دوستى داشتم که سالها با او همسفر و هم خوان و هم غذا بودم و حق دوستى بين ما بى اندازه استوار گشته بود، سرانجام براى اندکى سود، خاطر مرا آزرد و دوستى ما به پايان رسيد، در عين حال از دو طرف نسبت به همديگر دلبستگى داشتيم ، شنيدم يک روز در مجلسى دو بيت از اشعار ما خوانده بود و آن دو بيت اين بود.

آشتى سعدى با دوست قدیم خود

آشتى سعدى با دوست قدیم خودReviewed by مرتضی سرمدیان on Oct 8Rating:

نگار من چو در آید به خنده نمکین

نمک زیاده کند بر جراحت ریشان

چه بودى ار سر زلفش به دستم افتادى

چو آستین کریمان به دست درویشان

گروهى از پارسایان – نه بخاطر زیبایى این اشعار، بلکه به خاطر خوى نیک خود – اشعار مار ستودند، و آن دوست قدیم من که در میان آن گروه بود، نیز، بسیار آفرین گفته بود، و به خاطر از دست رفتن دوستى دیرینه اش با من ، بسیار افسوس خورده و به گمان خود اقرار کرده بود، دانستم که از اطراف او نیز اشتیاق و میلى به من هست ، این اشعار را براى او فرستادم و آشتى کردیم .

نه ما را در میان عهد و وفا بود

جفا کردى و بد عهدى نمودى ؟

به یک بار از جهان دل در تو بستم

ندانستم که برگردى به زودى

هنوز گر سر صلح است بازآى

کز آن مقبولتر باشى که بودى

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 3 =

Watch Dragon ball super