پایگاه پرچم های سیاه | آخرین اخبار ایران و جهان / مناسبت ها / على علیه السلام از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله
دوست داشتن امام على عليه السلام
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:- دوستى على گناهان را فرو مى‏خورد همچنان كه آتش هيمه را. (۱) - سر لوحه كارنامه مؤمن،دوستى على بن ابى طالب است. (۲)

- هر گاه خداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوار سازد و با اين حال قدمش بلغزد (خطايى از او سر زند) در روز قيامت قدمش را بر صراط استوار نگه دارد. (۳)

على علیه السلام از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله

على علیه السلام از زبان پیامبر صلى الله علیه و آلهReviewed by مرتضی سرمدیان on Jul 4Rating:

                                     دشمن داشتن امام على علیه السلام                                  پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام:– تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد. (۴) احادیث در این زمینه بسیار زیاد و بلکه متواترند. امام على علیه السلام:اگر با این شمشیرم بر بینى مرد با ایمان زنم که مرا دشمن گیرد،هرگز با من دشمنى نکند و اگر همه دنیا را به منافق دهم تا مرا دوست دارد،هیچگاه دوستم ندارد.و این از آن روست که قضا جارى گشت و بر زبان پیامبر امى گذشت که فرمود:اى على!مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق دل به دوستى تو نسپارد. (۵)

على پیشواى نیکوکاران

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:– على پیشواى نیکوکاران است و کشنده بدکاران،هر که او را یارى کند یارى شود و هر که از یارى او دست‏شوید،بى‏یار ماند. (۶) – به على علیه السلام:آفرین و مرحبا به سرور مسلمانان و پیشواى پرهیزگاران. (۷) – اى على!خداوند…دوست داشتن مستمندان را به تو بخشیده است،از این رو آنان به پیشوایى تو خرسندند و تو به داشتن پیروانى چون ایشان. (۸) – درباره على به من وحى شده که او سرور مسلمانان،پیشواى پرهیزگاران و رهبر رو سپیدان است. (۹)

على امام و پیشواى شماست

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:– آیا شما را به چیزى رهنمون شوم که تا هر گاه بر آن توافق کنید، (۱۰) به هلاکت در نیفتید؟!همانا ولى شما خداوند و امامتان على بن ابى طالب است.پس،خیر خواه و مخلص او باشید و تصدیقش کنید.همانا این مطلب را جبرئیل به من خبر داد. – همانا خداوند عز و جل درباره على بن ابى طالب به من سفارشى فرمود.گفتم:بار پروردگارا،آن را برایم روشن فرما.فرمود:بشنو!عرض کردم:گوش به فرمانم.فرمود:همانا على پرچم هدایت و پیشواى دوستان من و روشنایى (راه) کسانى است که مرا اطاعت کنند.او کلمه ‏اى است که با پرهیزگاران همراهش کردم.هر که او را دوست‏ بدارد مرا دوست داشته و هر که از او اطاعت کند از من اطاعت کرده است. (۱۱) – خداوند درباره على به من سفارشى فرمود.عرض کردم:بار خدایا!آن را برایم توضیح بده.فرمود: گوش کن!عرض کردم:گوش مى‏کنم.فرمود:همانا على پرچم هدایت و پیشواى دوستان من است.این را به او بشارت ده.پس،على آمد و من به او بشارت دادم. (۱۲)

على جانشین من است

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:– اى بنى هاشم!همانا برادر من،وصى من و وزیر من و جانشین من در میان خانواده ‏ام على بن ابى طالب است.او دین مرا مى‏پردازد و وعده‏ ام را به کار مى‏بندد. (۱۳) – جبرئیل نزد من آمد و گفت:اى محمد!پروردگارت[به تو درود مى‏فرستد و]مى‏گوید:همانا على بن ابى طالب وصى و جانشین تو در میان خانواده و امت تو مى‏باشد. (۱۴) – اشاره به على علیه السلام:این برادر و وصى و جانشین من در میان شماست.فرمانش را بشنوید و اطاعت کنید. (۱۵)

