ترس از شرمسارى

ترس از شرمسارىReviewed by مرتضی سرمدیان on Oct 2Rating:

جوانى خردمند، به فنون مختلف علوم و دانشها، اطلاعات فراوان داشت ، ولى داراى خوى رمیده بود (در میان مردم ، فضایل خود را آشکار نمى کرد )به گونه اى که در مجالس دانشمندان ، خاموش مى نشست ، پدرش به او گفت : ((اى پسر! تو نیز آنچه را مى دانى بگو. ))

جوان در پاسخ گفت : ((از آن ترسم که در مورد آنچه را که ندانم از من بپرسند و شرمسار شوم ))

نشنیدى که صوفیى مى کوفت

زیر نعلین خویش میخى چند؟

آستینش گرفت سرهنگى

که بیا نعل بر ستورم بند

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

داستان شوخی در دوستی

داستان شوخی در دوستیReviewed by پرچم های سیاه شرق on Mar 14Rating: ۵.۰ داستان شوخی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − 7 =

Watch Dragon ball super