تبلیغات
محل تبلیغ محصول شما
تبلیغ محصول شما در این مکان با کمترین هزینه همین حالا با ما تماس بگیرید
http://shargh.us/faتبلیغ محصول شما در این مکان با کمترین هزینه همین حالا با ما تماس بگیرید
http://shargh.us/fa
امام رضا علیهالسلام فرمود: وای بر تو! این راهی که میروی غلط است. خدا «چگونگی» را «چگونه» کرد؛ بیآنکه او به «چگونگی» توصیف شود و او مکان را مکان کرد بیآنکه خود دارای مکان باشد؛ بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و مکان شناخته نمیشود و با هیچ یک از نیروهای حس درک نمیشود و به هیچ چیزی تشبیه نمیگردد.
مرد گفت: اگر خدا با هیچ یک از نیروهای حس درک نمیشود، بنابراین او چیزی نیست.
امام رضا علیهالسلام فرمود: وای بر تو! چون نیروهای حسی تو از درک او عاجز هستند، او را انکار کردی؟ ولی ما در عین آنکه نیروهای حسی ما از درک ذات او عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم که او پروردگار ماست و به هیچ چیزی شباهت ندارد.
مرد گفت: به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: به من خبر بده که خدا از چه زمانی نبوده است، تا من به تو خبر دهم که در چه زمانی بوده است.
منکر گفت: دلیل بر وجود خدا چیست؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود مینگرم، نمیتوانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای سازندهای است؛ از این رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم؛ افزون بر آن، گردش سیارات، پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید، ماه و ستارگان و نشانههای شگفتانگیز و آشکار دیگر را که دیدم، دریافتم که این گردندهها گرداننده دارد و این موجودات دارای سازنده و پردازنده است.
و اینجا دیگر مرد حرفی برای گفتن نداشت!
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
منبع :
محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی به زندگی حضرت رضا علیهالسلام
در روایت آمده که هنگام مرگ امام(علیه السلام) مردم اجتماع کرده و پیوسته مىگفتند که این مرد – یعنى مامون – وى را ترور کرده است. در این باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست که مامون مجبور شد محمد بن جعفر، عموى امام، را به سویشان بفرستد و براى متفرق کردنشان بگوید که امام(علیه السلام) امروز براى احتراز از آشوب از منزل خارج نمىشود.(۱)
ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسى(علیه السلام) را آن دانسته که وى مامون را متهم به قتل برادرش مىنمود. (۲) ابراهیم نیز به اتفاق مورخان به دست مامون مسموم گردید. برادرش نیز زید بن موسى که در مصر شورش کرده بود به دست همین خلیفه مسموم شد. اینکه یعقوبى نوشته که مامون ابراهیم و زید را مورد عفو قرار داد (۳) منافاتى با آن ندارد که مدتى بعد با نیرنگ به ایشان سم خورانیده باشد. چه آنان به خونخواهى برادر خود برخاسته بودند و عفو مامون یک ژست ظاهرى مىبود.
طبق نقل برخى از منابع تاریخى یکى دیگر از برادران امام رضا(علیه السلام) به نام احمد بن موسى چون از حیله مامون آگاه شد. همراه سه هزار تن – و به روایتى دوازده هزار – از بغداد قیام کرد. کارگزار مامون در شیراز به نام «قتلغ خان» به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از کشمکش هایى هم او، هم برادرش «محمد عابد» و یارانشان را به شهادت رسانید. (۴) در آن ایام برادر دیگر امام رضا(علیه السلام) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مىآمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(علیه السلام) بود (۵) . مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراکنده کردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى که بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر کرده بقتل رساندند. (۶)
مىگویند حتى به حضرت فاطمه(علیه السلام) نیز در ساوه زهر خورانیدند که پس از چند روزى او هم به شهادت رسید. (۷)
دیگر از قربانیان مامون، برادر دیگر امام(علیه السلام) به نام حمزة بن موسى بود.
با توجه به این وقایع درمىیابیم که مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امرى شایع میان مردم گردیده بود.
