جوانى چابک ، نکته سنج ، شاد و خوشرويى در مجلس شادى ما بود، در خاطرش هيچ اندوهى راه نداشت ، همواره خنده بر لب داشت ، مدتى غايب شد، از او خبرى نشد، سالها گذشت ، ناگهان در گذرى با او ملاقات کردم ، ديدم داراى زن و فرزندان گشه و ريشه نهال شاديش بريده شده ، و گل هوسش پژمرده گشته ، از او پرسيدم ((حالت چطور است ؟ چرا پژمرده و ناشادى ؟ ))

پژمردگى پیرمرد بجاى شادى جوانى

پژمردگى پیرمرد بجاى شادى جوانىReviewed by مرتضی سرمدیان on Oct 10Rating:

گفت : وقتى صاحب کودکان شدم ، دیگر کودکى نکردم و حالت کودکانه را از سر بیرون نمودم .

چون پیر شدى ز کودکى دست بدار

بازى و ظرافت به جوانان بگذار

طرب نوجوان ز پیر مجوى

که دگر ناید آب رفته به جوى

زرع را چون رسید وقت درو

نخرامید چنانکه سبزه نو

دور جوانى بشد از دست من

آه و دریغ آن ز من دلفروز

قوت سر چشمه شیرى گذشت

راضیم اکنون چو پنیرى به یوز

پیرزنى موى شیرى سیه کرده بود

گفتم : اى مامک دیرینه روز

موى به تلبیس سیه کرده ، گیر

راست نخواهد شد این پشت کوز

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

داستان شوخی در دوستی

داستان شوخی در دوستیReviewed by پرچم های سیاه شرق on Mar 14Rating: ۵.۰ داستان شوخی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × سه =

Watch Dragon ball super