرماید:
إِنَّ اللَّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی‏ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ (رعد (۱۳): ۱۲).
خدا وضع هیچ مردمی‏ را عوض نمی‏کند، مگر آن‌که خود آن‌ها وضع نفسانى خود را تغییر دهند.
إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً (رعد (۱۳): ۳).
ما انسان را راه نُمودیم؛ او خود سپاسگزار است یا ناسپاس.
ظَهَرَالْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِى النَّاسِ (روم (۳۰): ۴۱).
در صحرا و دریا به واسطه کردار بد مردم‏فساد و تباهى پدید شده است.
در روایات آمده است که امیرالمؤمنان علیه‌السلام در سایه دیوار کجى نشسته بود. از آن‌جا حرکت کرد و زیر سایه دیوار دیگرى قرار گرفت. به حضرت گفته شد: از قضا می‌گریزی؟ فرمود: از قضاى الاهى به قدر الاهى پناه می‏برم (الصدوق، ۱۳۹۸: ۳۶۹). پیامبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم هم در آموزه‌هاى خود، براى یاران خود مسأله قضا و قدر را به گونه‏اى توضیح داد که با جبر فاصله بسیارى داشت. مسلمانان می‏دانستند که اگر خدا را یارى کردند، خدا آنان را یارى می‏رساند. (محمد(۴۷): ۷؛ حج (۲۲): ۴۰)، و خداوند هر روز دست در کارى است (رحمن (۵۵): ۲۹) یا این‌که خداوند هر چه را بخواهد که پیش‌تر ثبت شده است، محو می‏کند و هر چه را بخواهد که پیش‌تر ثبت نشده است، ثبت ‏می‏کند (رعد (۱۳): ۳۹)؛ از این رو با اعتقاد به قضا و قدر الاهى هیچ‌گاه از کار و تلاش باز نمی‏ایستادند و عقب‏افتادگى خود را خواسته خداوند نمی‏داستند.
به تعبیر مرحوم سیدجمال‏الدین اسدآبادى، غافلان فرهنگى می‏پندارند اعتقاد به تقدیر میان هر ملّتى شایع و راسخ شود، همّت و قوّت و شجاعت و دیگر فضایل از میان آن ملّت رخت بر می‏بندد و صفات‏ناپسندیده مسلمانان اعمّ از فقر و ضعف نظامى و سیاسى و فساد اخلاقى و تفرقه و جهل و تسلیم، همه نتیجه اعتقاد به‏ قضا و قدر است؛ در حالی‌که آنان میان جبر و قضا و قدر تفاوت قائل نشده‏اند (مطهرى، ۱۳۴۵: ۲۴ ـ ۲۵)، و متأسّفانه عقب‏ماندگى مسلمانان را به اعتقادات آن‌ها نسبت دادند. روشن نیست چرا آن زمان که دروازه‏هاى اروپا را علم و تمدّن و سپاهیان اسلام فتح کرد، کسى علّت ترقّى آن‌ها را اعتقادات اسلامى ندانست؛ امّا آن‌گاه که اوضاع داخلى وخارجى تغییر کرد و عمل به اسلام ضعیف شد و زمینه سلطه مغرب زمینیان را فراهم کرد، همه داد سخن برآوردند که‏ عامل عقب‏افتادگى مسلمانان، دین آن‌ها است و با تحقیقات عرشى و مطالعات عمیق، نسخه نجات مسلمانان را گرایش به‏ افکار غرب مطرح کردند! و چه زشت و قبیح است که بین ما هم این آموزه‌هاى مستشرقین ترویج شود و به‌صورت علم وپژوهش گسترش یابد (مطهرى، ۱۳۴۵: ۱۰۲ ـ ۱۱۷).
در خاتمه این بحث این نکته هم تذکّر داده شود که طبق جهان‏بینى توحیدى افزون بر علل و اسباب طبیعى، ‏عوامل غیرمادّى هم می‏تواند در قضا و قدر الاهى مؤثّر باشد یا به عبارت صحیح‏تر، قضا و قدر جدیدى را رقم زند. دراحادیث آمده است که دعا، قضاى مستحکم را بر می‏گرداند یا این‌که گناهان، مرگ زودرس می‏آورد و احسان و نیکی‏عمر را طولانى می‏کند (مجلسى، ۱۳۷۴: ج ۴، ۱۴۰؛ کلینى، ۱۳۶۲: ج ۲، ۴۶۹).
۳. کار و رزاقیّت الاهى
خداوند رزق و روزى را براى هر کس که می‏خواهد گسترده می‏سازد یا محدود می‏کند. اللَّهُ یَبْسطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَ یَقْدِرُ (رعد (۱۳): ۲۶) و هیچ جنبده‏اى در زمین نیست جز آن‌که رزق و روزى او بر عهده خدا است. وَمَا مِن‏دَابَّه فِى الْأَرْضِ إِلاَ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا (هود (۱۱): ۶) و خداوند هر که را بخواهد، بدون حساب روزى می‏دهد. وَاللَّهُ ‏یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ (بقره (۲): ۲۱۲). در آیات متعدّدى از کتاب خدا این مضامین به چشم می‏خورد. ازطرفى در احادیث عدیده‏اى آمده است که «رزق انسان مضمون است و کسى نمی‏تواند مانع رزق مضمون شود» (مجلسى ۱۳۷۴: ج ۷۷، ۱۸۷). «رزق دو نوع است: رزقى که انسان به‌دنبال آن است و رزقى که انسان را می‌طلبد و اگر به آن نرسد، او را در می‏یابد» (رضى، ۱۳۹۵: حکمت ۳۷۹). «در پى رزق فردا مباش که‏ خداوند فرموده هر جنبده‏اى رزقش بر عهده او است» (طبرسى، ۱۳۹۲، ج ۲، ۳۵۶). امام ‏صادقعلیه‌السلام‏ فرموده‏:
امیرالمؤمنانعلیه‌السلام بسیار می‏فرمود: بدانید یقیناً که خداوند براى بنده‏اش بیش از آن‌چه براى او در نظرگرفته، قرار نمی‏دهد؛ هر چند بکوشد و چاره‏اندیشى کند (مجلسى، ۱۳۷۴: ج ۱۰۳، ۳۳ و ۳۵ و ج ‏۷۷، ۶۸؛ مفید، ۱۴۰۳: ۲۰۷؛ رضى، ۱۳۹۵: حکمت ۲۳۷). از این مطلب ممکن است کسى توهّم کند که‏ کوشش او هیچ اثرى در رزق و روزى او ندارد. اگر خدا ضامن روزى است، و سهم هر کس در هر صورت به اوخواهد رسید، تلاش در کسب روزى چرا؟ در این‌جا معناى رزاقیّت الاهى باید مشخّص شود و همچنین اگر درمتون دینى مواردى یافت شود که آیات و احادیث پیشین را توضیح و تفسیر کند، باید کنار هم قرار گیرد تا معناى کلّى ‏آن‌ها روشن شود؛ البّته با روشن‏شدن معناى قضا و قدر الاهى و ارتباط آن با اختیار و عملکرد انسان، اشکال تا حدّى رفع‏ شده است.
تعهّد و ضمانت الاهى در روزى رساندن با تعهّد انسانى یکسان نیست که براى فرزند و افراد تحت تکفّل خود غذا را فراهم می‏سازد. رزّاقیت خدا در جهت نظام عالم تکوین است. هر موجودى به امورى مجهّز است که او را هدایت ویارى می‏کند تا خود را حفظ کند. کفایت الاهى در روزى رساندن به افراد به این صورت است که میل و غرایز و قوای‏جذب و دفع و هضم و لذّت و… را دارد و به حفظ جان خود مایل است. این‌ها مظهر رزّاقیت الاهى هستند وباعث شده است که آدمى به طور طبیعى به دنبال گیاه برود تا سفره خود را از آن پر کند یا با بهره‏گیرى از عقل و ابتکارخود، راه حفظ ساختمان بدن را می‏یابد.
رازق بودن او به این است که موجودات نیازمند رزق هستند و رزق آن‌ها از دیگر موجودات تأمین می‏شود و موجود دیگر، به شکل و ترتیبى در وجود او تحلیل می‌شود. روزى بچه‏شیرخوار را در سینه مادرش قرار داده، شیر مادر در بدن بچه جذب و هضم و تحلیل می‏شود و هر چه فرد بزرگ‌تر می‏شود، روزى خود را باید به گونه دیگر به‌دست آورد. گیاهان را به گونه‏اى ساخته است که میل به آب و مواد معدنى زمین دارند و از هوا ونور بهره‏مند می‏شوند. حیوانات براى کسب روزى، وسیله حرکت دارند تا بتوانند غذا و آب خود را نه از دل زمین، بلکه ‏از روى درختان و روى زمین به چنگ آورند. براى انسان که موجود برتر به‌شمار می‌رود، فاصله بین روزى و روزى خود افزون است؛ بنابراین، وسائل بیش‌ترى در اختیار او نهاده شده و دستگاه هدایت او با عقل و علم و وحى و نبوّت تقویت شده و وظایف انسان را مقرّر کرده‏اند. روزى رساندن خداوند از این مجارى صورت می‏گیرد. انسان باید از تمام قوا و استعداد خود براى یافتن روزى بهره گیرد تا روزى خود را به‌دست آورد (مطهرى، ۱۳۵۹: ۱۰۱ ـ ۱۱۱).
