hejab
hejab

ماجرای رشیده جولی

ماجرای رشیده جولیReviewed by مدیریت پرچم های سیاه شرق on May 9Rating:

ماجرای رشیده جولی
در ابتدا پدر رشیده او را از برقراری روابط نامشروع بر حذر می داشته اما خود رشیده هم در پانزده ساگی با دختر خاله اش به این نتیجه رسیده بودند که با اختیار خود رابطه با جنس مخالف را به تعویق بیاندازند.
عفاف گرایی در غرب
درجوامع غربی که رسیدن به آزادی جنسی به عنوان یک هدف برای افراد جامعه تلقی می شود و این جوامع به سمت آزادی روابط برای همجنس بازها هستند، نتایج یک نظر سنجی که در سال ۲۰۰۴ توسط مرکز ملی مبارزه با بارداری نوجوانان صورت گرفت نشان داد که ۷۱ درصد از دختران ۱۲ تا ۱۹ ساله و ۶۱ درصد پسران به شدت موافق این عبارت بودند که «معتقدم رابطه جنسی تنها باید در یک رابطه طولانی مدت و تهعدآور خلاصه شود.»
این اختلاف عقیده بین نسل گذشته و نسل جدید به وسیله یک نظرسنجی از طرف مرکز هریس درسال ۲۰۰۶ تأیید شد. بر اساس این نظرسنجی جوانان ۱۸ تا ۲۹ سال خیلی بیشتر از بزرگترها آموزش خویشتن داری را موثر دانسته اند.

