گفت: در می زنند، مهمان است؟

گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه، صدای طوفان است

مزن، این خانه ی مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما ...

شعر/ پشت در سوخت بال و پر، اما…

شعر/ پشت در سوخت بال و پر، اما...Reviewed by مرتضی سرمدیان on Apr 8Rating:

گفت: آرام ما خدا داریم

ما کجا کار با شما داریم؟

و اگر روضه ای به پا داریم

پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر، اما…

آسمان را به ریسمان بردند

آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند

مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر،اما…

بین آن کوچه چند بار افتاد

اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز، یک نفر، اما…

سید محمدرضا برقعی

 

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

هفت سین

آقا خودت برای خودت دعا کن

آقا خودت برای خودت دعا کنReviewed by مدیریت پرچم های سیاه شرق on Mar 20Rating: …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × چهار =

Watch Dragon ball super