پایگاه پرچم های سیاه | آخرین اخبار ایران و جهان / مناسبت ها / پیامبر اسلام و شیوه گذر از جامعه جاهلى به جامعه اسلامى (به سوى یک نظریه توسعه)(۲)
نويسنده: نجف لك زايى
به تعبير يكى از انديشمندان معاصر در شرح گفتار امام على(علیه السلام) در خطبه ۲۶ نهج البلاغه:
دوران جاهليت دورانى است كه مردم در آن دوران, دچار دوگونه نابه سامانى و كمبود بودند: نابه سامانى مادى و نابه سامانى معنوى.

پیامبر اسلام و شیوه گذر از جامعه جاهلى به جامعه اسلامى (به سوى یک نظریه توسعه)(۲)

پیامبر اسلام و شیوه گذر از جامعه جاهلى به جامعه اسلامى (به سوى یک نظریه توسعه)(۲)Reviewed by مرتضی سرمدیان on Feb 12Rating:

الف ـ نابه سامانى مادى: نابه سامانى مادى مردم این است که از لحاظ رفاه در سطح پایینى قرار داشته باشند. چنان که در قرآن هم به نبودن رفاه و نبودن امنیت در دوران جاهلى اشاره شده است:
فلیعبدوا رب هذا البیت الذى إطعمهم من جوع و آمنهم من خوف;(۵۴)
باید پروردگار این خانه (بیت الله الحرام) را عبادت کنند که آنان را از گرسنگى به سیرى رساند و از نا امنى به امنیت.
ب ـ نابه سامانى معنوى: نابه سامانى و کمبود معنوى مردم عبارت است از گمراهى مردم. گمراهى یعنى چه؟ یعنى حیرت که عبارت است از این که مردم یک راه روشنى در مقابلشان نیست. دنبال یک چیز بالا و والایى نمى گردند و براساس گمراهى است که اختلافات طبقاتى پیش مىآید. تفکر, اختیار و ابتکار که سه خصلت اصلى انسان است, در چنین دوره اى مى میرد و وجود ندارد.(۵۵)
بنابراین مى توان جاهلیت را مترادف با عقب ماندگى شدید دانست; اگر جامعه در ابعاد مادى و معنوى عقب مانده و به عبارت دیگر, نابه سامانى جدى داشته باشد, به تعبیر قرآن ((جامعه جاهلى)) است. بر همین اساس است که متفکران اسلامى از جامعه اسلامى با عنوان ((جامعه فاضله)) و یا ((مدینه فاضله)) یاد مى کنند, چنان که فارابى (۲۵۹-۳۳۹ق) از چهار نوع نظام سیاسى سخن گفته است: نظام سیاسى فاضله, نظام سیاسى جاهله, نظام سیاسى فاسقه و نظام سیاسى ضاله.
منظور وى از نظام سیاسى فاضله نظام سیاسى اسلامى است و بقیه, نظام هاى غیر اسلامى اند که هر یک به شش نوع تقسیم مى شوند, چون به نظر فارابى هر یک از آن ها یا دنبال تإمین امور ضرورى زندگى مردم اند که ((ضروریه)) نامیده مى شود, یا دنبال ثروت اندوزىاند که ((نذاله)) نامیده مى شود, یا دنبال لذت طلبى اند که ((مدینه خست)) نامیده مى شوند, یا دنبال غلبه اند که ((تغلبیه)) نامیده مى شود و یا دنبال آزادىاند که ((جماعیه)) نامیده مى شود.(۵۶)
از این رو وجود ((مدینه جاهله)) بود که سبب شد ((مدینه فاضله)) طرح گردد.
بعد از روشن شدن مفهوم جاهلیت و جامعه جاهلى, این نکته هم روشن مى شود که دوره جاهلى نیز دوره اى است که مجموعه اى از نابه سامانى هاى مادى و معنوى آن را احاطه کرده است و در کل, جامعه داراى آهنگ و جهت الهى نیست; از نظر مادى , مردم از وضع اقتصادى خوبى برخوردار نیستند و از نظر معنوى, از دین قابل دفاع عقلانى و منطقى و پیراسته از خرافات بى بهره اند.
قتل و غارت (الحق لمن غلب), شرب خمر و قمار (از تمامى انواع آن) در میان آن ها رواج دارد و طبق آیات قرآن, شرط رستگارى پرهیز از این مسائل است.
