سخنورى زشت آواز بود، ولى خود را خوش آواز مى پنداشت ، از اين رو در سخنورى فرياد بيهوده مى زد (تا شنوندگان را خوش آيد) صدايش به گونه اى بود که گويا فغان ((غراب البين )) (کلاغى که با صدايش انسانها را از خود جدا مى سازد و همه مى خواهند به خاطر صدايش از او فرار کنند ) در آهنگ آواز او قرار گرفته يا آيه ((ان انکر الاصوات لصوت الحمير)) ؛ همانا ناهنجارترين آواها، آواى خران است .

انتقاد از دوستى که عیب را هنر داند

انتقاد از دوستى که عیب را هنر داندReviewed by مرتضی سرمدیان on Oct 6Rating:

در شاءن او نازل شده است .

مردم شهر به خاطر مقامى که آن سخنور داشت ، احترامش را رعایت مى کردند و بلاى صداى او را مى شنیدند و رنج مى بردند و دندان روى جگر مى گذاشتند، و آزارش را مصالحت نمى دانستند.

تا اینکه یکى از سخنوران آن سامان که با او دشمنى نهانى داشت ، یکبار براى احوالپرسى به دیدار او آمد، و در این دیدار به او گفت : ((خوابى در رابطه با تو دیده ام .))

سخنور میزبان : چه خوابى دیده اى ؟

سخنور مهمان : در عالم خواب دیدم ، آواز خوشى دارى ، و مردم از دم گرم تو آسوده و شاد هستند.

سخنور میزبان اندکى درباره این خواب اندیشید، و آنگاه سر برداشت و به مهمان گفت : خواب مبارکى دیده اى ، که مرا بر عیب خودم آگاه ساختى ، معلوم شد که آواز زشت دارم ، و مردم از صداى بلند من در رنجند، توبه کردم و از این پس سخنرانى نکنم ، مگر آهسته .

از صحبت دوستى برنجم

کاخلاق بدم حسن نماید

عیبم هنر و کمال بیند

خارم گل و یاسمن نماید

کو دشمن شوخ چشم ناپاک

تا عیب مرا به من نماید

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

داستان شوخی در دوستی

داستان شوخی در دوستیReviewed by پرچم های سیاه شرق on Mar 14Rating: ۵.۰ داستان شوخی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 + 4 =

Watch Dragon ball super