داستاني از نشانه‌هاي امامت اهل‌بيت

امام حسين (ع)

مرحوم مجلسى با سند خود از فريفين (شيعه و سنى ) نقل مى كند كه : سلمان فارسى و براء بن عازب از ام سليم نقل كرده اند كه گفت : من بانويى (باسواد) بودم كه تورات و انجيل را خوانده بودم ، از اين رو اوصياء پيامبران را مى شناختم و دوست داشتم كه وصى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را نيز بشناسم .

داستانی از نشانه‌های امامت اهل‌بیت

داستانی از نشانه‌های امامت اهل‌بیتReviewed by مرتضی سرمدیان on Jul 4Rating:

پس چون کاروان ما به مدینه رسید، آنها را به قبیله خود پشت سر نهادم و خدمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) رسیدم . عرض کردم : اى رسول خدا! هیچ پیامبرى نیست مگر آن که دو جانشین دارد، یک جانشین پیش از او مى میرد و جانشین دیگر پس از او مى ماند. جانشین موسى در حیات او هارون بود که پیش از موسى از دنیا رفت . سپس وصى پس از مرگش یوشع بن نون بود، وصى عیسى در حیاتش ((کالب ابن یوحنا)) بود که پیش از عیسى از دنیا رفت و وصى پس از خودش شمعون صفا پسر عمه مریم بود و من در کتب آسمانى پیشین جستجو کرده ام و جز یک نفر که وصى در حیات و ممات شما خواهد بود پیدا نکرده ام . اى رسول خدا – جانم به فدایت – بگو وصى شما کیست ؟

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: (بله ) من در حال زندگى و پس از مرگ خود فقط یک وصى دارم عرض کردم : او کیست ؟

فرمود: سنگریزه اى به من بده ، من سنگریزه اى از زمین برداشته به او دادم ، او آن را میان کف دستان خود نهاد و به هم مالید تا همچون آرد نرم شد، سپس آن را خمیر کرده از آن یاقوت سرخ پدید آورد و با انگشتر خود آنرا مهر زد، نقش آن براى هر که مى دید آشکار شد، سپس آن را به من داد و فرمود: اى ام سلیم ! هر که تواند همانند این کار انجام دهد او وصى من است …اى ام سلیم ! وصى من کسى است که همچون من ، در تمام حالاتش ‍ به واسطه (قدرت خدادادى ) خودش از دیگران بى نیاز باشد. ام سلیم گوید: در این هنگام به رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) نگریسته دیدم – در حالیکه او راست ایستاده بدون خم شدن به زمین و بدون آنکه با سر انگشتان پا خود را بالا بکشد – دست راست خود را به سقف و دست چپ خود را به زمین نهاده است .

من سنگریزه اى از زمین گرفته به او دادم ، دیدم آن را میان کف دستان خود نهاد، همچون آرد نرم کرد، سپس آن را خمیر کرد از آن یاقوت سرخ پدید آورد و آن را با انگشتر خود مهر زده نقش آن ظاهر گشت ، سپس آن را به من داده فرمود: ((ام سلیم ! در آن بنگر، آیا چیزى مى بینى ))؟

او گوید: از محضر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بیرون آمدم ، سلمان را دیدم که از على (علیه السلام) با اینکه جوان بود – نگهبانى مى کند و به حریم خانه او پناه مى برد – نه خاندان و صحابى دیگر پیامبر – از این رو پیش خود گفتم : این سلمان (پیر طریقت حق ) است که پیش از من ملازم کتب آسمانى پیشین و جانشینان انبیا بوده و چیزهایى مى داند که من نمى دانم ، باشد که با هم ملازم (و برابر) باشیم .

بدین سبب خدمت على (علیه السلام) رسیده عرض کردم : آیا شما وصى محمدى ؟ فرمود: بلى چه مى خواهى عرض کردم : نشانه وصایت شما چیست ؟ فرمود: سنگریزه اى بیاور، من سنگریزه اى از زمین برداشته به او دادم ، او آن را میان کف دستان خود نهاد و به هم مالید تا همچون آرد نرم شد، سپس آن را خمیر کرده از آن یاقوت سرخ پدید آورد و با انگشتر خود آن را مهر زد، پس نقش آن براى هر که مى دید آشکار شد. سپس به سوى خانه خود راه افتاد، من نیز از پى او رفتم تا درباره آنچه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) انجام داد از او بپرسم ، در این هنگام او خود به من رو نموده همان را که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) کرد، انجام داد. عرض  کردم : اى ابا الحسن ! وصى تو کیست ؟ فرمود: هر که همانند این کار را انجام دهد.