یا إیها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون.(۵۷)
اقدامات خلاف اخلاق و زنده به گور کردن دختران (عمدتا به خاطر مسائل اقتصادى) از دیگر اقدامات جاهلى است:
قد خسر الذین قتلوا اولادهم سفها بغیر علم و حر موا ما رزقهم الله افترإ على الله قد ضلوا و ما کانوا مهتدین.(۵۸)
افتخار به حسب و نسب و قوم و قبیله از دیگر اعمال اعراب در عصر جاهلى است که سوره تکاثر در همین زمینه نازل شده است.
از نظر اعتقادى, شرک و بت پرستى در میان تعداد زیادى از اعراب رواج داشت, گر چه علاوه بر یهود و نصارا که دین الهى داشتند, حنیفى ها نیز در میان اعراب , افراد موحدى بودند.
از نظر سیاسى مى توان مهم ترین ساخت سیاسى را در قبیله جست وجو کرد. قبیله به جماعتى گفته مى شود که براساس ((نسب)) و ((خون)) به همکارى در جهت بهبود معیشت خود اقدام کرده باشند. عامل همبستگى اعضاى قبیله با یکدیگر ((عصبیت)) است. رئیس قبیله شیخ قبیله است که لازم است مسن, مجرب, عاقل, شجاع و ثروتمند باشد. شیخ قبیله مسئول جنگ و صلح و پیمان ها و مهمانى هاى قبیله اى است. از مهم ترین قبایل در جزیره العرب مى توان از قبیله قریش نام برد.
اهتمام به شعر و ادب , شعر و خطابه, دانش تبارشناسى و یا علم الانساب و نیز علم الایام از دیگر ویژگى هاى اعراب جاهلى بود. مهمان نوازى و شجاعت نیز در میان آنان به صورت یک فرهنگ و عادت در آمده بود. موارد اخیر را مى توان به عنان نقاط مثبت در عصرجاهلى در نظر گرفت, گرچه چون فاقد جهت گیرى کلى الهى بود طبعا نمى توانست در همه کاربردها مثبت باشد.
در بخشبخش بعدی اقدامات پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را درجهت تغییر خصایص, ویژگى ها و ابعاد منفى به مثبت در عصر مذکور بررسى مى کنیم.

۳ ) مدینه النبى و ویژگى هاى آن

سوال ما این بود که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه ((جامعه جاهلى)) را به ((جامعه اسلامى)) تبدیل کرد؟ براى این که بتوانیم شیوه آن حضرت را در این تغییر و تحول استنباط کنیم لازم است اجمالا اقدامات ایشان را توضیح دهیم:
نخستین اتفاقى که افتاد تغییر در شخص محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بود و تبدیل شدن او از یک انسان معمولى به یک انسان مسئول و متعهد. این تغییر توسط ((وحى)) صورت گرفت و از آن با عنوان ((بعثت)) یاد مى شود.
پس از این حادثه, پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به ((ابلاغ وحى)), ((انذار)) و ((دعوت)) مردم به سوى خدا مإمور مى شود و در این راستا تغییر در محتواى باطنى و اندیشه و فکر مردم را محور کار و فعالیت خویش قرار مى دهد. با دستور: ((قم فإنذر)) به میان مردم مى رود و ندا مى دهد: ((قو لوا لا اله الا الله تفلحوا)).
سه سال دعوت مخفیانه و پس از آن دعوت علنى همگى برمحور ((اصل دعوت)) انجام گرفت. ((اصل دعوت)) هیچ گاه از دستور کار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خارج نشد, حتى وقتى در مدینه بود و به موفقیت هاى زیادى در عرصه داخلى رسید, دعوت سران سایر قبایل, کشورها و امپراتورىها را به سوى خدا و اسلام آغاز کرد. دعوت یک دستور قرآنى بود:
إدع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن;(۵۹) دعوت کن به سوى پروردگارت از طریق حکمت, موعظه نیکو و با آن ها به شیوه اى که نیکوتر است جدال کن.
به طور کلى اقدامات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این خصوص, به دو بخش قابل تقسیم است: اقداماتى که به تغییر در افکار معطوف بود و اقداماتى که در جهت تغییر در رفتار انجام مى گرفت. البته لازمه تغییر در رفتار تغییر در افکار است, منتها ما دو نوع فکر و به تعبیر حکما دو نوع حکمت داریم: حکمت نظرى و حکمت عملى. حکمت نظرى یعنى علم به آن چه هست, مثل علم به وجود خدا, و حکمت عملى یعنى علم به بایدها و نبایدها. انجام و ترک این باید و نبایدها و به تبع آن ساختن ساختارهاى سیاسى, اقتصادى, اجتماعى, فرهنگى و دینى در اختیار ما انسان ها است.