افزون بر تمام آنچه که گذشتیاد این نکته نیز لازم است که امام رضا(علیه السلام) شهادتش را بوسیله زهر خود بارها پیشگویى کرده بود. به علاوه، اجداد پاکش نیز سالها پیش از وى رویداد شهادت امام رضا(علیه السلام) را خبر داده بودند.
مىتوان روایات وارد شده در این زمینه را به سه طبقه تقسیم کرد:
۱ – آن دسته از روایات که از زبان پیغمبر(ص) یا ائمه(علیه السلام) نقل شده و حاکى از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است. در این باره پنجحدیث وارد شده.
۲ – آن دسته از روایات که از خود امام رضا(علیه السلام) نقل شده که شهادتش به دست مامون و دفنش را در طوس کنار قبر هارون، پیشگویى نموده است.
پی نوشت ها :
) ۱) مسند الامام الرضا / ۱ / ص ۱۳۰ – بحار / ۴۹ / ص ۲۹۹ – عیون اخبار الرضا / ۲ / ص ۲۴۲٫
(۲) تاریخ ابن خلدون / ۳ / ص ۱۱۵٫
(۳) مشاکلة الناس لزمانهم / ص ۲۹٫
(۴) قیام سادات علوى / ص ۱۶۹ – اعیان الشیعة / ۱۰ از مجلد ۱۱ / ص ۲۸۶ و ۲۸۷ به نقل از کتاب الانساب از محمد بن هارون موسوى نیشابورى – مدینة الحسین (سرى دوم) ص ۹۱ – بحار / ۸ / ص ۳۰۸ – حیاة الامام موسى بن جعفر / ۲ / ص ۴۱۳ – فرق الشیعة / حاشیه ص ۹۷ به نقل از بحر الانساب (چاپ بمبئى) و سایر منابع.
(۵) قیام سادات علوى / ص ۱۶۸٫
(۶) جامع الانساب / ص ۵۶ – قیام سادات علوى / ص ۱۶۱ – حیاة الامام موسى بن جعفر / ۲٫
(۷) قیام سادات علوى / ص ۱۶۸٫
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
منبع :
سایت تشیع
به گزارش مهر، حدود ۱۴۰ سال بین این وقایع و ولایتعهدی امام رضا علیهالسلام فاصله وجود دارد که به سبب شیوهای که جریان وابسته به اهل بیت پیش گرفته بودند، همیشه بزرگترین وخطرناکترین دشمن دستگاههای خلافت به شمار میآمدند که در نتیجه، همواره در فشار و سختی به سر میبردند.
این شیوه مبارزان یاران اهل بیت، در بسیاری از مقاطع، به پیروزی نزدیک میشده، اما هر بار ضربه بر محور و مرکز اصلی نهضت، یعنی شخص امام معصوم، به زندان رفتن یا شهادتشان، مانعی بر سر راه پیروزی نهایی بوده است. همچنین وقتی که نوبت به امام معصوم بعد میرسید، آنقدر فضای اختناق حاکم بود که مجدداً زمانی طولانی صرف آماده کردن شرایط میشد.
پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) اختناق شدیدی بر سرزمینهای اسلامی حکمفرما شد. به تعبیر یکی از یاران امام رضا(ع): «از شمشیر هارون خون میچکید»، در این دوره که هارون از هیچ ظلمی نسبت به شیعیان دریغ نمیورزید، امام رضا(ع) تلاش کرد تا درخت تشیع را از گزند حوادث به سلامت بدارد و مانع پراکندگی و دلسردی یاران پدرش شود. لذا «تقیه» را بعنوان ابزار کارآمدی برای حفظ جان امام که محور روح جمعیت شعیان بود، بکار گرفت.
این دوره از امامت حضرت علی بن موسیالرضا(ع) که با سلطنت هارون همراه بود، ۱۰ سال بطور انجامید. پس از این دوره، شرایطی پیش آمد که «امین» پسر هارون که به خلافت رسیده بود به سبب بیم از جاهطلبیهای مأمون – برادر کوچکش – آماده نبرد با او شد و سرانجام جنگی داخلی بین خراسان و بغداد درگرفت.
در تمام این جنگ که حدود پنجسال شد، شیعیان و جریانات وابسته به اهل بیت(ع) نهایت استفاده را بردند و به تقویت بیش از پیش خود پرداختند.