على وصى من است

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:– همانا وصى من،رازدار من و بهترین بازماندگانم و کسى که وعده‏ام را به کار مى‏بندد و دینم را ادا مى‏کند على بن ابى طالب است. (۱۶) – هر پیامبر وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است. (۱۷) ابن ابى الحدید مى‏نویسد:بعد از رحلت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله حضرت على به نام وصى رسول الله خوانده مى‏شد چون پیامبر مطالب و خواسته‏هاى خود را به او وصیت کرده بود.اصحاب و هم باوران ما این مطلب راانکار نمى‏کنند اما مى‏گویند:این وصیت در زمینه خلافت نبوده بلکه درباره بسیارى از امور و مسائل نو ظهور پس از ایشان بوده است. (۱۸) وى اشعار فراوانى را از شاعران صدر اسلام زیر عنوان‏«اشعارى که درباره وصایت على سروده شده‏» (۱۹) بازگو کرده است.او در توضیح این جمله امام که:«وصیت و وراثت در میان ایشان است‏»مى‏گوید:ما شک نداریم که على علیه السلام وصى پیامبر خدا بوده است،گو این که افرادى که از نظر ما کینه‏توزند،این نکته را قبول ندارند.البته به عقیده ما مقصود از وصیت نص و خلافت نیست‏بلکه مسائل دیگرى است که -اگر روشن شوند- شاید برتر و مهمتر از موضوع خلافت‏باشند. (۲۰)

هر که من مولاى اویم على مولاى اوست

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:هر که من مولاى اویم على نیز مولاى اوست. (۲۱) – اى بریده!آیا من به مؤمنان از خود ایشان سزاوارتر نیستم؟عرض کردم:البته،اى پیامبر خدا. فرمود:هر که من مولاى اویم على هم مولاى اوست. (۲۲) – عبد الرحمن بن ابى لیلى:على را دیدم که در رحبه (کوفه) مردم را سوگند مى‏دهد:شما را به خدا سوگند مى‏دهم اگر کسى از شما هست که شنیده باشد پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در روز غدیر خم مى‏فرمود:«هر که من مولاى اویم،پس على مولاى اوست‏»برخیزد و گواهى دهد عبد الرحمن مى‏گوید:دوازده تن از بدریان که گویى هم اکنون یکایک آنان را مى‏نگرم،برخاستند و گفتند:گواهى مى‏دهیم که شنیدیم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در روز غدیر مى‏فرمود:آیا من به مؤمنان سزاوارتر نیستم…؟عرض کردیم:البته،اى پیامبر خدا.پیامبر فرمود:هر که من مولاى او هستم على نیز مولاى اوست.خدایا دوست‏بدار هر که را دوستدار على باشد و دشمن بدار هر که را با او دشمنى ورزد. (۲۳)

على ولى هر مؤمنى است

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على از من است و من از او.او ولى هر مؤمنى است. (۲۴) – عمران بن حصین:پیامبر خدا صلى الله علیه و آله سپاهى را به فرماندهى على بن ابى طالب گسیل داشت.او در این سفر کارى کرد…ما هر گاه از سفر برمى‏گشتیم ابتدا خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى‏رسیدیم،پس،بر آن حضرت سلام کردیم…مردى از آن میان برخاست و عرض کرد:اى پیامبر خدا،على چنین و چنان کرد. پیامبر از او روى گرداند.مرد دیگرى برخاست و همان گفت که آن اولى گفته بود.تا آن که چهارمى برخاست و سخنان همان نفر اول را به زبان آورد.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در حالى که چهره‏اش متغیر شده بود رو به او کرده فرمود:رها کنید على را،رها کنید على را،رها کنید على را،همانا على از من است و من از او.او پس از من ولى هر مؤمنى است. (۲۵) – وهب بن حمزه:با على بن ابی طالب از مدینه به مکه سفر کردم.در راه از او اندکى تندى دیدم. گفتم:وقتى برگشتم و پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را دیدم از او بد خواهم گفت.او مى‏گوید:وقتى برگشتم و به دیدار پیامبر خدا صلى الله علیه و آله رفتم از على بدگویى کردم.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به من فرمود:این حرفها را درباره على مگو.همانا على بعد از من ولى شماست. (۲۶) – بریده اسلمى:پیامبر خدا به ما دستور داد به على به عنوان امیر مؤمنان سلام کنیم.در آن روز ما هفت نفر بودیم و من از همه کوچکتر بودم. (۲۷)

