داستان های بحار انوار جلد دوم

آهوى پناهنده !

پسر سلطان سنجر (پادشاه ايران ) يا پسر يکى از وزيرانش به تب شديد مبتلا شد. پزشکان نظر دادند که بايد به تفريح رفته ، خود را به شکار مشغول نمايد. از آن وقت کارش اين بود که هر روز با بعضى از نوکران و خدمتکارانش به گردش و شکار برود.

بیشتر بخوانید »

هرگز کسى را کوچک نشماریم

على بن يقطين از بزرگان صحابه و مورد توجه امام موسى بن جعفر عليه السلام و وزير مقتدر هارون الرشيد بود. روزى ابراهيم جمال (ساربان ) خواست به حضور وى برسد. على بن يقطين اجازه نداد. در همان سال على بن يقطين براى زيارت خانه خدا به سوى مکه حرکت کرد و خواست در مدينه خدمت موسى بن جعفر عليه السلام برسد. حضرت روز اول به او اجازه ملاقات نداد. روز دوم محضر امام عليه السلام رسيد. عرض کرد:آقا! تقصير من چيست که اجازه ديدار نمى دهى ؟حضرت فرمود:- به تو اجازه ملاقات ندادم ، به خاطر اينکه تو برادرت ابراهيم جمال را که به درگاه تو آمده و تو به عنوان اينکه او ساربان و تو وزير هستى اجازه ملاقات ندادى . خداوند حج تو را قبول نمى کند مگر اينکه ابراهيم را از خود، راضى کنى .مى گويد عرض کردم :- مولاى من ! ابراهيم را چگونه ملاقات کنم در حاليکه من در مدينه ام و او در کوفه است .

بیشتر بخوانید »

عظمت یک بانو

گروهى از مردم نيشابور، اجتماع کردند. محمد پسر على نيشابورى را انتخاب نمودند و سى هزار و پنجاه هزار درهم و مقدارى پارچه به او دادند تا در مدينه محضر امام موسى بن جعفر عليه السلام برساند.شطيطه نيشابورى که زنى مؤ منه بود، يک درهم سالم و تکه پارچه اى که به دست خود، نخ آن را رشته و بافته بود و چهار درهم ارزش داشت ، آورد و گفت : ((ان الله لايستحيى من الخلق )). متاعى که مى فرستم اگر چه ناچيز است ؛

بیشتر بخوانید »

جادوگرى که طعمه شیر شد

هارون الرشید از جادوگرى خواست که در مجلس کارى کند که حضرت موسى بن جعفر علیه السلام از عهده اش بر نیامده و در میان مردم شرمنده و سرافکنده گردد. جادوگر پذیرفت .هنگامى که سفره انداخته شد، جادوگر حیله اى بکار برد که هر وقت امام موسى بن جعفر علیه …

بیشتر بخوانید »

شیعه امام کش

روزى ماءمون به اطرافيان خود گفت :- مى دانيد شيعه بودن را از که آموختم ؟آنان گفتند: نه ! ما نمى دانيم .ماءمون گفت :- از پدرم هارون .پرسيدند: چگونه از هارون آموختى ؟ و حال آنکه او پيوسته اين خانواده را مى کشت ؟ماءمون اظهار داشت :- درست است . آنها را براى حفظ سلطنت خود مى کشت . زيرا که ((الملک عقيم )) سلطنت نازا و خوشايند است . سلطنت خويشاوندى را ملاحظه نمى کند. چنانچه سالى با پدرم هارون الرشيد به مکه رفتيم .همين که به مکه وارد شديم به دربانان خود دستور داد، هر کس از اهالى مکه و مدينه از هر طايفه اى که هست ، به ديدن من بيايد. خواه مهاجر و خواه انصار يا بنى هاشم باشد. بايد اول نسب و نژاد خود را بگويد و خويش ‍ را معرفى کند، آن گاه وارد شود. لذا هر کس وارد مى شد نام خود را تا جدش ‍ مى گفت و نسب خود را به يکى از هاشميين و يا مهاجرين و انصار مى رساند و هر کدام را به اندازه شرافت نسبى و هجرت اجدادش از صد تا پنج هزار درهم و بعضى را نيز دويست درهم پول مى داد.

بیشتر بخوانید »

مناظره امام کاظم علیه السلام با هارون

روزى هارون الرشيد (خليفه مقتدر عباسى ) به امام کاظم عليه السلام گفت :- چرا اجازه مى دهيد مردم شما را به پيغمبر صلى الله عليه و آله نسبت بدهند؟ به شما بگويند فرزندان پيغمبر، با اينکه فرزندان على عليه السلام هستيد، نه فرزندان پيغمبر؟ البته مسلم است شخص را به پدرش نسبت مى دهند و مادر به منزله ظرف است و نسل را پدر توليد مى کند نه مادر.

بیشتر بخوانید »

راز صله رحم و طول عمر

شعیب عقر قوفى مى گوید:… من با یعقوب (اهل مغرب ) که براى زیارت به مکه آمده بود، محضر امام کاظم علیه السلام رسیدیم . امام نگاهش که به یعقوب افتاد، فرمود:- اى یعقوب ! تو دیروز به اینجا وارد شدى و میان تو و برادرت اسحاق در فلان محل …

بیشتر بخوانید »

ابوحنیفه در محضر امام صادق علیه السلام

ابوحنيفه پيشواى فرقه حنفى مى گويد:روزى به خانه امام صادق عليه السلام رفتم که آن حضرت را ملاقات کنم .اجازه ملاقات خواستم ، امام عليه السلام اجازه نداد.در اين وقت عده اى از مردم کوفه آمدند. امام عليه السلام به آنها اجازه ملاقات داد. من هم با آنها داخل خانه شدم . چون به محضرش رسيدم ، گفتم :- فرزند رسول خدا! بهتر است کسى را به کوفه بفرستيد تا مردم را از دشنام اصحاب حضرت محمد صلى الله عليه و آله باز داريد. من بيش از ده هزار نفر را مى دانم که به ياران و اصحاب پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله دشنام مى دهند.حضرت فرمود:- مردم از من قبول نمى کنند.

