پایگاه پرچم های سیاه | آخرین اخبار ایران و جهان / یادداشت / دانستنی ها / عماد مغنیه (۲) جایزه ۲۵ میلیون دلاری ؛ تهیه کننده : محمود کریمی

عماد مغنیه در پاییز ۱۳۶۲ در عملیاتی علیه آمریکا در کویت، به اسارت درآمد، ولی با ترفندهای گوناگون موفق به رهایی شد. پس از آن بود که سازمان جاسوسی آمریکا (سیا)، پی به شخصیت واقعی وی برد و در بدر به دنبال دستگیری او، لبنان و خاورمیانه را زیر پا گذاشت. آمریکا، عماد مغنیه را دشمن سرسخت و خطرناک خود می دانست. بدان اندازه که وی را مسئول انفجار مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت و کشته شدن ۲۴۱ کماندو و همچنین مقر چتربازان فرانسوی در بیروت و کشته شدن ده ها تن از آنان می داند.

عماد مغنیه (۲) جایزه ۲۵ میلیون دلاری ؛ تهیه کننده : محمود کریمی

عماد مغنیه (۲) جایزه ۲۵ میلیون دلاری ؛ تهیه کننده : محمود کریمیReviewed by مرتضی سرمدیان on Jan 14Rating:

همچنین او را مسئول چندین نوبت عملیات شهادت طلبانه علیه سفارت آمریکا در لبنان و کویت و ربودن هواپیمای امیر کویت می داند. جایزه ۲۵ میلیون دلاری آمریکا برای زنده یا مرده عماد، نشان از هراس جنایتکاران و تروریست های دولتی از هرگونه مقاومت دارد. بر خلاف آنچه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه عماد مغنیه جوسازی می کنند و او را تروریستی بزرگ می نامند، وی تنها رزمنده ای خالص از مقاومت اسلامی لبنان بود که برای نجات کشورش از اشغالگران، تا پای جان مبارزه کرد و بیش از ۲۶ سال، سازمان های اطلاعاتی ۴۲ کشور از جمله سیا و موساد را به دنبال خود کشاند.
بدون شک، توانایی های خارق العاده عماد مغنیه یا همان « حاج رضوان »، در « لجنه امنیه » حزب الله، نقش بسزایی در پیشرفت کمیته امنیتی و وارد آوردن ضربات جبران ناپذیر بر رژیم اشغالگر قدس داشته است. تاثیر این ضربات بر پیکره صهیونیسم جهانی به حدی بود که پس از شهادتش سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد جهان پس از مغنیه ( بخوانید آمریکا و هم پیمانانش) روزهای آرام تری را خواهد داشت. امروزه هر کس بخواهد از دین و کشور خویش در برابر اشغالگران دفاع کند، به تروریسم متهم می شود که این چیز تازه ای نیست.
با آنکه معاون جهادی حزب الله محسوب می شد اما اصلا علاقه ای به کسب مدارج سیاسی در حزب الله نداشت و عضو شورای رهبری هم نبود. بعد از سال ها و اصرارهای مکرر سید حسن به وی مبنی بر شرکت در انتخابات شورای رهبری پذیرفت که نامزد شود. اما در دل راضی نبود و هیچ تلاشی برای کسب آرا نکرد. رای گیری که انجام شد، بالا ترین رای را آورد پس از نصرالله. همه جا بود و هیچ جا نبود. مثل ماهی ای بود که در دست نمی آید. هر جا که می خواست حضور پیدا می کرد بدون آن که کسی پی به حضورش ببرد یا او را بشناسد.