على با حق است

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على با حق است و حق با على و بر محور او مى‏گردد. ابن ابی الحدید مى‏نویسد:در اخبار صحیحى از قول پیامبر آمده است که فرمود:على با حق است… (۲۸) – حق با این است،حق با این است-یعنى على علیه السلام. (۲۹) – حق با على است هر جا که رو کند. (۳۰) – بار خدایا!هر طور که على گردید حق را با او بگردان. (۳۱) – على با حق است و حق با على.آن دو هرگز از هم جدا نشوند،تا آن گاه که در روز قیامت‏بر لب حوض نزد من آیند. (۳۲)

على با قرآن است

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على با قرآن و قرآن با على است و هرگز از هم جدا نشوند تا در کنار حوض (کوثر) نزدم آیند. (۳۳) – على با حق و قرآن است و حق و قرآن با على و از هم جدا نشوند تا کنار حوض نزد من آیند. (۳۴) – این على با قرآن است و قرآن با على.از هم جدا نمى‏شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.پس آنچه را در این دو بر جاى نهادم از آنها بپرسید. (۳۵)

على حجت‏ خداست

– انس در خدمت پیامبر نشسته بود که على علیه السلام وارد شد،پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: اى انس!من و این حجت‏خدا بر بندگان او هستیم. (۳۶)

على دروازه علم پیامبر است

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:من شهر علم هستم و على دروازه آن،پس هر که علم خواهد باید از در بیاید. (۳۷) – من شهر علم هستم و على دروازه آن.پس،هر که علم خواهد باید که از در آن وارد شود. (۳۸) – على درگاه دانش من است. (۳۹) – من سراى حکمتم و على در آن. (۴۰) – على دروازه دانش من است و پس از من رسالت مرا براى امتم تبیین مى‏کند. (۴۱)

على داناترین مردم پس از من است

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:پس از من على بن ابی طالب داناترین فرد امت من است. (۴۲) – على بن ابی طالب خداشناس‏ترین مردمان است و بیش از همه اهل‏«لا اله الا الله‏»را دوست دارد و بزرگشان مى‏دارد. (۴۳) – پس از من،على آگاهترین فرد است‏به کار قضاوت و داناترین آنهاست. (۴۴) – اى على!تو…وارث دانش منى. (۴۵)

من و على از یک درخت هستیم

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:من و على از یک درختیم و دیگر مردمان از درختهاى گوناگون. (۴۶) – اى على!مردم از درختهاى گونه گونند و من و تو از یک درخت. (۴۷) – جابر:پیامبر صلى الله علیه و آله در عرفه بود و على رو به روى آن حضرت قرار داشت.پیامبر فرمود:اى على!نزدیک من آى و پنجه‏ات را در پنجه من گذار.اى على!من و تو از یک درخت آفریده شده‏ایم.من ریشه آن درختم و تو تنه آن و حسن و حسین شاخه‏هایش.هر که به شاخه‏اى از آن بیاویزد خداوند او را به بهشت در آرد. (۴۸)

تو برادر من هستى

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله-به على علیه السلام-:تو در دنیا و آخرت برادر من هستى. (۴۹) – من همان مى‏گویم که برادرم موسى گفت:«پروردگارا،سینه‏ام را فراخ گردان و کارم را آسان کن و از خانواده‏ام براى من وزیر و پشتیبانى قرار ده‏»،برادرم على را،«پشتم را به او قوى دار…». (۵۰) – امام على علیه السلام-خطاب به پیامبر آن گاه که میان اصحابش پیوند برادرى ساخت-:هر آینه جان از تنم برفت و پشتم شکست آن گاه که دیدم با اصحاب خود چنان کردى و با من نه.اگر این رفتار شما از سر خشم بر من است‏بخشش و بزرگوارى از شماست!پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: قسم به آن که مرا به حق برانگیخت تو را آخرین نفر قرار ندادم مگر آن که براى خودم مى‏خواستمت.تو براى من همچون هارونى براى موسى با این تفاوت که پس از من پیامبرى نیست.تو برادر و وارث من هستى. (۵۱)

