دو پارسا از اهالى خراسان ، با هم به سفر رفتند، يکى از آنها ضعيف بود و هر دو شب ، يکبار غذا مى خورد، ديگرى قوى بود و روزى سه بار غذا مى خورد، از قضاى روزگار در کنار شهرى به اتهام اينکه جاسوسى دشمن هستند،

مرگ قوى و زنده ماندن ضعیف ، چرا؟

مرگ قوى و زنده ماندن ضعیف ، چرا؟Reviewed by مرتضی سرمدیان on Sep 30Rating:

دستگیر شدند، و هر دو را در خانه اى زندانى نمودند، و در آن زندان را با گل گرفتند و بستند، بعد از دو هفته معلوم شد که جاسوس ‍ نیستند و بى گناهند. در را گشودند، دیدند قوى مرده ، ولى ضعیف زنده مانده است ، مردم در این مورد تعجب نمودند که چرا قوى مرده است ؟!

طبیب فرزانه اى به آنها گفت : اگر ضعیف مى مرد باعث تعجب بود، زیرا مرگ قوى از این رو بود که پرخور بود، و در این چهارده روز، طاقت بى غذایى نیاورد و مرد، ولى آن ضعیف کم خور بود، مطابق عادت خود صبر کرد و سلامت ماند.

چو کم خوردن طبیعت شد کسى را

چو سختى پیشش آید سهل گیرد

وگر تن پرور است اندر فراخى

چو تنگى بیند از سختى بمیرد

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − چهارده =

Watch Dragon ball super