زبان انگلیسی، فرانسه و فارسی را به خوبی عربی بلد بود و صحبت می کرد. گاهی در برخی جلسات مترجم بودن را بهانه ای برای حضورش و مطلع شدن از نظرات طرفین قرار می داد و آن قدر خوب از عهده این کار برمی آمد که هیچ کس شک نمی کرد که او مترجم نیست و عماد مغنیه، مغز متفکر حزب الله لبنان است. حتی گاهی نظرات طرف خودی را که فکر می کرد نیاز به اصلاح دارد در قالب ترجمه اصلاح کرده و نظر خودش را اعمال می کرد. از این طریق همیشه در جریان اطلاعات دست اول بود. در هر موضوعی نظرات بسیار خوب و قوی ارائه می داد، حتی در فیلم سازی و کارهای رسانه ای شبکه المنار. اما در جاهایی که می خواست ابراز نظر کند و نظرش مخالف رای شخص دیگری بود، طوری آن را بیان می کرد که اصلا طرف مقابل احساس مخالفت از سوی حاج رضوان نمی کرد و به خوبی اشکال دیدگاهش را می پذیرفت، بدون آن که کدورتی بین آنها ایجاد شود.
حاج عماد صفات خاص اساسی داشت که از ابتدای عمر شریفش در وی بود و حتی در زمان نوجوانی اش به آنها معروف شده بود. کسانی که با او بوده اند می دانند که در ۱۳ سالگی به سه مشخصه مهم و اساسی شناخته می شد: اول، صفت غیرت و دفاع از مظلوم است تا حدی که ممکن نبود او با آنکه ۱۳ سال بیشتر نداشت، کسی را ببیند که مظلوم است و او را کمک نکند. و معروف است که هر جا درگیری به وجود می آمد طرف مظلوم از او تقاضا می کرد تا از او دفاع کند. صفت دیگر موجود در حاج عماد، کرم و کرامت وی بود. و معروف بود که اگر قرار بود چیزی توزیع بشود و به همه داده بشود و یا خورده بشود، حاج عماد آخرین نفری بود که می خواست آن را بگیرد، به همه می رسید و بر خودش سخت می گرفت و در این موارد آخرین نفر بود. سومین آنها شهامت بود که او را از همان سنین کم متمایز می کرد. و این صفات آنهایی است که در یک رهبر وجود دارد و از همان سنین در حاج عماد وجود داشت.
بد نیست بدانید، در منطقه ای از بیروت که به آن شیاح می گویند، حاج عماد و دوستانش گروهی کوچک را تشکیل داده بودند تا از مظلومین دفاع کنند و مسائل عبادی و نماز را برپا می داشتند که در آن زمان به خاطر حضور فرقه های مختلف مسیحی و کمونیست و… کاری بس دشوار بود. معروف است که روزی میان او و احزاب آنجا بر سر مساله ای درگیری شد و جماعت مومنان هم در آن زمان بسیار اندک بود ولی حاج عماد توانست در حالی که تقریبا ۲۰ سال داشت برابر آنها که بین ۳۰ تا ۴۰ نفر بودند بایستد و آن گروه مهم را شکست دهد. و معروف است که هر جای بیروت که جماعت مومنان با دیگران درگیر می شدند و حاج عماد در میان شان بود، به خاطر وجود او و همین خصوصیت جرات و شجاعتی که در حاج عماد وجود داشت طرف مقابل از معرکه فرار می کرد.

