دانلود فیلم و سریال

به پرچم‏های سیاه خوش آمدید
آدرس ورودی سایت : www.shargh.us
دی 23
1391
ماجرای عجیب ‘تولد و مرگ’ قاتل ثامن الحجج (ع)

ابوالعباس عبدالله، ملقب به مأمون در سال 170 ق. از کنیزی بادغیسی به نام مراجل زاده شد، وی هنگامی که سیزده سال سن داشت هارون او را ولیعهد دوم خویش کرد. او که پس از قتل امین (برادرش) به سلطنت رسید، نحوه ی تولد و مرگ بسیار عجیبی داشت، به نحوی که برای عباسیان نیز کم سابقه و شاید بی سابقه بود!

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، مامون که پس از دعوت از امام رضا (ع) به خراسان برای جلوگیری از قیام های علیه خود، این امام را در سال 198 ق. مسموم و به شهادت رساند، بی شک این شقاوت و قساوت را از پدر (هارون الرشید) و مادر خود به ارث برده بود و ریشه ای این خباثت را باید از زمان انعقاد نطفه ی وی جست و جو کرد که ماجرایی خواندنی دارد. (بیشتر…)

نویسنده : مدیریت پرچم های سیاه شرق
بازدید : 154 نمایش
دی 20
1391
کرامات امام رضا (ع) به روایت اهل سنّت
دوران پر برکت و همراه با کرامات و وقیعی که قبل و بعد از ولادت امام رضا (علیه السلام) از مدینه تا مرو و مدت امامت ایشان رخ داد، جملگی دلالت بر عظمت بی‌کران امام رضا (علیه السلام) دارد. رویت آن از زبان بزرگان اهل سنّت جالب و شنیدنی و البته شگفت‌انگیز است. آنچه پیش روی دارید، گوشه‌ی از سخنان بزرگان اهل سنت درباره امام رضا است که در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثیر به سزایی در نزدیک کردن دیدگاه اهل سنت به دیدگاه شیعه درباره کرامت، شفاعت، توسل و زیارت قبور و… دارد. (بیشتر…)
نویسنده : مدیریت پرچم های سیاه شرق
بازدید : 152 نمایش
بهمن 4
1390
ماجرای معماری عجیب حرم امام رضا(ع)

