پایگاه پرچم های سیاه | آخرین اخبار ایران و جهان / مناسبت ها / جنیان در حضور امام باقر علیه السلام
مبارزات فرهنگى امام باقر علیه السلام

پرورش یافتگان مکتب امام باقر علیه السلام آن چنان هوشمندانه عمل مى‏کردند که هر کدام در هر منطقه‏اى که حضور داشتند، تمام مخالفین و دشمنان اسلام و اهل بیت علیهم السلام از نفوذ و عظمت آنان در هراس بودند. آنان با فعالیت‏هاى فرهنگى و سیاسى خود طرح‏ها و نقشه‏هاى شیطانى حکومت‏هاى ستمگر را افشا نموده و با سخنان روشنگرانه، حقانیت اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله را به گوش مردم مى‏رساندند. این فعالیت‏ها آنچنان مؤثر بود که طاغوت‏هاى زمان، وجود آنان را تحمل نکرده و دستور قتلشان را صادر مى‏کردند.

جنیان در حضور امام باقر علیه السلام

جنیان در حضور امام باقر علیه السلامReviewed by مرتضی سرمدیان on Nov 14Rating:

امام باقر علیه السلام در این میان از راه‏هاى مختلفى به یاران خویش کمک نموده و در حفظ جان آنان مى‏کوشید. داستان زیر در عین اینکه یکى از کرامت‏هاى مهم حضرت به شمار مى‏رود از شیوه‏هاى مختلف آن حضرت در یارى رساندن به دوستانش نیز حکایت دارد:

جابر جعفى یکى از مهم‏ترین یاران و شاگردان امام باقر علیه السلام است. او ۱۸ سال در مدینه از محضر امام باقر علیه السلام بهره برد و هزاران حدیث نورانى را در سینه خود جاى داده بود. وى داستانى شنیدنى دارد که در این جا مى‏خوانیم:

نعمان بن بشیر در سفر به مدینه جابر را همراهى مى‏نمود. او مى‏گوید: هنگامى که به شهر رسیدیم مستقیما به زیارت امام باقر علیه السلام شرفیاب شدیم. موقع برگشت، وى با خوشحالى تمام از امام علیه السلام خداحافظى کرده و با هم به سوى عراق رهسپار شدیم. روز جمعه بود که به نزدیک چاه «اخیرجه‏»  رسیدیم. در آن جا نماز ظهر را خوانده و بعد از اندکى استراحت‏به راه افتادیم. در این هنگام ناگاه مرد بلند قامت و گندمگونى نزد جابر آمد و نامه‏اى به او داد. جابر آن را گرفت و بوسید و بر چشمانش نهاد. در آن نامه نوشته شده بود: «از جانب محمد بن على به سوى جابر بن یزید.» جاى مهر در آن نامه تر و تازه بود، به همین جهت، جابر به آن مرد بلندقامت گفت: از پیش امام باقر علیه السلام چه ساعتى حرکت کرده‏اى؟

مرد ناشناس  : همین لحظه!

جابر: قبل از نماز یا بعد از نماز؟

مرد ناشناس: بعد از نماز.

جابر به خواندن نامه مشغول شد، اما با خواندن آن هر لحظه چهره‏اش دگرگون مى‏شد و نشانه‏هاى ناراحتى در رخسارش نمایان مى‏گردید، تا اینکه به آخر نامه رسید، او نامه را با خود داشت و ما همچنان به حرکت‏خود ادامه دادیم. از وقتى که جابر نامه را خوانده بود ، دیگر او را شادمان ندیدم تا اینکه شب به کوفه رسیدیم و من در منزل خود به استراحت پرداختم.

چون صبح شد، به خاطر احترام و بزرگداشت جابر به نزدش رفتم. با شگفتى تمام دیدم از خانه‏اش بیرون آمده و به سوى من مى‏آید اما مانند کودکان تعدادى مهره استخوانى و قاب که با آن بازى مى‏کنند به گردن انداخته و بر یک چوب نى سوار شده و دیوانه‏وار مى‏گوید:

اجد منصور بن جمهور

امیرا غیر مامور

«منصور بن جمهور را فرماندهى مى‏بینم که فرمانبردار نیست.»

و اشعارى از این قبیل مى‏خواند. او به من نگاه کرد و من هم به او. او به من چیزى نگفت و من هم با او حرفى نزدم. هنگامى که این شاگرد بزرگ امام باقر و دانشمند برجسته را در چنین حالى دیدم، دلم به حالش سوخت و گریه کردم. کودکان و سایر مردم به اطراف ما جمع شدند. جابر به همراه کودکان جست و خیز مى‏کرد و به میدان بزرگ کوفه (رحبه) آمد. مردم به همدیگر مى‏گفتند:

«جن جابر; جابر دیوانه شده است.»

به خدا سوگند چند روزى نگذشت که از جانب هشام بن عبدالملک نامه‏اى به والى کوفه رسید. او در آن نامه به حاکم کوفه دستور داده بود که: «مردى در کوفه به نام جابر بن یزید جعفى است، او را یافته و گردنش را بزن و سرش را نزد ما بفرست.» حاکم کوفه بعد از خواندن نامه متوجه اهل مجلس شد و گفت: جابر بن یزید جعفى کیست؟ گفتند: خدا تو را اصلاح کند. او مردى دانشمند و فاضل و محدث بود که بعد از انجام مراسم حج و برگشتن از خانه خدا دیوانه شد و هم اکنون روزها در میدان بزرگ شهر بر نى سوار شده و با کودکان بازى مى‏کند.