افزون بر مطالب پیش‌گفته با دقّت در مضامین آیات و روایات و سیره اولیاى دین، روشن می‏شود که معناى روایات و آیات‏گذشته بیکارى و رها کردن طلب روزى نیست. همان‌طور که در مباحث آینده متذکّر می‏شویم، سیره اولیاى دین مشحون ازمواردى است که امامان‌علیهم‌السلام خود، کار اقتصادى انجام می‏دادند و در این راه بسیار می‌کوشیدند.
یکى از یاران امام ‏صادقعلیه‌السلام به حضرت گفت: از خدا بخواه که روزى مرا بر دستان بندگان خود قرار ندهد. فرمود: خداوند ابا دارد از این امر و روزى هر یک را به دست دیگرى قرار داده است؛ ولى دعا کن که روزى تو را بر دستان‏ بهترین بندگان قرار دهد (مجلسى، ۱۳۷۴: ج ۷۸، ۲۴۴). در روایات بسیارى، افراد به طلب روزى با انجام‏کار بدنى تشویق شده‏اند (همان: ج ۱۰۳، ۱۳۶؛ عاملى، ۱۳۸۳: ج ۱۲، ۱۱) و با ‏کسانى که از طلب روزى دست می‏کشند با دید منفى برخورد شده است؛ البتّه برخى از متون دینى تأکید می‏کند که‏ چنان‌چه انسان، راه تقوا و نیکوکارى و عمل به وظایف دینى را پیشه سازد، از روزى خاص خداوند که در گمان و فکرنمی‏گنجد، بهره‏مند خواهد شد:. وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ‏ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَی‏ءٍ قَدْراً (طلاق (۶۵): ۳)؛ امّا باید توجّه کرد براى کسى که توان کار دارد، انجام‏ کار، نشانه تقوا و کار نکردن نشانه بی‏تقوایى است. اگر انسان مسیر حق را بپیماید و بر خدا توکّل کند و در راه سختی‌ها صبور باشد، امداد الاهى هم فرا می‏رسد.
۴. شفاعت، تقیّه، انتظار فرج و اعتقاد به معاد و ارتباط آن با کار
در ذهن برخى افراد، اعتقاد به شفاعت، تقیّه، انتظار فرج و معاد و قیامت، باعث کاهلى می‏شود؛ یعنى فرد با اتکّا به‏این‌که هر کارى انجام دهد و هر گونه رفتار کند، به سبب در دل داشتن محبّت اولیاى دین مورد شفاعت آن‌ها قرار می‏گیرد یا با تکیه بر تقیّه می‏توان با هر نوع مشکل و درد و رنج و بی‏دینى کنار آمد. یا مؤمن فقط وظیفه دارد در انتظارگشایش و تحوّلات مثبت آینده باشد و به کوشش نیاز ندارد و فرد به جهت اعتقاد به قیامت هر سختى رامی‏پذیرد و به هر امرى تن می‏دهد چون می‏داند در دیگر عالم پاداش بهشت خواهد داشت و او باید فقط در فکر ساختن آخرت خود باشد، نه آباد کردن دنیاى زودگذر.
متون دینى روشن می‌سازد که هیچ‌کدام از این اعتقادها با کار و تلاش مباین و متنافى نیست. این‏ اعتقادها، فردِ در صحنه عمل را امیدوار می‏کند تا با رخ دادن امور غیراختیارى میدان را ترک نکند. در احادیث متعدّد آمده‏ است: هر آن‌که بدون انجام عمل در حدّ توان در فکر شفاعت باشد، نصیبى از شفاعت نخواهد برد و پیرو واقعى اولیاى دین، کسى است که خدا را اطاعت و تقوا پیشه می‏کند و فرایض و وظایف را انجام می‌دهد (امام‏خمینى، ۱۳۷۲: حدیث ۳۳).
انتظار فرج هم نوعى صبر براى شخصى است که باید در مواجهه با عقاید باطل و تسلّط اهل ظلم به آینده درخشان‏ اهل تقوا امیدوار باشد و تسلیم بی‏دینى و بی‏ایمانى نشود؛ پایدار بماند تا زمینه‌هاى تغییر اوضاع فراهم آید. پرهیزگاران بر زمین حاکم شوند و دین را اجرا کنند. این انتظار فرج، سازنده و تحرّک بخش است و افراد را متعهّد می‏کند که دردوران حاکمیت باطل، از راه حق دست برندارند و با کوشش، زمینه ظهور منجى واپسین را پدید آرند. با این‏ امیدها است که جامعه دینى در اوضاع نامساعد خود را نگه داشته، هیچ‌گاه در فرهنگ غیرخودى هضم نمی‌شود تا هرگاه فرصت بیابد، با نیروهاى آماده، اهداف دینى را اجرا کند. (مطهرى، ۱۳۶۱: ۶۱ ـ ۶۸).
اعتقاد به معاد نه تنها انسان را از کار باز نمی‏دارد، بلکه هر گاه شخص معتقد است عملکرد او فقط در دنیا اثر ندارد، بلکه در عالم دیگر به صورت ابدى اثر خود را می‏گذارد؛ کار خیر فقط پاداش دنیایى ندارد و بهشت عدن را پدید می‏آورد و کار زشت، اثرش پدید آمدن دوزخ الاهى است، مؤمن در عملکرد خود دقّت بیش‌ترى می‏کند و آن‌گاه که ‏در می‏یابد کم‏کارى و بیکارى افزون بر ذلّت دنیایى، مطرود دین است و در حیات آخرتى او اثر سوء دارد، دست به‏فعّالیت می‏زند و در انجام بهترین عمل می‌کوشد. در مباحث آینده دستورهاى دین درباره ارزش کار اقتصادى را مطرح می‏سازیم و بر اساس آن، روشن می‏شود اعتقادهاى پیشین، به طور کامل با تلاش در جهت ساختن دنیا سازگاراست.
۵. نظام اخلاقى دینى و هماهنگى با کار اقتصادى
در نظام اخلاقى اسلام به مواردى از خصوصیات مثبت اخلاقى تأکید شده و گاه این موارد، منافى کار اقتصادی‏قلمداد می‏شود. برخى از این اخلاقیات عبارتند از توکّل، زهد و ترک دنیا، صبر بر مصیبت‌ها و بلایا، قناعت. اکنون توضیح مختصرى درباره هر یک خواهیم داد تا ارتباط آن با کار اقتصادى و گسترش تولید جامعه مشخّص‏ شود.
۱-۵. توکّل‏
توکّل تضمین الاهى است براى کسى که حامى و پشتیبان حقّ است به این معنا که انسان به آن‌چه مقتضاى حق‏ّ است عمل، و در این راه به خدا اعتماد کند. خداوند به همه اعلام کرده، هر کس راه حق را پیش گیرد، به نتیجه ‏می‏رسد و خداوند نتیجه را تضمین، و از راهروان طریق حق حمایت می‏کند؛ یعنى در اعمال باید در راه حق کوشید و از راه خداوند منحرف نشد و به حمایت او اعتماد کرد.
معناى توکّل، تعطیل کردن قوا و اعتماد به خدا که او به جاى شخص عمل انجام دهد نیست. کار نکردن وسکون، تضمین الاهى را در پى ندارد. در آیات قرآن. توکّل در موردى مطرح شده که مسلمان امر خطیرى را باید انجام ‏دهد و خداوند دلهره و نگرانى او را با ایجاد اطمینان معنوى از بین می‏برد. مؤمن، وکالت خدا را کافى می‏داند و اعتماد به او را بر اعتماد به دیگران ترجیح می‏دهد: «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَی‏ءٍ قَدْراً»(طلاق (۶۵): ۳). این آیه به مسلمان تذکّر می‏دهد که باید در امر مربوط به خانواده، قوانین الاهى را مراعات کند تا عاقبت خیر براى او پدید آرد. مسلمان با فارغ شدن از خود و تمایلات نفسانى فقط به حقیقت اعتماد می‏کند. غیر متوکّل بر خدا، کسى است که به‌سبب عدم سرپرستى خداوند به حال خود رها، و از طریق حق منحرف ‏شده است. «إنَّ أَبْغَضَ الْخَلاَئِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلاَنِ رَجُلٌ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ مَشْعوفٌ بِکَلاَمِ بِدْعَهٍ…» (الرضى، ۱۳۵۹: خطبه ۱۷، ۵۹). چنین کسى به سبب پیمودن راه خدا و عدم توکّل و اعتماد به اوبه دنبال هواى نفس گمراهى را می‌پیماید و از هدایت‌هاى حق در راه زندگى محروم می‏شود. پیامبران الاهى در جریان‏ دعوت مردم به دین می‏فرمودند: إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ وَلکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلَی‏ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا کَانَ لَنَا أَن نَّأْتِیَکُم‏بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَی‏ مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ ‏فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ (ابراهیم (۱۴): ۱۱ ـ ۱۲). پیامبران در مقام صبر بر آزار مشرکان، هدایت الاهى و وظیفه تبلیغ را انجام می‏دادند و بر خدا اعتماد می‏کردند. با توکّل عوامل سست کردن اراده نابود می‏شود (مطهرى، ۱۳۵۹: ۱۱۲). همچنین خداوند به پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دستور می‏دهد که با مؤمنان در امور مشورت کن و آن‌گاه که‏ تصمیم و عزم بر کارى گرفتى، بر خدا توکّل نما: «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی‏اللَّهِ إِنَّ‌اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ» (آل‏عمران‏(۳): ۱۵۹).