علاقه زیادی به اهل بیت (ع) داشت و در همه کارهایش به ایشان توسل می جست و همین باعث شده بود ثبات روحانی،معنوی و عرفانی زیادی پیدا کند که در اوج دشوارترین عملیات ها هم طمانینه و آرامش خاصی داشته باشد. ایران که می آمد سعی می کرد حتما به زیارت امام رضا (ع) مشرف شود و اغلب، فرصت زیارت حضرت معصومه(س) را هم از دست نمی داد.
بسیار پایبند مستحبات به خصوص زیارت عاشورا بود و آنرا می خواند. علاقه خاصی هم به امام حسین«ع» و حضرت رقیه«س» داشت و هرگاه که سوریه می رفت حتما به زیارت ایشان می شتافت. آخر هم مزد خود را از سه ساله ابا عبدالله گرفت. شب شهادتش به زیارت حضرت رقیه می رود، در عزاداری حرم شرکت می کند، غذای نذری هم می خورد و بعد هم در جلسه شرکت می کند و آخرش هم… راستی آن شب، شب شهادت رقیه بود.
ماهواره های جاسوسی رژیم صهیونیستی و هواپیماهای بدون سرنشین Mk ، بیست و چهار ساعته در حال گشت زنی در آسمان بیروت هستند و هر گونه جابجایی و فعالیت را زیر نظر دارند. حاج رضوان برای اینکه مقرهای حزب الله لو نروند، دستور داده بود تعدادی ماشین مدام در شهر بچرخند و از خانه ای به خانه دیگر و از پارکینگی به پارکینگی دیگر بروند، در حالی که جز راننده سرنشینی نداشتند و آن اماکن هم یا خالی بودند یا ارتباطی با حزب الله نداشتند. همین باعث شده بود با اینکه دهها بار همراهش به خانه شان رفته بودم، هیچ گاه محل آن را یاد نگرفتم چون هر بار از مسیر جدیدی می رفتند و در راه هم چند ماشین عوض می کردیم.
حاج عماد، فرمانده دو پیروزی ارزشمند و تاریخی حزب الله یعنی جنگ سال ۲۰۰۰ که منجر به خروج رژیم صهیونیستی از لبنان شد و نیز جنگ ۳۳ روزه در سال ۲۰۰۶ بود. آموزش های او مبتنی بر این ایده بود; حداکثر تلفات از دشمن و حداقل برای نیروهای خودی. در شب فرار اسراییل (سال ۲۰۰۰) و در حالیکه کمربند امنیتی بیروت را هم ترک کرده، و به سرعت در حال عقب نشینی به سمت مرزهایشان بودند، شورای رهبری حزب الله جلسه ای تشکیل داد جهت تصمیم گیری در مورد اقدامات بعدی. شهید عماد مغنیه در آن جلسه معتقد بود که ما برای ذلت بیشتر اسراییل و خوار کردن آنها باید آنها را تعقیب کنیم و در واقع تا لحظه آخر هم نگذاریم براحتی لبنان را را ترک کنند.

این بار دیگر مطمئن بودند تلاش هایشان جواب داده و عماد مغنیه را یافته اند آنهم در یک کشتی پاکستانی در دوحه قطر. کارکشته ترین واحدهای دریایی ناوگان پنجم آمریکا مستقر در خلیج فارس متشکل از چند کشتی، قایق، کماندوهای واحد شناسایی و غواصان حرفه ای ماموریت داشتند او را در حمله ای برق آسا زنده دستگیر کنند. عملیات در آخرین دقایق لغو شد چرا که عماد مغنیه باز هم تور امنیتی آنها را ترک کرده بود بدون آنکه ردی از خود بر جای گذاشته باشد.
چند ماهی به نبرد ۳۳ روزه مانده بود آن روز بعد از مدت ها جلسه ای با او داشتم بعد از جلسه به من گفت: بیا اتاق بغل می خواهم چیزهای جالبی را نشانت دهم. باور کردنی نبود. تجهیزات و برنامه هایی که او را برای نبرد احتمالی با رژیم صهیونیستی آماده کرده بود خارج از حد تصور بودند. او در طراحی هایش از همه تجربه ها استفاده کرده بود از جنگ های چریکی ویتنام و الجزایر گرفته تا جنگ فلسطین. جنگ ۳۳ روزه آمده و رفت اما حزب الله قویتر از سابق باقی ماند. حاج عماد در طول جنگ توانست مکالمات دشمن را شنود کند اما آنها نتوانستند. او در اسرائیلی ها نفوذ کرد اما آرزوی کوچکترین اطلاعاتی از داخل حزب ا… بر دل آنها ماند.
سرویس های امنیتی چندین کشور غربی دنبالش بودند، صبح و شب. بار ها هم جاهای مختلف دنیا اقدام به ترور او کردند اما هیچ گاه موفق نبودند. آخرین بار در محله کفرسوسه در دمشق بود. این بار همه آمده بودند; آمریکایی ها، اروپایی ها، موساد و حتی عرب ها. ماشین در یک کشور اروپایی با نظارت سیا بمب گذاری می شود و از آنجا به سوریه منتقل می گردد. کشور های عربی محل جلسه را لو داده بودند و موساد بمب را منفجر کرد. حاج عماد هنگامی که قصد سوار شدن به خودرویش را داشت متوجه خودروی مشکوکی که پشت ماشینش پارک بود شد، اما دیگر دیر شده بود.

