پایگاه پرچم های سیاه | آخرین اخبار ایران و جهان / مناسبت ها / پاسخ دندان شکن امام حسن(علیه‌السلام) به معاویه
امام حسن مجتبی(ع)

چند روز بعد از امضاى قرارداد صلح، امام حسن(علیه‌السلام) با مردم كوفه وداع كرد و رهسپار مدینه شد.(۱) به دنبال آن معاویه به طور كامل بر سرنوشت مسلمانان حاكم شد و حكومت تمام‏ عیار اموى را به پیش برد. اما طبیعى بود كه ماهیت ضد دینى حكومت معاویه اجازه نمى‏داد، مصالحه با امام به همان حالت‏ باقى بماند به عبارت دیگر هر چند صلح در ظاهر به وقوع پیوسته بود ولى در حقیقت ماهیت متضاد این دو جریان اجازه مصالحه واقعى به آنان نمى‏داد و على‏رغم زدوده شدن تضادهاى ظاهرى كه موجب حفظ جان شیعیان شد، تضادهاى واقعى همچنان باقى بود و جبهه حق و باطل هرگز قابل تفاهم و تصالح نبودند.

پاسخ دندان شکن امام حسن(علیه‌السلام) به معاویه

پاسخ دندان شکن امام حسن(علیه‌السلام) به معاویهReviewed by مرتضی سرمدیان on Feb 13Rating:

در مورد جدایى بنى‏امیه از اسلام و مباین بودن جبهه آنان با جبهه حقیقى دین، شهید مطهرى(ره)‏ اینگونه به بررسى دلایل ضدیت آنان با اسلام اشاره مى‏کند:

«مبارزه شدید امویان که در راس آنها ابوسفیان بود، با اسلام و قرآن … دو علت داشت: یکى رقابت نژادى که در سه نسل متوالى متراکم شده بود. دوم تباین قوانین اسلامى با نظام زندگى اجتماعى رؤساى قریش مخصوصا اموى‏ها که اسلام بر هم‏زننده آن زندگانى بود… گذشته از اینها مزاج و طینت آنها طینتى منفعت‏پرست و مادى بود و در اینگونه مزاج‏هاى روحى، تعلیمات الهى و ربانى اثر ندارد و این ربطى به باهوش یا بى‏هوشى آنها ندارد. کسى به تعلیمات الهى اذعان پیدا مى‏کند که در وجود خودش پرتوى از شرافت و علو نفس و بزرگوارى باشد. این مطلب خود یک اصل بزرگى است. داستان ابوسفیان و عباس و گفتن «لقد صار ملک ابن اخیک عظیما…» قصه «بالله غلبتک یا اباسفیان‏» ایضا قصه «تلقفونها تلقف الکره‏» همگى دلیل کورى باطنى ابوسفیان است. (۲)

در مورد صلح بین دو طایفه دشمنى ما با شما براى خدا و در راه خداست. بنابراین با دنیاى شما صلح نمى‏کنیم

و بر پایه همین تفسیر است که به طور متوالى شاهد بروز تضادهاى درونى به صورت توطئه‏هاى متعدد معاویه براى قتل امام هستیم(استفاده از هر وسیله ممکن) و در مقابل، امام را نیز مى‏بینیم که (تنها با وسایل مشروع) در صدد تضعیف حکومت معاویه است. البته معاویه بارها مى‏کوشید بر تضادهاى حقیقى جبهه باطل و حق سرپوش گذارد و حداقل در منظر عمومى منازعات خود و امام را امرى در نهایت ‏حزبى، قبیله‏اى و طایفه‏اى جلوه دهد و در مقابل امام با درایت کامل اجازه شکل‏گیرى چنین تصورى را نمى‏داد. بنابراین تمام تلاش معاویه این بود که بر تضادهاى حقیقى دو جبهه سرپوش گذارد و جبهه حق را در سایه صلح ظاهرى در خود هضم کند و برعکس امام مى‏کوشید در سایه صلح ظاهرى بیشترین منافع متصور را نصیب خود و شیعیان کند و در عوض تضادهاى درونى را در هر فرصت ممکن بروز دهد. نمونه‏اى تاریخى را در این باره مى‏خوانیم:

