معلي بن خيس مي گويد:در يکي از شب هاي باراني ، امام صادق عليه السلام از تاريکي شب استفاده کردند و تنها از منزل بيرون آمده ، به طرف ((ظله بني ساعده )) حرکت کردند. من هم با کمي فاصله آهسته به دنبال امام روان شدم .

انفاق نان بدون نمک

انفاق نان بدون نمکReviewed by مرتضی سرمدیان on Nov 7Rating:

ناگاه ! متوجه شدم چیزی از دوش امام به زمین افتاد. در آن لحظه ، آهسته صدای امام را شنیدم که فرمود: ((خدایا! آنچه را که بر زمین افتاد به من بازگردان .))جلو رفتم و سلام کردم . امام از صدایم ، مرا شناخت و فرمود:- معلی تو هستی ؟- بلی معلی هستم . فدایت شوم !من پس از آنکه پاسخ امام علیه السلام را دادم ، دقت کردم تا ببینم چه چیز بود که به زمین افتاد. دیدم مقداری نان بر روی زمین ریخته است . امام علیه السلام فرمود:- معلی نانها را از روی زمین جمع کن و به من بده !من آنها را جمع کردم و به امام دادم . کیسه بزرگی پر از نان بود طوری که یک نفر به سختی می توانست آن را به دوش بکشد.معلی می گوید:عرض کردم : اجازه بده این کیسه را به دوش بگیرم .فرمود:نه ! خودم به این کار از تو سزاوارترم ، ولی همراه من بیا.امام کیسه نان را به دوش کشید و راه افتادیم ، تا به ظله بنی ساعده رسیدیم . گروهی از فقرا و بیچارگان که منزل و مسکن نداشتند در آنجا خوابیده بودند حتی یک نفر هم بیدار نبود.حضرت در بالین هر کدام از آنها یک یا دو قرص نان گذاشت به طوریکه حتی یک نفر هم باقی نماند.سپس برگشتیم ، عرض کردم :فدایت شوم ! اینان که تو در این شب برایشان نان آوردی ، آیا شیعه هستند و امامت شما را قبول دارند؟امام علیه السلام فرمود:- نه ! ایشان معتقد به امامت من نیستند؛ اگر از شیعیان ما بودند بیشتر از این رسیدگی می کردم !

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × دو =

Watch Dragon ball super