سید محمد میرهاشمی  

بقیع



نه قبله در تو که قبله نماست در تو بقیع

نه کعبه کعبه اهل ولاست در تو بقیع


هزار مرتبه برتر از عرش حق هستی

نیاز خانه اهل سماء است در تو بقیع

اشعاری در مورد بقیع

اشعاری در مورد بقیعReviewed by مرتضی سرمدیان on Nov 4Rating:

سکوت محض تو در اوج غربت تاریخ

نماد ناله قلب خداست در تو بقیع

همین که بی حرم و گنبدی و گلدسته

نشان از واقعه ای غم فزاست در تو بقیع

به هر دو عالم اگر فخر می کنی چه عجب

هزار مادر شاه وفاست در تو بقیع

به اشک نم نم خود زائرت سحر می گفت

شمیم علقمه و کربلاست در تو بقیع

اگرچه مهد ولایی به کربلا نرسی

کجاست سری ز تن خود جدا در تو بقیع

کنار تربت مادر به یاد کرب و بلا

صدای ناله مهدی رساست در تو بقیع

—————————————————————————–

محمّد على مجاهدى «پروانه»

بقیع

باز کن بر روى من آغوش جان را اى بقیع

تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع

خاکى اما برتر از افلاک دارى جایگاه

در تو مى‏بینم شکوهِ آسمان را اى بقیع

پنج خورشیدِ جهان‎افروز در دامان تست

کرده‏اى رشک فلک این خاکدان را اى بقیع

مى‏رسیم از گرد ره با کوله بار اشک و آه

بار ده این کاروانِ خسته جان را اى بقیع

جز تو غم‏هاى على را هیچ کس باور نکرد

مى‏کشى بر دوش خود بارى گران را  اى بقیع

باز گو با ما، مزار کعبه‎ی دل‎ها کجاست

در کجا کردى نهان آن بى‏نشان را اى بقیع

قطره‏اى، اما در آغوش تو دریا خفته است

کرده‏اى پنهان تو موجى بیکران را اى بقیع

چشم تو خون گرید و «پروانه» مى‏داند کجاست

چشمه ‎ی جوشان این اشکِ روان را اى بقیع

—————————————————————————–

گلستان بقیع  _  محمد حسین بهجتى «شفق»

بشکند دستی که ویران کرد این گلخانه را

درعزا بنشاند او ، شمع و گل و پروانه را

بشکند دستی که هتک حرمت این خانه کرد

شیعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه کرد

درون قلب جهان ، انقلاب گشته بیا

نفس ، بدون تو همچون عذاب گشته بیا

نظاره کن به فرا سوی مدینه و ببین

حرم به دست حرامی خراب گشته بیا

این گلستان نبیّ بار دگر ویران شده

چشمهای منتقم ، بار دگر گریان شده

بعد تخریب بقیع و این ستم در آن دیار

گشت روشن ، از چه قبر فاطمه پنهان شده

——————————————————————————-

حسین اسرافیلى

بقیعِ غریب

مى گرددم دو دیده پریشان و جان، غریب

در منظرى که نیست به هفت آسمان، غریب

یا رب بقیع، قطعه اى از آسمان توست

پیچیده در غبار زمین و زمان، غریب

آن گوهرى که بود مَلک خادم درش

خفته ست در کنار حَرَم، بى نشان، غریب

این خاک، میزبان پریشان کربلاست

مانده ست در حضور تو، اى آسمان، غریب

اینجا مزار صادق آل محمد(ص) است

تنها، میان گردش چشم جهان، غریب

در خلوت است بارگه باقرالعلوم(علیه السلام)