مهم ترین اقدامات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در بخش نظرى که مى توانیم از آن به ((انقلاب اعتقادى)) یاد کنیم از این قرار بود:
۱ ـ معرفى خداوند تبارک و تعالى به مردم با تمامى خصوصیات و صفات, نفى شرک و بسط تفکر خداپرستى و توحید یا مطرح کردن توحید در همه ابعاد آن و به عبارت دیگر, تغییر جهان بینى مردم;
۲ ـ توصیف موجودات روحانى عالم از قبیل فرشتگان و ملائکه;
۳ ـ توصیف وجود انسان و جایگاه عقل و نفس و روح در او;
۴ ـ توصیف نبوت و رهبرى و چگونگى وحى;
۵ ـ توصیف مرگ, حیات اخروى و معاد;
۶ ـ توصیف امت هاى خوب و بد گذشته و دعوت به تفکر در سرگذشت آن ها.
تمامى مباحث مذکور در قرآن مجید و به ویژه در قالب آیات مکى آمده است. در بخش عملى و افکارى, که به منظور تغییر در رفتار عرضه شد, مى توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱ ـ ارائه افعال و گفتارهایى براى تعظیم و تمجید خداوند و عبادت او نظیر نماز. از این مورد مى توان به تنظیم روابط میان انسان و خدا یاد کرد.
۲ ـ ارائه مدل هاى رفتارى و گفتارى براى گرامى داشت همنوعان و ایجاد روابط انسانى پایدار. از این مورد مى توان به تنظیم روابط میان انسان ها با یکدیگر یاد کرد. بخشى از این مسائل در حیطه مسائل اخلاقى قرار مى گیرند و بخشى درحوزه مسائل فقهى. موارد زیر از این قبیل است: سبقت جویى در خیر,(۶۰) میانه روى,(۶۱) وفاى به عهد,(۶۲) کظم غیظ.(۶۳) صابر و صادق بودن(۶۴) و ویژگى هاى دیگرى از قبیل: تواضع, عدم تجسس در زندگى خصوصى افراد, عدم پرهیز از غیبت و تهمت, عفو و گذشت, خیرخواهى, خوش رفتارى, مقاومت در برابر ظالمان, دفاع از مظلومان, بزرگداشت پدر و مادر و کودک و زن و دختر و…, رعایت انصاف و عدل, کمک به مستمندان و یتیمان و…, ارزش دانستن کار, رعایت بهداشت, احترام به مالکیت افراد و… این دستورات تغییراتى در عرصه هاى اقتصادى, فرهنگى, مذهبى, اخلاقى و سیاسى پدید آورد.
۳ ـ ارائه مدل عملى در تنظیم رابطه مردم و حکومت که در مدینه النبى محقق شد. طبق این مدل, تشکیلات و سازمان حکومت براساس بیعت و مشارکت همگانى و تإییدات الهى شکل گرفته و در خدمت امت بود. از استبداد و خود رإیى خبرى نبود و مشاورت در امور جاى آن را گرفته بود. آیاتى چون ((و شاورهم فى الامر)), ((و إمرهم شورى بینهم)) زمینه ساز مشارکت همگانى بود.تإمین سعادت مردم, تإمین رفاه, امنیت و استقلال از اهداف دولت اسلامى بود. از تبعیض هاى اقتصادى و سیاسى خبرى نبود و همه کسانى که در زمره پیروان آن حضرت قرار گرفته بودند با هم همکارى صمیمانه داشته و نسبت به هم خیرخواه بودند. البته پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان و جامعه نوپاى اسلامى, چه در مکه و چه در مدینه, دشمنانى نیز داشتند که مشرکان, یهودیان و سپس منافقان از مهم ترین آنان به شمار مى رفتند.
مشرکان, مبارزه خود با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان را, از رویارویى با قرآن شروع کردند و آن را شعر, سحر, إساطیر الاولین و…(۶۵) نامیدند تا این که قرآن تهدید به تحدى کرد و فرمود: اگر چنین است, شما هم سوره اى مثل سوره هاى قرآن بیاورید.
پس از ناکام ماندن مبارزه با قرآن, مبارزه با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را آغاز کردند, ابتدا سازش هاى سیاسى و اقتصادى و عبادى را پیشنهاد کردند که هیچ کدام پذیرفته نشد (لاإعبدما تعبدون و لا إنتم عابدون ما إعبد) تا این که دست به آزار و اذیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) زدند و حتى به قتل آن حضرت همت گماردند که پیامبر با هجرت, خود را از این توطئه رهانید. یهودیان نیز از پیمان شکنى و توطئه براى قتل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کوتاهى نکردند و در مواردى مثل جنگ احزاب, با مشرکان هم دست شدند.
