با هزار پا نتوانست از چنگ اجل بگریزد

با هزار پا نتوانست از چنگ اجل بگریزدReviewed by مرتضی سرمدیان on Oct 2Rating:

شخصى دست و پایش قطع شده بود، هزار پایى را دید و آن را کشت ، صاحبدلى از آنجا عبور مى کرد، آن منظره را دید و گفت : ((شگفتا! آن جانور با هزارپایى که داشت ، چون اجلش فرا رسیده بود نتوانست از چنگ بى دست و پایى بگریزد.))

چون آید ز پى دشمن جان ستان

ببندد اجل پاى اسب دوان

در آن دم که دشمن پیاپى رسید

کمان کیانى نشاید کشید

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × دو =

Watch Dragon ball super