شيخ احمد احسائي کيست؟
مؤسس فرقه‏ي شيخيه، شيخ احمد احسائي است. شيخ احمد احسائي فرزند زين‏الدين بن ابراهيم بن صفر بن راغب بن رمضان درسال 1160 ه. در قريه‏اي به نام مطيرفي از قراء احساء يا (لهسا) متولد شد. وي از اعراب صحرانشين بود، ولي به خاطر اختلافي که بين جد دوم و سومش (دائر و رمضان) پيدا شد، به منطقه‏ي احساء رفتند. اجداد شيخ احمد از سني‏هاي متعصب بودند، ولي آمدن آن‏ها به منطقه‏ي احساء که شيعه‏نشين بود، باعث شد تحت تأثير شيعه قرار گرفتند. با اين حال، به دليل سابقه‏ي تعصب و صحرانشيني، به نظر مي‏رسد تشيع آن‏ها از روي تحقيق و تعقل نبوده است و چه بسا از باب هم‏رنگ شدن با محيط جديد بوده است.

فرقه شیخیه

فرقه شیخیهReviewed by مرتضی سرمدیان on Aug 24Rating:

اوصاف احسائی‏
برخی از مریدان وی اوصاف عجیب و غریبی را به او نسبت داده‏اند و از وی فردی استثنایی و دارای الهامات و امدادهای غیبی، ساخته‏اند، ولی بیشتر این اوصاف توسط پسرش به او الهام می‏شد. بیشتر اوصافی که به او نسبت داده شده، از ناحیه‏ی پسرش بوده که کتابی هم در وصف او نوشته است. مثلاً قبل از ۵ سالگی، یادگیری قرآن را تمام کرد. خود می‏گوید: «در ایام طفولیت، جسمم با بچه‏ها در حال بازی بود، ولی روحم در عالم دیگر بود. همیشه فکر می‏کردم و تدبیر می‏نمودم و بر همه مقدم بودم. در سنین کودکی، بر این عادت بودم که در خلوت‏هایم درباره‏ی اوضاع جهان و مردم می‏اندیشیدم که: کجایند ساکنین این عمارات که این بناها و کاخ‏ها را ساخته‏اند و وقتی متذکر احوال‏شان می‏شدم، می‏گریستم. در مجالس لهو که در آن زمان شایع بود، می‏رفتم، ولی از آن کناره‏گیری می‏کردم. اگر هم جسمم با آن‏ها بود، ولی روحم در ملأ اعلی‏ بود».
لازم به تذکر است که در منطقه‏ای که او سکونت داشت، موسیقی و غنا و امثال این‏ها خیلی رواج داشت تا آن‏جا که دستگاه موسیقی را بر درب خانه‏های‏شان آویزان می‏کردند. درباره‏ی حافظه و هوشمندی خویش نیز می‏گوید: «دو ساله که بودم، سیلی آمد و همه چیز را برد جز یک مسجد و خانه‏ی عمه‏ام؛ حبابه.» که این سخن، حافظه‏ی قوی او را می‏رساند.
گویند زمانی بر مقتولی گذر کرد، با عبارت فصیح به او خطاب نمود: «أین ملکک، أین شجاعتک، أین قوتک؟ ملک و شجاعتت چه شد، نیرو و توانت کو؟» و بعد بر دگرگونی زمان، می‏گریست. این فضایل مربوط به دوران طفولیت او است که مقدمه‏ای است برای ادعاهایی دیگر. به هر حال، اوصافی برای او ذکر نموده‏اند که لازمه‏اش، قداست و نبوغی خارق العاده است که در اصلاب وی بی‏سابقه بوده و هدف از این کار، چیزی جز اغواء و فریفتن مردم نبود.
نکته‏ی قابل توجه این است که: چنین اوصافی بعد از آن که وی، رییس این گروه گردید، توسط پسرش، بیان می‏شد تا مریدانش از او پیروی کنند.