شهید مغنیه از نگاه دیگران: از زبان مادر

مادر شهیدان مغنیه شهادت حاج “عماد ” را هدیه خود به حزب‌الله دانست و گفت: حاج عماد همه چیز را از شهید چمران آموخت و با الگوگیری از رفتار و اخلاقیات وی خود را شاگرد چمران می‌دانست.
مادر شهیدان مغنیه اظهار داشت: تصمیم‌گیری برای نحوه ارتباط با فرزندانم خیلی وقت‌ها برایم مشکل بود ولی با توکل بر خدا توانستم آنها را طوری تربیت کنم که راه شهید چمران را ادامه دهند و از اینکه در راه اسلام به شهادت رسیدند بسیار خوشحالم.
ام عماد با بیان اینکه “پسر من همه چیز را از استاد خود شهید چمران آموخت “، تصریح کرد: شهید چمران با خانواده ما رابطه صمیمی داشت و عماد همیشه خود را شاگرد چمران می‌خواند، شهید چمران در دوران امام موسی صدر مدتی را با ما زندگی کرد و عماد هم تحت تأثیر رفتار وی بسیاری از اخلاقیات را کسب کرد.
وی با اشاره به فضای سیاسی لبنان و احزاب و گروه‌های مختلف این کشور و نگرانی از تربیت فرزندان خود افزود: لبنان به دلیل وجود طوائف و قومیت‌های مذهبی و سیاسی مختلف،‌ دارای تفکرات متنوع و مختلفی در زمینه های گوناگون است، خانواده ما شیعه و از محبان اهل بیت (ع)‌ هستند و این امر بیشتر مرا نگران تربیت فرزندانم می‌کرد به گونه‌ای که رشد و تعالی در سایه اهل بیت (ع)‌ و ادامه دادن راه انبیاء را سرلوحه تربیت آنها قرار داده بودم و این امر برایم بسیار مهم و جدی بود.
مادر شهیدان مغنیه گفت: چون عماد روابط خوبی با دوستانش داشت،‌ فرماندهان حزب الله به خانه ما رفت و آمد داشتند و حتی می‌توانم بگویم بسیاری از آنها ساعاتی از روز را تحت تربیت من بودند.

ام عماد در پاسخ به این سؤال که چگونه در برابر شهادت سه فرزندتان صبوری کردید، اظهار دشت:‌ حضرت زینب کبری(س)‌ اسوه و الگوی صبر برای من و تمام شیعیان است، ‌هر وقت که یاد مصیبت‌های آن بانوی بزرگ می‌افتم از شکایت و بی‌قراری برای شهادت فرزندانم خجالت می‌کشم.

