صلّی اللَّه علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
خورشید از آن دور دستها از افق مشرق سرزده و گیتی دگر باره شیوه سوداگری پیشه کرده است تا که تاریکی را با روشنی و سردی را با حرارت و خاموشی و سکون را با حرکت و غوغا، نومیدی و یأس را با امید معامله نماید، اما این نه آن سر زدن همیشگی خورشید است که امروز گویی آوای ملکوتیان و منادیان پروردگار به گوش جان شنیده می‏شود. امروز نیمه شعبان زاد روز یگانه منجی عالم، میراث دار همه پیامبران، چشمه سار جوشان فضیلت، زورق نجات، صاحب العصر و الزّمان حضرت مهدی (عجل اللَّه تعالی فرجه الشّریف) است؛ هم او که داد تمامی تاریخ را به حق بستاند و پهنه جهان را گستره عدل و داد نماید.

متن مجری گری نیمه شعبان

متن مجری گری نیمه شعبانReviewed by مرتضی سرمدیان on Jun 23Rating:

متن مجری گری نیمه شعبان

ضمن خیر مقدم و خوشامد گویی به تمام شما عززان، عاشقان و تشنه کامان حضورش، امروز مشتاقانه گردهم آمده‏ایم و مشتاقانه چشم بر افق مشرق دوخته‏ایم تا از آن دور دستها، شکوفایی گل نرگس را نظاره‏گر باشیم، هم او با آمدنش شکوفه‏های بهاری لبخند زنند و جام‏های خونرنگ لاله‏ها، به یاد او تبسم کنند، با آمدنش بلبلان خوش آواز نغمه سر دهند و بیابانها به خاطر او سبزه زار شوند چرا که او زندگی دگر باره هستی است و عطر دل‏انگیز گلهای وجود است. و در این روزگار پر التهاب همگان را انتظار چنین است تا که دستی از غیب بیرون آید و شب ظلمت انتظار را به روز روشن ظهور تبدیل سازد. برای هرچه زودتر محقق شدن این طلوع جاودانه خورشید و شکوفایی گل هستی، دست دعا به آسمان بلند کرده و در آغاز این جشن و سرور، برای سلامتی و تعجیل در ظهور آن آب رئوف با یکدیگر دعای فرج را زمزمه می‏کنیم و گوش جان می‏سپاریم به کلام حضرت باری تعالی.
(بیان یک برنامه – قرآن)

امروز هوا بوی دیگری دارد، عطر گل نرگس در جان نشسته است، بوی بهار می‏آید، بهار روزگارانْ و شادی بخش قرون، دیده‏ها لبریز از نور است، نور میلاد حجه بن الحسن علیه السلام.

با میلاد گلی دیگر بوستان نبوی آراسته و مزَین گردیده و عطر دلربایشان عرشیان را ماتْ و فرشیان را مبهوت ساخته است، و ملائک تسبیح گویان به میهمانی زهرا سلام اللَّه علیها وارد می‏شوند.
در آستانه این ملاید خجسته شایسته است که پیمان خویش را با آن حضرت تازه کنیم و شکوفه‏های معرفت را نسبت به آستان مقدّسش در قلبهایمان به شکوفایی بنشانیم.

ای نسیم سحر، آرامگه یار کجاست؟        منزل دلبر هر عاشق بیدار کجاست؟
شب تار است وره وادی ایمن در پیش        آتش طور کجا؟ موعد دیدار کجاست؟
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند    نکته‏ها هست بسی، محرم اسرار کجاست؟
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است    ما کجائیم و ملامتگر بیکار کجاست؟
در خزان زندگی، مقدم سبز بهاران تو را، لاله افشان، نقل پاشان کرده‏ایم، ای مسافر، ای غریب، ای آفتاب.
(بیان یک برنامه)

قاصدکی عاشق، پیام شادمانی را از دیار شعبان آورده است که: مولود محبوب به سرای ما رسیده است؛ آن تکسوار آئینه روشن، آن شهسوار قافله ایمان، آن آبی زلال محبت، آن شاهکار جاودانه خلقت، آن سبزِ سبزِ سبزْ، از دیار ملائک، آن کهکشان شیری فطرتْ، آن یوسف دیار غریبان زندگی، آن چشمه چشمه نور، آن خوشه خوشه عشق.
مهدی است آنکه کاخ عظیم ستمگری        با یک نهیب خویش دچار فنا کند
مهدی است آنکه دادسرای نهانیش        بر پایه‏های عدل خدائی بنا کند
مهدی است آنکه پرتو توحید پاک را        در قلبهای تیره و آلوده جا کند
مهدی است آنکه پرچم اسلام راستین        بر قلعه‏های محکم دشمن به پا کند

وما در شامگاه بارش این نور از دامان پرور خداوندی به چشمی سرد و خشکیده ز هجرانش،مره فرشی برای گام یارانش به بزمی کوچک اما پر امید، گسترده‏ایم. اما کجا اینجا، کجا خاک قدوم یاوران پور احمد، پور زهرا، حیدر کرار، فرزند حسن، مهدی »علیهم السلام«.

