ارسال پاسخ 
متن مجری گری ( نیمه شعبان )
07-14-2011, 10:41 PM
ارسال: #1
متن مجری گری ( نیمه شعبان )
صلّي اللَّه عليك يا ابا صالح المهدي ادركني
خورشيد از آن دور دستها از افق مشرق سرزده و گيتي دگر باره شيوه سوداگري پيشه كرده است تا كه تاريكي را با روشني و سردي را با حرارت و خاموشي و سكون را با حركت و غوغا، نوميدي و يأس را با اميد معامله نمايد، اما اين نه آن سر زدن هميشگي خورشيد است كه امروز گويي آواي ملكوتيان و مناديان پروردگار به گوش جان شنيده مي‏شود. امروز نيمه شعبان زاد روز يگانه منجي عالم، ميراث دار همه پيامبران، چشمه سار جوشان فضيلت، زورق نجات، صاحب العصر و الزّمان حضرت مهدي (عجل اللَّه تعالي فرجه الشّريف) است؛ هم او كه داد تمامي تاريخ را به حق بستاند و پهنه جهان را گستره عدل و داد نمايد.

ضمن خير مقدم و خوشامد گويي به تمام شما عززان، عاشقان و تشنه كامان حضورش، امروز مشتاقانه گردهم آمده‏ايم و مشتاقانه چشم بر افق مشرق دوخته‏ايم تا از آن دور دستها، شكوفايي گل نرگس را نظاره‏گر باشيم، هم او با آمدنش شكوفه‏هاي بهاري لبخند زنند و جام‏هاي خونرنگ لاله‏ها، به ياد او تبسم كنند، با آمدنش بلبلان خوش آواز نغمه سر دهند و بيابانها به خاطر او سبزه زار شوند چرا كه او زندگي دگر باره هستي است و عطر دل‏انگيز گلهاي وجود است. و در اين روزگار پر التهاب همگان را انتظار چنين است تا كه دستي از غيب بيرون آيد و شب ظلمت انتظار را به روز روشن ظهور تبديل سازد. براي هرچه زودتر محقق شدن اين طلوع جاودانه خورشيد و شكوفايي گل هستي، دست دعا به آسمان بلند كرده و در آغاز اين جشن و سرور، براي سلامتي و تعجيل در ظهور آن آب رئوف با يكديگر دعاي فرج را زمزمه مي‏كنيم و گوش جان مي‏سپاريم به كلام حضرت باري تعالي.
(بيان يك برنامه - قرآن)
...
امروز هوا بوي ديگري دارد، عطر گل نرگس در جان نشسته است، بوي بهار مي‏آيد، بهار روزگارانْ و شادي بخش قرون، ديده‏ها لبريز از نور است، نور ميلاد حجه بن الحسن عليه السلام.



با ميلاد گلي ديگر بوستان نبوي آراسته و مزَين گرديده و عطر دلربايشان عرشيان را ماتْ و فرشيان را مبهوت ساخته است، و ملائك تسبيح گويان به ميهماني زهرا سلام اللَّه عليها وارد مي‏شوند.
در آستانه اين ملايد خجسته شايسته است كه پيمان خويش را با آن حضرت تازه كنيم و شكوفه‏هاي معرفت را نسبت به آستان مقدّسش در قلبهايمان به شكوفايي بنشانيم.

اي نسيم سحر، آرامگه يار كجاست؟ منزل دلبر هر عاشق بيدار كجاست؟
شب تار است وره وادي ايمن در پيش آتش طور كجا؟ موعد ديدار كجاست؟
آنكس است اهل بشارت كه اشارت داند نكته‏ها هست بسي، محرم اسرار كجاست؟
هر سر موي مرا با تو هزاران كار است ما كجائيم و ملامتگر بيكار كجاست؟
در خزان زندگي، مقدم سبز بهاران تو را، لاله افشان، نقل پاشان كرده‏ايم، اي مسافر، اي غريب، اي آفتاب.
(بيان يك برنامه)
...
قاصدكي عاشق، پيام شادماني را از ديار شعبان آورده است كه: مولود محبوب به سراي ما رسيده است؛ آن تكسوار آئينه روشن، آن شهسوار قافله ايمان، آن آبي زلال محبت، آن شاهكار جاودانه خلقت، آن سبزِ سبزِ سبزْ، از ديار ملائك، آن كهكشان شيري فطرتْ، آن يوسف ديار غريبان زندگي، آن چشمه چشمه نور، آن خوشه خوشه عشق.
مهدي است آنكه كاخ عظيم ستمگري با يك نهيب خويش دچار فنا كند
مهدي است آنكه دادسراي نهانيش بر پايه‏هاي عدل خدائي بنا كند
مهدي است آنكه پرتو توحيد پاك را در قلبهاي تيره و آلوده جا كند
مهدي است آنكه پرچم اسلام راستين بر قلعه‏هاي محكم دشمن به پا كند



وما در شامگاه بارش اين نور از دامان پرور خداوندي به چشمي سرد و خشكيده ز هجرانش،مره فرشي براي گام يارانش به بزمي كوچك اما پر اميد، گسترده‏ايم. اما كجا اينجا، كجا خاك قدوم ياوران پور احمد، پور زهرا، حيدر كرار، فرزند حسن، مهدي »عليهم السلام«.