منافقین هم در هر فرصتى از درون, جامعه اسلامى مدینه النبى را مورد هجمه خویش قرار دادند و در جهت اهداف خویش به هر اقدامى دست یازیدند.
با همه دشمنى ها و توطئه ها, پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان پیروز شدند. البته مسائل مختلفى در پیروزى و گسترش اسلام نقش داشت و نمى توان از نقش معجزات و به ویژه قرآن, خصوصیات شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از قبیل: خودى بودن, شرافت نسبى, گذشته نیکو, اخلاق نیکو, تلاش فوق العاده, لیاقت و کاردانى, ایمان قاطع, شناخت درست شرایط زمانى و مکانى و سیاسى و اجتماعى, و نیز نقش سایر مسلمانان به ویژه خدیجه و ابوطالب و على و حمزه و جعفر و… هم چنین نقش خلاهاى حقوقى, اخلاقى, سیاسى, اعتقادى و موقعیت مکه و فطرى بودن دین اسلام و محتواى آن و نقش خصلت هاى مثبت موجود در میان اعراب از قبیل: عادت داشتن به زندگى سخت و شجاعت و مهمان نوازى و تعهد در مقابل بیعت و تعصب و رقابت صرف نظر کرد. اما نقش اصلى در این تغییر و تحولات, مربوط به تغییرى است که در محتواى فکرى و باطنى انسان ها اتفاق افتاده است. انقلاب فکرى و محتوایى سبب مى شود تا تمامى ارزش ها, شناخت ها, دانش ها, باورها, ایستارها, نگرش ها, گرایش ها و حتى احساسات و در مجموع فرهنگ یک جامعه تغییر کند و به دنبال آن, زمینه اقدامات دیگرى مانند مشارکت افراد در اقدامات نظامى و اقتصادى به منظور پیشرفت آرزوها و خواست هاى دینى, فراهم گردد.
بنابراین مى توان چنین نتیجه گرفت که در دوره سیزده ساله مکه, تمامى اقدامات متوجه مسائل فرهنگى و معنوى است; به تعبیر دیگر, در این دوره محور فعالیت ها ((فردسازى)) است, چنان که در دوره مدینه محور فعالیت ها ((جامعه سازى)) است. البته در همین دوره مسائل نظامى نظیر جنگ بدر, احد و احزاب و سایر برخوردهاى نظامى پیش آمد, اما هیچ یک از این نبردها به منظور تحمیل دین بر دیگران صورت نگرفت, بلکه جنبه دفاعى داشت, چنان که در قرآن نیز بر این امر تإکید شده است که براى برپایى قسط, خداوند در درون جامعه اسلامى کتاب و میزان را به عنوان ابزار دست پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده است, اما از آن جا که نظام اسلامى نظر به نوع روابط موظف است از کیان اسلام دفاع کند, نیروى نظامى (حدید) نیز در کنار ابزارهاى فوق پیش بینى شده است(۶۶) و بر همین اساس است که خداوند دستور مى دهد: آن چنان باید قوى و آماده باشید که دشمن جرئت حمله به شما را نداشته باشد. (۶۷)
به این ترتیب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) موفق شد با استفاده از شیوه ها و ابزارهاى فرهنگى, نبوت و رهبرى الهى را به جاى شیخ قبیله, دین اسلام و ارزش هاى اسلامى را به جاى ارزش هاى جاهلى, توحید را به جاى شرک, مسئولیت پذیرى را به جاى مسئولیت گریزى, عقیده به معاد را به جاى عقیده به آینده پوچ و عبث, کار و تولید و مالکیت و غنا و وسیله بودن ثروت براى کسب خیر را به جاى دزدى و غصب و تنبلى و غارت و فقر و هدف بودن ثروت, فضایل اخلاقى را به جاى رذایل اخلاقى, کمک به نیازمندان و آزاد کردن بردگان را به جاى به بیگارى کشاندن انسان هاى مستضعف و برده کردن آن ها, حکومت جهانى را به جاى حکومت قبیله اى, منافع اسلامى و انسانى را به جاى منافع قبیله اى, اعتماد را به جاى بى اعتمادى, مسابقه در خیرات را به جاى مسابقه در شرور, ایثار و عدل و انصاف را به جاى غارت و ظلم, و تلاش براى دستیابى به آینده بهتر را به جاى رکود و تلاش براى حفظ وضع موجود, قرار داد:(۶۸)
هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین;(۶۹) او کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان بر انگیخت که آیاتش را بر آن ها مى خواند و آن ها را تزکیه مى کند و به آنان کتاب(قرآن) و حکمت مىآموزد و مسلما پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.