مغنیه از نگاه دیگران: از زبان انیس نقاش

“أنیس نقاش” روزنامه نگار سرشناس لبنانی پس از متهم شدن به تلاش برای ترور “شاپور بختیار” نخست وزیر رژیم پهلوی از سوی نیروهای امنیتی فرانسه بازداشت شد و حدود ده سال در زندان به سر برد و در سال ۱۹۹۰ میلادی آزاد شد. وی در مورد “عماد مغنیه” می گوید: می گویند وی در سال ۱۹۷۵ میلادی با فردی به نام “کارلوس” که اکنون یکی از کارکنان “موسسه پژوهش اسلامی الأمان” است، در گروگان گیری وزرای نفت در وین شرکت کرد اما من در مورد صحت این عملیات اطلاعاتی ندارم.
“أنیس نقاش” در ادامه افزود: “عماد” که یکی از بهترین دوستان من بود و همیشه همدیگر را می دیدیم، هیچ دغدغه شخصی، خانوادگی و یا اهداف سیاسی در زندگی خود نداشت و تنها چیزی که به آن فکر می کرد [نبرد با]اسرائیل بود و فقط در این مورد حرف می زد.
وی در ادامه می افزاید: زندگی او به گونه ای نبود که همه فکر می کنند. او زندگی بسیار طبیعی داشت. عاشق فوتبال بازی کردن بود و همیشه به منطقه “الشیاح” در “ضاحیه جنوبی” بیروت می رفت تا با جوانان فوتبال بازی کند، البته بدون اینکه آنان بفهمند که او “عماد مغنیه” است. او همچنین به دوچرخه سواری و سفر کردن به جنوب لبنان علاقه زیادی داشت و همیشه به صورت عادی و طبیعی با خانواده اش برای خرید به بازار می رفت.
“نقاش” در ادامه می افزاید: نکته قابل توجه اینست که بسیاری از نیروهای حزب الله نمی دانستند که او همان “عماد مغنیه” و فقط اسم او را شنیده بودند، زیرا او همواره با نامهای مختلف از جمله “مرتضی” و یا “مصطفی” و غیره خود را معرفی می کرد و با همین نامها مذاکرات سیاسی و امنیتی خود را انجام می داد. او همچنین در سمینارها شرکت می کرد و با این نامها سخنرانی می کرد بدون اینکه حاضرین بدانند که این فرد همان “عماد” و یا “حاج رضوان” است.
“نقاش” در ادامه می گوید: عکس های بسیار زیادی از “مغنیه” وجود داشت اما هیچکدام واقعی نبود. عکس واقعی همان عکسی است که رسانه حزب الله (شبکه المنار) آنرا پخش کرد. البته گفته می شود او برای اینکه شناسایی نشود عمل زیبایی و یا تغییر چهره انجام داده بود، اما این حرف اصلا درست نیست. من او را از سال ۱۹۷۶ میلادی می شناسم و اصلا یاد ندارم که چنین عمل جراحی انجام داده باشد. فقط به مرور زمان وزنش بیشتر شد به همین دلیل کمی چهره اش تغییر یافت. البته بالا رفتن سن او نیز در تغییر چهره اش نیز بی تأثیر نبود.
وی در ادامه می افزاید: دقیق ترین چهره او را می توانیم در همان عکسی مشاهده کنیم که با لباس نظامی بود و توسط شبکه المنار منتشر شد. این عکس چند ماه قبل از جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ میلادی از وی گرفته شد.
این روزنامه نگار سرشناس لبنانی در ادامه می افزاید: در آینده ای نزدیک فیلم مستندی از زندگی وی پخش خواهد شد تا همگان بیشتر با وی آشنا شوند.
“نقاش” در مورد ارتباط وی با “یاسر عرفات” رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین و یا “سنی” بودن “عماد مغنیه” می گوید: شنیدم که در برخی رسانه ها اعلام شد که “عماد” اصلش فلسطینی بوده و در گذشته از مذهب سنی به مذهب تشییع گرویده. این درست نیست. خانواده “مغنیه” خانواده ای شیعه و سرشناس در لبنان است و اصلشان هم فلسطینی نیست بلکه به جنوب لبنان تعلق دارند. حتی “محمد جواد مغنیه” که یکی از مفسران قرآن کریم و از علمای سرشناس شیعه است از این خانواده بود.
“نقاش” در ادامه می گوید: همچنین شایعه شد که “عماد” از نیروهای “یاسر عرفات” بوده است. این خبر اصلا درست نیست. بلکه من در گذشته با نیروهای جنبش فتح فعالیت می کردم و مسوول بخش جوانان بودم و در سال ۱۹۷۶ “عماد” که تنها ۱۵ سال سن داشت پیش من آمد و گفت: ما چند جوان از منطقه “ضاحیه” هستیم که می خواهیم آموزش های نظامی ببینیم اما اصلا نمی خواهیم به جنبش فتح بپیوندیم.
وی در پایان در مورد ترور وی می گوید: درست است که آنان توانستند او را ترور کنند اما مطمئنا این کار یکدفعه صورت نگرفت بلکه سالها پیگیری، تلاش و برنامه ریزی نیاز داشت.

