يکى از شاگردان در نهايت زيبايى بود، معلم او مطابق قريحه بشرى که زيبايى را دوست دارد، تحت تاثير زيبايى او قرار گرفت و او را به خلوت طلبيد و به او چنين گفت :

نه آنچنان به تو مشغولم اى بهشتى روى

حفظ تعادل در خوش گمانى و بدگمانى

حفظ تعادل در خوش گمانى و بدگمانىReviewed by مرتضی سرمدیان on Oct 8Rating:

که یاد خویشتنم در ضمیر مى آید

ز دیدنت نتوانم که دیده در بندم

و گر مقابله بینم که تیر مى آید

روزى شاگرد به معلم گفت : ((آن گونه که در مورد پیشرفت درسى من توجه دارى ، تقاضا دارم در مورد پاکسازى باطن و پیشرفت امور معنوى و اخلاقى من نیز توجه داشته باشى ، هرگاه چیز ناپسندى در اخلاق من دیدى که به نظر من پسندیده جلوه مى کند، به من اطلاع بده ، تا در تغییر آن اخلاق ناپسند بکوشم .))

معلم گفت : ((اى پسر! این موضوع را از شخص دیگر تقاضا کن ، زیرا با آن نظرى که من به تو مى نگرم از وجود تو چیزى جز هنر نمى نگرم .))

چشم بداندیش که بر کنده باد

عیب نماید هنرش در نظر

ور هنرى دارى و هفتاد عیب

دوست نبیند بجز آن یک هنر

(بنابراین نه بدگمانى درست است ، که هنر را عیب بنگرد، و نه خوش گمانى زیاد که تنها هنر ببیند و عیبها را براى اصلاحش ننگرد.)

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × یک =

Watch Dragon ball super