ام سلیم گوید: پس با حسن بن على (علیه السلام) برخورد کردم ، عرض ‍ کردم : آیا تو وصى پدر خویشى ؟ – و من از خردسالى او و پرسش خود در شگفت بودم . با اینکه از اوصاف آن دوازده امام که سرور و برترینشان پدر آنان (على بن ابیطالب (علیه السلام)) بود آگاه بودم و به آن از کتب پیشینیان پى برده بودم – فرمود: بلکه من وصى پدرم هستم . عرض کردم : نشانه آن چیست ؟ فرمود: سنگریزه اى به من بده ، من سنگریزه اى برداشته به او دادم ، او آن را در میان دستان خود نهاده همچون آرد نرم ساخت سپس آنرا خمیر کرده از آن یاقوت سرخ پدید آورد، سپس مهر زده نقش آن آشکار گشت و آن را به من داد. به او عرض کردم : وصى شما کیست ؟ فرمود: کسى که بتواند چنین کند در حالى که ایستاده بود، دست راست خود را دراز کرد تا آنجا که از بام هاى مدینه گذشت و دست چپ خود را پائین آورده آن را به زمین نهاد، بدون اینکه خم شود یا بالا رود. من پیش خود گفتم اکنون چه کسى وصى او را به من بنمایاند؟

امام حسین (ع)

از نزد او بیرون آمدم . پس با حسین (علیه السلام) برخورد کردم . من از روى کتب آسمانى پیشین به ویژگی‌ها و صفات او و نه نفر اوصیاى از فرزندان او پى برده بودم ، جز اینکه او را به علت خردسالى با شکل ظاهریش ‍ نمى شناختم از این رو به او که کنار حیاط مسجد (نشسته ) بود نزدیک شده عرض کردم : سرورم شما کیستى ؟ فرمود: ((ام سلیم ! من همانم که تو در جستجوى اویى ، من وصى اوصیایم ، و پدر آن نه امام هدایت گر (پس از خود) من وصى بردارم حسن (علیه السلام)، و برادرم وصى پدرم على (علیه السلام)، و على (علیه السلام) وصى جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است )).(۱)

از گفتار او تعجب نموده عرض کردم : نشانه وصایت شما چیست ؟ فرمود: ((سنگریزه اى بیاور))،(۲)

من سنگریزه اى از زمین گرفته به او دادم ، دیدم آن را میان کف دستان خود نهاد، همچون آرد نرم کرد، سپس آن را خمیر کرد از آن یاقوت سرخ پدید آورد و آن را با انگشتر خود مهر زده نقش آن ظاهر گشت ، سپس آن را به من داده فرمود: ((ام سلیم ! در آن بنگر، آیا چیزى مى بینى ))؟(۳) نگاه کردم دیدم ، نام رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم)، على (علیه السلام)، حسن (علیه السلام)، حسین (علیه السلام) و نه نفر امامان اوصیاء از فرزندان حسین (علیه السلام) – که درود خدا بر همگى آنان باد – در آن نقش بسته است ، نام‌هاى آنان جز دو نام – جعفر (علیه السلام) و موسى (علیه السلام) – مثل هم بودند و من هم در انجیل چنین دیده بودم .

من تعجب کردم و با خود گفتم : خداوند به من دلایلى مرحمت فرمود که پیش از من به کسى نداده است .

عرض کردم : سرورم ! نشانه دیگرى بیاور. پس او در حالیکه نشسته بود تبسم نموده برخاست . سپس دست راست خود را به سوى آسمان دراز کرد، به خدا سوگند گویى دست او ستونى (نورانى و) آتشین بود که هوا را مى شکافت (و پیش مى رفت ) تا از چشمانم ناپدید شد، و او (خونسرد و شجاع ) ایستاده بود و به این حادثه اهمیتى نمى داد و نمى گریخت – من بیهوش افتادم ، وقتى به هوش آمدم دیدم در دست او دسته اى از برگ مورد(۴) است که با آن بر بینى من مى زند (تا به هوش آیم ).

پیش خود گفتم : پس از دین این نشان الهى ، دیگر به او چه بگویم ؟ و برخاستم . به خدا سوگند تا هم اکنون بوى خوش آن دسته برگهاى مورد را حس مى کنم ، آن نزد من است نه از سرسبزى و طراوت افتاده و نه از بوى خوش آن کم شده است ، و من به کسان خود وصیت کرده ام تا آنرا در کفنم بگذارند.

پس عرض کردم : سرورم ! وصى شما کیست ؟ فرمود: (هر کس که همانند کار من انجام دهد).(۵) ام سلیم گوید: من تا دوران (امام سجاد (علیه السلام ) على بن الحسین (علیه السلام) زنده بودم .