کار رو شروع کرده بودیم اما کار اصلی که سردرب ورودی بود باقی مونده بود،نمیدونم چی شد که قرار شدشیخ(مهندس وطراح رواق)  از مشهد بره البته نه برای همیشه بلکه کاری پیش اومده بود و قرار بود برای چند روزی بالای سرکار نباشه .وقتی شیخ خواست حرم رو ترک کنه رو کرد به من و گفت : معمار دست به این سردر نمیزنی تا من برگردم !
منم که به کار مهندسی شیخ اعتماد کامل داشتم باوجودیکه تعجب میکردم ولی گفتم : به روی چشم شیخ حتما وایمیسم تا شما برگردی .
کار رواق تموم شده بود و دیگه همه چیز معطل سردرب یا همون ورودی بوداما طبق دستور شیخ نباید این کار رو انجام میدادم تاخودش بیاد.شب که ازکار دست کشیدم و بعد ازانجام کارهام خواب اومدسراغم توی خواب امام رضا رو دیدم که ازم پرسید:معمار چرا کار رو تموم نمیکنی؟
جواب دادم: آقا جان شیخ امر فرمودن که اینکارو نکنم .چون میخوان خودشون بالای سراین قسمت کار باشن .
آقارو به من کردو ادامه داد: معطل شیخ نشید کار رو تمومش کنید.
صبح که بلند شدم وقتی به سردرب نگاه میکردم یاد خواب دیشب می افتادم اما چهره شیخ جلوی چشمم ظاهر میشد که با صلابت خاصی به من گفته بود: دست به ورودی نمیزنی تا خودم برگردم.
پیش خودم گفتم :خب حالا باید چیکار کرد؟ این سوال بارها اون روز توی ذهنم نقش میبست و جوابی براش نداشتم تااینکه اون روز باخرده کاری های اطراف سپری شدو منم دست به معماری ورودی نزدم.
شب که بعد ازانجام کارهای عادی خودم به خواب رفتم دوباره توی خواب امام رضا رو بخواب دیدم که میفرمودند: معمار منتظر شیخ نباش خودت دست به کار شو و ورودی رو تموش کن.
روز دوم رو هم باسوال دیروزم سپری میکردم اما هیچ جوابی براش پیدا نمیکردم تااینکه شب سوم هم توی خواب امام رضا رو بخواب دیدم که اینبار گویا ازمن و سردرگمی من ناراحت شده بودن . باتندی خطاب به من کردن و فرمودن :معمار مگه من نگفتم کار رو تمومش کن؟
بادستپاچگی  جواب دادم : آقاجان میخوام انجام بدم امام شیخ ناراحت میشن که از دستورشون سرپیچی کردم .
آقافرمودند: نیازی نیست منتظر شیخ باشید کار رو تموم کنید .
صبح که بلند شدم تکلیف برام روشن شده بود.کاررو شروع کردم و به حول و قوه خدا ورودی رو هم تموش کردم اما یه سوال همیشه مثل یه پتک توی سرم به  این ور و اون ور میکوبید و ذهنمو بخودش مشغول میکردسوالی که براش جوابی نداشتم.
میدونستم اگه شیخ برگرده واویلایی به پامیشه اما ته دلم یه ندای غریبی دلمو آروم میکرد.
….بعد ازچند روز شیخ به حرم برگشت ولی برخلاف دستورش باکار تموم شده سردرب ورودی روبرو شد .وقتی چشمش به ورودی افتادهمونطور که تصور میکردم ناراحت شدو شروع کرد به داد وبیداد که مگه نگفته بودم : من بااین سردرب کار دارم نباید تمومش کنید؟
توی اون سروصدا کسی جرات جلو رفتن نداشت اما انگار یکی ازپشت منو حول میداد که برو جلو نترس .برای همین یکی یکی جمعیت کارگر رو کنار میزدم وبطرف محور این جماعت که شیخ بود حرکت میکردم اما ازصلابت شیخ ترس تووجودم فوران میزد.
قدمهام سست بود اما یکی اونا رو بلند میکردو جلوتر فرود میآوردشون….
وقتی به شیخ رسیدم هنوز تن صدای شیخ بلندبود و داشت مارو عطاب و خطاب میکرد که وقتی چشمش به من رسید دستش رو انداخت و آروم گفت: دستت درد نکنه معمار …دستت دردنکنه اینطوری توصیه منو به گوش میگیری؟
خواستم بگم :آخه شیخ….که حرفمو برید و گفت: توکه میدونستی من برای این سردرب هزارتا طرح ونقشه ریخته بودم .توکه میدونستی و شنیدی گفتم که اینو تمومش نمیکنی تا من برگردم.پس چرا اینکارو کردی؟
درحالیکه لکنت زبون گرفته بودم گفتم : آقاامر فرمودن…
اینو که گفتم انگار آب سرد ریخته باشن روی آتیش دیدم غضب شیخ فروکش کردو گفت : چی ؟آقا فرمودن؟! یعنی چی؟
دست شیخ رو گرفتم و باخودم بردمش گوشه ای و تمام ماجرا رو بهمراه خواب هایی که دیده بودم براشون تعریف کردم .
وقتی داشتم اینارو تعریف میکردم تمام وقت سرم پائین بودتااینکه ماجرای خواب ها تموم شدکمی که سرم رو بالاتر گرفتم دیدم زانوهای شیخ داره میلرزه .ترسیدم سریع نگاهم رو به سمت صورت شیخ برگردوندم که باتعجب دیدم شیخ داره گریه میکنه .
پرسیدم :شیخ  چیزی شده؟
شیخ جواب داد: قربون آقا برم که گناه کارها رو هم دوست داره …وشروع کرد دوباره گریه کردن
من که هنوز متوجه حرفش نشده بودم دوباره پرسیدم : چیزی شده شیخ یعنی چی ؟
شیخ باگوشه لباسش اشکش رو پاک کردوگفت:  راستش من طرحی رو برای سردرب ورودی این رواق آماده کرده بودم که گناه کارهای که بعضی از اعمال ازشون سرمیزنه بادیدن این طرح مکدر بشن و از وارد شدن به حرم منصرف بشن ومعماری این طرح طوی بود که کمتر گناه کاری میتونست وارد حرم امام هشتم بشه ولی دستور آقا نشون میده این خواست آقا نبوده ونیست و آقا کرامتش رو ازسر گناه کارها هم نمیخوان کم کنن…
اینارو میگفت و اشک میرخت و منم که تازه به جواب سوالم رسیده بودم بارون اشک ازابرچشمام سرازیر شد تا کویر خشک و بی آب و علف صورتم رو تر کنه …
آروم بلند شدم ورو به گنبدکردم و زیرلبم زمزمه کردم” السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا(ع) “
این شیخ کسی نبود جز بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی معروف به شیخ بهائی که طراحی های وی در معماری حرم امام رضا درجریان سفر شاه عباس صفوی به مشهد عزیمت و برای بازسازی حرم رضوی که بدست غزنویان و مغولان  تخریب شده بودهمت گماشت و ازاو یادرگارهای ماندگاری بجا مانده است.
ماجرای معماری شیخ بهایی برای سردرب ورودی حرم امام رضا گوشه ای از الطاف پدرانه امام رئوف به سیه چهره گانی چون من است که درپناه آن امام غریب به طی روزگار مشغولیم .سیره زندگی امام هشتم سرشار است از چنین مواردی که برای هر طالب معرفتی درس کاملی محسوب میشود …
نویسنده : مرتضی سرمدیان
بازدید : 254 نمایش
بهمن 4
1390
دو روایت از نحوه شهادت رئوف آل محمد، علی بن موسی الرضا(ع)

گزارش اول: آب انار مسموم

عبد اللَّه بن بشیر نقل می کند: مأمون به من دستور داد تا ناخنهایم را بیش از حد معمول بلند کنم و در این مورد به کسی هم چیزی نگویم. من نیز چنان کردم.

روزی مرا خواست و چیزى شبیه به تمر هندى به من داد و گفت: این را با دو دست خود خوب بمال و ورز بده. من نیز چنان کردم. سپس برخاست و مرا تنها گذاشت و نزد حضرت رضا علیه السّلام رفت و گفت: حال شما چگونه است؟ فرمود: امیدوارم امروز بهتر شوم، مأمون گفت: من نیز بحمداللَّه امروز خوبم. سپس مامون پرسید: آیا امروز پرستاران و خدمتگزاران خدمت شما رسیده اند؟ حضرت فرمود: نه.

مأمون قیافه ای خشمناک به خود گرفت و بر سر خادمان خود فریاد زد (که چرا رسیدگى به حال آن حضرت نکرده‏اند).