على از من و من از اویم

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على از من است و من از اویم. (۵۲) – به على علیه السلام-:تو از من هستى و من از توام. (۵۳) – على براى من مانند سر من است‏براى پیکرم. (۵۴) – همانا گوشت على از گوشت من است و خون او از خون من. (۵۵) – به على-:اى على!تو از من هستى و من از تو.تو برادر و یار منى. (۵۶)

از طرف من ابلاغ نمى‏کند مگر خودم یا على

– انس بن مالک:پیامبر صلى الله علیه و آله سوره برائت را (براى خواندن بر مشرکان) به دست على داد و فرمود: (این سوره را) نمى‏رساند مگر من یا مردى از خاندان من. (۵۷) – پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:على از من است و من از على.از سوى من نمى‏رساند و ادا نمى‏کند مگر خودم یا على. (۵۸)

تو براى من همچون هارونى

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله-به على علیه السلام:تو نسبت‏به من همچون هارونى نسبت‏به موسى جز آن که پس از من پیامبرى نیست. (۵۹) – به على-:آیا نمى‏پسندى که نزد من همان جایگاهى را داشته باشى که هارون نزد موسى داشت،با این تفاوت که تو پیامبر نیستى؟مرا نشاید که بروم مگر آن که تو جانشین من باشى. (۶۰) – امام على علیه السلام:پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:تو را جا گذاشتم که جانشین من باشى. عرض کردم:اى پیامبر خدا!آیا از تو بازمانم؟فرمود:آیا نمى‏پسندى که براى من چنان باشى که هارون براى موسى بود جز این که بعد از من پیامبرى نیست (۶۱)

ولایت على

– پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:اگر على را به ولایت و سرپرستى گیرید خواهید دید که رهنما و رهیافته است و شما را به راه راست مى‏برد. (۶۲) – اگر على را به خلافت‏برگزینید-که فکر نمى‏کنم چنین کنید-او را رهنما و رهیافته خواهید دید. (۶۳) – آن گاه که از موضوع فرمانروایى یا خلافت نزد آن حضرت سخن به میان آمد-:اگر آن را به على سپارید خواهید دید که رهنما و رهیافته است و شما را در راه راست مى‏برد. (۶۴)

پى ‏نوشتها:

(۱-۲-۳-۴) کنز العمال. (۵) شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید(۶-۷) کنز العمال(۸-۹) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۱۰) شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید(۱۱) نور الثقلین(۱۲) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۱۳) امالی الطوسی(۱۴) امالی المفید(۱۵-۱۶) کنز العمال(۱۷) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۱۸-۱۹) شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید(۲۰) شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید(۲۱-۲۲-۲۳) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۲۴) کنز العمال(۲۵-۲۶) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۲۷) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۲۸) شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید(۲۹) کنز العمال(۳۰۰) الکافی(۳۱-۳۲-۳۳-۳۴) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۳۵-۳۶) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۳۷-۳۸-۳۹-۴۰-۴۱-۴۲-۴۳) کنز العمال(۴۴) امالی الصدوق(۴۵) ینابیع الموده(۴۶-۴۷) کنز العمال(۴۸-۴۹-۵۰) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۵۱) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۵۲) سنن ابن ماجه(۵۳-۵۴-۵۵) کنز العمال(۵۶-۵۷-۵۸) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏»(۵۹-۶۰-۶۱-۶۲-۶۳) کنز العمال(۶۴) تاریخ دمشق‏«ترجمه الامام علی علیه السلام‏» میزان الحکمه جلد ۱ صفحه ۲۵۳

محمد محمدى رى‏شهری

درباره مرتضی سرمدیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − 5 =

Watch Dragon ball super