همسر زيباروى و جوان شخصى درگذشت ، مادرزنش که سالخورده اى فرتوت شده بود، به عنوان سهميه خود از مهريه دخترش ، در خانه آن شخص سکونت نمود، آن شخص از همسايگى با مادرزن فرتوتش ، بسيار در رنج و زحمت بود، و چاره اى جز اين نداشت که دندان روى جگر بگذارد و تحمل کند، تا اينکه روزى گروهى از آشنايان به ديدار او آمدند، يکى از ديدارکنندگان از او پرسيد: ((حالت در مورد جدايى همسر عزيزت ، چگونه است ؟! ))

رنج همسایگى با مادرزن فرتوت

رنج همسایگى با مادرزن فرتوتReviewed by مرتضی سرمدیان on Oct 10Rating:

او در پاسخ گفت : ((فراق زن آنقدر بر من سخت نیست که دیدن مادرزن آنقدر سخت و رنج آور است . ))

گل به تاراج رفت و خار بماند

گنج برداشتند و مار بماند

دیده بر تارک سنان دیدن

خوشتر از روى دشمنان دیدن

واجب است از هزار دوست برید

تا یکى دشمنت نباید دید

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × سه =

Watch Dragon ball super