روايت است که هارون به دجله کاخي ساخت

امشب شب شهادت حضرت موسی ابن جعفر امام کاظم (ع) است. استاد سازگار به این مناسبت شعری سروده‌اند که خواندن آن خالی از لطف نیست. این شعر در کتاب نخل میثم درج و منتشر شده است.

روایت است که هارون به دجله کاخی ساخت

روایت است که هارون به دجله کاخی ساختReviewed by مرتضی سرمدیان on Jun 15Rating:
روایت است که هارون به دجله کاخی ساخت
به وجد و عشرت و شادی خویش پرداخت
مغنیان خوش آواز و مطربان در ان
به گرد مسند او پایکوب و دست افشان
در آن سرور وشعف خواست شاعری خوش ذوق
که اورد همگان را ز شوق بر سر ذوق
بگفت تا که بیاید ابوعطا به حضور
به شعر ناب فزاید بر آن نشاط و سرور
ابوالعطا که بر شعر و شاعریش سرود
ز بی وفایی دنیا زبان به نظم گشود
ز مرگ و قبر و قیامت سرود اشعاری
که اشک دیده ی هارون به چهره شد جاری
چنان به محفل مستان به هوشیاری خواند
که شعر او تن هارون مست را لرزاند
زبان گشود به تحسین که ای بلند مقام
کلام نغز تو شعر و شعور بود و پیام
خلیفه را سخنان تو داد آگاهی
ز ما بگو صله ی شعر خود چه می خواهی؟
بگفت گنج و درم بر تو باد ارزانی
مرا به حبس بود یک امام زندانی
مراست یار عزیزی که چهاره سال است
گهی به گوشه ی زندان گهی سیه چال است
ضعیف گشته به زیر شکنجه ها تن او
بود جراحت زنجیرها به گردن او
من از تو هیچ نخواهم مقام و مکنت و زر
بغیر حکم رهایی موسی جعفر
چو یافت خواهش آن شاعر توانا را
نوشت حکم رهایی نجل زهرا را
نوشته را به همان شاعر گرامی داد
بگفت صبح امام تو می شود آزاد
ابوالعطا به شادی نخفت آن شب را
گشوده بود به شکرانه تا سحر لب را
بدین امید کز او قلب فاطمه شاد است
به وقت صبح عزیزش ز حبس آزاد است
علی الصباح روان شد به جانب زندان
لبش به خنده و چشمش به شوق اشک فشان
اشاره کرد به سندی که طبق این فرمان
عزیز ختم رسل را رها کن از زندان
به خنده سندی شاهک جواب او را داد
که غم مدار امامت شود ز حبس آزاد
ابوالعطا نگاهش به جانب در بود
در انتظار عزیز دل پیمبر بود
که در گشوده شد و شد برون چهار نفر
به دوششان بدنی بود روی تخته ی در
هزار جان گرامی فدای آن پیکر
که بود پیکر مجروح موسی جعفر
گشوده بود ستم پیشه ای به طعنه زبان
که هست این بدن آن امام رافضیان
امام موسی جعفر که جان فدای تنش
اگر چهار نفر شد مشیع بدنش
مشیعین تن پاک یوسف زهرا
شدند ده تن هنگام ظهر عاشورا
به اسبها ز ره کینه نعل تازه زدند
چه زخمها که دوباره بر آن جنازه زدند
چنان ز کینه عدو اسب بر تن او تاخت
که در میانه ی مقتل سکینه اش نشناخت

شاعر: استاد سازگار

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

بحر طویل استاد سازگار/ مصیبت شام

بحر طویل استاد سازگار/ مصیبت شامReviewed by مدیریت پرچم های سیاه شرق on Dec 16Rating: …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + 10 =

Watch Dragon ball super