(بيان يك برنامه)
...
اي نهان گشته در آفاق بيا چشم عالم به تو مشتاق بيا
كز دَمِ گرم تو و فيض حضور عالم تيره شود آيت نور
اي جمال ملكوتي به در آي يوسف مصر، به سوي پدر آي

اي كه زديده غايبي در دلِ ما نشسته‏اي
حسن تو جلوه مي‏كند وينْ همه پرده بسته‏اي
مهديا، آنقدر آوا نمائيم، ذكر يا مولا نمائيم، تا تو را پيدا نمائيم، در برت مأوا نمائيم، كي مشود اي پدر مهربان، اي امام همام، اي سايه رحمت حق، اي از تبار مهربانان، اجازه ظهورگيري و جهان را يكسره نور باران كني، كه آن، چهره منور ديدني است، آن روز اگر باشيم دوست داريم در كنار تو باشيم، اگر آلوده به گناهيم اينك استغفار مي‏كنيم، زيرا دوست نداريم چشم از ما برگرداني. اي عزيز، ما بهشت را در كنار تو مي‏جوئيم، بي تو بهشت را نمي‏خواهيم، هرجاكه تو باشي بهشت است، اي بهشت ما كي مي‏آيي؟ گلهاي انتظار ما به ميوه نشسته است، براي چيدن ميوه‏ها كي مي‏آيي؟ اي عزيز، اي مولا.
مهديا! عدل و فضيلت را بر صفحه گيتي بگستران.
چشمه نور بيا تا جرعه‏اي روشنائيت بنوشيم.
(بيان يك برنامه)
...


صداي مظلوميتت را گر به دريا خوانيم، كوير تفتيده شود، گر به پهن دشت گياه خوانيم بيابان خشكيده شود، نواي رنج و شكنجت را گر به بلبلان نغمه خوان گوئيم، مرثيه سر دهند و سرود غم خوانند و نداي اندوهت را گر با قدسيان عالم بالا باز خوانيم، جملگي گريان و نالان گردند و بيان كرنشهاي شبانه‏ات را گر با زاهدان پرواپيشه باز خوانيم، سجاده‏ها برگيرند و سوي مصلّاي تو خيزند.
رسالت ناتمام همه انبياء و اولياء، در انتظار تُست تا آنها را به اتمام رساني، بر چكاد البرز، نام تو رقم خورده است و بر پيشاني كعبه، نشاني تو، اي از تبار پاكان، نه ما چشم به راهيم كه افق چشم به راه توست اي خورشيد بي غروب از پس ابرها، انتظار را به پايان برسان.
تا ظهورت نشود، شيعه تو غمگين است ياد تو بر دل غمديده ما تسكين است
كوهها در انتظارش سر به ابر، دشتها خشكند و سوزان چون كوير، دشتهاي بي علف، صخره هم آواي باد، مي‏سرايد اين سرودْ، كي شود صبحش كه صبحي دير نيست، كي ز تيغ كوهها بر زَنَدْ خورشيد، آيا دير نيست؟
(بيان يك برنامه)

خوشا آن روز وصل، خوشا آن لحظه موعود، خوشا آن قامت رعناي ايمان، ترجمان وحي، كنار كعبه، خانه توحيد، بيت رب، خوشا هنگام گردش گرد كعبه، همگام تو بودن، مقام و ركن و حجر و بابْ را ديدنْ، به گردت گشتن و با كعبه بودن، و ديدن پرچم پيروز مهدي عليه السلام را.
اي كه مي‏شد سر از بالين خود برداريم و نظاره‏گر طلوع خورشيد از مغرب آسمان باشيم، دل به كلامش بسپاريم، نداي ايها النّاس اِنّي اَنَا الْمهدي او را به گوش جانْ شنوا گرديم، اي كاش و صد كاش، مي‏آمدي اي جانِ هستي كه جانم فداي تو.
هزار سپيد در بوستان قلب ما، ترا صدا مي‏زنند و هزار پرنده در آسمانِ اشتياقِ ما به كاشانه تو كوچ مي‏كنند، لحظه‏اي به تبار تو چشم مي‏دوزم، از آدم تا خاتم، چشم به راه تو بوده‏اند، از اولين امام تا يازدهمين رهبر به ظهور تو نويد داده‏اند.
قسم بر جد تو ساقي كوثر عليها سلام

قسم بر مادرت زهرا اطهر عليها سلام
جدا از تو نخواهم شد اگرچه
شوم در راه تو صد پاره پيكر
(بيان يك برنامه)
...