توکّل مربوط به مقام کار و تصمیم‏گیرى مهّم اجتماعى است.
۲-۵. زهد، قناعت و ترک دنیا
از ویژگی‌هاى پسندیده مؤمنان خدا بی‏اقبالى به دنیا و زخارف آن است. به همان اندازه که دین مردم را به آخرت وحقیقت سوق می‏دهد، از دنیا و زینت آن گریز می‏دهد؛ امّا معناى زهد و ترک دنیا این نیست که شخص در امور دنیایی‏مثل کسب مال و تولید کالا و… فعّال نباشد. اهل دنیا کسى است که هدفى جز دنیا ندارد: «لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاه الدُّنْیَا» (نجم (۵۳): ۲۹). آن‌که علاقه به مال و زن و فرزند، او را از راه خدا باز دارد، اهل دنیا است؛ امّا آن‌که از تمام‏ تنعّمات دنیایى براى گسترش راه حق استفاده می‏کند، اهل آخرت، و عمل او ستوده است. علاقه به فرزند باعث نمی‏شود که اگر مانع راه حق شد، او را نراند یا ادب نکند. آن‌که در کسب مال، هر راهى را برگزیند و به حلال وحرام آن توجّه نکند، اهل دنیا است. انسان ذاتاً دوستدار لذّت‌هاى دنیایى است؛ ولى برخى آن‌را بر امر الاهى ترجیح‏می‏دهند. در مقابل، گروهى دنیا را مسجد و مزرعه آخرت می‏کنند.
قناعت هم که از ویژگی‌هاى مؤمنان و خردمندان به‌شمار می‌رود، معناى درست مصرف کردن و جلوگیرى از اسراف و تبذیرمال است نه آن‌که در بُعد تولید باید قناعت، و کم تولید کرد؛ البتّه هر گاه کارى با امور معنوى تزاحم یافت ومشغول شدن بیش از حدّ به آن باعث ضرر معنوى به شخص شد، بی‏شک دین مبین ضرر معنوى را قابل مقایسه باعقب‏افتادگى اقتصادى نمی‏داند و مانع دورى انسان از ارتقاى روحى می‏شود.
زهد به معناى کم مصرف کردن براى بازده بیش‌تر است. دنیایى که زاهد آن را ترک می‏کند، سرگرم‏شدن به تنعّم وتجمّل و دور افتادن از کمال انسانى است. دعوت به زهد در دین، به معناى ترک تلاش و کار و ساختن دنیاى آباد ومستقل نیست. روایات فراوانى را در مباحث آینده ذکر می‏کنیم که همگان را به کار فرمان داده است. سرور زاهدان‏ عالم بیش از همه کار و تلاش اقتصادى انجام می‏داد و استفاده از خانه گسترده را در جهت خیررسانى به همنوعان ودستگیرى بیچارگان امر آخرتى می‏دانست (مطهرى، ۱۳۵۴: ۲۱۶ ـ ۲۱۷؛ رضى، ۱۳۹۵: خطبه ۲۰۹، ‏۳۲۴)؛ البتّه گاه شخصى به جهت مسؤولیتى که بر عهده دارد، باید در مصرف به حدّاقل ممکن بسنده کند؛ زیرا امور مهمّى وجود دارد که در اجتماع باید مراعات شود. همچنین گاه براى کسى تحصیل علم واجب می‏شود؛ از این رو به جهت تزاحم‏ کار اقتصادى با کار مهم‌تر مجبور است از کار اقتصادى دست بکشد و به گسترش دین بیندیشد و کار سخت‌تر را انجام‏ دهد، نه این‌که بیکار بماند.
زاهد مصرف خود را کم می‏کند تا زمینه ایثار و کمک به غیر براى او فراهم شود. از لذت‌هاى دنیایى دست می‏شوید تا به‏دیگرانى که نیازمند هستند، کمک کند و نیازمندان جامعه را تأمین کند. نه آن‌که در افزایش درآمد و تولید کوتاهی‏ می‏کند؛ بلکه هر چه می‏تواند فعّالیت دارد؛ ولى به آن دل نمی‏بندد. گاه زهد به‌سبب همدردى با دیگر افراد است. مؤمن در استفاده از نعمت‌ها زهد می‏ورزد تا همدردى خود را با دیگران نشان دهد. همان‌طور که گفته شد، این هدف زهد براى زمامداران نقش اساسى دارد و گاه براى آزادگى و نفى هر گونه وابستگى است. بهره‏مندى از حلال به هرصورت نوعى دلبستگى را براى انسان پدید می‏آورد و آزادگى و آزادى او را تحت شعاع قرار می‏دهد. به همین جهت، ‏پیامبران و اولیاى دین خفیف‏المؤونه و سبک خرج بودند. زهد زمینه بهره‏مندى لذّات معنوى نیز هست. امور پیشین ‏اهداف زهد مثبت است، نه آن‌که زهد زمینه تن‏پرورى و کسالت باشد (ر.ک: مطهرى، ۱۳۵۹: ۱۶۰ ـ ۱۷۰؛ همو، ۱۳۶۵: ۱۲۵ ـ ۱۷۵؛ همو، ۱۳۵۴: ۲۱۰ ـ‌ ۲۵۴؛ رضایى، ۱۳۸۰).
۳-۵. صبر بر بلا و رضا به قضاى الاهی‏
با توجّه به آیات و روایات روشن می‏شود این سجیّه اخلاقى هم مانند توکّل براى کسى ستوده است که در صحنه ‏عمل و زندگى با همه کوششى که دارد، گاه به نتیجه دلخواه نمی‏رسد. از آن‌جا که انسان نمی‏تواند مجموع عوامل‏ مؤثر بر طبیعت و دنیا و روحیات انسان‌ها را در اختیار خود بگیرد، گاه با همه زحمت، انتظار او برآورده نمی‌شود و خلاف‏ خواسته او رخ می‏دهد، در این‌جا باید تن به این علل و اسباب بدهد، از این رو حسین‏بن‏علی‏علیه‌السلام در صحنه جهاد در سخت‏ترین وضع پس از تحمّل شداید بسیار، جمله «رضى بقضائک» را بر زبان راند و به یاران خود صبر را توصیه ‏می‏کرد. دستور به صبر و امر به تحمّل شداید در مسیر فعّالیت است. خداوند به پیامبر مکرّم اسلام می‏فرماید:
فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ (احقاف (۴۶): ۳۵).
پیامبران بزرگ خداوند در راه تبلیغ پیام الاهى از معاندان وبی‏خبران آزار فراوان می‏دیدند و در آن راه صبر پیشه ساختند. با صبر، ثمره فعّالیت به‌دست می‏آید. باغبان با تحمّل زمستان و رسیدگى به درختان، ثمره درخت را می‏چیند. خداوند در آیات متعدّد به مجاهدان در میدان نبرد، دستور صبر می‏دهد و با صبر، هر نفر مؤمن، بر ده نفر غالب می‏شود. (انفال (۸): ۶۵‌ـ ۶۶؛ بقره (۲): ۲۴۹؛ آل‏عمران (۳): ۱۲۰، ۱۲۵). همچنین از دعاهاى مؤمنان این جمله است:
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا (بقره (۲): ۲۵۰).
مؤمن از خداوند در مقام ثبات قدم، صبر می‌طلبد. در موقعى که باید سختى را تحمّل کرد و از عمل و فعّالیت خسته نشد، صبر می‏طلبد و آن‌گاه که توان تغییر اوضاع و چاره‏اى جز تحمّل‏ مصیبت و بلا را ندارد، به صبر استقامت می‏جوید و فعّالیت را ادامه می‏دهد.
۶. اسوه‏هاى عملى
ارزش کار اقتصادى در متون دینى چنان است که برترین انسان‌ها به آن می‏پرداختند. آیات و احادیث، از آدم تا خاتم را به صورتى معرفّى می‏کند که براى تأمین زندگى، کار اقتصادى داشتند.
امام صادقعلیه‌السلام فرمود: آن‌گاه که آدم به زمین هبوط کرد، نیازمند به غذا و آشامیدنى شد. مشکل را با جبرئیل‏ طرح کرد. جبرئیل گفت: کشاورزى کن (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۵، ۲۸)، و فرمود: خداوند روزى پیامبران را در کشت و زراعت (دامداری) قرار داد تا هیچ‌گاه از باران ناخرسند نباشند. (همان). شغل شبانى را همه انبیا انجام می‏دادند تا چگونگى راهبرى انسان‌ها را بیاموزند (مجلسى، ۱۳۷۴: ج ۱۱، ۱۵؛ هندى، ۱۴۰۹: ج ۴، ۱۱).