معاویه براى مروان نامه‏اى نوشت و در آن از مروان خواست دختر عبدالله بن جعفر، برادرزاده امام على (علیه‌السلام)، را براى پسرش یزید خواستگارى کند و افزود: مهریه‏اش هر قدر باشد، مى‏پذیرم و هر قدر قرض داشته باشد، مى‏دهم. به علاوه این وصلت موجب صلح بین بنى‏امیه و بنى‏هاشم خواهد شد.

مروان بلافاصله بعد از دریافت نامه با عبدالله بن جعفر ملاقات و موضوع خواستگارى را مطرح کرد. او گفت: اختیار این امور با حسن بن على(علیهماالسلام) است. از او خواستگارى کن. مروان به ناچار نزد امام رفت و دختر عبدالله را خواستگارى کرد. امام به او فرمود: هر کسى را که مى‏خواهى دعوت کن تا گرد هم آیند. وقتى بزرگان دو طایفه جمع شدند، مروان بلند شد و بعد از خطبه و حمد و ثناى الهى گفت: امیرمؤمنان معاویه به من فرمان داده تا زینب دختر عبدالله بن جعفر(۳) را براى یزید خواستگارى کنم به این ترتیب که: هر قدر پدرش خواست مهر تعیین کند. هر قدر پدرش مقروض بود، مى‏دهم. این وصلت موجب صلح بین دو طایفه بنى‏امیه و بنى‏هاشم مى‏شود. یزید پسر معاویه کسى است که نظیر ندارد. به جانم سوگند حسرت و افتخار شما به یزید بیشتر از حسرت و افتخار او به شماست و او کسى است که به برکت چهره‏اش از ابرها طلب باران مى‏شود.

شهادت امام حسن (ع)

بعد از این سخنان مروان نشست وامام حسن(علیه‌السلام) به پاخاست و فرمود:

«… اما ما ذکرت من حکم ابیها فى الصداق فانا لم‏ نکن لندعب عن سنه رسول الله فى اهله و بناته

… و اما الصلح الحیین فانا عادینا لله و فى الله فلا نصالحکم للدنیا…؛

۱- در مورد مهریه، ما از سنت پیامبر صلى الله علیه و آله (۸۴۰ درهم) تجاوز نمى‏کنیم.

۲- در مورد قرض‏ها، چه وقت زن‏هاى ما قرض پدران‏شان را داده‏اند؟

۳- در مورد صلح بین دو طایفه، دشمنى ما با شما براى خدا و در راه خداست. بنابراین با دنیاى شما صلح نمى‏کنیم.

۴- در مورد افتخار ما به وجود یزید… اگر مقام خلافت ‏بالاتر از مقام نبوت است، ما باید به یزید افتخار کنیم و اگر مقام نبوت بالاتر است، او باید به ما افتخار کند.

۵- در مورد طلب باران به برکت چهره یزید… تنها از محمد و آل محمد طلب باران مى‏شود. نظر ما این است که دختر عبدالله را به ازدواج پسرعمویش قاسم بن محمد بن جعفر در آوریم… .» (۴)

در ضمن همین رویداد به ظاهر خانوادگى است که امام در جمع بزرگان هر دو گروه مبناى دشمنى آنان را یادآور مى‏شود و نقشه معاویه را که درصدد بود، ابتدا سطح منازعات را به دعواهاى حزبى و قبیله‏اى تقلیل دهد و بعد خود را منادى صلح و آشتى معرفى کند، نقش بر آب مى‏کند و همین نکته کلیدى است که باعث مى‏شود على‏رغم مصالحه ظاهرى، تعارضات همچنان ادامه یابد و با به اوج رسیدن آن در زمان امام حسین (علیه‌السلام) آتش جنگ شعله‏ور شده، لایه‏هاى پنهان منازعات بار دیگر چهره خود را بنمایاند و نشان دهد که حق و باطل هرگز آشتى‏پذیر نیستند و صلح امام حسن(علیه‌السلام) تنها یک حرکت تاکتیکى براى بقاى اقلیت ‏شیعه بوده است. (۵)

 

برگرفته از مقاله الف. آشورى

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی


پی‌نوشت‌ها:

۱- الکامل فى التاریخ، ج ۳، ص ۴۰۷.

