عمر يکى از شاهان ، به پايان رسيد. چون جانشين نداشت چنين وصيت کرد: ((صبح ، نخستين شخصى که از دروازه شهر وارد گرديد، تاج پادشاهى را بر سرش بگذاريد و کشور را در اختيارش قرار دهيد.))

آرامش در سایه قناعت

آرامش در سایه قناعتReviewed by مرتضی سرمدیان on Sep 29Rating:

رجال مملکت در انتظار صبح به سر بردند. از قضاى روزگار نخستین کسى که از دروازه شهر وارد شد، یک نفر گدا بود که تمام داراییش یک لقمه نان و یک لباس پروصله ، بیش نبود.

ارکان دولت و شخصیتهاى برجسته کشور، مطابق وصیت شاه ، تاج شاهى بر سر گدا نهادند کلیدهاى قلعه ها و خزانه ها را به او سپردند. او مدتى به کشوردارى پرداخت . طولى نکشید که فرماندهان از اطاعت او سرباز زدند و دشمنان در کمین و شاهان اطراف بناى مخالفت با او را گذاشتند. قسمتى از کشورش را تصرف نمودند و از کشور جدا ساختند.

گداى تازه به دوران رسیده خسته شد و خاطرش بسیار پریشان گشت . یکى از دوستان قدیمش از سفر باز گشت . دید دوستش به مقام شاهى رسیده ، نزد او آمد و گفت :

((شکر و سپاس خداوندى را که گل را از خار بیرون آورد و خار را از پاى خارج ساخت و بخت بلند تو را به پادشاهى رسانید و در سایه اقبال سعادت به این مقام ارجمند نایل شدى . ان مع العسر یسرا : ((همانا با هر رنجى ، آسایشى وجود دارد.))

شکوفه گاه شکفته است و گاه خوشیده

درخت ، وقت برهنه است و وقت پوشیده

شاه جدید، که از پریشانى دلى نا آرام داشت به دوست قدیمش رو کرد و گفت : ((اى یار عزیز! به من تسلیت بگو که جاى تبریک نیست . آنگه که تو دیدى ، غم نانى داشتم و امروز تشویش جهانى !))

(در آن زمان که گدا بودم تنها براى نان غمگین بودم ، ولى اکنون براى جهان ، غمگین و پریشانم .)

اگر دنیا نباشد دردمندیم

وگر باشد به مهرش پایبندیم

حجابى ، زین درون آشوبتر نیست

که رنج خاطر است ، ار هست و گر نیست

مطلب گر توانگرى خواهى

جز قناعت که دولتى است هنى

گر غنى زر به دامن افشاند

تا نظر در ثواب او نکنى

کز بزرگان شنیده ام بسیار

صبر درویش به که بذل غنى

اگر بریان کند بهرام ، گورى

نه چون پاى ملخ باشد ز مورى ؟

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + نه =

Watch Dragon ball super