انتظار

. . . ان الارض يرثها عبادى الصالحون (1)

اين زمين را، بندگان صالح، به ميراث مى‏برند

احساس انتظار!

احساس انتظار!Reviewed by مرتضی سرمدیان on Aug 14Rating:

احساس انتظار، مثل احساس تشنگى است:

احساس تشنگى، آدم را، به آب مى‏رساند، و احساس انتظار، انسان صاحب نظر آگاه دین باور حقیقت جوى را، به حجت‏بالغه الهى! . . .

انسان اسلام، بزرگ‏ترین اصل اجتماعى و پاک‏ترین نهاد سیاسى دین را، اعتقاد و التزام به رهبرى «معصوم‏» مى‏داند .

رهبر جامعه انسان، هیچ کس نمى‏تواند بود، مگر «پیامبر» یا «امام‏» که به طور مستقیم از سوى خدا و یا به امر حق و به دست پیامبر، تعیین شده باشد .

حقیقت دین، جز این نیست و بلوغ انسانیت، جز از این راه، مقدور نمى‏تواند شد . (۲)

شیعه، نیز – با التزام و پایدارى بر این اصل خدایى – در هیچ لحظه‏اى از تاریخ، هیچ «ظالم‏» و «روند ظالمانه‏اى‏» را تایید و تصدیق نکرده، و بر سر این کار، «جان‏» خویش را – در همواره همه جا – بلا گردان «ایمان‏» خویش ساخته است! . . .

در آن حدیث مشهور، هم، که سخن از قیام حجت‏بالغه، به میان مى‏آید، تمامت ضربت تاکید، بر سر «ستم ستیزى‏» است:

یملاالله به الارض قسطا و عدلا، کما ملئت ظلما و جورا .

خداوند، این زمین را – به دست او – از عدل و داد، سرشار مى‏سازد، همانطور که از ظلم و جور سرریز شده باشد! . . .

تو گویى که آنچه دیو آتشخواره «ظلم‏» ، بر سر آدمیان خاک مى‏آورد، با هیچ داغ و زخم دیگرى، برابرى نتواند کرد، اصلا، همه دردهاى بشر کجا، و این آتش جانسوز خانمان بر باد ده، کجا؟ ! (۳) . . .

و دواى این همه درد: «عدالت‏» !

از نگاه «شیعه‏» ، عدالت، اصل دین است:

نخستین پیشواى او، در محراب، به گناه عدالت، به قتل مى‏رسد! !

و آخرین پیشوایش، براى این که به داد عدالت‏برسد قیام مى‏کند،

و آخرین حلقه، از مجموعه حلقات مبارزات حق و باطل را – که از آغاز جهان، بر پاى بوده است – به سامان مى‏برد .

همه حرف «انتظار» ، همین است:

سفرى دور و دراز، براى رسیدن .

با چشمان «آینده‏» ، تکلیف «حال‏» را، روشن کردن .

در آستانه سقوط و ابتذال، ، دست انسان را گرفتن، و او را، تا درگاه نگاه خدا، بالا کشیدن و بر تحقق آرمان والاى همه انبیا و اولیا و مردان رزم آور راه حق، نظر داشتن! .

ودرآخرین رزم – پیروزمندانه – حیثیت عادلانه خاک را از نگاه‏بلند «بقیه‏الله‏» به‏نظاره‏برخاستن . . . و این، حرف کمى نیست! .

×××

انتظار

انتظار، از جنس فرداست،

و احساس انتظار، فردایى شدن

عشیره انتظار، اهالى فردایند! . . .

آن که «نظر» ندارد، مثل کسى است که تشنه نیست .

احساس انتظار، مثل احساس تشنگى است .

آن که احساس تشنگى ندارد، آب – هر چند فراوان، زلال و گوارا، هم که باشد – به چه دردش مى‏خورد؟ !

بى خیالى، این پا و آن پا کردن، و مرد «فردا» نبودن، «ضد انتظار» است!

انسان انتظار، آماده فرداست .

احساس‏انتظار، ازهم‏صحبتى‏هاى‏فردا، سرشارشدن است .

از اندیشه تردید، بیرون آمدن، و در دل یقین، در آمدن .

نشاط انتظار، آدمى را از ناامیدى و سستى، باز مى‏گیرد .

