در زمان حکومت حضرت سلیمان (ع) مردی ساده اندش در حالی که بسیار ترسیده بود و چهره اش زرد و لبهایش کبود شده بود، به سرای سلیمان وارد شد و با گریه و لابه گفت:

عزرائیل در هند!

عزرائیل در هند! Reviewed by مرتضی سرمدیان on Mar 24Rating:

«ای سلیمان! به من پناه بده»

سلیمان فرمود:

«چه شده؟»

عرض کرد:

«عزرائیل با خشم به من نگاه کرد، وحشت زده شدم و از شما می خواهم با باد مرا به هند ببری تا از بند عزرائیل رهایی یابم.»

سلیمان که بسیار دلسوز بود به تقاضای او پاسخ داد.

روز بعد سلیمان، عزرائیل را دید و گفت:

«چرا به این بینوا با دیده ی خشم آلود نگاه کردی که از وطن آواره و بی خانمان شد؟»

عزرائیل گفت:

«خداوند فرموده بود که من جان او را در هندوستان قبض کنم و چون او را در اینجا دیدم، از این رو حیران شدم. اماّ؛

چون به امر حق به هندستان شدم؛ دیدمش آنجا و جانش بِستُدم!

منبع: دیوان مثنوی، دفتر ۱، ص ۲۸؛ به نقل از قصه های قرآن، ۳۸۳ – ۳۸۴

مستور

دو شعر زیبا از محمدکاظم کاظمی / از دهان تفنگ

شعری زیبا و مفهومی / کسی تا قیامت نمی کرد پیدا – از آن گوشه ی کهکشان تیرِ ما را

گفت‌وگوی جالب شیطان و فرشته

هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟

گفت‌و‌گوی خواندنی ابوذر با عزراییل(ع)

بهلول و بهشت!

از شیطنت های یک فیزیکدان معروف

ادیسون و شروعی دوباره

علامه جعفری و ازدواج با زیباترین دختر دنیا!

اثبات خدا

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

دانلود سوالات امتحان نهایی ۹۶

دانلود سوالات امتحان نهایی ۹۶ با لینک مستقیم

دانلود سوالات امتحان نهایی ۹۶ با لینک مستقیمReviewed by پرچم های سیاه شرق on Jun …

آغاز طرح پیامک های ارزشی

آغاز طرح پیامک های ارزشیReviewed by مدیریت پرچم های سیاه شرق on Mar 8Rating: هر …

resume uranium enrichment

Iran says only 5 days needed to resume uranium enrichment

Iranian state television is quoting the country's atomic chief as saying the Islamic Republic would …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × پنج =

Watch Dragon ball super