شخصى در مسجد سنجار (شهرى در سه منزلى موصل ) براى درک استحباب اذان ، اذان مى گفت ، ولى صداى او به گونه اى ناهنجار بود که شنوندگان ناراحت گشته و از او دور مى شدند،

صداى دلخراش اذان گو

صداى دلخراش اذان گوReviewed by مرتضی سرمدیان on Oct 6Rating:

صاحب آن مسجد، امیرى عادل و پاکنهاد بود و نمى خواست دل او را با بیرون کردن نامحترمانه او را برنجاند، ولى او را خواست و به او چنین گفت : ((اى جوانمرد! این مسجد داراى اذان گوهاى قدیمى است ، که براى هر کدام پنج دینار را (به عنوان حقوق ماهیانه ) تعیین کرده ام ، ولى به تو به دینار مى دهم که از اینجا بجاى دیگر بروى .))

اذان گو با صاحب مسجد به توافق رسیدند، و او از شهر سنجار بجاى دیگر رفت ، مدتى از این ماجرا گذشت ، تا اینکه روزى آن اذان گو هنگام عبور، صاحب آن مسجد را دید، نزدش آمد و گفت : ((حیف بود که مرا از آن مسجد با ده دینار، بجاى دیگر فرستادى ، زیرا اینجا که رفته ام ، به من بیست دینار مى دهند تا جاى دیگر روم ، ولى نمى پذیرم .)) صاحب مسجد در حالى که بلند مى خندید و از خنده روده بر شده بود، به او گفت : ((هان ! مواظب باش که تا پنجاه دینار نگرفتى از آنجا بیرون نرو!!))

به تیشه کس نخراشد ز روى خارا گل

چنانکه بانگ درشت تو مى خراشد دل

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

داستان شوخی در دوستی

داستان شوخی در دوستیReviewed by پرچم های سیاه شرق on Mar 14Rating: ۵.۰ داستان شوخی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − چهارده =

Watch Dragon ball super