درباره پیامبر اسلام روایات دلالت دارد که افزون بر شبانى گوسفندان در اطراف مکّه، به تجارت هم‏می‏پرداخت. قبل از نبوّت در جایگاه عامل تجارى، در کاروان حضرت خدیجه فعّالیت داشت و پس از بعثت، گاه برای‏تأمین زندگى خرید و فروش می‏کرد (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۵، ۷۵؛ هندى، ۱۴۰۹: ج ۴، ۱۱؛ مجلسى، ۱۳۷۴: ج ۱۶، ۹؛ ج ۱۷، ۳۰۸)؛ و گاه نهال می‏کاشت (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۵، ۷۴).
زندگى امیر مؤمنانعلیه‌السلام مشحون از مواردى است که براى تأمین زندگى به کار رو می‏آورد. از حضرت نقل‏شده است که روزى گرسنگى شدیدى به من دست داد. در اطراف مدینه در جست‌وجوى کار بر آمدم. به زنى برخوردم که‏کلوخ براى گل کردن جمع کرده بود. قرار گذاشتم که در مقابل هر خشت، یک دانه خرما مزد بگیرم. شانزده عدد ساختم‏ تا آن‌که دستانم تاول زد؛ آن‌گاه شانزده دانه خرما گرفتم و به خدمت پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم رسیدم و با من از آن خرما خورد (حکیمى، ۱۴۰۸: ج ۵، ۳۲۴). حضرت از مال و زحمت بازوى خود هزار برده آزاد (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۵، ۷۴)، و باغ‌هاى بسیارى احداث کرد. چاه‌هاى متعدّدى پدید آورد و به آب رساند و آنان را در راه خدا وقف کرد (طوسى، ۱۴۰۱: ج ۹، ۱۴۸؛ کلینى، ۱۳۶۲: ج ۵، ۷۵). هر گاه از جهاد فارغ می‏شد، براى ‏آموزش به مردم و داورى بین آن‌ها فرصت می‏یافت و آن‌گاه که فراغت می‏یافت، در باغ خود کار می‏کرد، در حالى که‏ ذاکر خدا بود (حکیمى، ۱۴۰۸: ج ۵، ۳۴۴). امام سجادعلیه‌السلام هر صبح براى طلب رزق از منزل بیرون می‏رفت. به او‏ گفته شد کجا می‏روی؟ فرمود: براى گرفتن صدقه خدا براى خانواده‏ام می‏روم؛ هر کس طلب مال حلال کند، به منزله کسى است که خداوند به او صدقه داده است (حرّ عاملى، ۱۳۸۳: ج ۱۲، ۴۳؛ ر.ک: حسینى، ۱۳۸۰: ۲۸۶ ـ ۳۰۱).
امام صادقعلیه‌السلام نقل می‏کند که محمّد بن منکدر می‏گفت‏: گمان نمی‏کردم از على بن‏الحسینعلیهما‌السلام فرزندى برتر از اوبه جا بماند تا آن‌که روزى محمد بن علیعلیهما‌السلام را در اطراف مدینه در گرماى شدید دیدم که بر دو غلام خود تکیه کرده ‏است. با خود گفتم، سبحان‏اللَّه بزرگى از بزرگان قریش در این وقت و با این وضعیت در طلب دنیا و کسب مال است؛ او را موعظه خواهم داد. سلام کردم و او در حالی‌که عرق از سر و رویش می‏ریخت؛ پاسخ داد. گفتم خداوند خیرت ‏دهد. تو بزرگ قریش با این وضعیت در این موقع، اگر هم اکنون مرگت فرا رسد، چه می‏کنى و چه پاسخى در مقابل ‏خداوند خواهى داشت. فرمود: اگر مرگم در این حال رسد، در حال اطاعت و بندگى خدا هستم. خود و خانواده‏ام‏ را از تو و مردم بی‏نیاز می‏سازم. من می‏ترسم که مرگم فرا رسد و در حال معصیت باشم (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۵، ۷۳ ـ ۷۴).
امام صادقعلیه‌السلام به یاران سرمایه می‏داد تا با آن کار کنند و گاه در باغ با بیل راه آب را باز می‏کرد؛ در حالی‌که هوا به‌شدت گرم بود. و می‏فرمود: دوست دارم شخص براى کسب روزی‏ از حرارت خورشید به سختى بیفتد (همان، ۷۶ ـ ۷۷).
یکى از اصحاب امام کاظمعلیه‌السلام حضرت را در حال کار در زمین مشاهده کرد؛ به‌گونه‏اى که پاهایش غرق در عرق‏ بود. به اوگفت: غلامان و کارگران کجایند؟ (چرا خود را به زحمت انداخته‏ای؟) فرمود: اى علی! کسانى با دستانشان بر زمین کار کرده‏اند که از من و پدرم بهتر بوده‏اند. گفتم آنان کیانند. فرمود، رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم امیرمؤمنان و پدرانمعلیهم‏السلام تمام آن‌ها با دستان خود کار می‏کردند و این از شیوه پیامبران و رسولان و اوصیا و صالحان است (همان: ج ۵، ۷۵ ـ ۷۶). سلمان فارسى صحابى بزرگ پیامبر زمانى که فرماندار مدائن بود، با بافتن زنبیل و فروش آن زندگى خود را اداره می‏کرد و می‏فرمود: دوست ندارم جز از دسترنج خود بخورم (ابن ‏ابی‏الحدید، ۱۴۰۴: ج ۱۸، ۳۵).
موارد پیشین و دیگر احادیث (رضایى، ۱۳۷۷: ۲۷ ـ‌ ۳۷) به صراحت بیان می‏دارد که اولیاى دین با این‌که براى ‏آن‌ها امکان داشت یا برخوردارى از کمک دیگران و تأمین مالى زندگى کار اقتصادى انجام ندهند، با این باور که کاراقتصادى امرى مطلوب است، آن‌را انجام می‏دادند و این، نشانه مطلوبیت و ارزش ذاتى کار در نظام دینى است که توضیح بیش‌ترى درباره‌اش خواهیم داد.
۷. مطلوبیت و ارزش ذاتى کار اقتصادى
انجام کار بدنى سخت است و به صرف انرژى نیاز دارد. بدن با کار خسته می‏شود و براى رفع‏خستگى نیازمند استراحت و کسب انرژى دوباره است؛ از این رو گفته می‏شود کار برخلاف مطلوبیت است و آن‌چه براى انسان‏ مطلوبیت دارد، استراحت و فراغت و انجام تفریح است. آن‌چه انسان به‌طور طبیعى به آن روى می‏آورد، راحتى است و طبع‏ بشر از انجام کار دورى می‏کند. فقط زمانى به کار روى می‏آورد که کار درآمدزا باشد. از آن‌جا که درآمد، باعث توان خرید کالا و خدماتى می‏شود که براى انسان لذّت می‏آورد و او را از سختى و درد و رنج راحت می‏سازد، درآمد مطلوبیت‏ دارد. براى کسب درآمد راهى جز کار کردن نیست؛ بنابراین، کار، مورد توجّه انسان نیست؛ ولى به جهت درآمدزا بودن‏، انسان به آن رو می‏آورد. به طور معمول، این مطلب فرض اوّلیه در استخراج منحنی‌هاى عرضه نیروى کار است. منحنی‏ بی‏تفاوتى شخص بین مقدار درآمد و استراحت ترسیم می‏شود و چون مجموع استراحت و ساعات کار به‏ ساعات شبانه‏روز محدود است، تعیین ساعات استراحت به تعیین ساعات کار می‌انجامد. شاید غیرمطلوب بودن کار در ابتدا صحیح به نظر آید. برخى قائل هستند:
در اندیشه فلاسفه یونان قدیم و آثار افلاطون و ارسطو، کار فعّالیتی‏ از نوع پست و تحقیرآمیز تلقّی می‏شد.
چون کار بدنى بر عهده بردگان بود، از این رو به تداعى انجام دهندگان آن ‏فعّالیت پست به شمار می‏آمد. خوار شمردن کار در یونان باستان از این ناشى می‏شود که فعّالیت براى زنده ماندن یکی‏از وجوه مشترک حیوانات و انسان‌ها است. داشتن برده‏ها کار را از شرایط زندگى انسان آزاد حذف می‏کند. میل به ایجاد فاصله با زندگى حیوانى موجب شد که یونانیان قدیم، اهمیّت چندانى براى وسایل معیشت و به طور کلّى ثروت مادّى ‏قائل نشوند. آن‌ها در واقع جنبه مادّى زندگى را تحقیر می‏کردند و شأن را در زندگى سیاسى معنوى و اندیشمندانه‏ می‏پنداشتند. این نگاه به کار تا دوران جدید ادامه می‏یابد. در دید قدما انسان یک حیوان فکر کننده است و غایت ‏انسان در فعّالیت فکرى است و در دوران جدید، انسان را حیوان کار کننده تصوّر می‏کردند که با کار کردن، سرنوشت و سعادت (رفاه) خود را به وجود می‏آورد. تولید ثروت‌هاى مادّى که براى قدما پست و تحقیرآمیز بود، از دیدگاه‏ متجدّدین خصلت مهمّ جامعه متمدّن است؛ البتّه با این‌که کار بدنى نزد قدما دون شأن تلقّى می‏شد، گاه در مواردى به‏شدّت آن‌را توصیه می‏کردند؛ زیرا مصلحان اجتماعى، نبود فعّالیت و بیکارى را منشأ فساد می‏شمردند؛ از این رو کاربدنى را براى کسانى که قادر به فعّالیت‌هاى فکرى (سیاسی) نبودند، لازم می‏دانستند. تأکید کلیساى قرون وسطا برکار کردن، ناشى از این دوراندیشى اخلاقى بود؛ در این‌جا کار کردن به مفهوم بد در مقابل بدتر(بیکاری) است و هدف از به‌کار بردن تولید، افزایش ثروت‌هاى مادّى نیست؛ امّا در اندیشه مدرن، کار به خودى خودفضیلت به شمار می‏آید و ذاتاً فعّالیتى هدفمند در جهت ایجاد و تکاثر ثروت تلقّى می‏شود و آن از لحاظ اخلاقی‏مذموم نیست (غنی‏نژاد، ۱۳۷۶: ۷۲ ـ ۷۴).
