جوانى پاکباز و پاکنهادى ، با دوست خود، سوار بر کشتى کوچکى در درياى بزرگ سير مى کردند، ناگاه امواج سهمگين دريا، آن کشتى کوچک را احاطه کرد به طورى که آن دو دوست به گردابى افتادند و در حال غرق شدن بودند، کشتيبان با چابکى و شناورى به سراغ آنها رفت ،، دستشان را بگيرد و نجاتشان دهد، وقتى که خواست دست آن جوان پاکباز زا بگيرد و نجات دهد، او در آن حال گفت : ((مرا رها کن دوستم را بگير و او را نجات بده !))

معنى عشق و ایثار

معنى عشق و ایثارReviewed by مرتضی سرمدیان on Oct 10Rating:

در همین حال موج دریا به آن پاکباز امان نداد، او را فراگرفت ، او در حال جان دادن مى گفت : ((داستان عشق را از آن یاوه کار تهى مغز نیاموز که هنگام دشوارى ، یار خود را فراموش کند.))

چو ملاح آمدش تا دست گیرد

مبادا کاندر آن حالت بمیرد

همى گفت از میان موج و تشویر

مرا بگذار و دست یار من گیر

در این گفتن جهان بر وى بر آشفت

شنیدندش که جان مى داد و مى گفت :

حدیث عشق از آن بطال منیوش

که در سختى کند یارى فراموش

آرى یاران خالص زندگى ، این گونه زیستند و چنین عشق و ایثار آفریدند، این درسهاى بزرگ را باید از آزموده ها و تجربه ها آموخت .

چنین کردند یاران ، زندگانى

ز کار افتاده بشنو تا بدانى

که سعدى راه و رسم عشقبازى

چنان داند که در بغداد تازى

اگر مجنون لیلى زنده گشتى

حدیث عشق از این دفتر نبشتى

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + شش =

Watch Dragon ball super