بعد هم گفت: همین الآن آب انار را بگیر و بخور که براى رفع این بیمارى چاره ای جز خوردن آن نیست. عبداللَّه بن بشیر می گوید: مأمون به من گفت: براى ما انار بیاور. من هم آوردم. بعد مأمون رو کرد به من و گفت: با دست خود آن را فشار بده و آبش را بگیر. من هم این کار را کردم. مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت رضا علیه السلام خورانید و همان باعث شهادت حضرتش شد. ایشان پس از نوشیدن آن آب انار مسمومی که مأمون به او نوشانید دو روز بیشتر زنده نبودند. (1)

گزارش دوم: انگور آغشته به سَمّ

از محمد بن جَهْم‏ نقل شده که امام رضا علیه السلام به انگور علاقه مند بود. [زمانی که مأمون آهنگ قتل او را کرد] مقدارى انگور براى آن حضرت تهیه کردند و چند روز با سوزنهاى زهر آلود که به کاری ترین زهرها آلوده شده بودند حبه های آن را آلوده به سمّ کردند. آنگاه آنها را حضور امام رضا علیه السلام آوردند. حضرت رضا علیه السلام پس از تناول انگور زهر آلود رنجور شده و بدین وسیله به شهادت رسید. (2)

اباصلت هروی می گوید: وقتی مأمون از محضر امام علیه السلام خارج شد من داخل شدم. همین که حضرت مرا دید به من فرمود: « یَا أَبَا الصَّلْتِ قَدْ فَعَلُوهَا » ؛ اباصلت! بالاخره کارخودشان را کردند. اباصلت می گوید: بعد از این جمله شنیدم که حضرت شروع به حمد و ستایش الهی کرد. (3)

مراسم و محل دفن آن حضرت

شیخ مفید (ره) می نویسد:

پس از شهادت امام رضا علیه السلام؛ مأمون یک شبانه روز خبر شهادت ایشان را مخفی کرد. بعد از آن سراغ محمد بن جعفر (عموی آن حضرت) و جماعتی از آل ابی طالب که در خراسان بودند فرستاد. چون حاضر شدند خبر رحلت آن حضرت را به ایشان داد و شروع به گریستن کرد. مأمون خود را بسیار بی تاب نشان داد.

او جنازه آن بزرگوار را صحیح و سالم نشان ایشان داد و آنگاه خطاب به آن جسد مطهر کرده گفت: اى برادر بر من دشوار است تو را در این حال ببینم. من آرزو داشتم که پیش از تو بمیرم (و تو جانشین من باشى) ولى خدا نخواست. سپس دستور داد آن حضرت را غسل داده کفن و حنوط کنند و خود جنازه را برداشت و به همین جایى که اکنون حضرت مدفون است آورد و به خاک سپرد.

همین محل در آن زمان، خانه حمید بن قحطبه بود که در دهى از شهر طوس به نام سناباد (نزدیکى نوقان) قرار داشت. قبر هارون الرشید (پدر مأمون) هم همانجا بود. قبر شریف حضرت رضا علیه السّلام رو به قبله و جلوتر از قبر هارون قرار گرفته است. (4)

پاسخ به یک سوال مهم

شاید این سوال به ذهن بیاید که آیا فاصله ای به این نزدیکی که میان قبر هارون (قاتل امام کاظم علیه السلام) و قبر شریف امام رضا علیه السلام وجود می تواند آثار و برکاتی را از آن حضرت برای آن ملعون به همراه داشته باشد؟

پاسخ این است که اگر عقاید فردی از جهت اصول دین و اعتقاد به امامت و ولایت حضرات معصومین درست باشد و در عمل دچار کاستی ها و معاصی شده باشد چنین همجواری ایی می تواند موثر باشد ( نمونه های فراوانی از این دست رخ داده و نقل هم شده است)

اما اگر فردی از نظر عقیده و عمل جرثومه فساد و انحراف بود و مانند هارون جنایتی به مانند قتل امام معصوم علیه السلام در پرونده اش ثبت شده بود ؛ چنین کسی به محض جدا شدن از این دنیا بلافاصله وارد جهنم برزخی می شود.

در روایت آمده است انسان که از دنیا می رود اگر اهل ایمان عمل صالح باشد قبر او (یعنی عالم برزخی که او با انتقال از این دنیا وارد آنجا می شود) باغی از باغهای بهشت خواهد بود و اگر اهل کفر و فساد بود قبرش گودالی از گودالهای جهنم.

امام صادق علیه السلام فرمود:

إِنَّ لِلْقَبْرِ کَلَاماً فِی کُلِّ یَوْمٍ یَقُولُ … أَنَا رَوْضَهٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّهِ أَوْ حُفْرَهٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ. (5)

قبر، عبارتی دارد که هر روز (مرتب) تکرار می کند؛ می گوید: من باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای جهنم هستم.

البته واضح است این دوگانگی و اختلاف به نسبت افرادی هستند که در آن وارد می شوند.

نمونه ای واقعی برای این روایت که قرآن از آن خبر می دهد.

قرآن کریم در مورد قوم کافر و فاسد حضرت نوح علیه السلام تعبیری به کار می برد که ما را در فهم این روایت و آن قانون کلی بسیار یاری می کند. قرآن می فرماید: قوم کافر و جبّار نوح علیه السلام بعد از عصیان و نافرمانی گرفتار عذاب الهی شده و در آب فراوان غرق شدند و همینکه در آب غرق شدند و مردند وارد آتش جهنم شدند.«أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً» (6) غرق شدند و بلافاصله وارد آتش شدند.