از آن‌چه نقل شد، به‌دست می‏آید که به نظر نویسنده، تا دوران جدید، کار اقتصادى براى کسب درآمد و ثروت مطلوبیت‏ نداشت. فقط بهتر از بیکارى است که فسادآور بود؛ امّا در دوران جدید تکاثر ثروت مطلوبیت یافت و کار براى آن امر خوب تلقّى شد. آن‌چه در این کلمات دیده نمی‏شود، دیدگاه ملل شرقى، به‌ویژه دین اسلام درباره کار وکسب ثروت است. گویا هر چه پیش از رنسانس در اروپا حاکم بوده، فرهنگ حاکم بر تمام جهان آن اعصار است و توجّه به کار اقتصادى فقط پس از رنسانس به عالمیان عرضه شد. قرون تاریک اروپا را قرون تاریک تمام عالم ‏به‌شمار می‏آورند و اروپایى نماینده جهان، و این خطایى بزرگ است و از عدم توجّه به فرهنگ اسلام و شرق دنیا نشان دارد.
افزون بر این، تغییر دید به کار را منشأ توسعه جهان غرب می‏دانند. ظهور آیین پروتستان به‌ویژه فرقه ‏کالوین زمینه تعریف رابطه جدید بین خداوند و انسان، و ساختن دنیا وظیفه انسان شد. این تکلیف الاهى براى ‏انسان، جامعه عقب افتاده را حرکت داد. کار عبادت شد و قبح و زشتى کسب ثروت از بین رفت. ماکس وبر، جامعه‏شناس شهیر آلمانى، در آثار خود به ویژه در کتاب مشهورش، اخلاق پروتستانى و روح سرمایه‏دارى این‏نظریه را مطرح ساخت. مسأله اصلى وبر، شکل خاص و جدید سرمایه‏دارى غربى است. او عوامل گوناگونى همچون ‏رشد شهرسازى خود مختار و صنعتى شدن را علّت ظهور سرمایه‏دارى می‏داند و روح سرمایه‏دارى، زمینه رشد عوامل‏ پیشین را ایجاد می‏کرد. وبر، عنصر اصلى را فهم نوع خاصّى از باورهاى مذهبى می‏داند. او با پژوهش‏هاى آمارى خود نشان می‏دهد که در مناطقى از آلمان که گروه‌هاى مذهبى متفاوت به‌سر می‏بردند، پروتستان‌ها در وضعیت نامتعادلى ازثروت به سر می‏برند و مهم‌ترین موقعیت‌هاى اقتصادى را در اختیار دارند.
در دیدگاه لوتر فرد باید همواره در همان شغل و وضعیتى که خدا برایش مقرّر کرده است، باقى بماند؛ ولى در دیدگاه‏ کالوینیسم، سرنوشت بشر، یک‌بار براى همیشه تعیین شد، و شایستگى فرد هیچ تأثیرى در تغییر آن ندارد. چنین اعتقادى،‏ احساس تنهایى درونى را در فرد تقویت می‏کند. فرد با روبه‏رو شدن با سرنوشت محتومش مجبور است به تنهایى این‏راه را بپیماید و آیین مذهبى و شعایر و کشیش کمک و وسیله نیل به رستگارى نیستند. جهان به منظور ستایش‏عظمت خدا وجود دارد و مسیحى رستگار، با عمل خود می‏تواند این عظمت را افزایش دهد. مؤمن براى یقین به‏آمرزش خود با سخت‏کوشى در حرفه، اعتماد به نفس می‌یابد و به رستگارى خود یقین می‌یابد. تبیین ‏فعّالیت شغلى دنیایى به‌صورت مناسب‏ترین وسیله تحصیل چنین یقینى وجه تفاوت کلیساى اصلاح شده با آیین‏لوترى است که زندگى مذهبى را به سوى عرفان و احساس گرایى می‏کشاند. وبر، با استناد به متون دینى نمایندگان‏ پروتستانتیسم تأکید فوق‏العاده آن را بر کسب ثروت مورد اشاره قرار می‏دهد. ثروت فقط در صورتى ناپسند است که درجهت دنیایى، تن آسایى و وسوسه‏هاى جسمانى باشد؛ امّا اگر فعّالیت شغلى فعّالانه تلاش براى افزایش عظمت خدا باشد، نه تنها مطلوب است، بلکه مانع اتلاف وقت می‌شود؛ از این رو نه فقط تحصیل ثروت که لازمه شغل است، توجیه‏ اخلاقى می‌یابد، بلکه کسب سود در قلمرو مشیت الاهى قرار می‏گیرد و کامیابى در شغل، نشانه آمرزش الاهى و بهشتى بودن فرد است. (مهدوی‏زادگان، ۱۳۷۸: ۳۱ ـ ۳۸).
ماکس وبر، در تحقیقات جامعه‏شناسى مربوط به ادیان، فقط فرقه پروتستانى را درایجاد نظام سرمایه‏دارى توانا دید. او درباره اسلام تحقیقات ناتمامى را انجام داد و در آن، علّت عدم پیدایى نظام‏سرمایه‏دارى را در ممالک اسلامى، وجود مفاهیمى مثل قضا و قدر در متن دینى می‏داند و به نظر او، اسلام نیز مانند مذهب کاتولیک از زمینه‏سازى توسعه اقتصادى ناتوان است. دیدگاه وبر درباره تمام مذاهب از جمله اسلام، نقد و بررسى و در دیار اسلام از زمان‏سیدجمال‏الدین اسدآبادى تا کنون نقدهایى بر آن گفته شده که ورود به آن خارج از حیطه این نوشته است (ر.ک‏: عنایت، ۱۳۵۳). آیا زمینه‌هاى تحقّق توسعه اقتصادى آن‌گونه است که وبر می‏گوید یا عوامل دیگری‏ هم هست که بدون آن امکان ندارد توسعه رخ دهد؟ در برخى نقدها بین عملکرد اسلام و مسلمانان تفاوت قائل ‏شده، و فرهنگ اسلامى را مضادّ توسعه ندانسته‏اند (رودنسون، ۱۳۵۸).
ما در این‌جا درصدد اثبات مطلوبیت کار ازدیدگاه اسلام هستیم. کار افزون بر این‌که به جهت ثروت زا بودن مورد رغبت است و از این جهت می‏تواند زمینه توسعه‏ را فراهم سازد، ارزش ذاتى نیز دارد و این مرتبه بالاترى است و شاید بتوان نظیر این فرهنگ را در برخى ملل خاور دور مشاهده کرد که بدون درخواست مزد هم گاه حاضر هستند اضافه‌کارى انجام دهند (نقی‏زاده، ۱۳۷۶: فصل اول؛ درّدارى، ۱۳۷۳: بخش دوم). در متون دینى، مواردى نقل شده که به ما نشان می‏دهد فرهنگ دین، کار را ذاتاً ارزشمند می‏داند و طبعاً انسان مؤمن‏ علاقه‏مند به اجراى مطلوب دینى است. آن‌چه می‏توان از آن براى ارزش ذاتى کار بهره برد، عبارتند از:
۱. کار اقتصادى در متون دینى عبادت و به مثابه جهاد در راه خدا شمرده شده است (صدوق، ۱۳۸۳: ۳۶۶؛ عاملى، ۱۳۸۳: ج۱۲، ۱۱). امام صادق‏علیه‌السلام از یاران خود درباره وضعیت معیشت فردى پرسید گفتند: به ‏عبادت می‏پردازد و معاش او را برادرش تأمین می‏کند. فرمود: «واللَّه الذى یقوته اشدّ عباده منه» (کلینى،۱۳۶۲: ج۵، ۷۸). سوگند به خدا! آن‌که معاش او را تأمین می‏کند، عبادت برتر را انجام می‏دهد. در این زمینه ‏روایات بسیاری است.
۲. خداوند، عمران و آبادى زمین را از بشر خواسته است؛ بنابراین، عمران و آبادى مطلوب خداوند متعالى است: «هُوَ أَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیَها» (هود (۱۱): ۶۱). او شما را از زمین پدید آورد و در آن شما رااستقرار داد [و عمران آن را خواستار شد]. «هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِى مَنَاکِبَها وَکُلُوا مِن رِزْقِهِ وَإِلَیْهِ‏النُّشُورُ» (ملک (۶۷): ۱۵). او است کسى که زمین را براى شما رام کرد؛ پس در فراخناى آن رهسپارشوید و از روزى «خدا» بخورید و رستاخیز به سوى او است.