در یک تعبیر جامع این پیامبر موظف است تمامى غل و زنجیرهاى مادى و معنوى را از دست و پا و ذهن بشر بگشاید و او را به عنوان انسان خلاق, مبتکر و مختار به سوى خدا دعوت نماید.(۷۰)
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درراه رسیدن به این اهداف و آرمان ها فقط از ابزار مشروع استفاده نمود, چرا که غدر و خیانت, تجاوز و اعمال زور در سیره پیامبران(علیهم السلام) هیچ جایگاهى ندارد, از این رو در آیاتى از قرآن بر عدالت و پرهیز از تجاوز و از حد گذشتن تإکید شده است; نظیر:
و قاتلوا فى سبیل الله الذین یقاتلونکم و لاتعتدوا;(۷۱) با آن ها که با شما مى جنگند, شما هم در راه خدا بجنگید, منتها از حد تجاوز نکنید.
یا إیها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهدإ بالقسط و لا یجرمنکم شنآن قوم على إن لاتعدلوا اعدلوا هو إقرب للتقوى;(۷۲) اى کسانى که ایمان آورده اید! همواره براى خدا قیام کنید, و از روى عدالت, گواهى دهید. دشمنى با گروهى, شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. عدالت کنید, که به پرهیزگارى نزدیک تر است.
حتى خداوند, در جهت تإکید بر مسائل اخلاقى و الهى, به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور مى دهد که به بت ها و خدایان دروغین, که مورد پرستش مشرکین است ناسزا نگویید:
و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم;(۷۳) آنچه را جز خدا مى پرستند, فحش ندهید, مبادا آن ها از روى نادانى و ظلم خدا را دشنام دهند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) زنان را نیز وارد صحنه کرد و به هنگام بیعت, با زنان نیز بیعت نمود. در قرآن از زنان نمونه اى همچون آسیه, مریم و هاجر, و از عقل و خرد بلقیس و ایمان آوردن او به حضرت سلیمان یاد شده است.(۷۴) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در عصرى که مردم فرزند دختر داشتن را ننگ و عار مى دانستند و از شنیدن خبر صاحب دختر شدن چهره در هم مى کشیدند, از دخترش به بهترین وجه یاد مى کند, او را احترام مى کند, لقب ((ام ابیها)) به او مى دهد و در قرآن هم سوره کوثر در ثناى او مىآید و او را خیر کثیر معرفى مى کند.
هر چند پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این حرکت انحراف ایجاد شد, اما این انحراف آن قدر نبود که بتواند در کاخ رفیعى که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بنیادگذارده بود خللى اساسى وارد کند.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرهنگ و تمدنى تإسیس کرد که تا امروز به حرکت خودش ادامه مى دهد. این فرهنگ گرچه در برخى از برهه ها با رکود و زوال و انحطاط مواجه بوده است, اما به دلیل وجود قرآن که منبع لایزال وحى الهى است همیشه استعداد حیات و بالندگى آن محفوظ است.
عظمت کارى که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کرده و میزان تغییر و تحولاتى که به وجود آورده است, وقتى روشن تر مى شود که از بعد سیاسى, عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را با چند سال بعد مقایسه کنیم; زمانى که جامعه در برخى جهات به ارزش هاى جاهلى برگشت.
ابوالاعلى مودودى در مقایسه عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با زمان پایان حکومت امویان, تغییراتى را برمى شمرد که فقط در روش حکومت دارى اسلامى صورت گرفته است, این تغییرات عبارت اند از:
۱ ـ تغییر در قانون تعیین امام و خلیفه به این صورت که سلطنت اموى جانشین خلافت شد (و حتى در قرائت شیعى مى توان گفت خلافت به جاى امامت آمد).
۲ ـ دگرگونى در روش زندگى خلفا و حاکمان.
۳ ـ تغییر در کیفیت مصرف بیت المال.
۴ ـ پایان آزادى ابراز عقیده; دیگر کسى نمى توانست با استفاده از اصل امر به معروف و نهى از منکر به حاکمان اندرز دهد, چرا که همچون امام حسین(علیه السلام) جانش را از دست مى داد.