پس از پایان این جنگها روی کار آمدن مأمون، حکومت تضعیف شده عباسی که از جنگهای داخلی بیرون آمده بود و دیگر توان و ابهت دوره هارون را نداشت، شیعیان علوی را که در زمان جنگهای داخلی مأمون قدرت گرفته بودند، بعنوان مهمترین تهدید در پیشروی خود میدید.
لذا مأمون که فردی بسیار زیرک، باهوش و سیاستباز بود، با توجه به نقاط ضعف حکومت خود و قدرتمندی حریف، چنین تدبیر کرد که امام رضا(ع) را به خراسان دعوت کند.
انگیزههای مأمون از دعوت به خراسان عبارتند از:
۱- تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابی شیعیان آن زمان، به عرصة فعالیت سیاسی آرام و بیخطر
این حرکت، یعنی پایان دادن به مبارزه خستگیناپذیر شعیه در تقیه. از آنجا که تقیه با دو وجه «قداست» و «مظلومیت» همراه بود، تبدیل به ابزاری کارآمد جهت نشر اندیشه اسلام ناب محمدی شده بود. لذا مأمون سعی کرد تا امام را بعنوان ولیعهد انتخاب کند چرا که با ولیعهد شدن امام، دیگر وجهه جمع شیعیان، نه مظلوم بود و نه مقدس.
۲- تخطئه ادعای شیعه بر غاصبانه بودن خلافت امویان و عباسیان و مشروعیت دادن به آنها
انتخاب شدن امام به ولیعهدی، ضمن تخطئه کردن ادعای شیعیان مبنی بر غاصبانه بودن خلافت امویان و عباسیان، این ادعا را ناشی از ضعف و عقده حقارت بروز میداد و ضمناً چنین وانمود میکرد که شیعیان و امام معصوم، بدلیل عدم دسترسی به دنیا نسبت به آن زهد میورزیدند. این، یعنی نقض تمامی ادعاهای شیعیان.
۳- کنترل کانون معارضه و مبارزه علیه عباسیان
با انتخاب شدن امام به ولیعهدی، امام معصوم که همواره کانون مبارزه و معارضه بود، در کنترل حکومت درمیآمد. این موفقیتی بود که هیچکدام از اسلاف مأمون به آن دست نیافته بودند.
۴- تبدیل کردن وجهه امام، به وجههای غیرمردمی
در محاصره حکومت قرار گرفتن امام، سبب میشد تا بین امام و محبتها و عواطف مردم فاصله بیفتد. از طرفی سیستم شایعهپراکنی دستگاه عباسیان، با شایعاتی، سعی داشت تا مردم را نسبت به امام بدبین کند و تصویری مخالف آنچه که امام هست، ترسیم کند.
۵- کسب وجهه و حیثیت معنوی برای مأمون
مأمون با این کار، برای خود وجههای معنوی دست و پا میکرد و رنگی از مقدسمآبی میگرفت، چرا که همواره نزدیکی دینداران به دنیاطلبان، از آبروی دینداران کاسته و به آبروی دنیاطلبان و به آبروی دنیاطلبان میافزاید.
۶- تبدل امام به توجیه گر دستگاه خلافت
به خیال خام مأمون، ولیعهد شدن امام سبب میشد تا امام رضا(ع) تبدیل به یک توجیهگر دستگاه خلافت عباس شود. با این کار هیچ نغمه مخالفتی برنمیخواست و تمام زشتیهای دستگاه خلافت، پوشیده میماند.
این تدابیر مأمون که قطعاً وجوه پیچیدهتر دیگری نیز داشته است، چنان زیرکانه طراحی شده بود که هیچکس حتی فضل بن سهل که نزدیکترین افراد به وی بود، از محتوای این سیاست آگاهی کامل نداشت.
اما از اینطرف حضرت علی بن موسیالرضا – علیه الاف التحیه و الثناء – با تدبیری الهی، دست به عملیات خنثیسازی زد و مأمون را در جنگی که طراحی کرده بود، با تدابیر زیر شکست داد:
۱- ابراز نارضایتی هنگام خروج از مدینه
حرکت امام هنگام خروج از مدینه، به گونهای بود که همه اطرافیان، به نیت سویی که در پی دعوت مأمون از امام رضا(ع) بود، یقین کردند امام بدبینی خود نسبت به مأمون را به گوش همه رساند و بر تمامی اطرافیان ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست.