علماء و احسائی‏
از علمای معاصر و غیر معاصر او، به خاطر عقاید باطله، چیزی جز تکفیر و تفسیق و نکوهش و ذمّ او نقل نشده است که به اسامی بعضی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:
۱ – سید محمد مجاهد؛ نویسنده‏ی مناهل (متوفی ۱۲۴۲ ه).
۲ – سید مهدی طباطبایی؛ فرزند نویسنده‏ی کتاب ریاض (متوفی ۱۲۶۰ ه).
۳ – شیخ محمد حسین؛ نویسنده‏ی فصول (متوفی ۱۲۶۱ ه).
۴ – سید ابراهیم قزوینی؛ مؤلف ضوابط (متوفی ۱۲۶۲ ه).
۵ – شهید سوم شیخ محمد تقی قزوینی (متوفی ۱۲۶۴ ه).
۶ – شیخ شریف العلماء (متوفی ۱۲۶۵ ه).
۷ – شیخ محمد حسن مؤلف جواهر (متوفی ۱۲۶۶ ه).
۸ – ملا آقا دربندی؛ مؤلف کتب خزائن الاصول و خزائن الاحکام (متوفی ۱۲۸۵ ه).
۹ – میرزا محمد باقر خوانساری؛ نویسنده‏ی روضات الجنات (متوفی ۱۳۱۳ ه).

تحصیلات شیخ‏
شیخ بعضی علوم و بعضی از معارف را تحصیل نمود بی آن‏که برای او شفای قلبی حاصل شود و توشه‏ای معنوی برگیرد. خود می‏گوید: «در ۲۵ سالگی در خواب دیدم که کتابی در مقابل من باز شد و این قول خداوند: «الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی» [۱]  را چنین تفسیر می‏کرد: الذی خلق؛ یعنی اصل شی را که هیولا باشد، خلق کرد. فسوی؛ یعنی صورت نوعیه‏ی آن. قدر؛ اسباب آن. فهدی؛ یعنی از این نوع به خیر و شر هدایت کرد. بر اثر این خواب، انقلابی عجیب در من ایجاد شد که مرا از ادامه‏ی تحصیل علوم که ظاهری و غیرواقعی است، بازداشت».
بنابراین ادعا، این مطلب برایش از این علوم و معارف که آن‏ها را صرفاً ظاهری می‏داند، بهتر است! زیرا گویی منادی غیبی، او را مورد خطاب قرار داده است، چیزی شبیه به وحی یا اشراق و الهام.
در ادامه می‏گوید: «پس از عزلتی چند، و در نفس خود، امور دیگری را احساس کردم».
مریدان او ادعا کرده‏اند که شیخ، علمش را از عالم اعلی گرفته است برخلاف دیگران که با همه‏ی سعی و کوشش وافر خود از آن عاجز هستند، برای او در علوم مختلف، ۳۰۰ تألیف ذکر کرده‏اند و تنها یک هزارم فضایل او مطرح شده است. در هر فن و علمی از تمام متخصصان بالاتر است.
گفته شده ایشان سفرهای زیادی به بلاد مختلف داشته، خصوصاً بلاد و شهرهایی که دارای حوزه‏ی علمیه بوده و علمای بزرگ در آن زندگی می‏کردند. شرکت در درس آن علما باعث شد که علوم زیادی فراگرفته و از او یک عالم بزرگ و شخصیتی مقدس و متّقی بسازد. منتها این ادعا را اموری تکذیب و از اهمیت آن می‏کاهد که اینک آن‏ها را بر می‏شماریم:
۱ – بنابر آن‏چه که از ایشان نقل شده است یا به او نسبت داده‏اند، او نه برای آموختن، بلکه صرفاً برای آزمایش علما در دروس شرکت می‏کرد.
۲ – بنابر تصریح خود یا نقلی که از او شده است، با دیدن آن خواب، حقایق علوم را دریافت و به او الهام گشت.
۳ – ادعای این‏که علم او لَدُنّی بود.
گویند: بعضی از علوم مانند فلسفه و تصوّف و بعضی علوم غریبه را در سفرهایش آموخت و به دلیل همین علوم یا به خاطر اعتماد بر بعضی از روایات که معنای آن را نفهمیده بود، دچار چنین سرانجامی شد.
شیخ احمد احسائی در اوایل امر به تقوی، زهد و ورع توصیف شده است و لذا بعضی او را مدح کرده‏اند. لیک با بیان اعتقادات غلوآمیز و ادعاهایش، انحراف او مشخص گشت. بدین سبب، علما به تکفیر او حکم دادند.