خاطراتی از یکی از رزمندگان در جنگ ۳۳ روزه‌

با دشمن سرسخت بود و با دوستان مهربان. حاج رضوان گاهی که جنگ و ستیز با دشمن به طول می‌کشید ضعف و درد جسم بی‌رمغ خود را با تکیه به دیوار و اندکی تامل و سکوت از ما پنهان می‌ساخت. حاج رضوان روح معنویت جنگ ۳۳ روزه‌ی حزب‌الله لبنان بود. هیچ کس نمی‌دانست که این نماد عشق، این نور آفتاب، همان عماد مغنیه بود عمادی که دشمن سالها بود از خیال او خواب‌های آشفته می‌دید.
زمانی که اولین موشک‌ها را به سوی حیفا شلیک کردیم و قلب تل‌آویو را هدف قرار دادیم، طعم پیروزی را با همه‌ی خستگی چشیدیم. قیافه‌ی خسته و درهم شکسته‌ی سربازان اسراییلی، مرگ و شکست آنها را در برابر چشمانمان مجسم می‌ساخت.از مرگ سربازان اسراییلی لذتی نمی‌بردیم زیرا که برای ارضای حس انتقام به میدان جنگ نیامده بودیم. بسیاری از ما عزیزی،‌ دوستی و برادری را در این جنگ از دست داده بودیم. دیگر به صحنه‌ی پر کشیدن و رفتن عادت کرده بودیم. خبر شهادت هم‌سنگرانمان به همان اندازه‌ای که ما را غمگین می‌ساخت حسرت را در دل و روانمان می‌کاشت. باور کنید رسیدن به لقاء‌الله بزرگترین عامل نشاط و شادی رزمندگان حق در برابر ارتش اسطوره‌یی اسراییل بود.
در این میان مردی از جنس نور، مردی از افسانه‌ها‌ی دور، مردی از رخسار حق، مردی از لبخند صبح پا به پای ما جوانان مقاومت در جنگ ۳۳ روزه‌ی لبنان می‌آمد. او کسی جز شهید عماد مغنیه نبود. مثل همیشه ساکت و کم حرف بود، سکوتش نیز معنویت بود. همه‌ی ما به گروه‌های هشت الی ده نفر تقسیم شده بودیم وتنها آرزوی ما آن بود که حاج رضوان شبی هم سنگر ما باشد. تیزبین، کوشا و دقیق عمل می‌کرد. همیشه نقطه‌ی قوت دشمن را برای ما نشانه‌ می‌گرفت و از پیروزی سخن نمی‌گفت.
او معتقد بود پیروزی همیشه از آن حق است و مردان حق نباید به کسب میدان بیاندیشند زیرا که همیشه پیروزند.
او می‌گفت، باید تلاش کرد که حق را از ظالم ستاند اما نباید ظلمی در این میان به دشمن روا شود زیرا که حق ستاندن از ضعیفانی که خود طعمه‌ی ظلم شده‌اند، کمتر از ظلم روا کردن نیست.