۵ ـ پایان آزادى قضات و نهادهاى قضایى; نهادهاى قضایى در جهت خواست سلاطین اموى و سپس عباسى حرکت مى کردند و توان محاکمه شخص حاکم را نداشتند از این رو راه براى هرگونه تخلف و ظلمى باز بود.
۶ ـ خاتمه حکومت شورایى و حاکمیت استبداد; دیگر در امور حکومت با خردمندان و اهل حل و عقل و نخبگان جامعه اسلامى مشورت نمى شد.
۷ ـ ظهور و غلبه تعصب هاى نژادى و قومى به جاى ارزش هاى اسلامى.
۸ ـ نابودى اصل برترى قانون.(۷۵)

۴) نتیجه گیرى

طبق دیدگاه ((وبر)) پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) با ایجاد تغییر در باورهاى اعراب, تمدن جدیدى را پایه گذارى کرد و براساس نظریه سیدمحمدباقر صدر, آرمان ها و ایدهآل ها در جامعه جاهلى از نوع اول یعنى رضایت به وضع موجود بود که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از طریق آوردن یک دین جدید به نام اسلام و به کمک ((وحى)) آن آرمان ها را تغییر داد. القاى این دین به مردم از طریق اصل دعوت و با استفاده از شیوه هاى حکمت, موعظه و جدال نیکو بود نه به روش هاى اقتصادى, نظامى و سیاسى. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کسى را تطمیع نکرد تا اسلام آورد. بازور و شمشیر کسى را به پذیرش دین جدید وادار نکرد. وعده جانشینى یا اعطاى پست و مقام به کسى نداد تا یار و یاور او گردد, بلکه صریحا چنین تقاضاهایى را رد و نفى کرد و اعلام داشت: ((لا اکراه فى الدین)). بر همین اساس است که در دین اسلام اگر عملى از روى اکراه انجام شود هیچ اثرى بر آن مترتب نمى شود. دین امرى اختیارى است و در صورتى که اختیارى پذیرفته شود ارزشمند است.
تغییر در محتواى باطنى اعراب سبب شد تا آن ها متوجه ((الله)) یعنى ((ایدهآل مطلق)) گردند و در این هنگام بود که با ابراز نارضایتى از وضعیت موجود, در کنار پیامبر(ص), براى رسیدن به وضع مطلوب تلاش نمودند; تلاشى عمومى و همگانى که به قدرتمند شدن مسلمانان منجر شد و به دنبال آن, به دعوت اهل یثرب به آن جا رفتند و نظام اسلامى(مدینه) را تشکیل دادند و با ابزارهاى مشروع از این نظام در مقابل دشمنان دفاع کردند و به این ترتیب تمدن عظیم اسلامى پایه ریزى شد.
در حال حاضر هم احیاى فرهنگ اسلامى و ساختن تمدن جدید اسلامى که با عصر و زمان جدید نیز متناسب باشد, در گرو اقدامات و تلاش هاى فکرى و فرهنگى است و همین تولید فکر, اندیشه و دانایى است که زمینه ساز تولیدات مادى خواهد شد.
توسعه حقیقى آن است که انسان ها توسعه پیدا کرده باشند. اگر انسان ها به توسعه و تعالى برسند, خود به وظایفشان عمل خواهند کرد و نیازى به بسیارى از نهادهاى اجتماعى نیست. در یک جامعه تعالى یافته اسلامى, کمبود نیروى انتظامى (و نه نظامى) علامت توسعه و تعالى است, چون انسان ها به خاطر کنترل درونى (تقوا) خود تخلف نمى کنند. اما در یک جامع توسعه یافته, از نظر مادى, افزایش نیروهاى انتظامى علامت توسعه است, چون انسان ها وقتى به کنترل هاى درونى مجهز نیستند, طبیعى است که باید از بیرون کنترل شوند.
این است که در اولین نداى قرآنى علم و دین با هم مطرح شده اند: ((اقرإ باسم ربک الذى خلق)); هم فرموده است بخوان (رویکرد به علم و دانش) و هم فرموده است این خواندن باید با نام خدا باشد و جهت گیرى الهى داشته باشد (رویکرد به دین). در ((قولوا لا اله الا الله تفلحوا)) نیز رویکرد به علم و دین توإم گشته است; چه هم فرموده: بگویید جز خداى یکتا, خدایى نیست و هم فلسفه این امر; یعنى به ارمغان آوردن فلاح و رستگارى را تبیین کرده است. به این ترتیب در اولین پیام ها, بیناد تمدن سازى; یعنى رویکرد به علم و دین مورد توجه قرار گرفته است. این دو همچون دو بالند که با یکى امکان پرواز به سوى تمدن سازى را نخواهیم داشت. دین بدون علم و آگاهى خرافه آلود خواهد گشت و علم بدون دین حجاب اکبر! پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به تفکر و تعقل و آن گاه به تعبد مبتنى بر تعقل دعوت کرد. در جامعه جاهلى به جاى علم, خرافه; به جاى خدا, بت; و به جاى عقل, جهل به کرسى اقتدار تکیه مى زند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است تا زنجیرهاى خرافه و خدایان دروغین و جهل و فقر را از پاى آدمیان باز کند.