۱) الاعلی ؛ ۲و ۳

شیخ احمد احسائی و تشیع‏
شیخ احمد احسائی دارای مسلکی اخباری بود. او به اموری غریب معتقد بود که با اعتقادات شیعه‏ی امامیه که در طول قرون متمادی در کتب کلامیه و اعتقادیه‏ی خود به صورت مختصر و مطول بیان کرده‏اند، فاصله‏ی زیادی دارد. مواردی از اعتقادات شیخ را بر می‏شماریم:
۱ – ائمه را به عنوان علل اربع برای عالم ذکر کرده است (علل فاعلی، مادی، صوری، غایی). این غلوّی است که عقل و شرع مقدس از آن ابا دارد.
۲ – اصول دین ۴ تا است: معرفت اللَّه، معرفت انبیاء، معرفت ائمه، معرفت رکن رابع؛ که شیوخ و بزرگان شیخیه هستند.
۳ – قرآن، کلام نبی‏صلی الله علیه وآله است. شیخ با این کلام، منکر وحی بودن قرآن است.
۴ – اتحاد حق با خلق؛ یعنی اللَّه تعالی با انبیاء، شی‏ء واحدی هستند.
۵ – تفسیر معاد به معنای غیرمتعارف و بیگانه از آن‏چه علمای کلام می‏گویند.
۶ – تفسیر امام به شی‏ء غریب که همراه با غلوّ، شرک و خرافه است که قرآن و شرع مقدس، مخالف چنین امری است.
۷ – اعتقاد به رکن رابع که از مختصات این فرقه است.
دلیل اعتقاد به رکن رابع:
برای هر سلطانی، ۴ وزیر است و اگر این چهار وزیر نباشند، ملک و سلطنت از بین می‏رود و کم و زیاد کردن آن‏ها هم جایز نیست:
۱ – وزیر عدل؛
۲ – وزیر انفاق؛
۳ – وزیر جنگ؛
۴ – وزیر دارایی و مالیات.
چون خداوند و نبی و امام از جنس بشر نیستند، لازم است بین آن‏ها و خلق، شیوخ آن‏ها واسطه و موضوع تجلّی حق باشند. این‏ها این اصل را در مقابل سفارش ائمه‏ی معصومین‏علیهم السلام در رجوع به فقهاء که قدرت استنباط احکام را از کتاب، سنت، عقل و اجماع دارند و حجت بر عوام هستند، قرار داده‏اند.
۸ – اعتقاد عجیب و غریب شیخ در مورد امام عصر (عج)، استهزای آن حضرت است که شبیه به کلام منکرین است و گفته است امام غایب در پشت پرده‏ی غیبت چه فایده‏ای دارد؟ وی گفته است: ان الامام الحجه خاف وفّر الی العالم حور قلیائی؛ امام عصر به خاطر ترس به عالم حور قلیایی گریخت.
۹ – اعتقاد به حقانیت فرقه‏ی شیخیه و عقاید آن و تصریح به بطلان جمیع فِرَق شیعه حتی امامیه.
۱۰ – نفی عدل که نزد شیعه از اصول دین است.
شیخ احمد احسائی در یکی از کتاب‏هایش به خلفا حمله کرد. به همین دلیل، حکومت عثمانی که در آن وقت بر عراق، سیطره داشت، به کربلا حمله کرد، عده‏ای از اهالی آن‏جا را کشت، خانه‏ها را آتش زد و ویران کرد. در این میان، خانه‏ای جز خانه‏ی سید کاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسائی سالم نماند. شیخ که مسبب این فتنه بود، خود در امان ماند. مدتی بعد به حجاز رفت و در آن‏جا مورد احترام قرار گرفت. این در حالی بود که حکام آن دیار، سنی بود و زیر نظر حکومت عثمانی قرار داشتند.
به هر حال شیخ در ۵۷ سالگی به سال ۱۲۴۱ه. از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد.
شاگردان شیخ، مروّجان عقاید او و مورد عنایت ناصرالدین شاه بودند، (او به دنبال معارضه و مقابله با قدرت علمای شیعه بود) و کارهای آنان به اختلاف بین صفوف شیعیان انجامید، خصوصاً در آن زمان که شیعیان عراق تحت حکومت متعصب سنی عثمانی بوده و به اتحاد، نیاز شدید داشتند. سعی همیشگی استعمار بر این بود که مراجع را که ملجأ و پناه شیعیان، بودند از میان بردارد.
سید کاظم رشتی که در کلاس درس او شرکت و عقاید او را ترویج می‏داد، بعدها فرقه‏ی کشفیه را تأسیس کرد.
بعد از مرگ شیخ، فرقه‏ی او به شُعَب مختلف تقسیم شد مانند: کرامیه، احقاقیه، حجت الاسلامیه و باقریه که هر یک از این‏ها افکار مخصوص به خود را داشتند.

منبع دانشنامه دین اسلام

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 1 =

Watch Dragon ball super