پارسايى شيفته و مريد شخصى بود، به گونه اى که از فراق او صبر و قرار و توان گفتار نداشت ، هر اندازه در اين مورد سرزنش مى ديد و تاوان مى برد، از عشق و علاقه اش به او نمى کاست و مى گفت :

سلطان عشق

سلطان عشقReviewed by مرتضی سرمدیان on Oct 7Rating:

کوته نکنم ز دامنت دست

ور خود بزنى به تیغ تیزم

بعد از تو ملاذ و ملجاءیى نیست

هم در تو گریزم ، آر گریزم

او را سرزنش کردم و گفتم : ((چه شده و چرا هواى نفس فرومایه ات بر عقل گرانمایه ات چیده شده است ؟)) او مدتى اندیشید و سپس ‍ گفت :

هر کجا سلطان عشق آمد، نماند

قوت بازوى تقوا را محل

پاکدامن چون زید بیچاره اى

اوفتاده تا گریبان در وحل

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + شش =

Watch Dragon ball super