hejab
hejab


این نظر سنجی ها نشان می دهند که دسته بزرگی از مخالفین طرح خویشتن داری که هدف آن آموزش به جوانان برای حفظ پاکدامنی است، بزرگترها هستند.
«رشیده جولی» ۲۶ ساله، یکی از رهبران طرح خویشتن داری است. رشیده مسأله بسیار جالبی را بیان می کند. به نظر می رسد واکنش مثبت یا منفی مردم نسبت به تصمیم گیری او به سن آن ها بستگی دارد.
او می گوید: «گرچه انتخاب خویشتن داری بر خلاف هنجارهای اجتماعی است، اما این پدیده روز به روز در میان جوانان طرفدارن بیشتری پیدا می کند. وقتی برای سخنرانی به مناطق شهری می روم و در مورد تصمیمی که گرفته ام صحبت می کنم، ۹۰ درصد بچه ها کف می زنند. آن ها ارزش خاصی برای این مسئله قائل هستند. موضوع بحثم این است که خود را باور کنید و اجازه ندهید نظر کس دیگری برای شما به یک فرض تبدیل شود. متفاوت بودن با دیگران چیز بدی نیست. اتفاقا خیلی هم خوب است. ما یاد دکتر کینگ را گرامی می داریم چرا که او هم همین کار را کرد. او بر خلاف هنجارها حرکت کرد. او دارای شهامت رهبری بود و همه ما به طور مثبت، تحت تأثیر او قرار گرفتیم. باید بر خلاف جریان منفی اکثریت حرکت کنیم و از خود، میراث مثبتی به یادگار بگذاریم و باید تصمیم هایی بگیریم که برایمان زیان آور نیستند.»
او به خوبی مخالفت بزرگترها در برنامه هایش را احساس کرده و می گوید: «چند سال پیش به مدرسه ایی در نیویورک رفتم و پیش از آنکه چیزی بگویم به من گفتند: «فقط ۵ دقیقه فرصت داری.» مثل همیشه از رویاها صحبت کردم و گفتم: «خویشتن داری با رویای ازدواج محقق می شود و مثل هر کار دیگر باید گام به گام به سمت تحقق رویایتان حرکت کنید. اما ابتدا باید هدف خود را در زندگی مشخص کنید.»
بلافاصله یک معلم دست خود را در حین سخنرانی بالا گرفت و شروع به تکان دادن آن کرد. با خود گفتم: مگر چه کار مهمی دارد که نمی تواند تا آخر سخنرانی صبر کند؟»
معلم گفت: «من فکر می کنم مشکل صحبت کردن درمورد رویاها برای افراد جوان این است که زیاد از آن ها خواسته ایم رویا بافی کنند. ما انتظارات آن ها را از زندگی بالا می بریم و در واقع آن ها نمی توانند به انتظاراتشان دست یابند و احساس ناکامی و شکست می کنند چرا که به اهدافی که آن ها را برای رسیدن به آن ها تشویق کرده بودیم، نرسیدند.»
رشیده از این برخورد خیلی نارحت و مبهوت شد اما همین که خواست پاسخ دهد، پسری یازده ساله دست بالا کرد و خواست تا پاسخ معلم را بدهد. او گفت: «نه. اینطور نیست که می گویید. بیشتر اوقات بزرگترها هستند که به ما القا می کنند رویاهایمان غیر قابل دسترس اند و آن ها به جای این که ما را به داشتن اهداف بلند تشویق کنند از ما می خواهند از رویاهایمان دست برداریم. ممکن است از دست نیافتن به اهدافمان دلخور شویم اما اگر شما بزرگترها پیشگام شوید و ما را به داشتن معیارهای بالاتری ترغیب کنید و خودتان هم انتظاراتتان را از ما بالا ببرید، کم کم شاهد یکسری تحوالات خواهید بود.»
به عقیده رشیده امثال آن معلم می خواهند درمدارس شهری، افکار و عقاید خود را گسترش دهند. آن ها چنین القا می کنند که در هر صورت قرار است رابطه نامشروع برقرار شود و راه دیگری وجود ندارد. به نظر من این خیلی اهانت آمیز است. رشیده می پذیرد برای کسانی که پدر نصیحت گری ندارند؛ مشکل تر است اما می گوید با این حال، در زندگی کسانی که افرادی را دارند که آن ها را باور می کنند، تحولاتی دیده می شود. نوجوانان نیاز دارند با گزینه هایی غیر از آنچه در رسانه ها و محیط پیرامون خود می بینند، آشنا شوند.
رشیده چهار برادر و دو خواهر کوچکتر دارد. او نقش پدرش را در انتخاب مسیرش بسیار مهم می داند. پدر رشیده نوازنده حرفه ای گیتار است و یک کار بسیار پر درآمد به او پیشنهاد شده بود که باید به خاطر آن به مسافرت های زیادی می رفت اما او این معامله پر سود را نپذیرفته بود تا بتواند در منزل کار کند و به تربیت فرزنداش بپردازد. هدف اصلی اش در زندگی آن بود که بر فرزندانش تأثیر مثبت بگذارد و به نظر می رسد در این راه موفق نیز بوده است.
در ابتدا پدر رشیده او را از برقراری روابط نامشروع بر حذر می داشته؛ اما خود رشیده هم در پانزده ساگی با دختر خاله اش به این نتیجه رسیدند که با اختیار خود رابطه با جنس مخالف را به تعویق بیاندازند. او در این زمینه می گوید: «دیگر به خاطر والدینمان نبود که پاکدامنی خود را حفظ می کردیم. می خواستیم در تمام زمینه های زندگی کرامتمان حفظ شود و آن زمان بود که با خدا عهد بستم تا زمان ازدواج صبر کنم.»
سخنرانی های الهام بخش رشیده در سطح ملی و در میان دانش آموزان، هوادارن فراوانی دارد. اما بیش از همه، معلم ها برایش مشکل ساز شده اند.
درکل رشیده می کوشد که الگوهای عملی را فراروی نوجوانان قرار دهد. در یکی از سخنرانی هایش به آن ها می گوید: «یک آدم بسیار خوشتیپ را تصور کنید. همه حاضران با تصور چنین شخصی به هیجان می آیند. نظم جلسه به هم می خورد به طوری که آرام کردن دانش آموزان غیر ممکن می شود. رشیده ادامه می دهد: حالا تصور کنید این شخص به شما نزدیک می شود تا با شما صحبت کند. بچه ها هیجان زده تر می شوند و رشیده ادامه می دهد حالا تصور کنید که به تازگی حقوقتان را گرفتید و در حسابتان مقداری پول است و حس خوبی نسبت به این مسأله دارید. این شخص به شما می گوید: آیا ممکن است کارت خود پرداز خود را به همراه رمز عبورش به من بدهی: در این صورت چه می کنید؟
بچه ها فریاد می زنند و می گویند: نه اصلا نمی شود! امکان ندارد! حتما دیوانه شده ایی! به هیچ وجه پولم را به او نمی دهم! به هیچ وجه کارتم را در اختیار او نمی گذارم! آنگاه وی به آن ها می گوید: خب اگر حاضر نیستید پولتان را به آن ها بدهید چرا حاضرید بدنتان را در اختیار او بگذارید؟ بدن شما بسیار با ارزش تر از تمام پول های دنیاست. پول ثروتمندترین افراد آمریکا روی هم، حتی یک درصد ارزش بدن شما را هم ندارد. با این مطلب بحث به پایان می رسد و بسیاری از آن ها اظهار تعجب می کنند و در فکر فرو می روند.

کاری از گروه دین و فرهنگ باحجا

درباره مدیریت پرچم های سیاه شرق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × چهار =

Watch Dragon ball super