یعنی با اینکه محل مرگ و دفن آنها آب بود اما آنها بلافاصله پس از هلاکت وارد جهنم برزخی خود شدند.

جریان هارون و مامون و دیگر ظالمان عالم نیز هینگونه است یعنی بلافاصله پس از مرگشان وارد جهنم برزخی خود می شوند و قرار گرفتن جسم پلیدشان در کنار حضرات معصومین علیهم السلام تاثیری در سوز و گداز آنها ندارد.

به علاوه اینکه خداوند متعال با جمله ای که به پیامبرش می فرماید کاملا روشن می کند که اگر کسی اهل ایمان و عمل صالح مبتنی بر آن ایمان نبود دعا و طلب مغفرت کسی حتی برترین مخلوقات الهی یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله هم در مورد او اثر نخواهد کرد.

«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّهً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ» (7)

چه براى آنان آمرزش بخواهى؛ چه نخواهى [یکسان است‏] اگر براى آنان هفتاد بار هم آمرزش بخواهى، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید؛ زیرا آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و خدا گروه فاسقان را هدایت نمى‏کند.

پی نوشت:

1. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 270

2. همان ص270-271

3. همان ص 270

4. همان ص 271

5. الکافی، ج‏3، ص: 242

6. آیه 25 سوره نوح علیه السلام

7. آیه 79 سوره توبه

نویسنده : مرتضی سرمدیان
بازدید : 92 نمایش
بهمن 4
1390
دلیل وجود خدا چیست؟

مرد منکر گفت: به من بفهمان که خدا چگونه است و در کجاست؟‌

امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! این راهی که می‌روی غلط است. خدا «چگونگی»‌ را «چگونه» ‌کرد؛ بی‌آنکه او به «چگونگی» ‌توصیف شود و او مکان را مکان کرد بی‌آنکه خود دارای مکان باشد؛ بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و مکان شناخته نمی‌شود و با هیچ ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود و به هیچ ‌چیزی تشبیه نمی‌گردد.

مرد گفت: اگر خدا با هیچ ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود، بنابراین او چیزی نیست.

امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! ‌چون نیروهای حسی تو از درک او عاجز هستند، او را انکار کردی؟ ولی ما در عین آنکه نیروهای حسی ما از درک ذات او عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم که او پروردگار ماست و به هیچ‌ چیزی شباهت ندارد.

امام رضا علیه‌السلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود می‌نگرم، نمی‌توانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای سازنده‌ای است؛ ازاین‌رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم

 

مرد گفت: به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟‌

امام رضا علیه‌السلام فرمود: به من خبر بده که خدا از چه زمانی نبوده است، تا من به تو خبر دهم که در چه زمانی بوده است.

منکر گفت: دلیل بر وجود خدا چیست؟

امام رضا علیه‌السلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود می‌نگرم، نمی‌توانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای سازنده‌ای است؛ از این ‌رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم؛ افزون بر آن، گردش سیارات، پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید، ماه و ستارگان و نشانه‌های شگفت‌انگیز و آشکار دیگر را که دیدم، دریافتم که این گردنده‌ها گرداننده دارد و این موجودات دارای سازنده و پردازنده است.

و اینجا دیگر مرد حرفی برای گفتن نداشت!

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

منبع :

محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی به زندگی حضرت رضا علیه‌السلام

نویسنده : مرتضی سرمدیان
بازدید : 124 نمایش
بهمن 4
1390
بازتاب قتل امام رضا(علیه السلام) در زمان مامون

در روایت آمده که هنگام مرگ امام(علیه السلام) مردم اجتماع کرده و پیوسته مى‏گفتند که این مرد – یعنى مامون – وى را ترور کرده است. در این باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست که مامون مجبور شد محمد بن جعفر، عموى امام، را به سویشان بفرستد و براى متفرق کردنشان بگوید که امام(علیه السلام) امروز براى احتراز از آشوب از منزل خارج نمى‏شود.(1)

ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسى(علیه السلام) را آن دانسته که وى مامون را متهم به قتل برادرش مى‏نمود. (2) ابراهیم نیز به اتفاق مورخان به دست مامون مسموم گردید. برادرش نیز زید بن موسى که در مصر شورش کرده بود به دست همین خلیفه مسموم شد. اینکه یعقوبى نوشته که مامون ابراهیم و زید را مورد عفو قرار داد (3) منافاتى با آن ندارد که مدتى بعد با نیرنگ به ایشان سم خورانیده باشد. چه آنان به خونخواهى برادر خود برخاسته بودند و عفو مامون یک ژست ظاهرى مى‏بود.

در آن ایام برادر دیگر امام رضا(علیه السلام) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(علیه السلام) بود. مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراکنده کردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى که بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر کرده بقتل رساندند

 

طبق نقل برخى از منابع تاریخى یکى دیگر از برادران امام رضا(علیه السلام) به نام احمد بن موسى چون از حیله مامون آگاه شد. همراه سه هزار تن – و به روایتى دوازده هزار – از بغداد قیام کرد. کارگزار مامون در شیراز به نام «قتلغ خان‏» به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از کشمکش هایى هم او، هم برادرش «محمد عابد» و یارانشان را به شهادت رسانید. (4) در آن ایام برادر دیگر امام رضا(علیه السلام) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(علیه السلام) بود (5) . مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراکنده کردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى که بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر کرده بقتل رساندند. (6)

مى‏گویند حتى به حضرت فاطمه(علیه السلام) نیز در ساوه زهر خورانیدند که پس از چند روزى او هم به شهادت رسید. (7)

دیگر از قربانیان مامون، برادر دیگر امام(علیه السلام) به نام حمزه بن موسى بود.