گلي دارم كه مست از بوي اويم بغير از او گل ديگر نبويم
گل من نور چشمان رسول است گل من زيب دامان بتول است
گل من مرتضي را نور عين است گل من طالب خون حسين است
گل من اشرف خلق جهان است گل من صاحب عصر و زمان است
از اين گل هر گلي رونق گرفته از او رونق مرام حق گرفته
ولي اين گل در اين عالم غريب است خصوصاً در بني‏آدم غريب است
بودْ مغموم چون آن ماه دوران هزار و يكصد و انديست زندان
بود زنداني زندان غيبت خدايا سر رسان دوران غيبت
از اين زندان اگر آزاد گردد دل غمديده او شاد گردد
آيا گُل مرا مي‏شناسيد؟ آيا او را ديده‏ايد؟ اما به اين اميد زنده‏ايم كه يك روزي او، مي‏آيد، بهار آفرين خزان، كه بلنداي نام طنين آفرينش فسرده دلهاي به زير بار غم نهفته را شوري ديگر مي‏آفريند و نگاههاي پر هيبتش از پس چهره‏اي ناشناخته، جوانه‏هاي اميد را در قلبها مي‏نشاند و دستِ پر عطوفتش گره‏هاي باز نشدني را مي‏گشايد.
اي گُل هميشه بهار، تا لحظه آخر سخن از مهر تو مي‏گوئيم
(بيان يك برنامه)
...
اي آينه لطف خداوندي، اي غايت آمال رهروان راستين و پيوندگاه اميد و انتظار مكاتب الهي، اي كه تنها اميدي به پيروزي حق.

يابن الحسن! اي مولاي من، تا كي در انتظارت حيران و سرگردان باشم؟ به چه زباني شرح حال خود بيان نمايم؟ بر من بسي سخت است كه پاسخ از غير تو يابم و ديگران با من سخن گويند، بر من بسي سخت است كه بگريم از هجران تو در حالي كه خلق ترا واگذارند و به ياد تو نباشند، بر من بسي سخت است كه اين رنج و مصيبت زمان غيبت تنها بر شما وارد مي‏شود،
آيا كسي هست كه مرا ياري كند و با من همناله شود؟ آيا چشمي مي‏گريد تا چشم من هم با او مساعدت كند و زار زار بگريد؟
آيا امروز به فردائي مي‏رسد كه به ديدارت بهره‏مند شويم؟ آيا اميدي هست كه شما ظهور نمائيد و ما به گردت حلقه زده و شما پيشواي عالم باشيد و تمام زمين را مالامال از عدل و داد ساخته باشي؟
ما نيز به پيروي از سخن گرانبهاي شما به اميد روز موعود در انتظار به سر خواهيم برد كه فرموده‏اي:
پس بسيار بر فرج من دعا كنيد كه گشايش كار شما در آن مي‏باشد
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد
تا تن رسد به جانان يا جان زتن برآيد
بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر
كز آتش درونم دود از كفن برآيد
بنماي رو كه خلقي واله شوند و حيران
بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد
(بيان يك برنامه)
...
به راستي، كه در تاريخ وصل و هجران، عشق و حرمان، محبتي چنين درپاي، محباني چنين پاي بند و محبوبي چنان گريزپاي يا هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده، كه هزار و صد و چهل سال است اين جذبه و ناز و اين راز و نياز ادامه دارد.
آري از جذبه اوست كه پرستوي مهرش در دل شوريدگان آشيان مي‏كند.

از شراره اوست كه آتش ارادتش در جان دلدادگان زبانه مي‏كشد.
از يادآوري اوست كه گلبن يادش در روان فريفتگان بهار مي‏آفريند.
از اين روست كه درك محبت و مودت او، همانند حب خدا و پيامبر، نيازمند به تلاش و تكاپوي دشوار و توان‏فرسا نمي‏باشد، كافيست سراچه دل را به اشك توبه بشويي و به مژگان استغفار بروبي و به دو پاسدار تقوي و اخلاص بسپاري تا دريچه‏اش راهي بامداد به سوي
آفتاب ولايت بگشايند كه سرلوحه ايمان هر ايماندار را اين گفته‏اند: هيچ بنده‏اي به خدا اميان نياورده مگر آن گاه كه مرا بيش از خودش دوست بدارد و فرزندان مرا بيش از فرزندانش و خاندان مرا بيش از خاندانش.] قال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله[
اي مهر تو از روز ازل هم نفس ما
كوتاه ز دامان تو دست هوس ما
ما قافله كعبه عشقيم كه رفته است
سرتاسر آفاق صداي جرس ما
آن بلبل مستيم كه دور از رخ رويت
اين گلشن نيلوفري آمد قفس ما
مهديا در گرداب مهرت اسيريم بيا اي آفتاب صبح اميد كه جانمان را فدايت كنيم.
(بيان يك برنامه)



منبع یادآوران
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان