روزى پيغمبر اکرم صلى الله عليه و آله نماز صبح را با مردم در مسجد خواند. در اين ميان چشمش به جوانى افتاد که از بى خوابى چرت مى زد و سرش پايين مى آمد. رنگش زرد شده بود و اندامش باريک و لاغر گشته ، چشمانش در کاسه سر فرو رفته بود.

جوان شب زنده دار

جوان شب زنده دارReviewed by مرتضی سرمدیان on Dec 26Rating:

رسول خدا صلى الله علیه و آله به او فرمود:- حالت چطور است و چگونه صبح کرده اى ؟عرض کرد:- با یقین و ایمان کامل به جهان پس از مرگ ، شب را به صبح آوردم و حالتم چنین بود.حضرت با تعجب پرسید:- هر یقینى علامتى دارد. علامت یقین تو چیست ؟پاسخ داد:- یا رسول الله ! این یقین است که مرا افسرده ساخته و شبها خواب را از چشمم ربوده و در روزهاى گرم تابستان (به خاطر روزه ) مرا به دنیا و آنچه در اوست ، بى رغبت کرده است . هم اکنون با چشم بصیرت قیامت را مى بینم که براى رسیدگى به حساب مردم برپا شده و مردم براى حساب گرد من آمده اند و من در میان آنان هستم . گویا بهشتیان را مى بینم که از نعمتهاى بهشتى برخوردارند و بر تخت هاى بهشتى تکیه کرده اند و با یکدیگر مشغول تعارف و صحبتند و اهل جهنم را مى بینم که در میان شعله هاى آتش ناله مى زنند و کمک مى خواهند. هم اکنون غرش آتش جهنم در گوشم طنین انداز است .رسول خدا صلى الله علیه و آله به اصحاب فرمود: این جوان بنده ایست که خداوند قلب او را به نور روشن ساخته است . سپس روى به جوان نموده ، فرمود: بر همین حال که نیک دارى ، ثابت باش و آن را از دست مده .عرض کرد:- یا رسول الله ! از خدا بخواه در راه حق به شهادت برسم .پیامبر صلى الله علیه و آله او را دعا کرد و طولى نکشید، همراه پیغمبر در یکى از جنگها شرکت کرد و دهمین نفرى بود که در آن جنگ شهید شد.

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − دو =

Watch Dragon ball super