با توجه به این وقایع درمى‏یابیم که مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امرى شایع میان مردم گردیده بود.

 

پیشگویى امام(علیه السلام) و اجدادش

افزون بر تمام آنچه که گذشت‏یاد این نکته نیز لازم است که امام رضا(علیه السلام) شهادتش را بوسیله زهر خود بارها پیشگویى کرده بود. به علاوه، اجداد پاکش نیز سالها پیش از وى رویداد شهادت امام رضا(علیه السلام) را خبر داده بودند.

مى‏توان روایات وارد شده در این زمینه را به سه طبقه تقسیم کرد:

1 – آن دسته از روایات که از زبان پیغمبر(ص) یا ائمه(علیه السلام) نقل شده و حاکى از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است. در این باره پنج‏حدیث وارد شده.

2 – آن دسته از روایات که از خود امام رضا(علیه السلام) نقل شده که شهادتش به دست مامون و دفنش را در طوس کنار قبر هارون، پیشگویى نموده است.

 

پی نوشت ها :

) 1) مسند الامام الرضا / 1 / ص 130 – بحار / 49 / ص 299 – عیون اخبار الرضا / 2 / ص 242.

(2)  تاریخ ابن خلدون / 3 / ص 115.

(3)  مشاکله الناس لزمانهم / ص 29.

(4)  قیام سادات علوى / ص 169 – اعیان الشیعه / 10 از مجلد 11 / ص 286 و 287 به نقل از کتاب الانساب از محمد بن هارون موسوى نیشابورى – مدینه الحسین (سرى دوم) ص 91 – بحار / 8 / ص 308 – حیاه الامام موسى بن جعفر / 2 / ص 413 – فرق الشیعه / حاشیه ص 97 به نقل از بحر الانساب (چاپ بمبئى) و سایر منابع.

(5)  قیام سادات علوى / ص 168.

(6)  جامع الانساب / ص 56 – قیام سادات علوى / ص 161 – حیاه الامام موسى بن جعفر / 2.

(7)  قیام سادات علوى / ص 168.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

منبع :

سایت تشیع

نویسنده : مرتضی سرمدیان
بازدید : 132 نمایش
بهمن 3
1390
نبرد پنهان سیاسی امام رضا(ع)

به گزارش  مهر، حدود 140 سال بین این وقایع و ولایتعهدی امام رضا علیه‌السلام فاصله وجود دارد که به سبب شیوه‌ای که جریان وابسته به اهل بیت پیش گرفته بودند، همیشه بزرگترین وخطرناکترین دشمن دستگاههای خلافت به شمار می‌آمدند که در نتیجه، همواره در فشار و سختی به سر می‌بردند.
این شیوه مبارزان یاران اهل بیت، در بسیاری از مقاطع، به پیروزی نزدیک می‌شده، اما هر بار ضربه بر محور و مرکز اصلی نهضت، یعنی شخص امام معصوم، به زندان رفتن یا شهادتشان، مانعی بر سر راه پیروزی نهایی بوده است. همچنین وقتی که نوبت به امام معصوم بعد می‌رسید، آنقدر فضای اختناق حاکم بود که مجدداً زمانی طولانی صرف آماده کردن شرایط می‌شد.
پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) اختناق شدیدی بر سرزمینهای اسلامی حکمفرما شد. به تعبیر یکی از یاران امام رضا(ع): «از شمشیر هارون خون می‌چکید»، در این دوره که هارون از هیچ ظلمی نسبت به شیعیان دریغ نمی‌ورزید، امام رضا(ع) تلاش کرد تا درخت تشیع را از گزند حوادث به سلامت بدارد و مانع پراکندگی و دلسردی یاران پدرش شود. لذا «تقیه» را بعنوان ابزار کارآمدی برای حفظ جان امام که محور روح جمعیت شعیان بود، بکار گرفت.
این دوره از امامت حضرت علی بن موسی‌الرضا(ع) که با سلطنت هارون همراه بود، 10 سال بطور انجامید. پس از این دوره، شرایطی پیش آمد که «امین» پسر هارون که به خلافت رسیده بود به سبب بیم از جاه‌طلبی‌های مأمون – برادر کوچکش – آماده نبرد با او شد و سرانجام جنگی داخلی بین خراسان و بغداد درگرفت.
در تمام این جنگ که حدود پنجسال شد، شیعیان و جریانات وابسته به اهل بیت(ع) نهایت استفاده را بردند و به تقویت بیش از پیش خود پرداختند.
پس از پایان این جنگها روی کار آمدن مأمون، حکومت تضعیف شده عباسی که از جنگهای داخلی بیرون آمده بود و دیگر توان و ابهت دوره هارون را نداشت، شیعیان علوی را که در زمان جنگهای داخلی مأمون قدرت گرفته بودند، بعنوان مهمترین تهدید در پیش‌روی خود می‌دید.
لذا مأمون که فردی بسیار زیرک، باهوش و سیاست‌باز بود، با توجه به نقاط ضعف حکومت خود و قدرتمندی حریف، چنین تدبیر کرد که امام رضا(ع) را به خراسان دعوت کند.
انگیزه‌های مأمون از دعوت به خراسان عبارتند از:

1- تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابی شیعیان آن زمان، به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بی‌خطر
این حرکت، یعنی پایان دادن به مبارزه خستگی‌ناپذیر شعیه در تقیه. از آنجا که تقیه با دو وجه «قداست» و «مظلومیت» همراه بود، تبدیل به ابزاری کارآمد جهت نشر اندیشه اسلام ناب محمدی شده بود. لذا مأمون سعی کرد تا امام را بعنوان ولیعهد انتخاب کند چرا که با ولیعهد شدن امام، دیگر وجهه جمع شیعیان، نه مظلوم بود و نه مقدس.