۲- ابراز عدم پذیرش ولایتعهدی، تا زمانی که مأمون صریحاً امام را به قتل تهید کرد
از آنجا که بسیاری از دستاندرکاران حکومت عباس و حتی فضلبن سهل مکار از تدبیر پیچیده مأمون بیخبر بودند، ناشیانه خبر عدم قبول ولایتعهدی امام رضا(ع) را در همه جا منتشر کردند.
خود امام رضا(ع) نیز همواره میفرمودند: من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم. این سخنان با سابقهای که مأمون در جنگی پنجساله با برادرش داشت – که هزاران نفر از جمله برادرش را کشت و سر او را شهر به شهر گرداند – نقشه مأمون را آشکارتر و رسواتر میکرد.
۳- عدم دخالت امام در خلافت
سرانجام امام رضا(ع) بشرطی ولایتعهدی را پذیرفت که در هیچیک از شئون خلافت، دخالت نکند. مأمون نیز با این تصور پیشنهاد امام را پذیرفت که بعداً امام را به عرصه فعالیتهای خلافتی بکشد. اما امام رضا(ع) در همین دورة ولیتعهدی، چهرهای مخالف و معترض نسبت به حکومت از خود بروز داد که جالبترین صحنه این مبارزات منفی «نماز عید» بود که امام رضا(ع) به اصرار زیاد مأمون و بشرط عمل به شیوه پیغمبر اکرم(ص) و امام علی(ع)، آنرا میپذیرد. امام در این نماز، چنان از فرصت بهره میگیرد که مأمون از کرده خود پشیمان میشود و امام را از میانة راه باز میگرداند.
۴- بهرهبرداری اصلی این ماجرا
اما اصلیترین حرکتی که در این بین توسط امام رضا(ع) انجام گرفت، عبارتست از برملا کردن داعیة امامت شیعه در سطح تمام جهان اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانها، در این دوره ولایتعهدی، تربیون خلافت در اختیار امام رضا(ع) بود و در آن سخنانی را که در طول صد و پنجاه سال گذشته، جز در خفا و با تقیه به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود، به صدای بلند فریاد کردند.
نمونههایی از این حرکت، عبارتند از: مناظره در جمع علماء، نامة «جوامع الشریعه» که در آن رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل بن سهل بیان کرده بود، حدیث معروف امامت که در مرو برای عبدالعزیزبن مسلم بیان کرد و قصاید فراوانی که به مناسبت ولایتعهدی امام رضا(ع) توسط دعبل و ابونواس سروده شد و جزو قصاید برجسته عرب بشمار میرفت.
در نتیجه، بر منابری که بیش از نود سال به ائمه دشنام داده می شد، منقبت آنها بطور گستردهای گفته شد.
۵- استفاده از هر فرصتی برای ارتباط با مردم
مأمون از آنجا که بیم داشت تا امام حتی در مسیر آمدن از مدینه به مرو با شیعیان و محبین اهل بیت تماس نگیرد، مسیر حرکت امام را بگونهای در نظر گرفت که امام از شهرهایی مانند کوفه و قم – که مرکز تجمع شیعیان و محبین اهل بیت بوده – عبور نکنند. اما در مسیر حرکت، امام در شهرهای بصره و نیشابور، چنان گسترده با مردم ارتباط برقرار کرد که عملاً تدبیر مأمون اثر معکوس داشت.
۶- حمایت از سردمداران جریانات شیعی
علیرغم تدبیر مأمون برای تبدیل کردن امام رضا(ع) به توجیهگر دستگاه حاکم، امام رضا(ع) از سر جنبانان تشیع، حمایت کرد و آنها را که مدتها در کوهها و مناطق صعبالعبور اقامت کرده بودند، مورد تشویق و دلجویی قرار داد.