به هر حال, از نظر فرهنگ اسلامى, توسعه و تعالى امورى نسبى اند و پیشرفت بیشتر در گرو تلاش بیشتر است. فیلسوف جهان اسلام ابن باجه اندلسى مى گوید:
از خصوصیات مدینه کامله[ جامعه توسعه یافته] نبود فن طب و قضا است. از آن جا که مردم مدینه به امور بهداشتى و تغذیه صحیح آگاه اند[ مجهز به علم و دانش هستند] و در عمل نیز رعایت مى کنند, به طب و طبیب نیاز ندارند و چون درستى موجب اتحاد کلیه ساکنان این شهر مى شود و هیچ گونه مشاجره اى میان آن ها وجود ندارد به قضاوت و قاضى نیاز ندارند. در مدینه کامل هر شخصى این امکان را دارد که به بالاترین مدارجى که توان آن را دارد برسد. کلیه آرا در این شهر درست است و هیچ رإى خطا در آن راه ندارد, اعمالى که در آن صورت مى گیرد بدون قید و شرط پسندیده است[چون به منبع لایزال وحى الهى متصل اند].(۷۶)
روشن است کشورهایى که اصطلاحا امروزه به آن ها ((توسعه یافته)) گفته مى شود با آن چه ابن باجه گفته است, خیلى فاصله دارند و به نظر مى رسد آموزش علم و دین, کلید توسعه و تعالى است. آیه الله مطهرى رابطه علم و ایمان را چنین بیان مى کند:
علم به ما روشنایى و توانایى مى بخشد و ایمان عشق و امید و گرمى; علم ابزار مى سازد و ایمان مقصد; علم سرعت مى دهد و ایمان جهت; علم توانستن است و ایمان خوب خواستن; علم مى نمایاند که چه هست و ایمان الهام مى بخشد که چه باید کرد؟ علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون; علم جهان را آدمى مى کند و ایمان روان را رون آدمیت مى سازد; علم وجود انسان را به صورت افقى گسترش مى دهد و ایمان به شکل عمودى بالا مى برد; علم طبیعت ساز است و ایمان نیروى متصل; علم زیبایى اندیشه است و ایمان زیبایى احساس. هم علم به انسان امنیت مى بخشد و هم ایمان, علم امنیت برونى مى دهد و ایمان امنیت درونى; علم در مقابل هجوم بیمارىها, سیل ها, زلزله ها, طوفان ها ایمنى مى دهد و ایمان در مقابل اضطراب ها, تنهایى ها, احساس بى پناهى ها, پوچ انگارىها, علم جهان را با انسان سازگار مى کند و ایمان انسان را با خودش. (۷۷)
بنابراین:
۱ ـ توسعه هر چه باشد نوعى تحول و دگرگونى در سطح فرد و جامعه است.
۲ ـ هیچ تحولى, انسانى و کار ساز وکارآمد نخواهد بود مگر آن که انسان ها آگاهانه و مختارانه در فرایند آن دگرگونى شرکت داشته باشند.
۳ ـ شرط حضور فعال و آگاهانه و مختارانه انسان در فرایند پیشرفت و تحول, وجود اندیشه و تفکر و ایمان پایدار و جدى در سطح فرد و جامعه است.
۴ ـ پیش شرط وجود اندیشه و تفکر و ایمان پایدار در جامعه, رویکرد جدى همه اعضاى جامعه و یا لااقل اکثر آن به علم و دین است; دین عالمانه و علم مومنانه.
در این صورت است که قواعد توسعه و تعالى در دستان ما خواهد بود; قواعدى که اگر به آن ها عمل کنیم به محاسن دنیا و آخرت خواهیم رسید; چیزى که دستور خداى کریم است و عمل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) :
ربنا آتنا فى الدنیا حسنه و فى الاخره حسنه وقنا عذاب النار.(۷۸)

پی نوشتها:

۵۴. قریش(۱۰۶) آیات ۳ و ۴.