2- تخطئه ادعای شیعه بر غاصبانه بودن خلافت امویان و عباسیان و مشروعیت دادن به آنها
انتخاب شدن امام به ولیعهدی، ضمن تخطئه کردن ادعای شیعیان مبنی بر غاصبانه بودن خلافت امویان و عباسیان، این ادعا را ناشی از ضعف و عقده حقارت بروز می‌داد و ضمناً چنین وانمود می‌کرد که شیعیان و امام معصوم، بدلیل عدم دسترسی به دنیا نسبت به آن زهد می‌ورزیدند. این، یعنی نقض تمامی ادعاهای شیعیان.

3- کنترل کانون معارضه و مبارزه علیه عباسیان
با انتخاب شدن امام به ولیعهدی، امام معصوم که همواره کانون مبارزه و معارضه بود، در کنترل حکومت درمی‌آمد. این موفقیتی بود که هیچکدام از اسلاف مأمون به آن دست نیافته بودند.

4- تبدیل کردن وجهه امام، به وجهه‌ای غیرمردمی
در محاصره حکومت قرار گرفتن امام، سبب می‌شد تا بین امام و محبتها و عواطف مردم فاصله بیفتد. از طرفی سیستم شایعه‌پراکنی دستگاه عباسیان، با شایعاتی، سعی داشت تا مردم را نسبت به امام بدبین کند و تصویری مخالف آنچه که امام هست، ترسیم کند.

5-  کسب وجهه و حیثیت معنوی برای مأمون
مأمون با  این کار، برای خود وجهه‌ای معنوی دست و پا می‌کرد و رنگی از مقدس‌مآبی می‌گرفت، چرا که همواره نزدیکی دینداران به دنیاطلبان، از آبروی دینداران کاسته و به آبروی دنیاطلبان و به آبروی دنیاطلبان می‌افزاید.

6-  تبدل امام به توجیه گر دستگاه خلافت
به خیال خام مأمون، ولیعهد شدن امام سبب می‌شد تا امام رضا(ع) تبدیل به یک توجیه‌گر دستگاه خلافت عباس شود. با این کار هیچ نغمه مخالفتی برنمی‌خواست و تمام زشتی‌های دستگاه خلافت، پوشیده می‌ماند.
این تدابیر مأمون که قطعاً وجوه پیچیده‌تر دیگری نیز داشته است، چنان زیرکانه طراحی شده بود که هیچکس حتی فضل بن سهل که نزدیکترین افراد به وی بود، از محتوای این سیاست آگاهی کامل نداشت.
اما از اینطرف حضرت علی بن موسی‌الرضا – علیه الاف التحیه و الثناء – با تدبیری الهی، دست به عملیات خنثی‌سازی زد و مأمون را در جنگی که طراحی کرده بود، با تدابیر زیر شکست داد:

1- ابراز نارضایتی هنگام خروج از مدینه
حرکت امام هنگام خروج از مدینه، به گونه‌ای بود که همه اطرافیان، به نیت سویی که در پی دعوت مأمون از امام رضا(ع) بود، یقین کردند امام بدبینی خود نسبت به مأمون را به گوش همه رساند و بر تمامی اطرافیان ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست.

2- ابراز عدم پذیرش ولایتعهدی، تا زمانی که مأمون صریحاً امام را به قتل تهید کرد
از آنجا که بسیاری از دست‌اندرکاران حکومت عباس و حتی فضل‌بن سهل مکار از تدبیر پیچیده مأمون بی‌خبر بودند، ناشیانه خبر عدم قبول ولایتعهدی امام رضا(ع) را در همه جا منتشر کردند.
خود امام رضا(ع) نیز همواره می‌فرمودند: من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم. این سخنان با سابقه‌ای که مأمون در جنگی پنجساله با برادرش داشت – که هزاران نفر از جمله برادرش را کشت و سر او را شهر به شهر گرداند – نقشه مأمون را آشکارتر و رسواتر می‌کرد.

3-  عدم دخالت امام در خلافت
سرانجام امام رضا(ع) بشرطی ولایتعهدی را پذیرفت که در هیچیک از شئون خلافت، دخالت نکند. مأمون نیز با این تصور پیشنهاد امام را پذیرفت که بعداً امام را به عرصه فعالیتهای خلافتی بکشد. اما امام رضا(ع) در همین دوره ولیتعهدی، چهره‌ای مخالف و معترض نسبت به حکومت از خود بروز داد که جالب‌ترین صحنه این مبارزات منفی «نماز عید» بود که امام رضا(ع) به اصرار زیاد مأمون و بشرط عمل به شیوه پیغمبر اکرم(ص) و امام علی(ع)، آنرا می‌پذیرد. امام در این نماز، چنان از فرصت بهره می‌گیرد که مأمون از کرده خود پشیمان می‌شود و امام را از میانه راه باز می‌گرداند.