(بیان یک برنامه)

ای نهان گشته در آفاق بیا            چشم عالم به تو مشتاق بیا
کز دَمِ گرم تو و فیض حضور            عالم تیره شود آیت نور
ای جمال ملکوتی به در آی            یوسف مصر، به سوی پدر آی

ای که زدیده غایبی            در دلِ ما نشسته‏ای
حسن تو جلوه می‏کند            وینْ همه پرده بسته‏ای
مهدیا، آنقدر آوا نمائیم، ذکر یا مولا نمائیم، تا تو را پیدا نمائیم، در برت مأوا نمائیم، کی مشود ای پدر مهربان، ای امام همام، ای سایه رحمت حق، ای از تبار مهربانان، اجازه ظهورگیری و جهان را یکسره نور باران کنی، که آن، چهره منور دیدنی است، آن روز اگر باشیم دوست داریم در کنار تو باشیم، اگر آلوده به گناهیم اینک استغفار می‏کنیم، زیرا دوست نداریم چشم از ما برگردانی. ای عزیز، ما بهشت را در کنار تو می‏جوئیم، بی تو بهشت را نمی‏خواهیم، هرجاکه تو باشی بهشت است، ای بهشت ما کی می‏آیی؟ گلهای انتظار ما به میوه نشسته است، برای چیدن میوه‏ها کی می‏آیی؟ ای عزیز، ای مولا.
مهدیا! عدل و فضیلت را بر صفحه گیتی بگستران.
چشمه نور بیا تا جرعه‏ای روشنائیت بنوشیم.
(بیان یک برنامه)

صدای مظلومیتت را گر به دریا خوانیم، کویر تفتیده شود، گر به پهن دشت گیاه خوانیم بیابان خشکیده شود، نوای رنج و شکنجت را گر به بلبلان نغمه خوان گوئیم، مرثیه سر دهند و سرود غم خوانند و ندای اندوهت را گر با قدسیان عالم بالا باز خوانیم، جملگی گریان و نالان گردند و بیان کرنشهای شبانه‏ات را گر با زاهدان پرواپیشه باز خوانیم، سجاده‏ها برگیرند و سوی مصلّای تو خیزند.
رسالت ناتمام همه انبیاء و اولیاء، در انتظار تُست تا آنها را به اتمام رسانی، بر چکاد البرز، نام تو رقم خورده است و بر پیشانی کعبه، نشانی تو، ای از تبار پاکان، نه ما چشم به راهیم که افق چشم به راه توست ای خورشید بی غروب از پس ابرها، انتظار را به پایان برسان.
تا ظهورت نشود، شیعه تو غمگین است            یاد تو بر دل غمدیده ما تسکین است
کوهها در انتظارش سر به ابر، دشتها خشکند و سوزان چون کویر، دشتهای بی علف، صخره هم آوای باد، می‏سراید این سرودْ، کی شود صبحش که صبحی دیر نیست، کی ز تیغ کوهها بر زَنَدْ خورشید، آیا دیر نیست؟
(بیان یک برنامه)

خوشا آن روز وصل، خوشا آن لحظه موعود، خوشا آن قامت رعنای ایمان، ترجمان وحی، کنار کعبه، خانه توحید، بیت رب، خوشا هنگام گردش گرد کعبه، همگام تو بودن، مقام و رکن و حجر و بابْ را دیدنْ، به گردت گشتن و با کعبه بودن، و دیدن پرچم پیروز مهدی علیه السلام را.
ای که می‏شد سر از بالین خود برداریم و نظاره‏گر طلوع خورشید از مغرب آسمان باشیم، دل به کلامش بسپاریم، ندای ایها النّاس اِنّی اَنَا الْمهدی او را به گوش جانْ شنوا گردیم، ای کاش و صد کاش، می‏آمدی ای جانِ هستی که جانم فدای تو.
هزار سپید در بوستان قلب ما، ترا صدا می‏زنند و هزار پرنده در آسمانِ اشتیاقِ ما به کاشانه تو کوچ می‏کنند، لحظه‏ای به تبار تو چشم می‏دوزم، از آدم تا خاتم، چشم به راه تو بوده‏اند، از اولین امام تا یازدهمین رهبر به ظهور تو نوید داده‏اند.
قسم بر جد تو ساقی کوثر علیها سلام

قسم بر مادرت زهرا اطهر علیها سلام
جدا از تو نخواهم شد اگرچه
شوم در راه تو صد پاره پیکر
(بیان یک برنامه)