۳. خداوند کار و تلاش اقتصادى را طلب فضل الاهى می‏نامد و مؤمنان را پس از انجام عبادت به آن فرا می‏خواند: «وَجَعَلْنَا آیَه النَّهَارِ مُبْصِرَه لِّتَبْتَغُوا فَضْلاً مِن رَبِّکُمْ» (اسراء (۱۷): ۱۲)، و نشانه روز را روشنى بخش کردیم ‏تا «درآن» فضلى از پروردگارتان بجویید. «فَإِذَا قُضِیَتِ الصلوه فَانتَشِرُوا فِى الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ» (جمعه‏(۶۲): ۱۰) و چون نماز گزارده شد، در «روی» زمین پراکنده، و فضل خدا را جویا شوید.
ابتغاى فضل‏ الاهى همان کار اقتصادى است که پس از انجام عبادتى مثل نماز جمعه باید به آن پرداخت. کار نباید مزاحم اوقات ‏عبادت شود: «فَاذا نُودِى للصلوه مِن یَوْمِ الْجُمُعَه فَاسْعَوْا إِلَی‏ ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ» (همان‏: ۹)؛ ولى پس از انجام ‏عبادت، کار نه تنها ناپسند نیست، بلکه طلب فضل و رحمت الاهى قلمداد می‏شود. در توضیح آیه، امام صادق‏علیه‌السلام فرمود من درباره حاجتى که خداوند آن‌را کفایت کرده است، حرکت می‏کنم و فقط قصدم این است که خداوند مرا در حال طلب حلال مشاهده‏ کند. آیا کلام خدا را نشنیده‏اى که فرمود: «فاذا قضیت الصلوه فانتشروا فی‏الارض و ابتغوا من فضل‏اللَّه» (طبرسى، ۱۴۱۲: ج۱۰، ۲۸۹).
۴. در برخى روایات آمده است که امامان‌علیهم‏السلام کار اقتصادى را فقط به جهت امتثال امر الاهى نه کسب سودانجام می‏دادند. افزون بر روایت پیشین، از امام صادق‏علیه‌السلام نقل شده که فرمود:
انى لاعمل فى بعض ضیاعى حتى اعرق ‏و انّ لى من یکفینى لیعلم اللَّه عزوجل انى اطلب الحلال (کلینى، ۱۳۶۲: ۵/ ۷۷)
من در زمین زراعتى کارمی‏کنم تا عرق کنم با این‌که افرادى هستند که به جاى من کار کنند. هدف من این است که خداوند مرا در حال کسب‏روزى حلال مشاهده کند.
در حدیث دیگرى نقل شده است که امام صادق‏علیه‌السلام هزار و هفتصد دینار به یکى از یاران خود به نام عذافر داد وفرمود:
اتجر بها ثم قال‏: أما إنّه لیس لى رغبه فى ربحها و ان کان الربح مرغوباً فیه و لکنى أحببت ان یرانى اللَّه‏عزوجل متعرضاً لفوائده (همان: ۵/ ۷۳).
با این اموال تجارت کن؛ سپس فرمود: همانا من‏رغبتى به سود تجارت ندارم. هر چند سود انگیزه و مورد رغبت است، علاقه‌مندم خداوند مرا در معرض کسب ‏منافع آن مشاهده کند.
عذافر در تجارت صد دینار سود برد. حضرت خوشحال شد و فرمود سود را به سرمایه بیفزا.
۵. در کلام اولیاى دین ترک تلاش و کار عامل بی‏خردى و بی‏اعتبارى و تبعیت از دستور شیطان قلمداد شده است. معاذ بن کثیر از یاران امام صادق‏علیه‌السلام پارچه‏فروش بود. به حضرت گفت: تصمیم دارم بازار را ترک کنم؛ زیرا به اندازه ‏کافى مال دارم. امام فرمود: با این عمل بی‏اعتبار می‏شوى (همان، ۱۴۸). در حدیث دیگر آمده است که‏حضرت به معاذ گفت‏: توان تجارت را از دست داده‏اى یا به آن بی‏رغبت شده‏ای؟ معاذ گفت‏: منتظربرقرارى دولت شما هستم (در زمان قتل ولید بن عبدالملک) و مال فراوانى دارم و بدهکار کسى هم نیستم و گمان نمی‏کنم تا وقت مرگم هم صرف شود. حضرت فرمود:
لا تترکها فإن ترکها مذهبهللعقل اسع على عیالک و ایاک ان‏یکون هم السعاه علیک.
تجارت را رها نکن که زمینه نابودى خرد است. براى خانواده‏ات بکوش و آنان را برخود با این عمل تحریک مکن (همان).
۸. اهداف، انگیزه‏ها و آثار کار
انسان در فعّالیت و تلاش اقتصادى اهداف گوناگونى می‏تواند در نظر داشته باشد. انگیزه فرد ممکن است فردى یا اجتماعى باشد؛ مالى یا غیرمالى باشد. انگیزه ممکن است از روى طبع و سرشت انسانى ابتدا در ذهن و فکر انسان‏شکل بگیرد یا به جهت پذیرش اعتقاد یا هدف خاصّى انگیزه ایجاد شود. آثار کار گاه امرى مقصود است و گاه اثر به‏صورت قهرى بر کار مترتّب می‏شود. از لابه‌لاى متون دینى، آن‌چه را به‌صورت هدف، انگیزه و اثر کار است، مطرح می‌کنیم. اهداف و آثار، یا دنیایى یا آخرتى و در دنیا، یا فردى یا اجتماعى است.
۱-۸. اهداف و آثار دنیایى فردی‏
أ. کسب درآمد و تأمین معیشت زندگى خود و خانواده‏: شاید نخستین انگیزه هر شخصى در انجام کار این است که‏به‌واسطه کار، نیازهاى خود را تأمین کند. انسان، نیازمند آفریده شده است و براى غذا، پوشاک، مسکن، باید از طبیعت‏ بهره ‏گیرد. محصول طبیعت اغلب آماده مصرف نیست؛ گرچه برخى محصولات این‌گونه هستند. در متون دینى، هرگاه کسى به همین قصد سراغ کار رود تا نیاز خود را برطرف سازد، کار او عبادت شمرده شده و طبق دیدگاه فقهى، کار براى تأمین معاش واجب است و انسانى که در راه کسب درآمد براى تأمین زندگى سختى می‏بیند، خداوند به او ثواب ‏می‏دهد و پیامبر گرامى اسلام بر چنین دستى بوسه می‏زند. از امام صادق‏علیه‌السلام نقل شده که وقتى پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم از جنگ‏تبوک مراجعت کرد، سعد انصارى به استقبال وى آمد. حضرت با او مصافحه کرد، دست او را زبر و خشن دید. فرمود: چه صدمه‏اى و آسیبى به دستت رسیده است؟ گفت‏: با طناب و بیل کار و درآمد آن‌را صرف‏معاش خانواده‏ام می‌کنم. حضرت دست او را بوسید و فرمود:
هذه ید لاتمسّها النار.
این دستى است که آتش‏جهنّم به آن نمی‏رسد (جزرى، ۱۳۷۰: ج ۲، ۳۳۷).
کسب درآمد فقط براى تأمین ضروریات زندگى نیست‏؛ بلکه شخص می‏تواند براى تأمین وسایل رفاهى خود و خانواده کار کند.
پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمود:
از سعادت‌هاى مسلمان، داشتن‏ منزلى گشاده، همسایه صالح و وسیله سوارى مناسب است. (حرّعاملى، ۱۳۸۳: ج ۳، ۵۵۸)،
و امام صادق‏علیه‌السلام ‏فرمود:
هرچه براى خرید عطر بپردازى، اسراف نیست و مخارج مربوط به عطر پیامبر اکرم‏صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم بیش از مخارج ‏خوراکى او بود (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۶، ۵۱۲؛ طبرسى، ۱۳۹۳: ۴۱).
در این زمینه روایات بسیارى وارد شده و مؤمنان را به لباس زیبا، غذاى مناسب، مرکب راهوار، خانه راحت، انگشترهاى عقیق، فیروزه… و غیر آن‏ترغیب کرده و همه دلالت دارد که تأمین موارد پیشین از اهداف کسب درآمد است.
ب. عزّت و شخصیت یافتن‏: یکى از آثار کار، عزّت یافتن فرد است. شخص با کار کردن نیاز خود را برطرف‏ ساخته، نیازمند کار دیگران نمی‌شود؛ از دیگران درخواست نمی‏کند و هزینه او بر عهده دیگرى نیست. امام‏ صادق‏علیه‌السلام ‏به یکى از یاران خود که دیر به بازار رفته بود فرمود: اُغدُ إلى عزِّک.