4-  بهره‌برداری اصلی این ماجرا
اما اصلی‌ترین حرکتی که در این بین توسط امام رضا(ع) انجام گرفت، عبارتست از برملا کردن داعیه امامت شیعه در سطح تمام جهان اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانها، در این دوره ولایتعهدی، تربیون خلافت در اختیار امام رضا(ع) بود و در آن سخنانی را که در طول صد و پنجاه سال گذشته، جز در خفا و با تقیه به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود، به صدای بلند فریاد کردند.
نمونه‌هایی از این حرکت، عبارتند از: مناظره در جمع علماء، نامه «جوامع الشریعه» که در آن رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل بن سهل بیان کرده بود، حدیث معروف امامت که در مرو برای عبدالعزیزبن مسلم بیان کرد و قصاید فراوانی که به مناسبت ولایتعهدی امام رضا(ع) توسط دعبل و ابونواس سروده شد و جزو قصاید برجسته عرب بشمار می‌رفت.
در نتیجه، بر منابری که بیش از نود سال به ائمه دشنام داده می شد، منقبت آنها بطور گسترده‌ای گفته شد.

5-  استفاده از هر فرصتی برای ارتباط با مردم
مأمون از آنجا که بیم داشت تا امام حتی در مسیر آمدن از مدینه به مرو با شیعیان و محبین اهل بیت تماس نگیرد، مسیر حرکت امام را بگونه‌ای در نظر گرفت که امام از شهرهایی مانند کوفه و قم – که مرکز تجمع شیعیان و محبین اهل بیت بوده – عبور نکنند. اما در مسیر حرکت، امام در شهرهای بصره و نیشابور، چنان گسترده با مردم ارتباط برقرار کرد که عملاً تدبیر مأمون اثر معکوس داشت.

6-  حمایت از سردمداران جریانات شیعی
علیرغم تدبیر مأمون برای تبدیل کردن امام رضا(ع) به توجیه‌گر دستگاه حاکم، امام رضا(ع) از سر جنبانان تشیع، حمایت کرد و آنها را که مدتها در کوهها و مناطق صعب‌العبور اقامت کرده بودند، مورد تشویق و دلجویی قرار داد.
نتیجه اینکه یکسال پس از ولایتعهدی امام رضا(ع)، در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی، نه فقط نام علی بن موسی علیه السلام، طبق نقشه مأمون به طمع حرص به دنیا و حب مقام و قدرت دنیوی از رونق نیفتاده بود، بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از دهها سال، به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم او گشوده شده بود.
و مأمون پس از شکست در این سطح گسترده، به همان روش اسلافش در مقابل امام معصوم (علیهم السلام) رو آورد و امام رضا – علیه‌السلام – را به شهادت رساند.

نویسنده : مرتضی سرمدیان
بازدید : 137 نمایش
بهمن 1
1390
روایت قرائتی از عنایت امام رضا(ع) به زائران

به گزارش باشگاه خبرنگاران، قرائتی اظهار داشت: یک خانمی بود فکرش کج بود. عقیده‌ای به زیارت و توسل و عبادت و اینها نداشت. اهل حجاب و… اصلاً طور دیگری بود. ولی شوهرش مذهبی بود و خودش نبود. به شوهرش گفت: من می‌خواهم مشهد بروم ولی من را دور و اطراف حرم نبر. من را هتل‌هایی ببر که دور از حرم است، تو هر چه می‌خواهی برو دو لیتر گریه کن. من حال حرم ندارم! من مشهد را می‌خواهم، ولی نه برای حرمش!

شوهر هم گفت: بسیار خوب، زنش را برد و آن هتل را گرفت و خودش هم حرم می‌رفت و زن هم حرم نمی‌رفت. روز آخر که در ماشین نشستند بیایند، این خانم گنبد را دید. گفت: یا امام رضا، ما حرم نیامدیم اما به ما خوش گذشت. سفر خوشی بود ولو ما زیارت نیامدیم، این را گفت و حرکت کردند. در ماشین این خانم خوابش برد. خواب دید که امام رضا فرمود: همین که در شهر من به شما خوش گذشت من راضی هستم. ما دوست داریم که کسانی که می‌آیند به آنها بد نگذرد. زن از خواب بیدار شد، به شوهرش گفت: برگرد برگرد. گفت: چه شد! گفت: برگرد، برگرد، گفت: آخر چه شد. گفت: برگرد! مگر چه شده؟ گفت: امام رضا گفت که ولو زیارت نیامدی، زیارت من نیامدی، ولی به تو خوش گذشت من راضی هستم. ببینید روح چقدر بزرگ است، روح چقدر بزرگ است.

از این روح‌ها در جامعه ما هم هست. من کسی را در جمهوری اسلامی سراغ دارم که به یک نفر گفت: آقا ببین من تو را دوست ندارم. من برای اینکه منافق نباشم به تو می‌گویم. از تو خوشم نمی‌آید اما این کار چون کار تو است انجام بده هرچه هم بخواهی پول به تو می‌دهم. هر امکاناتی هم بخواهی به تو می‌دهم. یعنی اینطور نباشد چون دوستش ندارم، برایش کار راه نیاندازم. من کار کسی را راه می‌اندازم که دوستم دارد. اینها معامله است. به کسی افطاری می‌دهم که افطاری داد. برای کسی چشم روشنی می‌برم که چشم روشنی آورد. برای کسی سوغاتی می‌برم که با من خداحافظی کرد. او که با من خداحافظی نکرد. من هم سوغاتی‌اش نمی‌دهم. این تنگ نظری است. روح تنگ است. دعای عهد می‌‌گوید: بزرگ شو. سلام می‌دهی،«عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ». مرز «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» شرط ابدا«حَیهِمْ وَ مَیتِهِم»!

