پسر سلطان سنجر (پادشاه ايران ) يا پسر يکى از وزيرانش به تب شديد مبتلا شد. پزشکان نظر دادند که بايد به تفريح رفته ، خود را به شکار مشغول نمايد. از آن وقت کارش اين بود که هر روز با بعضى از نوکران و خدمتکارانش به گردش و شکار برود.

آهوى پناهنده !

آهوى پناهنده !Reviewed by مرتضی سرمدیان on Jun 22Rating:

در یکى از روزها با بعضى از نوکران و خدمتکارانش به گردش و شکار برود. در یکى از روزها آهویى از مقابلش ‍ گذشت . او با اسب آهو را به سرعت دنبال مى کرد. حیوان به بارگاه حضرت امام رضا علیه السلام پناه برد. شاهزاده نیز خود را به آن پناهگاه با عظمت امام علیه السلام رسانید. دستور داد آهو را شکار کنند. ولى سپاهیانش ‍ جراءت نکردند به این کار اقدام نمایند و از این پیشامد سخت در تعجب بودند. سپس به نوکران و خدمتکاران دستور داد از اسب پیاده شوند.خودش نیز پیاده شد. با پاى برهنه و با کمال ادب به سوى مرقد شریف امام علیه السلام قدم برداشت و خود را روى قبر حضرت انداخت و با ناله و گریه رو به درگاه خداوند نموده و شفاى مریضى خویش را از امام علیه السلام خواست و همان لحظه دعایش مستجاب شد و شفا یافت . همه اطرافیان خوشحال شدند و این مژده را به سلطان رساندند که فرزندش به برکت قبر امام رضا علیه السلام شفا یافته و گفتند:- شاهزاده در کنار قبر امام علیه السلام بماند و برنگردد تا بناها و کارگران بیایند بر روى قبر امام بارگاهى بسازند و در آنجا شهرى زیبا شود و یادگارى از او بماند.پادشاه از شنیدن این مژده شاد گشت و سجده شکر به جاى آورد. فورا معماران و بناها را فرستاد و روى قبر مبارک آن حضرت گنبد و بارگاهى ساختند و اطراف شهر را دیوارکشى کردند.

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × دو =

Watch Dragon ball super