همچون مزار مادر زخمى، جوان، غریب

این سوى میله، مرقد اولاد مصطفاست

و آن سو، نگاه غمزده زائران، غریب

این محرمان پردگى عرش ذوالجلال

اینسان فتاده اند در این خاکدان، غریب

اشک است اینکه مى چکد از آستین ابر

مِهر است اینکه مانده در این آستان، غریب

مى گردد آسمان، به طوافى همیشگى

بر این مدار غربت و بر این مکان، غریب

یا رب چه حکمتى ست در این قطعه شریف

مهمان غریب و بارگه میزبان، غریب

یارب کرامتى! که زنم بوسه بر بقیع

سر را نهم به خاک و بگویم بر آن غریب

——————————————————————————–

جعفر رسول زاده _ آشفته

غربت آباد دیار آشنایى ها، بقیع

همدم دیرینه غمهاى ناپیدا، بقیع

در تو ـ حتّى ـ لحظه ها هم بى قرارى مى کنند

اى تمام واژه هاى اشک را معنى بقیع

در تو، خون دیده ها دریا شد و صاحبدلان

جرعه جرعه عشق نوشیدند از این دریا بقیع

سنگ فرش کوچه هایت داغ هاى سینه سوز

شمع فانوس نگاهت چشم خون پالا بقیع

تو بلور روشنایى هاى شهر یثربى

چون نگینى مانده در انگشتر بطحا بقیع

همصدا با قرنها مظلومى آل رسول

حنجرى کو؟ تا در این غربت کند آوا، بقیع

وسعت تنهایى ات دل هاى ما را مى برد!

تا خدا ـ تا عشق ـ تا تنهایى مولا بقیع

قصّه مظلومى اش را با تو گفت آن شب که داشت

در گلو، بُغضِ غریب ماتم زهرا، بقیع

در هجوم تیرگى ها، در شب سرد سکوت

حسرتى مى بُرد خورشید جهان آرا بقیع

اى مزار هرچه خورشید از دیار روشنى

اى شکوه نور در آئینه غبرا بقیع

کاش چشمى بود و اشکى، اشتیاق مویه اى

با تو مى ماندیم ـ تا موعود ـ تا فردا بقیع

اى بهشت آرزو، گم کرده دلهاى پاک

اى زیارتگاه یک عالم دل شیدا بقیع

سیل اشک عاشقان بگذار تا دریا شود

چشمه اى از چشم جان بیدلان بگشا بقیع

دارم امّید آنکه در محشر پناهم مى دهد

سایه دیوار این «آشفته»حالى ها بقیع

———————————————————–

محمدحسین  بهجتى «شفق»

گلستان بقیع

بس که پنهان گشته گل در زیر دامان بقیع

بوى گل مى‏آید از چاک گریبان بقیع

مرغ شب در سوگ گل‎هایى‏که بر این خاک ‏ریخت

از سر شب تا سحر، باشد غزل‎خوان بقیع

ناله‏هاى حضرت زهرا هنوز آید به گوش

از فضاى حسرت آلودِ غم افشان بقیع

گوش ده تا گریه‎ی زار على را بشنوى

نیمه شب‎ها از دل خونین و حیران بقیع

این حریم عشق دارد عقده‏ها پنهان به دل

شعله‏ها سر مى‏کشد از جان سوزان بقیع

از دل هر ذرّه بینى جلوه‏گر صد آفتاب

گر شکافى ذرّه ذرّه خاکِ رخشان بقیع

هر گل اینجا دارد از خون جگر نقش و نگار

وه چه خوش رنگ است گلهاى گلستان بقیع

بسته‏ام پیمان الفت با مزار عاشقان

خورده عمق جان من پیوند با جان بقیع

اى ولىّ حق، تسلاّ بخشِ دل‎هاى حزین

خیز و سامان ده به گلزار پریشان بقیع

سینه این خاکِ گلگون، هست مالامالِ درد

کوش اى غمخوار رنجوران به درمان بقیع

اى جهان آباد کن، برخیز و مهر و داد کن

باز کن آباد از نو، کوى ویران بقیع

چون ببیند هر غروبش مات و خاموش و غریب

سیلِ خون ریزد «شفق» از دل به دامان بقیع

————————————————————————-

محمدحسین  بهجتى «شفق»