با این نگاه‏هاى کوچک و پیش پا افتاده، آدم در «روز مرگى‏» ها، غرق مى‏شود .

براى خوب دیدن، و خدایى نگریستن، باید به چشمان انتظار، مسلح شد!

آنکه «نظر» ندارد، به احساس انتظار، نیز – نمى‏تواند رسید .

«انتظار» سفر دور و درازى است .

سفر انتظار، چشم آدم را، باز مى‏کند، سفر انتظار، انسان را، «صاحب نظر» مى‏سازد . . .

انتظار

×××

حرف از یک نقطه زمانى و مکانى نیست .

سخن از یک جغرافیاى جهانى عقیدتى است:

تکان تازه‏اى در خاک و خلقت‏خاک!

تنه و بدنه خلقت، «عدالت‏» است . . . و در این میانه، «ستم‏» ، غبارى بیش نیست، که به راحتى مى‏شود آن را شست و پیکره اصلى، پاکیزه و زیباى آفرینش را در برابر نگاه انتظار زندگى، به دیدار نهاد! . . .

این شست و شو، اصلا، مشکل نیست:

«آب‏» که دارد مى‏رود،

«رود» که دارد مى‏گذرد،

فطرت پاک عادلانه «خاک‏» که دارد تکان تازه‏اى مى‏خورد،

همه به یارى ما، خواهند شتافت!

تنها، کافى است تکانى بخوریم . در جنبش شکوهمند میلاد انتظار، به «احساس‏» برسیم و صاحب نظرانه، عمل کنیم . . .

انتظار، یک رفع تکلیف نیست . بلکه، فهم تکلیف است، اداى تکلیف است:

آنان که منتظر عدالت فراگیر و همگانى اند، خویشتن، باید همواره در سوى تحقق آن ; اندیشه کنند، بنویسند و بکوشند، و سهم سنجیده و دقیق خود را – از اندازه وظیفه‏اى که بر گردن دارند ادا کنند . . .

از بى‏نظران، چه انتظارى؟ ! . . . نبض عدل، که خاک را، به تکانى مواج و تند و تازه فرا مى‏خواند، بى نظرانه نمى‏تواند بر گوش‏دل‏بنشیند . بى نظرى، بى تفاوتى و بى خیالى، از احساس انتظار، به دور است . خویشاوندان خمیازه و خواب را بگویید که با بیراهه‏هاى خویش، مزاحم راه «مردان انتظار» نشوند!

انتظار

×××

احساس انتظار، در این فرهنگ، ماذنه بلند هستى است که از بالاى بلند آن اذان عدل جهانى، سرداده مى‏شود .

این انتظار، پاسخى است‏به تمامى هستى و همه فرشتگان، در برابر همان سؤال گلایه‏آمیز، که: «چرا بر کره خاک، پاى‏کسانى باید باز شود که فساد کنند و خون بریزند؟ !»

این «انتظار» و پایانه معطر و مطهر خاک، پاسخ آنان و همه افکارى هم هست، که از «گرد خویش فرا نرفته و تمامت استعداد و توان انتظار را نمى‏نگرند . . .»

احساس انتظار، احساس طوفانى، شورانگیز و با نشاط است، و انتظارى ندارد، مگر پیروزى!

ابوالقاسم حسینجانى

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری


۱ . سوره انبیاء (۲۱)، آیه ۱۰۵ .

۲ . و در عصر «غیبت‏» ، با مرجعیت و فقاهت است که جاى «ولایت‏» ، پر مى‏شود .

۳ . در نگاهى ژرف و فراگیر، «ظلم‏» ، تمامت آفات و شوربختى‏هاى آدمى را، در بر مى‏گیرد . ظلم، هر آن کنشى است که اشیا و آدمى را، از شان و مکانت‏حقیقى‏اش، برکنار مى‏دارد . جهل و نفهمیدن، ظلم است . بى ایمانى و شرک، ظلم است: «یابنى لا تشرک بالله . ان الشرک لظلم عظیم‏» ; فرزندم، بر خداى «شرک‏» میاور; چرا که شرک، «ظلم‏» بزرگى است! (سوره لقمان (۳۱)، آیه ۱۳)

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت − 2 =

Watch Dragon ball super