بیشتر بخوانید »

خداوند، پناه بى پناهان

شخصى محضر امام صادق علیه السلام آمد و درباره وجود خداوند پرسش ‍ نمود. حضرت فرمود: اى بنده خدا! تا بحال سوار کشتى شده اى ؟گفت : آرى !فرمود: آیا کشتى تو هیچ شکسته است بطوریکه گرفتار امواج خروشان دریا شوى و در آن نزدیکى نه کشتى دیگرى باشد که …

بیشتر بخوانید »

راهنمایى به پروردگار

عبد الله ديصانى که منکر خدا بود خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و عرض کرد: مرا به پروردگارم راهنمايى کن .امام عليه السلام فرمود: نامت چيست ؟ديصانى بدون آنکه اسمش را بگويد برخاست و بيرون رفت .دوستانش گفتند:چرا نامت را نگفتى ؟عبدالله گفت :- اگر اسمم را مى گفتم که عبدالله است ، حتما مى گفت آنکس که تو عبدالله و بنده او هستى کيست ؟ و من محکوم مى شدم . به او گفتند: نزد امام عليه السلام برو و از وى بخواه تو را به خدا راهنمايى کند و از نامت نيز نپرسد.عبدالله برگشت و گفت :- مرا به آفريدگارم هدايت کن و نام مرا هم نپرس .امام عليه السلام فرمود: بنشين . ناگهان پسر بچه اى وارد شد و در دستش ‍ تخم مرغى داشت که با آن بازى مى کرد.امام صادق عليه السلام به آن پسر بچه فرمود:- تخم مرغ را به من بده پسرک تخم مرغ را به حضرت داد.

بیشتر بخوانید »

ضمانت بهشت

امام صادق علیه السلام مى فرماید:عده اى مسلمانان انصار محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و سلام دادند.پیامبر صلى الله علیه و آله جواب سلام را دادند.عرض کردند:- یا رسول الله ! ما حاجتى به تو داریم .حضرت فرمود: حاجتتان چیست ؟ بگویید.گفتند: حاجتمان خیلى بزرگ است …

بیشتر بخوانید »

تضییع جوانى

امام صادق علیه السلام فرمود:دوست ندارم جوانى از شما را ببینم مگر آنکه روز او به یکى از دو حالت آغاز گردد. یا عالم باشد یا متعلم و دانشجو. اگر نه عالم باشد و نه متعلم ، در انجام وظیفه کوتاهى کرده و کوتاهى در انجام وظیفه تضییع جوانى است …

بیشتر بخوانید »

سخاوت نجاشى ، فرمانرواى اهواز

در زمان امام صادق علیه السلام شخصى به نام ((نجاشى )) استاندار اهواز و شیراز بود. وى با اینکه از طرف خلفاى عباسى فرمانروا بود، ولى از دوستان و شیعیان امام صادق علیه السلام به شمار مى آمد.یکى از کارمندان به حضور امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد:- …

بیشتر بخوانید »

بزرگترین گناه

حضرت امام باقر علیه السلام وارد مسجد الحرام شد. گروهى از قریش که آنجا بودند، چون آن حضرت را دیدند پرسیدند: این شخص ‍ کیست ؟گفتند: پیشواى عراقیها (شیعیان ) است .یکى از آنان گفت : خوب است کسى را بفرستیم تا از ایشان سؤ الى بکند. سپس جوانى از …

بیشتر بخوانید »

ملامت جاهلانه

محمد پسر منکدر، يکى از دانشمندان اهل سنت مى گويد:روزى در وقت شدت گرماى هوا به بيرون از مدينه رفته بودم . ديدم امام باقر عليه السلام با اندام توانمند و فربه خود به دو تن از غلامانش تکيه کرده و مشغول کشاورزى است .

بیشتر بخوانید »

جریان یک ازدواج

ابن عکاشه به محضر امام باقر عليه السلام آمد و عرض کرد:- چرا زمينه ازدواج امام صادق عليه السلام را فراهم نمى سازيد، با آنکه زمان اين کار فرا رسيده ؟ (موقع ازدواج اوست ).در مقابل امام باقر عليه السلام کيسه مهر شده اى بود.

بیشتر بخوانید »

روش بزرگوارى

امام سجاد علیه السلام کنیزى داشت . روزى آب روى دست امام مى ریخت تا آن حضرت آماده نماز گردد. اتفاقا خسته شد و ظرف آب از دستش افتاد و بر سر امام آسیب رساند. حضرت سر بلند کرده و به سوى کنیز متوجه شد. کنیز گفت :- ((و الکاظمین …

بیشتر بخوانید »

امام زین العابدین علیه السلام از عبادت على علیه السلام مى گوید

روزى امام باقر علیه السلام محضر پدر بزرگوارش امام زین العابدین علیه السلام مشرف شد و احساس کرد که حضرت در عبادت کردن به جایى رسیده که هیچ کس به آن مرحله نرسیده است . صورتش از شب زنده دارى زرد شده و چشمهایش از گریه سرخ گردیده و پیشانى …

بیشتر بخوانید »

Watch Dragon ball super