جلوه جنت‏به چشم خاکیان دارد بقیع

یا صفاى خلوت افلاکیان دارد بقیع

گر حصار کعبه را جبریل دربانى کند

صد چو موسى و مسیحا پاسبان دارد بقیع

گر چه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است

الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقیع

گرچه محصولش بظاهر یک نیستان ناله است

یک چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع

گرچه مى‏تابد بر او خورشید سوزان حجاز

از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع

میتوان گفت ازگلاب گریه اهل نظر

بى نهایت چشمه اشک روان دارد بقیع

بشکند بار امانت گرچه پشت کوه را

قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع

تا سروکارش بود با عترت پاک رسول

کى عنایت‏با کم و کیف جهان دارد بقیع

این مبارک بقعه را حاجت‏بنور ماه نیست

در دل هر ذره خورشیدى نهان دارد بقیع

اینکه ریزد از در و دیوار او گرد ملال

هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع

چون شد ابراهیم قربان حسین فاطمه

پاس حفظ این امانت را بجان دارد بقیع

فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنین

اینهمه همسایه عرش آستان دارد بقیع

در پناه مجتبى در ظل زین العابدین

ارتباط معنوى با قدسیان دارد بقیع

باقر علم نبى و صادق آل رسول

خفته‏اند آنجا که عمر جاودان دارد بقیع

قرنها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز

داغ هجده ساله زهراى جوان دارد بقیع

کس نمیداند چرا یا قره عین الرسول

منظر فصل غم انگیر خزان دارد بقیع

آخر اینجا قصه گوى رنج‏بى پایان تست

غصه و غم کاروان در کاروان دارد بقیع

خفته بین منبر و محرابى اما بازهم

از تو اى انسیه حورا نشان دارد بقیع

راز مخفى بودن قبر ترا با ما نگفت

تا بکى مهر خموشى بر دهان دارد بقیع؟

شب که تنها میشود با خلوت روحانى‏اش

اى مدینه انتظار میهمان دارد بقیع

شب که تاریک است و در بر روى مردم بسته‏است

زائرى چون مهدى صاحب زمان دارد بقیع

کاش باشد قبضه خاکم در آن وادى «شفق‏»

چون ز فیض فاطمه خط امان دارد بقیع

———————————————————–

آیت‌الله صافی گلپایگانی

خوش آن نسیم که مى آید از کنار بقیع

خوشا هواى روان بخش و مُشکبار بقیع

فرشتگان ز زمین مى برند سوى بهشت

براى غالیه‌ی حوریان غبار بقیع

اگر که طور تجلّى ز صدق مى طلبى

بیا به گلشن روحانى دیار بقیع

دریغ و درد که از ظلم دشمنان خدا

خراب شد همه آثار بى شمار بقیع

ایا که غیرت دین دارى و ولایت آل

ببار خون، عوض اشک در کنار بقیع

خراب کرد ستم، مشهد چهار امام

کز آن شرف به سما یافت خاکسار بقیع

نخست مرقد سبط نبى امام حسن

بزرگ محور اعزاز و افتخار بقیع

مزار حضرت سجاد، اسوه عبّاد

امین اعظم حق، رکن استوار بقیع

مزار حضرت باقر، عزیز پیغمبر

که بر فزوده به اجلال و اشتهار بقیع

مزار حضرت صادق رییس مذهب و دین

جهان علم و عمل، نور کردگار بقیع

قبور منهدم دیگر از تبار رسول

فزوده است بر اوضاع رنج بار بقیع

زظلم فرقه وهّابیان ناکس دون

بیا ببین که خزان گشته نوبهار بقیع

سعودیان عمیل یهود و صهیونیسم

ز ظلم، هتک نمودند اعتبار بقیع

قبور آل پیمبر، خراب و ویران است

فرشتگان همگان اند سوگوار بقیع

در این مصائب عظمى ولىّ عصر بوَد

شکسته خاطر و محزون و داغدار بقیع

کند ظهور و جهان پر کند  ز دانش و داد

زند به ریشه خصم ستم شعار بقیع

قیام باید و مردانگىّ و همّت و عزم

که بر طرف کند این وضع ناگوار بقیع

وگرنه تا نشود قطع دست استعمار

جهان شیعه بود زار و دل فکار بقیع

حرامیان به حرم تا که حاکم اند روا ست

که مسلمین همه باشند شرمسار بقیع

سلام بى حد و بسیار بر پیمبر و آل

درود وافر و بى انتها نثار بقیع

ز  یاد مرقد ویران اولیاى خدا

همیشه «لطفى صافى» است بى قرار بقیع

 

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

بقیع

بقیع

بقیعReviewed by irdoost on Mar 13Rating: ۵.۰بقیععناوین اصلی کتاب شامل: اشاره؛ بقیع ؛ دفن شدگان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − 11 =

Watch Dragon ball super