نتیجه اینکه یکسال پس از ولایتعهدی امام رضا(ع)، در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی، نه فقط نام علی بن موسی علیه السلام، طبق نقشه مأمون به طمع حرص به دنیا و حب مقام و قدرت دنیوی از رونق نیفتاده بود، بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از دهها سال، به فضل و رتبة معنوی پدران مظلوم او گشوده شده بود.
و مأمون پس از شکست در این سطح گسترده، به همان روش اسلافش در مقابل امام معصوم (علیهم السلام) رو آورد و امام رضا – علیهالسلام – را به شهادت رساند.
به گزارش باشگاه خبرنگاران، قرائتی اظهار داشت: یک خانمی بود فکرش کج بود. عقیدهای به زیارت و توسل و عبادت و اینها نداشت. اهل حجاب و… اصلاً طور دیگری بود. ولی شوهرش مذهبی بود و خودش نبود. به شوهرش گفت: من میخواهم مشهد بروم ولی من را دور و اطراف حرم نبر. من را هتلهایی ببر که دور از حرم است، تو هر چه میخواهی برو دو لیتر گریه کن. من حال حرم ندارم! من مشهد را میخواهم، ولی نه برای حرمش!
شوهر هم گفت: بسیار خوب، زنش را برد و آن هتل را گرفت و خودش هم حرم میرفت و زن هم حرم نمیرفت. روز آخر که در ماشین نشستند بیایند، این خانم گنبد را دید. گفت: یا امام رضا، ما حرم نیامدیم اما به ما خوش گذشت. سفر خوشی بود ولو ما زیارت نیامدیم، این را گفت و حرکت کردند. در ماشین این خانم خوابش برد. خواب دید که امام رضا فرمود: همین که در شهر من به شما خوش گذشت من راضی هستم. ما دوست داریم که کسانی که میآیند به آنها بد نگذرد. زن از خواب بیدار شد، به شوهرش گفت: برگرد برگرد. گفت: چه شد! گفت: برگرد، برگرد، گفت: آخر چه شد. گفت: برگرد! مگر چه شده؟ گفت: امام رضا گفت که ولو زیارت نیامدی، زیارت من نیامدی، ولی به تو خوش گذشت من راضی هستم. ببینید روح چقدر بزرگ است، روح چقدر بزرگ است.
از این روحها در جامعه ما هم هست. من کسی را در جمهوری اسلامی سراغ دارم که به یک نفر گفت: آقا ببین من تو را دوست ندارم. من برای اینکه منافق نباشم به تو میگویم. از تو خوشم نمیآید اما این کار چون کار تو است انجام بده هرچه هم بخواهی پول به تو میدهم. هر امکاناتی هم بخواهی به تو میدهم. یعنی اینطور نباشد چون دوستش ندارم، برایش کار راه نیاندازم. من کار کسی را راه میاندازم که دوستم دارد. اینها معامله است. به کسی افطاری میدهم که افطاری داد. برای کسی چشم روشنی میبرم که چشم روشنی آورد. برای کسی سوغاتی میبرم که با من خداحافظی کرد. او که با من خداحافظی نکرد. من هم سوغاتیاش نمیدهم. این تنگ نظری است. روح تنگ است. دعای عهد میگوید: بزرگ شو. سلام میدهی،«عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ». مرز «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» شرط ابدا«حَیهِمْ وَ مَیتِهِم»!
دعا خیلی ما را بزرگ میکند. در دعای عید فطر میگوییم: خدایا، «و اسئلک ما سئلک منک عبادک الصالحون»، «عبادک الصالحون» نمیگوید عباد صالحی که فعلاً زنده هستند. یا عباد الصالح دیروز، یا عباد الصالح فردا. یعنی تمام بندگان صالح گذشته، و تمام بندگان صالح امروز، و تمام بندگان صالحی که هنوز به دنیا نیامدند. هرچیزی که در طول تاریخ گذشته و حال و آینده بندگان خاص از تو خواستند همه را یکجا، به من بده. دعا خیلی وسیع است، خیلی دعا بزرگ است.
اسم امام رضا را بردیم، چون بحث هم در آستانه شهادت امام رضا پخش میشود، از پای تلویزیون یک سلام بکنید با همان سلام ساده «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا و رحمة الله و برکاته».
