کاروانى از کوفه به قصد مکه براى انجام مراسم حج ، حرکت کردند. يک نفر پياده سر برهنه ، همراه ما از کوفه بيرون آمد. او پول و ثروتى نداشت . آسوده خاطر همچنان راه مى پيمود و مى گفت :

مرگ توانگر شاداب ، و زندگى فقیر نادار

مرگ توانگر شاداب ، و زندگى فقیر نادارReviewed by مرتضی سرمدیان on Sep 29Rating:

نه بر اشترى سوارم ، نه چو خر به زیر بارم

نه خداوند رعیت ، نه غلام شهریارم

غم موجود و پریشانى معدوم ندارم

نفسى مى زنم آسوده و عمرى به سر آرم

توانگر شتر سوار به او گفت : ((اى تهیدست ! کجا مى روى ؟ برگرد که در راه بر اثر نادارى ، به سختى مى میرى .))

او سخن شتر سوار را نشنید و همچنان به راه خود ادامه داد تا اینکه به ((نخله محمود )) (یکى از منزلگاهها و نخلستانهاى نزدیک حجاز) رسیدیم . در آنجا عمر همان توانگر شتر سوار به سر آمد و در گذشت . فقیر پابرهنه کنار جنازه او آمد و گفت : ((ما به سختى نمردیم و تو بر بختى بمردى .))

شخصى همه شب بر سر بیمار گریست

چون روز آمد بمرد و بیمار بزیست

اى بسا اسب تیزرو که بماند

خرک لنگ ، جان به منزل برد

بس که در خاک تندرستان را

دفن کردیم و زخم خورده نمرد

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت + سه =

Watch Dragon ball super