امام حسین (ع)

تنها (زر بن حبیش ) – نه غیر او – گوید: گروهى از تابعین که این ماجرا را از ام سلیم شنیده بودند، آن را براى من نقل کردند، از جمله آنان (مینا مولا عبدالرحمن بن عوف ) و (سعید بن جبیر مولا بنى اسد) بودند که آن را از خود او شنیده بودند. و بخشى از آن را (سعید بن مسیب مخزومى ) از ام سلیم نقل کرده که گفت : پس به خدمت على بن الحسین (علیه السلام) رسیدم ، در حالى که او در خانه خود به نماز ایستاده آن را طول مى داد و از آن دست نمى کشید – او هر شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواند – مدتى زیاد نشستم و او نماز خود را تمام نکرد، تصمیم گرفتم برخیزم (و بروم )، همین که بر آن شدم ناگاه نگاهم به انگشتر او که نگین حبشى داشت افتاد، دیدم بر آن نوشته است : (ام سلیم ! بایست تا آنچه را که براى آن آمده اى انجام دهم ). پس با شتاب نماز خود را تمام کرد. چون سلام نماز را گفت ، به من فرمود: ام سلیم ! سنگریزه اى به من بده این در حالى بود که من درباره خواسته خود هنوز سؤالى نکرده بودم – سنگریزه اى از زمین برداشته به او دادم ، او آن را گرفته و میان کف دستان خود نهاد و همچون آرد نرم کرد، سپس آن را خمیر کرده از آن یاقوت سرخ پدید آورد و آن را با انگشتر خود مهر زده نقش آن ظاهر شد. به نام مبارک همه آنان (که در آن یاقوت نقش ‍ بسته بود) نگریستم ، به خدا سوگند همان سان که در عصر حسین (علیه السلام) دیده بودم . اکنون آنان را دیدم . عرض کردم : جانم فداى شما باد، وصى شما کیست ؟ فرمود: آن کس که همانند کار من انجام مى دهد، ولى تو وصى پس از مرا نخواهى دید.

ام سلیم گوید: فراموش کردم تا از او بخواهم آنچه را که پیش از او رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و على (علیه السلام) و حسن (علیه السلام ) و حسین (علیه السلام) انجام مى دادند انجام دهد. از خانه بیرون آمده به راه خود مى رفتم که صدا زد: ام سلیم ! عرض کردم : بله . فرمود: برگرد. برگشتم دیدم او در وسط حیاط منزل خود ایستاده است . تبسم کنان داخل اتاق شده فرمود: ام سلیم ! بنشین . نشستم . دست راست خود را دراز کرد دیدم خانه ها و دیوارها و کوچه هاى مدینه شکافت و دست او از چشم من پنهان شد، سپس فرمود: ام سلیم ! بگیر، به خدا سوگند کیسه اى را در حقه اى که در منزل داشتم به من داد که در آن چندین دینار و دو گوشواره طلا و نگینهایى از مهره یمانى بود که داشتم . (و چون هنوز مردد بودم ) عرض کردم: سرورم! حقه را مى شناسم (گویا از خودم باشد) ولى در آن چیست نمى دانم جز اینکه آن را سنگین حس مى کنم. فرمود: آن را بگیر و از پى کار خود برو.

من از نزد او بیرون شده به منزل خود آمدم و سراغ حقه خود رفتم ، آن را سر جاى خود ندیدم پس یقین کردم که این حقه همان حقه من است .

بدینگونه از روى بصیرت و هدایت الهى که از آن روز در آنان دیدم آنچنانکه حق معرفتشان است آنان را شناخته ام . الحمدلله رب العالمین .

پی نوشت‌ها:

۱.*نا طلبتک یا ام سلیم اءنا وصى الاءوصیاء، و اءنا اءبو التسعه الاءئمه الهادیه و اءنا وصى اءخى الحسن ، و اءخى وصى اءبى على ، و على وصى جدى رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم).

۲. ایتینى بحصاه .

۳. انظرى فیها یا ام سلیم ، فهل ترین فیها شیئا؟

۴. مورد: درختى است شبیه درخت انار، برگهایش سبز و ضخیم ، گلهایش سفید و خوشبو، همیشه سبز است ((فرهنگ عمید)).

۵. من فعل مثل فعلى .

بخش سیره و عترت تبیان


منبع:

فرهنگ جامع سخنان امام حسین (علیه‎السلام)

ترجمه کتاب : موسوعه کلمات الامام الحسین (علیه‌السلام)

گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (علیه‌السلام)

 

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

پرتقالی که لرزه به جان صهیونیست ها انداخت!

پرتقالی که لرزه به جان صهیونیست ها انداخت!Reviewed by مدیریت پرچم های سیاه شرق on …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − 1 =

Watch Dragon ball super