هنگامي که يزيد، منفور در گذشت . پسرش معاويه به جاي وي نشست . ولي طولي نکشيد از خلافت کناره گيري کرد، و بر منبر رفته و اين چنين سخنراني نمود:- مردم ! من علاقه ندارم بر شما رياست کنم و مطمئن هم نيستم .

وداع با حکومت

وداع با حکومتReviewed by مرتضی سرمدیان on Dec 13Rating:

زیرا که می بینم شما علاقه ای به خلافت من ندارید. ولی شما گرفتار حکمرانی خاندان ما شده اید و ما نیز گرفتار شما مردمیم !جدم معاویه برای به دست آوردن خلافت با علی بن ابی طالب علیه السلام – که به خاطر سابقه و مقامش به خلافت شایسته بود!!جنگید و می دانید که مرتکب چه اعمال زشتی شد و شما هم می دانید به همراه ایشان چه کردید و عاقبت نیز گرفتار نتیجه عمل خود شده و به گور رفت ، بعد از معاویه ، پدرم یزید عهده دار خلافت شد و خوب که ایشان چنین کاری را نمی کرد، چون شایستگی خلافت را نداشت .وی کاری که نمی بایست بکند، انجام داد، جنایتهای وحشتناکی را مرتکب شد. و فکر می کرد که کار خوبی را انجام می دهد و بالاخره چندان زمانی نگذشت که از بین رفت و آتش فساد او خاموش شد. و اینک رفتار زشتش غم مرگ او را از یادمان برده است .آن گاه گفت :- اکنون من نفر سوم این خانواده هستم ، افراد بی علاقه به خلافت من ، بیشتر از افرادی است که به خلافت من علاقه مند هستند. من هرگز بار گناه شما را به دوش نمی کشم ! بیایید خلافت را از من بگیرید و به هر کس ‍ که مایلید بسپارید!مروان بلند شد و گفت :- شما به روش عمر رفتار کن !پاسخ داد:- به خدا سوگند! اگر خلافت گنجینه ای بود، ما سهم خود را برداشتیم ، اگر هم گرفتاری بود، برای نسل ابوسفیان ، همین اندازه بس است ، و از منبر پایین آمد.مادرش به او گفت :- ای کاش چون لکه حیض می شدی !- در جواب مادر گفت :- من نیز همین آرزو را داشتم تا دیگر نمی فهمیدم خداوند آتشی دارد که هر معصیت کار و هر کسی را که حق دیگری را بگیرد، با آن عذاب می کند.

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده + 13 =

Watch Dragon ball super