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را میشناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را میشناسند
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچههای خراسان، تو را میشناسند
امام رضا علیه السلام فرمود: من مشغولم ، به آنها بگو برگردند.
دربان کنار در آمد و به آنها گفت : حضرت مشغول است و کسی را نمی پذیرد.
آنها رفتند و روز دوم آمدند و همان سخن خود را تکرار کردند و امام علیه السلام آنها را نپذیرفت تا دو ماه هر روز می آمدند و می گفتند: ما شیعه علی علیه السلام هستیم و می خواهیم به حضور امام علیه السلام برسیم و حضرت آنها را نمی پذیرفت تا اینکه از ملاقات امام مایوس شدند و به دربان گفتند: به مولای ما بگو ما شیعیان پدرت علی بن ابیطالب علیه السلام هستیم و با این نپذیرفتن شما دشمنانمان ما را مورد شماتت قرار می دهند، ما این بار بر می گردیم و بخاطر شرمندگی و خجالت و عجز از تحمل شماتت دشمنان از دیار خود هم می گریزیم.
پیام آنها را به حضرت رسانید. آنگاه امام علیه السلام به دربان فرمود: اجازه بده وارد شوند، آنها به حضور آن حضرت رسیدند و سلام کردند اما امام علیه السلام جواب آنها را که نداد اجازه نشستن نیز به آنها نداد و همین طور ایستاده بودند تا اینکه گفتند: یا بن رسول اللّه ! این چه ستم بزرگی است که بعد از دو ماه نپذیرفتن و در بدری به ما می رسد و چه آبروئی بعد از این از ما می ماند؟
امام علیه السلام فرمود: این آیه را بخوانید: و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر (یعنی: آنچه از سختی به شما رسید از خود شما بود و خداوند بسیاری از گناهان را می آمرزد.)
من جز به پروردگارم و به رسول خدا و امیرالمؤمنین و پدران پاک و معصومم علیهم السلام اقتدا نکردم ، شما خود را سرزنش کنید، من از آنها پیروی کردم.
گفتند: چرا ای پسر رسول خدا؟
فرمود: بخاطر اینکه ادعا کردید شیعه علی بن ابیطالب هستید.
وای بر شما، شیعه علی همانا حسن و حسین و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و محمد بن ابی بکرند که هیچ یک با امر و نهی او مخالفت نکردند اما شما ادعای پیروی از او را دارید در حالی که در اکثر اعمال خود مخالف او هستید و در بسیاری از واجبات مقصرید، در بسیاری از حقوق برادران دینی خودی سستی می کنید و آنجا که نباید تقیه کنید تقیه می کنید و آنجا که باید تقیه کنید نمی کنید.
اگر می گفتید دوستدار علی علیه السلام هستید و دوستدار دوستان او می باشید و دشمن دشمنان او هستید مخالف سخن شما نبودم ، اما شما ادعای مرتبه بزرگی (شیعه علی علیه السلام) را نمودید که اگر قول و عمل شما یکی نباشد هلاک می شوید مگر اینکه رحمت خدا شما را حفظ کند.
گفتند: یابن رسول اللّه ! ما از سخن خود را خداوند استغفار کرده و بسوی او توبه می کنیم و همان گونه که به ما آموختید می گوییم ما دوستدار شما و دوستان شما و دشمن دشمنان شما هستیم.
امام علیه السلام فرمود: مرحبا ای برادران و دوستان من ، بیایید، بیایید، بیایید و همه را یک به یک در آغوش گرفت و به دربان فرمود: چند مرتبه مانع ورود آنها شدی؟
دربان عرض کرد: شصت بار.
حضرت فرمود: شصت بار متوالی نزد آنها برو و به آنها سلام کن و سلام مرا به آنها برسان که با استغفار و توبه ای که کردند گناهان آنها بخشیده شد و بخاطر محبتی که به ما دارند مستحق کرامت شدند، به امور آنها و خانواده شان رسیدگی کن و مشکلاتشان را بر طرف نما و از پول و بخششهای دیگر بهره مندشان گردان.
محل تبلیغ محصول شما 2
هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت فقط با ذکر منبع مجاز است