پگاه صبح در پى عزّت خود [= کار و کسب] برو (عاملى، ۱۳۸۳: ج ۱۲، ۳، ر.ک‏: ج ۴، ۱۰، ۵). پیامبر گرامى فرمود:
اگرکسى هیزم جمع‏ آورد و بر دوش بگیرد، آن‌را بفروشد و نیاز خود را برطرف سازد از درخواست از دیگران بهتر است‏(همان، ج ۶، ۳۱۰). مؤمن نباید چشم امید به بیت‏المال داشته باشد. باید با کار و تلاش، شخصیت خود را حفظ کند. درخواست کمک از بیت‏المال هم، عزّت و شخصیت فرد را از بین می‏برد. یکى از یاران پیامبر که در سختی‏ به‌سر می‏برد، نزد حضرت رفت تا کمک بخواهد. پیامبر وقتى او را دید، فرمود:
هر کسى از ما چیزى درخواست کند، به او می‏دهیم؛ ولى اگر به دنبال ثروت برود، خدا او را بی‏نیاز می‏کند. مرد برگشت تا سه بار نزد حضرت رفت و همان‏ سخنان را شنید؛ سپس کلنگى عاریه کرد و از کوه مقدارى هیزم آورد و به مقدارى آرد فروخت و ادامه داد تا اموالی‏فراهم ساخت. جریان را به پیامبر گفت فرمود: به تو گفتم اگر کسى درخواست کند به او عطا می‏کنیم؛ ولى اگر به‏دنبال ثروت رود، خداوند او را بی‏نیاز می‏سازد (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۲، ۱۳۹).
ج. رشد عقلانی‏: کار، وسیله تجربه آموختن انسان است و بر رشد عقلانى و اجتماعى او افزوده می‏شود. امام‏صادق‏علیه‌السلام فرمود:
ترک التجاره ینقص العقل (همان: ج۵، ۱۴۸)، رها کردن تجارت، عقل را کاهش‏ می‏دهد.
التجاره تزید فى العقل (همان)، تجارت عقل را رشد می‏دهد.
این روایات گرچه درباره تجارت آمده است، به آن اختصاص ندارد. اصولاً تفکّرات انسان در جریان کار و عمل شکل می‏گیرد و بر حسب‏ آن‌چه انجام داده، درباره آینده تفکّر می‏کند. اگر انسان از محیط عمل جدا شود، مسائل جدید براى او رخ نمی‏دهد ونمی‏تواند زمینه رشد علم را فراهم کند. با کار و تلاش، انسان در تعامل با طبیعت قرار می‏گیرد؛ قوانین آن‌را درک می‏کند ورمزهاى آن را کشف می‏کند. این تعامل باعث رشد عقلانى بشر می‏شود.
د. کسب آرامش روحی‏: انسان با کسب درآمد از نظر روحى آرامش می‏یابد و فرد نیازمند از نظر روحى در اضطراب و نگران است. پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمود:
انسان هر گاه نیازمندی‌هاى خود را تأمین کرد، آرام می‏گیرد (همان: ۸۹).
امام ‏رضاعلیه‌السلام فرمود:
انسان آن‏گاه که مواد خوراکى سالانه‌اش را تأمین کرد، آرامش می‏یابد (همان).
هـ . سلامت جسم‏: از آثار کار، برخوردارى شخص از سلامت و نشاط جسمى است. بیکارى و عاطل بودن، باعث ‏استراحت بیش از حدّ و پدید آمدن روحیه خمودى و یأس و افسردگى در شخص می‏شود. با کار، اعضاى انسان توان ‏خود را بروز می‏دهد. امیر مؤمنان‏‌علیه‌السلام فرمود:
من یعمل یزدد قوه، (حکیمى، ۱۴۰۸: ج ۵، ۲۹۱ ـ ۲۹۲)، هر کس کار کند، توان او افزوده می‏شود.
من یقصّر فى العمل، یزدد فتره (همان)، هر که در عمل کوتاهی‏ کند، سستى و ناتوانى او افزوده می‏شود.
امام صادق‏علیه‌السلام به فضل فرمود:
اگر تمام نیازهاى مردم تأمین شده بود، از زندگى لذّت نمی‏بردند. اگر انسانى مدّتى ساکن مکانى شود و همه نیازهاى او فراهم باشد، از بی‏کارى خسته می‏شود ومایل است خود را مشغول کند. (مجلسى، ۱۳۷۴: ج ۳، ۸۷).
و. ارزش ذاتى کار: در بحث مطلوبیت کار گذشت که از جمله انگیزه‏هاى کار براى افراد مطلوبیت داشتن ذات ‏کار است.
۲-۸. اهداف و آثار دنیایى، اجتماعی‏
کار اقتصادى، آثار خاصّى براى اجتماع دارد؛ از جمله‏:
أ. تأمین نیازهاى اساسى اجتماع‏: افراد با کار می‏توانند نیازهاى افراد جامعه را برطرف سازند. فرد نمی‏تواند تمام نیازهاى خود را برطرف سازد؛ بنابراین هرکس با انجام کار خاصّى می‏تواند نیاز مردم را برطرف سازد و درمجموع، نیازهاى تمام افراد تأمین شود (عاملى، ۱۳۸۶: ج ۱۳، ۲۴۴).
ب. رفع فقر و تأمین اجتماعى نیازمندان‏: با کار و تلاش، فقر اجتماعى از بین می‏رود و فرد با کسب درآمد می‏تواند به دیگران کمک کند. مسؤولیت اجتماعى، شخص را به کار فرامی‏خواند؛ حتّى اگر به درآمد آن نیاز نداشته باشد. فرد باید در بُعد اجتماعى فرد مفید و مؤثّرى باشد. در روایات بسیارى آمده است که حضرت امیرمؤمنان با کار خود باغ‏ احداث، و چاه و قنات حفر می‏کرد و آنان را براى مردم و کمک به نیازمندان وقف می‏کرد یا آن‌که بردگان بسیارى را با کار و درآمد آن رها ساخت. (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۵، ۷۴ ـ ۷۵؛ طوسى، ۱۴۰۱: ج ۹، ۱۴۸).
روایات متعدّدى درباره حقوق مؤمن بر مؤمن رسیده است. امام صادق‏علیه‌السلام فرمود:
مسلمان برادر مسلمان است. حق‏ّ مسلمان بر برادر مسلمانش آن است که سیر نشود و برادرش گرسنه بماند؛ سیراب نشود و برادرش تشنه باشد، و ازپوشاک بهره‏مند نباشد و برادرش بی‏بهره بماند (کلینى، ۱۳۶۳: ج ۵، ۷۲).
مؤمن که در اجتماع زندگى می‏کند، باید حقوق دیگر افراد را به‏جا آورد و از جمله این حقوق آن است که در امور مالى به او مواسات داشته باشد و در استفاده از امکانات مالى او را دریابد.
ج. گسترش اخلاق اجتماعى و کاهش مفاسد اجتماعی‏: یکى از انگیزه‏هاى مهم براى کسب درآمد، توانایى شخص در کمک به دوستان و دعوت از آن‌ها و ارتباط با بستگان و همسایگان است؛ هر چند آن‌ها نیازمند و فقیر نباشند. اگر شخصی‏توان مالى نداشته باشد، براى او امکان پذیرایى از دوستان نیست و نمی‏تواند با بذل هدیه بین آنان که اختلاف دارند، دوستى برقرار کند و نمی‌تواند از درآمد در جهت گسترش اخلاق اجتماعى بهره ببرد.
از سوى دیگر، بیکارى منشأ بحران اخلاقى فرد و اجتماع است. زمینه تمایل به فساد در فرد بیکار فراهم است. نفس‏آدمى اگر مشغول کارى نشود، انسان را به خودش مشغول می‏کند و در پى افکار و خیالات باطل می‏برد. امروزه درجوامع انسانى، پدیده اشتغال فقط از بُعد اقتصادى مورد توجّه نیست؛ بلکه بحران بیکارى زمینه مفاسد گوناگون ‏اجتماعى از قبیل اعتیاد، سرقت، اعمال ضدّاخلاقى و تعرّض به زنان، قمار و استفاده از نوشابه‏هاى الکلى است؛ بنابراین از آثار کار و انگیزه روى آوردن به کار، حفظ و سلامت روح انسانى و گسترش اخلاق در اجتماع است. بخش‏ مهمّى از درآمدهاى خانواده‏ها صرف پر کردن ساعت فراغت فرزندان می‏شود. از امیرالمؤمنین‏علیه‌السلام نقل شده است که ‏فرمود:
سستى و تنبلى، کلید غم و بدبختى است و ناتوانى و تنبلى همراه نیازمندى و فقر است و ثمره آن‏ نابودى و بدبختى است. آن‌که طلب و تلاش نکند، چیزى نمی‏یابد و به فساد کشانده می‏شود (ولایى، ۱۳۷۸: ج ۲، ۶۳).
د. افزایش توان اقتصادى جامعه‏: هر گاه بخش‌هاى اساسى مردم به کار اشتغال داشته باشند، اقتصاد جامعه رشدخواهد داشت. تولید و درآمد ملّى افرایش می‏یابد. درآمد دولت به جهت مالیات‌ها فزونى یافته و امکان ارائه خدمات‏عمومى به مردم فراهم می‏شود. نیروى کار همراه با سرمایه، تولید جامعه را رقم می‏زند. هر گاه نیروى کار بیکار باشد، سرمایه بالقوّه یا بالفعل هم معطّل می‏ماند و توان اقتصادى جامعه ضعیف می‏شود. افزایش توان اقتصادى جامعه، ‏بدون شک از آثار کار شمرده می‌شود و انگیزه مناسبى براى مسلمان در روى آوردن به کار است؛ به همین جهت هرگاه جامعه به‏کارى نیاز داشت، شخص باید این‌گونه «واجبات نظامیه» را انجام دهد و از تلاش خود در این زمینه خوددارى ‏نکند که گاه تلاش در انجام مشاغل مورد نیاز جامعه واجب می‏شود (صدر: ۱۰۸). امروز جایگاه نیروى انسانی‏و سرمایه انسانى در رشد و توسعه اقتصادى از مباحث مهم و کلیدى اقتصاد کلان و توسعه است. یکى از انگیزه‏هاى ‏اصلى شخص، رشد اقتصادى است و تقویت این انگیزه میان نیروى کار، آثار پربرکتى دارد. فرد از توجّه به خود خارج‏شود و حتّى اگر به مال احتیاج ندارد، براى اعتلاى جامعه بکوشد. در دیدگاه دینى، انسان نه‏تنها در کار خود باید به‏فکر دیگر انسان‌ها و جامعه باشد، بلکه اگر از ثمره کار او دیگر موجودات هم استفاده کنند، در نزد خداوند مطلوب ‏است و براى او پاداش آخرتى خواهند نوشت. کمک به عمران و حیات طبیعت و محیط زیست ارزش والایی‏ دارد. از پیامبر اکرم‏صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم نقل شده که فرمود:
ما من مسلم یغرس غرساً أو یزرع زرعاً فیأکل منه انسان أو طیر أو بهیمه الاّ کانت له به صدقه (نورى، ۱۴۰۷: ج ۱۳، ۴۶۰).
مسلمانى که نهالى بکارد یا زراعتى به‏عمل آرد و ازآن انسان، پرنده، چارپا استفاده کند، در نامه اعمال او ثواب صدقه نوشته می‏شود.
در یک حدیث بی‏نظیر از پیامبر اسلام، مطلبى نقل شده که بر جایگاه والاى آبادى و عمران و حفظ محیط زیست دلالت دارد. حتّى اگر از ثمره کار انسان، کسى بهره نبرد و حیوانى هم استفاده نکند، زمین آباد می‏شود. همین‏امر انگیزه بسیار خوبى براى مؤمن است که از کار دست نکشد. فرمود:
ان قامت ‏الساعه و فى ایدیکم الفسیله،فان‏استطاع ان لاتقوم الساعه حتى یغرسها فلیغرسها» (همان: ۴۶۰).
هرگاه نهال خرما جهت‏کاشتن در دستتان بود و قیامت برپا شد، اگر قادر بر کاشت آن تا وقوع قیامت بودید، آن‌را بکارید. آبادى و عمران زمین براى انسان مطلوبیت دارد، گرچه کسى از آن بهره نبرد (ر.ک‏‏: القرضاوى، ۱۴۱۷: ۱۴۹ ـ ۱۵۸).
۳ـ ۸ . اهداف، انگیزه‏ها و آثار آخرتى کار اقتصادی‏
اعتقاد دینى، عامل بسیار مهم در ایجاد انگیزه است و چنان چه در کلام اولیاى دینى، آثارى براى عملى خاص عنوان‏ شده باشد، مؤمن به جهت باورهاى خود در جهت کسب آن می‌کوشد و فعّالیت خود را در همان سو قرار می‏دهد. انسان‌هاى معتقد به عالم ماورا، کارهاى بسیارى را براى نتایج آخرتى انجام می‏دهند. از بذل جان جهادگران تا صرف‏مال دارایان در طول تاریخ، بسیار دیده شده است. هم‏اکنون مکان‌هاى وقف شده به‌وسیله نیکمردان و نیک زنان در جهان‏ به حدّى است که نهادهاى گوناگون در سرپرستى صحیح آن می‌کوشند. مطلب پیشین روشن است و ما در این‏قسمت آن‌چه را در متون دینى به‌صورت هدف یا اثر کار در آخرت مطرح شده می‏آوریم تا نشان دهیم کار اقتصادى چگونه‏ حلقه واسط بین دنیا و آخرت می‏شود و شخص با کار اقتصادى بهشت عدن را به چنگ می‏آورد و رضوان الاهى را نصیب می‏شود.
أ. بخشش گناهان‏
کار اقتصادى، شخص را از آمرزش الاهى بهره‏مند می‌کند. پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود:
من بات کالاً من طلب الحلال ‏بات مغفوراًله (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۵، ۷۸).
آن‌که در راه کسب حلال زندگى او می‏گذرد، مورد مغفرت الاهی‏ است.
إنّ من‏الذنوب ذنوباً لایکفّرها صلاه و لاصدقه قیل یا رسول‏اللَّه. فما یکفّرها. قال‏: الهموم فى طلب‏المعیشه. (النورى، ۱۴۰۷: ج ۱۳، ۱۳).
برخى از گناهان با نماز و صدقه پاک و جبران‏نمی‏شود. یاران گفتند چه چیز آن‏را پاک می‏کند؟ فرمود: تلاش در کسب روزی.
ب. حفظ و یارى دین فرد
انسان اگر بخواهد دیندار واقعى باشد و بتواند در معنویت پیشرفت کند نمی‏تواند از نعمت‌هاى دنیا و نیازهاى دنیایى ‏چشم‏ بپوشد. مؤمن به‌دنبال خیر دنیا و آخرت است: «آتنا فی‏الدنیا حسنه و فی‏الآخره حسنه» (بقره (۲):۱۹۷) و خیر دنیا همان برخوردارى از معیشت است. (کلینى، ۱۳۶۲: ج ۵، ۷۱). از پیامبر گرامى نقل شده است که‏خداوندا! در نان برکت ده و بین ما و نان جدایى مینداز. اگر نان نداشتیم، توان نماز و روزه و انجام واجبات الاهى را نداشتیم (همان: ۷۳).
نتیجه‏گیرى
از آن‌چه ذکر شد، امور ذیل استفاده می‏شود:
۱. کار در نگاه دین، در گستره هستى جارى است و شخص با کار با مجموعه عالم هستى و خالق آن هماهنگ می‌شود.
۲. هر نوع کار حلال مطلوب است؛ گرچه برخى از کارها و فعّالیت‌هاى اقتصادى به جهت اهمیّت آن در متون دینى مورد ترغیب بیشتر قرار گرفته است.
۳. اولیاى الاهى به انواع کارها مثل کارگرى، خیاطى، زره‏بافى، صنعتگرى، تجارت، کشاورزى، می‏پرداختند و کار را فضیلت انسانى وعبادت الاهى می‏دانستند.
۴. اعتقادات اسلامى، ترغیب‏کننده فعّالیت اقتصادى است و چون دنیا مزرعه آخرت و از بهترین اعمال صالح، کسب درآمد حلال است، با کار آخرت شخص و ارزش انسانى او تضمین می‏شود.
۵. اخلاقیات دینى هیچ‌گونه تنافى با تلاش اقتصادى ندارد و عواملى همچون زهد و قناعت مصرف را متعادل می‏کند، نه آن‌که به تولید ضربه بزند؛ از این رو، این امور در جوامع در حال توسعه باعث افزایش پس‏انداز و افزایش سرمایه جهت تولید بیش‌تر می‌شود.
۶. انجام بسیارى از فضایل اخلاقى مثل سخاوت، دستگیرى از فقیران، صله رحم، وقف، کمک به همنوع، نیازمند کسب درآمد بیش ازحدّ نیاز و صرف آن در موارد پیشین است. بدون کار نمی‏توان به فضایل اخلاقى دست یافت.
۷. کار اقتصادى به علل گوناگون مورد رغبت مسلمان است. تأمین معاش، رفع احتیاج اجتماع، عزّت نفس، رشد عقلانى، سلامت‏جسم، زدودن چهره زشت فقر، گسترش اخلاق و نابودى مفاسد اجتماعى، حفظ دین و کسب ثواب آخرتى به همراه مطلوبیت کار، مؤمن رابه کار ترغیب می‏کند.
۸. گسترش فرهنگ دینى درباره کار زمینه تلاش همه‏جانبه افراد براى رشد اقتصادى را فراهم می‏کند و افراد توجّه جدّى به نفس کاردارند تا نوع آن؛ بنابراین خواهند کوشید بیکارى را به هر صورت از خود دور سازند و هر کار حلالى را عزیز داشته، به بیکارى ترجیح‏ ‌دهند.
۹. حاکمیت فرهنگ دینى، اثر مثبت بر بهره‏ورى نیروى کار و کاهش هزینه‏هاى اضافى مثل اسراف منابع، و اتلاف وقت دارد و روابط انسانى در بازار کار را بهبود می‏بخشد (رضایى، ۱۳۷۷: ۲۲ ـ ۲۶).
۱۰. کار اقتصادى پیوند دنیا و آخرت است و با آن می‏توان حسنه در دنیا و آخرت را کسب کرد.
منبع: فصلنامه اقتصاد اسلامی

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

دانلود سوالات امتحان نهایی ۹۶

دانلود سوالات امتحان نهایی ۹۶ با لینک مستقیم

دانلود سوالات امتحان نهایی ۹۶ با لینک مستقیمReviewed by پرچم های سیاه شرق on Jun …

آغاز طرح پیامک های ارزشی

آغاز طرح پیامک های ارزشیReviewed by مدیریت پرچم های سیاه شرق on Mar 8Rating: هر …

Hezbollah

Syrian Army, Hezbollah Impose Control over Southern Part of Heights at Border with Lebanon

Syrian Army, Hezbollah Impose Control over Southern Part of Heights at Border with LebanonReviewed by …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × پنج =

Watch Dragon ball super