گلی دارم که مست از بوی اویم            بغیر از او گل دیگر نبویم
گل من نور چشمان رسول است            گل من زیب دامان بتول است
گل من مرتضی را نور عین است            گل من طالب خون حسین است
گل من اشرف خلق جهان است            گل من صاحب عصر و زمان است
از این گل هر گلی رونق گرفته            از او رونق مرام حق گرفته
ولی این گل در این عالم غریب است        خصوصاً در بنی‏آدم غریب است
بودْ مغموم چون آن ماه دوران            هزار و یکصد و اندیست زندان
بود زندانی زندان غیبت                خدایا سر رسان دوران غیبت
از این زندان اگر آزاد گردد                دل غمدیده او شاد گردد
آیا گُل مرا می‏شناسید؟ آیا او را دیده‏اید؟ اما به این امید زنده‏ایم که یک روزی او، می‏آید، بهار آفرین خزان، که بلندای نام طنین آفرینش فسرده دلهای به زیر بار غم نهفته را شوری دیگر می‏آفریند و نگاههای پر هیبتش از پس چهره‏ای ناشناخته، جوانه‏های امید را در قلبها می‏نشاند و دستِ پر عطوفتش گره‏های باز نشدنی را می‏گشاید.
ای گُل همیشه بهار، تا لحظه آخر سخن از مهر تو می‏گوئیم
(بیان یک برنامه)

ای آینه لطف خداوندی، ای غایت آمال رهروان راستین و پیوندگاه امید و انتظار مکاتب الهی، ای که تنها امیدی به پیروزی حق.

یابن الحسن! ای مولای من، تا کی در انتظارت حیران و سرگردان باشم؟ به چه زبانی شرح حال خود بیان نمایم؟ بر من بسی سخت است که پاسخ از غیر تو یابم و دیگران با من سخن گویند، بر من بسی سخت است که بگریم از هجران تو در حالی که خلق ترا واگذارند و به یاد تو نباشند، بر من بسی سخت است که این رنج و مصیبت زمان غیبت تنها بر شما وارد می‏شود،
آیا کسی هست که مرا یاری کند و با من همناله شود؟ آیا چشمی می‏گرید تا چشم من هم با او مساعدت کند و زار زار بگرید؟
آیا امروز به فردائی می‏رسد که به دیدارت بهره‏مند شویم؟ آیا امیدی هست که شما ظهور نمائید و ما به گردت حلقه زده و شما پیشوای عالم باشید و تمام زمین را مالامال از عدل و داد ساخته باشی؟
ما نیز به پیروی از سخن گرانبهای شما به امید روز موعود در انتظار به سر خواهیم برد که فرموده‏ای:
پس بسیار بر فرج من دعا کنید که گشایش کار شما در آن می‏باشد
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
تا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رو که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
(بیان یک برنامه)

به راستی، که در تاریخ وصل و هجران، عشق و حرمان، محبتی چنین درپای، محبانی چنین پای بند و محبوبی چنان گریزپای یا هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده، که هزار و صد و چهل سال است این جذبه و ناز و این راز و نیاز ادامه دارد.
آری از جذبه اوست که پرستوی مهرش در دل شوریدگان آشیان می‏کند.

از شراره اوست که آتش ارادتش در جان دلدادگان زبانه می‏کشد.
از یادآوری اوست که گلبن یادش در روان فریفتگان بهار می‏آفریند.
از این روست که درک محبت و مودت او، همانند حب خدا و پیامبر، نیازمند به تلاش و تکاپوی دشوار و توان‏فرسا نمی‏باشد، کافیست سراچه دل را به اشک توبه بشویی و به مژگان استغفار بروبی و به دو پاسدار تقوی و اخلاص بسپاری تا دریچه‏اش راهی بامداد به سوی
آفتاب ولایت بگشایند که سرلوحه ایمان هر ایماندار را این گفته‏اند: هیچ بنده‏ای به خدا امیان نیاورده مگر آن گاه که مرا بیش از خودش دوست بدارد و فرزندان مرا بیش از فرزندانش و خاندان مرا بیش از خاندانش.] قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله[
ای مهر تو از روز ازل هم نفس ما
کوتاه ز دامان تو دست هوس ما
ما قافله کعبه عشقیم که رفته است
سرتاسر آفاق صدای جرس ما
آن بلبل مستیم که دور از رخ رویت
این گلشن نیلوفری آمد قفس ما
مهدیا در گرداب مهرت اسیریم بیا ای آفتاب صبح امید که جانمان را فدایت کنیم.
(بیان یک برنامه)

منبع یادآوران

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

سریال فرار از زندان در تلویزیون ایران

سریال فرار از زندان در تلویزیون ایرانReviewed by مدیریت پرچم های سیاه شرق on Feb …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − 3 =

Watch Dragon ball super