حاکم به اتفاق جمعى آمد و از بالاى بلندى، میدان را نگریست. او را دید که بر نى سوار است و به همراه بچه‏ها بازى مى‏کند. گفت: «خدا را شکر که مرا از کشتن او بازداشت!» نعمان بن بشیر در ادامه مى‏گوید: از این ماجرا چندى نگذشته بود که منصور بن جمهور وارد کوفه شد و گفته‏هاى جابر به حقیقت پیوست.

ابو حمزه ثمالى مى‏گوید: روزى جهت‏شرفیابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند: عده‏اى خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندکى صبر کردم تا آن‏ها خارج شوند. پس کسانى خارج شدند که آن‏ها را نمى‏شناختم و به نظرم غریب و ناآشنا مى‏آمدند. اجازه شرفیابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض کردم: فدایت‏شوم، الآن زمان حکومت‏بنى امیه است و از شمشیرهاى آن‏ها خون مى‏چکد. (یعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرین است). امام فرمود: اى ابا حمزه! اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال کنند. آیا نمى‏دانى که امام حجت‏خداوند برجن و انس مى‏باشد؟

جنیان در حضور امام باقر علیه السلام

امام باقر علیه السلام مرزبان علوم نبوى

امامان معصوم علیهم السلام حجت‏هاى خدایى و پیشوایان هدایت و چراغ‏هاى فروزان در تاریکى‏ها براى تمام اهل دنیا و آخرت هستند. همچنانکه در زیارت جامعه کبیره مى‏خوانیم: «السلام على ائمه الهدى، و مصابیح الدجى، و اعلام التقى و ذوى النهى و اولى الحجى، و کهف الورى، و ورثه الانبیاء، والمثل الاعلى، والدعوه الحسنى و حجج الله على اهل الدنیا والاخره والاولى; سلام بر امامان هدایت و چراغ‏هاى شب تار و پرچم‏هاى تقوى و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان پیغمبران و مثل اعلا [ى الهى] و [صاحب] دعوت نیکوتر و حجت‏هاى الهى بر اهل دنیا و آخرت و اولى.»

بر این اساس امامان معصوم علیهم السلام براى تمام اهل دنیا از جن و انس و تمام گروه‏ها و ملت‏هاى جهان، حجت الهى و رهبر حقیقى شمرده مى‏شوند.

همچنانکه پیامبر صلى الله علیه و آله بر جن و انس مبعوث شده بود و در آیات ۲۹ تا ۳۱ سوره احقاف این نکته بیان گردیده است، اوصیاى او نیز چنین بودند.

با توجه به این نکات فشرده، در این رابطه ۲ داستان زیر را مى‏خوانیم:

الف) سعد اسکاف مى‏گوید: روزى با حضرت باقر علیه السلام کار ضرورى داشتم. به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم. امام فرمود: «عجله نکن!» من در حیاط منزل امام علیه السلام مدتى جلو آفتاب ماندم… تا اینکه بعد از مدتى با کمال شگفتى دیدم که اشخاصى از اتاق خارج شده و به سوى من آمدند. آنان از کثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیماى زیبا و معنوى آنان مرا آن چنان شیفته نمود که وضع خود را (ناراحتى در هواى گرم) فراموش کردم. وقتى به محضر حضرت مشرف شدم به من فرمود: «گویا تو را ناراحت کردم.» عرض کردم: آرى! به خدا قسم من وضع خود را فراموش کردم. اشخاصى از نزد من گذشتند که همه یکنواخت‏بودند و من مردمى خوش قیافه‏تر از این‏ها ندیده بودم.

فرمود: اى سعد! آن‏ها را دیدى؟ گفتم: آرى. فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند. عرض کردم: خدمت‏شما مى‏آیند؟ فرمود: آرى مى‏آیند و مسائل دینى و حلال و حرام خود را از ما مى‏پرسند.

ب) ابو حمزه ثمالى مى‏گوید: روزى جهت‏شرفیابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند: عده‏اى خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندکى صبر کردم تا آن‏ها خارج شوند. پس کسانى خارج شدند که آن‏ها را نمى‏شناختم و به نظرم غریب و ناآشنا مى‏آمدند. اجازه شرفیابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض کردم: فدایت‏شوم، الآن زمان حکومت‏بنى امیه است و از شمشیرهاى آن‏ها خون مى‏چکد. (یعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرین است). امام فرمود: اى ابا حمزه! اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال کنند. آیا نمى‏دانى که امام حجت‏خداوند برجن و انس مى‏باشد؟

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

 

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

جلاء العیون - قسمت مربوط به امام باقر علیه السلام

جلاء العیون – قسمت مربوط به امام باقر علیه السلام

جلاء العیون - قسمت مربوط به امام باقر علیه السلامReviewed by irdoost on Apr 11Rating: …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 1 =

Watch Dragon ball super