کاروانى تجارتى از سرزمين يونان عبور مى کرد و همراهشان کالاهاى گرانبها و بسيارى بود. رهزنان غارتگر به آنها حمله کردند و همه اموال کاروانيان را غارت نمودند. بازرگان به گريه و زارى افتادند و خدا و پيامبرش ‍ را واسطه قرار دادند تا رهزنان به آنها رحم کنند، ولى رهزنان به گريه و زارى آنها اعتنا ننمودند.

پند لقمان حکیم

پند لقمان حکیمReviewed by مرتضی سرمدیان on Sep 29Rating:

چو پیروز شد دزد تیره روان

چه غم دارد از گریه کاروان

لقمان حکیم در میان آن کاروان بود. یکى از افراد کاروان به او گفت : ((این رهزنان را موعظه و نصیحت کن ، بلکه مقدارى از اموال ما را به ما پس دهند، زیرا حیف است که آن همه کالا تباه گردد.))

لقمان گفت : ((سخنان حکیمانه به ایشان گفتن حیف است . ))

آهنى را که موریانه بخورد

نتوان برد از او به صیقل زنگ

به سیه دل چه سود خواندن وعظ

نرود میخ آهنین بر سنگ

سپس گفت : ((جرم از طرف ما است )) (ما گنهکاریم که اکنون گرفتار کیفر آن شده ایم . اگر این بازرگانان پولدار، کمک به بینوایان مى کردند، بلا از آنها رفع مى شد.)

به روزگار سلامت ، شکستگان دریاب

که جبر خاطر مسکین ، بلا بگرداند

چو سائل از تو به زارى طلب کند چیزى

بده و گرنه ستمگر به زور بستاند

 

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × پنج =

Watch Dragon ball super