شيادى بر زلف سرش ، گيسوهايى بافت ((و خود را به شکل علويان (فرزندان على عليه السلام ) در آورد، با توجه به اينکه بافتن گيسو در آن عصر در ميان فرزندان على عليه السلام معمول بود )) او با اين کار، خود را به عنوان علوى معرفى کرد و به ميان کاروان حجاز رفت و با آنها وارد شهر شد تا به دروغ نشان دهد که از حج آمده و حاجى است و نزد شاه رفت و قصيده اى (که سراينده اش شاعر ديگر بود) خواند و وانمود کرد که آن قصيده را او سروده است .

دروغگویى جهانگردها

دروغگویى جهانگردهاReviewed by مرتضی سرمدیان on Sep 23Rating:

شاه او را تشویق کرد و جایزه فراوان به او بخشید.

یکى از ندیمان (همنشینان ) شاه که در آن سال از سفر دریا باز گشته بود، گفت : ((من این شخص (شیاد ) را در عید قربان در شهر بصره دیدم . )) معلوم شد که او به حج نرفته و حاجى نیست .

یکى از حاضران دیگر گفت : من این شخص زا مى شناسم ، پدرش نصرانى بود و در شهر ملاطیه (کنار فرات ) مى زیست . بنابراین او علوى نیست .

قصیده او را نیز در دیوان انورى یافتند، که از آن برداشته بود و به خود نسبت مى داد.

شاه فرمان داد که او را بزنند و سپس از آنجا تبعید نمایند تا آن همه دروغ پیاپى نگوید.

او در این لحظه به شاه رو کرد و گفت : ((اى فرمانرواى روى زمین ، اجازه بده یک سخن دیگر به تو بگویم ، اگر راست نبود به هر مجازاتى که فرمان دهى ، به آن سزاوار مى باشم . ))

شاه گفت : بگو ببینم آن سخن چیست ؟

شیاد گفت :

غریبى گرت ماست پیش آورد

دو پیمانه آبست و یک چمچه دوغ

اگر راست مى خواهى از من شنو

جهان دیده ، بسیار گوید دروغ

شاه با شنیدن این سخن خندید و گفت : ((او از آغاز عمر تاکنون سخنى راست تر از این سخن ، نگفته است . ))

آنگاه شاه دستور داد تا آنچه دلخواه آن شیاد است به او ببخشند تا او با خوشى از آنجا برود.

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 − هشت =

Watch Dragon ball super