بیچارگى مسافر بى توشه

بیچارگى مسافر بى توشهReviewed by مرتضی سرمدیان on Sep 30Rating:

در بیابان وسیع و پهناورى ، مسافرى راه را گم کرد، نیرو و توشه راه از غذا و آبش تمام شد، چند درهم پول در همیانش بود و آن همیان را به کمر بسته بود، بسیار تلاش کرد تا راه پیدا کند، ولى به جایى نبرد و سرانجام با دشوارى به هلاکت رسید.

در این هنگام گروهى مسافر به آنجا رسیدند و جنازه او را دیدند که چند درهم پول در برابرش ریخته شده است ، و بر روى خاک چنین نوشته شده بود.

گر همه زر جعفرى دارد

مرد بى توشه برنگیرد کام

در بیابان فقیر سوخته را

شلغم پخته به که نقره خام

(به این ترتیب ، ارزش اشیا بستگى به نیاز آنها دارد.)

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش − سه =

Watch Dragon ball super