با دشمن سرسخت بود و با دوستان مهربان. حاج رضوان گاهی که جنگ و ستیز با دشمن به طول می‌کشید ضعف و درد جسم بی‌رمغ خود را با تکیه به دیوار و اندکی تامل و سکوت از ما پنهان می‌ساخت.
همه‌ی رزمندگان جنگ ۳۳ روزه‌ی لبنان شهید مغنیه را به عنوان فرماندهی عملیات می‌شناختند. هیچ کس نمی‌دانست که همسنگرش حاج رضوان، همان شبحی بود که دشمن سالهاست به دنبال اوست.
اواخر جنگ که دیگر پیروزی حزب‌الله و مقاومت اسلامی لبنان ورد زبان همه‌ی دنیا بود، کسی از دور با ماشینی در کنار یکی از سنگرها ایستاد. حاج رضوان در این لحظه دستش در دست یکی از بچه‌ها گره خورده بود. آن غریبه فریاد زد حاج عماد آمده‌ایم که برویم به ستاد فرماندهی کل، سید حسن در انتظار شما است. همه‌ی نگاه‌ها به هم گره خورد، همه با سکوت از یکدیگر می‌پرسیدیم این همان عماد مغنیه، شبح دست نیافتنی است؟ هیچ کس جرات نداشت این را از حاج رضوان بپرسد. او با لبخندی آکنده از امید به ما گفت بچه‌ها ما پیروز شدیم، شما از همان اول هم به حضور من نیازی نداشتید، عقاب‌های تیزبین صحرا به بادیه گردی چون من نیاز نداشتند. درود بر شما رزمندگان اسلام، سرافراز باشید که سرافرازی اسلام در دستان شماست. با لبخندی گرم و روحی آکنده از اعتماد به آرامی از ما جدا شد تا بار دیگر یک افسانه‌ی دست نیافتنی شود.
دقت عمل و برنامه‌ریزی حاج رضوان در جنگ ۳۳ روزه‌ی لبنان بی‌نظیر بود، همیشه پیش‌بینی‌های او درباره‌ی دشمن درست از آب در می آمد و ما بعد از کسب هر پیروزی به او می‌گفتیم حاجی باز هم پیش‌بینی کردی، الحق که علم غیب داری، او با لبخندی در پاسخ می‌گفت برای رویارو‌یی با دشمن نیازی به علم غیب نیست، کافی است به ضعف دشمن و به قدرت خود بیندیشیم. آن روز بعد از رفتن حاج رضوان هیچ کس تا صبح سخن نمی‌گفت، هر کس با خیال خود شب را به صبح رساند.”
اشتباه نکنید، شهید مغنیه دست راست سید حسن نبود. عماد مغنیه نیروی اصلی و راهبردی حزب الله نبود، او تنها یک مرد بود، مردی که سنگینی غم را بر دوش می‌کشید تا داد آه و ناله‌ی کودکان فلسطینی را، آه و اشک مادران و کودکان لبنانی را از اسراییل و از آمریکا و از همه‌ی هم‌پیمانانشان بستاند. او همان‌طوری که برای ما یک هم سنگر و دوست بود، برای سید حسن یک برادر بود. باور کنید سید حسن این داغ را پیش از این چشیده است؛ سید حسن برای مغنیه نمی‌گرید، سید حسن برای خود می‌گرید که با نبود مردان بزرگی چون مغنیه بار غم را به تنهایی به دوش خواهد‌ کشید و سفر را بار دیگر با نبود یکی دیگر از رهروان حق به تنها‌یی خواهد پیمود. فراموش نکنید نبود مغنیه هرگز ضربه‌ی دردناکی به پیکر مقاومت لبنان نیست چرا که همه‌ی مقاومت لبنان در راس آن سید حسن، مردان مقاومت هستند. مغنیه رفت که مغنیه‌ی دیگر‌ی از مقاومت جایش را بگیرد و راه او را در تاریخ ادامه دهد. و داغ‌های دیگر بر قلب دشمن بنشاند.
منابع سلسله مقالات شهید عماد مغنیه :
سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی
خبرگزاری فارس
واحد مرکزی خبر
مرکز اطلاع رسانی فلسطین
رجا نیوز
شیعه نیوز
ایرنا
سایت الف
سایت مقاومت
پرس تی ی بیروت
انصار نیوز
سایت ۴ دیپلمات
جهان
خبرگزاری ایسنا
www.aviny.com
www.hamshahrionline.ir
www.ebtekarnews.com
www.farhangnews.ir
www.farhangnews.ir
www.shia-online.ir
www.irdiplomacy.ir

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

تمجیدهای جالب فرماندهان اسرائیلی از حاج عماد مغنیه!

تمجیدهای جالب فرماندهان اسرائیلی از حاج عماد مغنیه!Reviewed by مدیریت پرچم های سیاه شرق on …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + دوازده =

Watch Dragon ball super