دعا خیلی ما را بزرگ می‌کند. در دعای عید فطر می‌گوییم: خدایا، «و اسئلک ما سئلک منک عبادک الصالحون»، «عبادک الصالحون» نمی‌گوید عباد صالحی که فعلاً زنده هستند. یا عباد الصالح دیروز، یا عباد الصالح فردا. یعنی تمام بندگان صالح گذشته، و تمام بندگان صالح امروز، و تمام بندگان صالحی که هنوز به دنیا نیامدند. هرچیزی که در طول تاریخ گذشته و حال و آینده بندگان خاص از تو خواستند همه را یکجا، به من بده. دعا خیلی وسیع است، خیلی دعا بزرگ است.

اسم امام رضا را بردیم، چون بحث هم در آستانه شهادت امام رضا پخش می‌شود، از پای تلویزیون یک سلام بکنید با همان سلام ساده «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا و رحمه الله و برکاته».

نویسنده : مرتضی سرمدیان
بازدید : 230 نمایش
بهمن 26
1388
غزلی از قیصر امین‌پور برای امام رضا

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند

نویسنده : مرتضی سرمدیان
بازدید : 108 نمایش
بهمن 25
1388
ادعای تشیع

امام رضا علیه السلام فرمود: من مشغولم ، به آنها بگو برگردند.
دربان کنار در آمد و به آنها گفت : حضرت مشغول است و کسی را نمی پذیرد.
آنها رفتند و روز دوم آمدند و همان سخن خود را تکرار کردند و امام علیه السلام آنها را نپذیرفت تا دو ماه هر روز می آمدند و می گفتند: ما شیعه علی علیه السلام هستیم و می خواهیم به حضور امام علیه السلام برسیم و حضرت آنها را نمی پذیرفت تا اینکه از ملاقات امام مایوس شدند و به دربان گفتند: به مولای ما بگو ما شیعیان پدرت علی بن ابیطالب علیه السلام هستیم و با این نپذیرفتن شما دشمنانمان ما را مورد شماتت قرار می دهند، ما این بار بر می گردیم و بخاطر شرمندگی و خجالت و عجز از تحمل شماتت دشمنان از دیار خود هم می گریزیم.
پیام آنها را به حضرت رسانید. آنگاه امام علیه السلام به دربان فرمود: اجازه بده وارد شوند، آنها به حضور آن حضرت رسیدند و سلام کردند اما امام علیه السلام جواب آنها را که نداد اجازه نشستن نیز به آنها نداد و همین طور ایستاده بودند تا اینکه گفتند: یا بن رسول اللّه ! این چه ستم بزرگی است که بعد از دو ماه نپذیرفتن و در بدری به ما می رسد و چه آبروئی بعد از این از ما می ماند؟
امام علیه السلام فرمود: این آیه را بخوانید: و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر (یعنی: آنچه از سختی به شما رسید از خود شما بود و خداوند بسیاری از گناهان را می آمرزد.)
من جز به پروردگارم و به رسول خدا و امیرالمؤمنین و پدران پاک و معصومم علیهم السلام اقتدا نکردم ، شما خود را سرزنش کنید، من از آنها پیروی کردم.
گفتند: چرا ای پسر رسول خدا؟
فرمود: بخاطر اینکه ادعا کردید شیعه علی بن ابیطالب هستید.
وای بر شما، شیعه علی همانا حسن و حسین و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و محمد بن ابی بکرند که هیچ یک با امر و نهی او مخالفت نکردند اما شما ادعای پیروی از او را دارید در حالی که در اکثر اعمال خود مخالف او هستید و در بسیاری از واجبات مقصرید، در بسیاری از حقوق برادران دینی خودی سستی می کنید و آنجا که نباید تقیه کنید تقیه می کنید و آنجا که باید تقیه کنید نمی کنید.
اگر می گفتید دوستدار علی علیه السلام هستید و دوستدار دوستان او می باشید و دشمن دشمنان او هستید مخالف سخن شما نبودم ، اما شما ادعای مرتبه بزرگی (شیعه علی علیه السلام) را نمودید که اگر قول و عمل شما یکی نباشد هلاک می شوید مگر اینکه رحمت خدا شما را حفظ کند.
گفتند: یابن رسول اللّه ! ما از سخن خود را خداوند استغفار کرده و بسوی او توبه می کنیم و همان گونه که به ما آموختید می گوییم ما دوستدار شما و دوستان شما و دشمن دشمنان شما هستیم.
امام علیه السلام فرمود: مرحبا ای برادران و دوستان من ، بیایید، بیایید، بیایید و همه را یک به یک در آغوش گرفت و به دربان فرمود: چند مرتبه مانع ورود آنها شدی؟
دربان عرض کرد: شصت بار.
حضرت فرمود: شصت بار متوالی نزد آنها برو و به آنها سلام کن و سلام مرا به آنها برسان که با استغفار و توبه ای که کردند گناهان آنها بخشیده شد و بخاطر محبتی که به ما دارند مستحق کرامت شدند، به امور آنها و خانواده شان رسیدگی کن و مشکلاتشان را بر طرف نما و از پول و بخششهای دیگر بهره مندشان گردان.

نویسنده : مرتضی سرمدیان
بازدید : 101 نمایش

تمامی حقوق متعلق به پرچم های سیاه می باشد ، بهینه سازی قالب توسط : حمید مهدوی