۲- حماسه حسینى، ج ۳، صص ۱۹ و ۲۰.

۳- طبق برخى روایات نام دختر ام کلثوم و نام امام «حسین‏» علیه السلام ذکر شده است. بحارالانوار، ج ۴۴، صص ۲۰۷ و ۲۰۸، با این وصف روایات دیگرى نیز وجود دارد که به امام حسن علیه السلام استناد شده مانند روایت معاویه بن خدیج که معاویه او را براى خواستگارى از یکى از دختران یا خواهرهایش براى یزید فرستاد… و… که در تمام موارد امام درایت کامل به خرج مى‏داد و مانع چنین وصلت‏هایى مى‏شد (مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۱۲۴ مجمع الزواید، هیثمى، ج ۴، ص ۲۷۸.

۴- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۱۹- ۱۲۰.

۵- متاسفانه برخى از محققان متاثر از سیاست معاویه کوشیده‏اند تحلیل قبیله‏اى براى رویداد منجر به صلح ارائه کنند. به این صورت که سه جریان بنى‏هاشم، بنى‏امیه و گروه‏هاى میانى(بنى‏تمیم و عدى…) در پى رسیدن به حکومت ‏بودند. اما بنى‏هاشم بعد از پیامبر(صلى الله علیه و آله) نتوانستند به حکومت ‏برسند. بنى‏امیه نیز همچنان صفات نفاق و طلقا را یدک مى‏کشیدند. لذا بنى‏امیه گروه‏هاى میانى ابوبکر – عمر) را بر سر کار آوردند و سرانجام بعد از آن دو کوشیدند مانع رسیدن بنى‏هاشم به حکومت ‏شوند. یعنى، در مرحله اول با گروه‏هاى میانى کنار آمدند و بعد به تعارض با گروه بنى‏هاشم پرداختند و سرانجام در زمان امام حسن(علیه‌السلام) به هدف خود رسیدند. در نقد این دیدگاه باید گفت: معاویه نیز بسیار کوشید جنگ بین آنان از زاویه حزبى و طایفه‏اى دیده شود اما امام هرگز اجازه چنین برداشتى نداد و در ماجراى خواستگارى دختر عبدالله؛ در بین بزرگان هر دو قبیله بر اعتقادى و دینى بودن تعارضات و جنگ تاکید کرد. بنابراین اگر امام على یا امام حسن(علیهماالسلام) با گروه بنى‏امیه یا گروه‏هاى میانى رو در رو مى‏شود، از خاستگاه قبیله‏اى نیست ‏بلکه از اعتقاد دینى است و این جنگ طایفه‏اى براى دست‏یابى به قدرت نیست. هر چند رقابت ‏بین گروه‏هاى میانى و بنى‏امیه را مى‏توان از چنین مقوله‏اى دانست و یا از دیدگاه آنان رقابت ‏با بنى‏هاشم را از باب قبیله‏اى دانست، ولى مطمئنا از دیدگاه امام على و امام حسن(علیهماالسلام) تلاش براى دستیابى به حکومت ‏به عنوان نزاع طایفه‏اى نبود و شایسته نیست اقدامات آنان را چنین بى‏محابا تحت اینگونه برداشت‏ها ارزیابى کرد.

 

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

ماجرای خواندنی ملاقات خضر نبی با امام حسن

ماجرای خواندنی ملاقات خضر نبی با امام حسنReviewed by مدیریت پرچم های سیاه شرق on …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 15 =

Watch Dragon ball super