۵۵. آیه الله سیدعلى خامنه اى, درسهائى از نهج البلاغه (بى جا, انتشارات سیدجمال, بى تا), ص ۵۲-۷۵.
۵۶. ر.ک: ابونصر فارابى, السیاسه المدینه, تحقیق فوزى مترى نجار (بیروت, دارالمشرق, بى تا) ص ۱۰۱. عبارت وى چنین است: ((فان کل رئاسه جاهلیه اما إن یکون القصدبها التمکن من الضرورى و اما الیسار و اما التمتع باللذات و اما الکرامه و الذکر و المدیح و اما الغلبه و اما الحریه.))
۵۷. مائده(۵) آیه ۹۰.
۵۸. انعام (۶) آیه ۱۴۰.
۵۹. نحل (۱۶) آیه ۱۲۵.
۶۰. بقره (۲) آیه ۴۸.
۶۱. لقمان (۳۱) آیه ۱۸.
۶۲. اسرإ (۱۷) آیه ۳۴.
۶۳. آل عمران (۳) آیه ۱۳۴.
۶۴. همان, آیه ۱۶.
۶۵. ((هذا سحر مبین)) (احقاف(۴۶) آیه ۷) ; ((و یقولوا إئنا لتارکوا الهتنا لشاعر مجنون)) (صافات (۳۷) آیه
۶۶. در قرآن کریم آمده است: ((و لقد إرسلنا رسلنا بالبینات و إنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و إنزلنا الحدید فیه بإس شدید و منافع للناس و لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ان الله قوى عزیز)); (حدید (۵۷) آیه ۲۵).
۶۷. دستور الهى در این زمینه چنین است: ((و إعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوا الله و عدوکم))(انفال (۸) آیه ۶۰).
۶۸. براى مطالعه حوادث تاریخ اسلام ر.ک: ابن هشام, السیره النبویه (بیروت, دارالمعرفه); بلاذرى, فتوح البلدان (بیروت, ۱۹۷۸ م.); همان, انساب الاشراف (بیروت, ۱۴۰۰ ق) و مسعودى, مروج الذهب و معادن الجوهر (بیروت, دارالاندلس).
۶۹. جمعه (۶۲) آیه ۲.
۷۰. اعراف (۷) آیه ;۱۵۷ ((… لیضع عنهم اصرهم و الاغلال التى کانت علیهم)).
۷۱. بقره (۲) آیه ۱۹۰.
۷۲. مائده (۵) آیه ۸.
۷۳. انعام (۶) آیه ۱۰۸.
۷۴. ر.ک: نحل (۱۶) آیات ۲۴-;۴۴ قصص (۲۸) آیات ۷-۱۳ و ۲۳ ـ ۲۷ (درباره دختران شعیب و موسى); آل عمران (۳) آیات ۳۷-۳۹ (در باره مریم, زکریا و مائده بهشتى) و ممتحنه (۶۰) آیه ۱۲ (درباره بیعت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و زنان).
۷۵. ر.ک: سیداحمد موثقى, جنبشهاى اسلامى معاصر (تهران, سمت, ۱۳۷۴) ص ۲۰-۲۳ به نقل از: ابوالاعلى مودودى, خلافیت و ملوکیت, ترجمه خلیل احمد حامدى (پاوه, انتشارات بیات, ۱۴۰۵ق) ص ۱۸۷ ـ ۲۰۹.
۷۶. ابن باجه اندلسى, تدبیر المتوحد, تحقیق معن زیاده(بیروت, دارالفکر الاسلامیه, ۱۳۹۸ ق) ص ۴۳ و ۴۴.
۷۷. مرتضى مطهرى, مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى (انتشارات صدرا) ص ۲۱.
۷۸. بقره (۲) آیه ۲۰۱.

منبع: فصلنامه تاریخ اسلام

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

سیره نگارى پیامبر اعظم در غرب

سيره و تاريخ زندگانى هريك از پيامبران بزرگ, چنان با روح و آموزه هاى اساسى دينشان عجين شده است كه شناخت دقيق هريك از آن ها بدون ديگرى ناممكن, و يا دست كم, ناقص است. اين نكته علاوه بر اديان بزرگ ابراهيمى چون يهوديت, مسيحيت و اسلام, در پاره اى از اديان شرقى چون بوديسم, به نحو ضعيف ترى صادق است. اما آنچه در اين مقال مهم است, سيره نگارى پيامبر اكرم در فرهنگ اسلامى و بررسى مشكلات و محدوديت هاى آن از چشم غربيان است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 5 =

Watch Dragon ball super