اجتماع عظیم در غدیر
با رسیدن به محل موعود، فرمان توقف از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله صادر شد و مرکبها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جائى براى توقف سه روزه آماده کرد.
به دستور پیامبر صلى الله علیه و آله، سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار زیر چند درخت کهنسال را آماده کردند و روى درختان، پارچه‏اى به عنوان سایبان قرار دادند.در زیر سایبان، منبرى به بلندى قامت پیامبر صلى الله علیه و آله از سنگها و روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.
هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پیامبر صلى الله علیه و آله بر فراز منبر ایستادند و امیر المؤمنین علیه السلام را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بایستند .قبل از شروع خطابه، امیر المؤمنین علیه السلام بر فراز منبر یک پله پائین‏تر در طرف راست آنحضرت ایستاده بودند.

سخنرانى پیامبر صلى الله علیه و آله
پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند.سپس سخنرانى تاریخى و آخرین خطابه رسمى خود را براى جهانیان آغاز کردند.با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانى که دو نفر بر فراز منبر در حال قیام دیده مى‏شوند به استقبال سخنان حضرت مى‏رویم که آنرا مى‏توان در یازده بخش ترسیم نمود:
پیامبر صلى الله علیه و آله در اولین بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذکر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب علیه السلام ابلاغ کنم، و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‏ام و ترس از عذاب او دارم.
در سومین بخش، حضرت امامت دوازده امام علیهم السلام را تا آخرین روز دنیا اعلام نمودند تا همه طمعها یکباره قطع شود.از نکات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مکانها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود، و نیابت تام ائمه علیهم السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند .
براى آنکه هر گونه ابهامى از بین برود و دست منافقین از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پیامبر صلى الله علیه و آله با دستهاى مبارک بازوان امیر المؤمنین علیه السلام را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند کردند تا حدى که پاهاى آنحضرت محاذى زانوان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.در این حال فرمودند: « من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » ، « هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بوده‏ام این على هم نسبت به او صاحب اختیارتر است.خدایا دوست بدار هر کس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یارى کن هر کس او را یارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند » .سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه علیهم السلام اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.
در بخش پنجم حضرت صریحا فرمودند: « هر کس از ولایت ائمه علیهم السلام سرباز زند اعمال نیکش سقوط مى‏کند و در جهنم خواهد بود » .بعد از آن شمه‏اى از فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را متذکر شدند.
مرحله ششم از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله جنبه غضب الهى را نمودار کرد.حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: « منظور از این آیات عده‏اى از اصحاب من هستند که مأمور به چشم‏پوشى از آنان هستم، ولى بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده است، و چشم‏پوشى از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست » .
سپس به امامان گمراهى که مردم را به جهنم مى‏کشانند اشاره کرده فرمودند: « من از همه آنان بیزارم » .اشاره‏اى رمزى هم به « اصحاب صحیفه ملعونه » داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب مى‏کنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.
در بخش هفتم، حضرت تکیه سخن را بر اثرات ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام قرار دادند و فرمودند: « اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد شیعیان اهل بیت علیهم السلام هستند » .
سپس آیاتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت کردند و آنها را به شیعیان و پیروان آل محمد علیهم السلام تفسیر فرمودند.آیاتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد علیهم السلام معنى کردند.
در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقیه الله الاعظم حجه بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند و آینده‏اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانیان مژده دادند.
در بخش نهم فرمودند:پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با على بن ابى طالب علیه السلام دعوت مى‏کنم .پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده‏ام، و على هم با من بیعت نموده است .پس از این بیعتى که از شما مى‏گیرم از طرف خداوند و بیعت با حقتعالى است.
در دهمین بخش، حضرت درباره احکام الهى سخن گفتند که مقصود بیان چند پایه مهم عقیدتى بود :از جمله اینکه چون بیان همه حلالها و حرامها توسط من امکان ندارد با بیعتى که از شما درباره ائمه علیهم السلام مى‏گیرم بنوعى حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کرده‏ام.دیگر اینکه بالاترین امر به معروف و نهى از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره امامان علیهم السلام و امر به اطاعت از ایشان و نهى از مخالفتشان است.
در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانى انجام شد.حضرت با توجه به آن جمعیت انبوه و شرائط غیر عادى زمان و مکان و عدم امکان بیعت با دست براى همه مردم، فرمودند: « خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگیرم » .
سپس مطلبى را که مى‏بایست همه مردم به آن اقرار مى‏کردند تعیین کردند که خلاصه آن اطاعت از دوازده امام علیهم السلام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسلهاى آینده و غائبان از غدیر بود.در ضمن بیعت با دست هم حساب مى‏شد زیرا حضرت فرمودند : « بگوئید با جان و زبان و دستمان بیعت مى‏کنیم » .

بیعت عمومى
پس از اتمام خطابه پیامبر صلى الله علیه و آله، دو خیمه بر پا شد که در یکى خود آن حضرت و در دیگرى امیر المؤمنین علیه السلام، جلوس فرمودند.مردم دسته دسته وارد خیمه حضرت مى‏شدند و پس از بیعت و تبریک، در خیمه امیر المؤمنین علیه السلام حضور مى‏یافتند و با آن حضرت بیعت مى‏کردند و تبریک مى‏گفتند.
زنان نیز، با قرار دادن ظرف آبى که پرده‏اى در وسط آن بود بیعت نمودند.به این صورت که امیر المؤمنین علیه السلام دست مبارک را در یک سوى پرده داخل آب قرار مى‏دادند و در سوى دیگر زنان دست خود را در آب قرار مى‏دادند.

وقایع سه روز در غدیر
در طول سه روز توقف در غدیر، پس از ایراد خطابه چند جریان به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست که شرح آن چنین است:
* پیامبر صلى الله علیه و آله در این مراسم، عمامه خود راـکه « سحاب » نام داشتـبه عنوان افتخار بر سر امیر المؤمنین علیه السلام قرار دادند.
* حسان بن ثابت از پیامبر صلى الله علیه و آله در خواست کرد تا در مورد غدیر شعرى بگوید، و با اجازه حضرت اولین شعر غدیر را سرود.
* جبرئیل علیه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: « پیامبر براى على بن ابى طالب عهد و پیمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آنرا بر هم نمى‏زند » .
* مردى از منافقین گفت: « خدایا اگر آنچه محمد مى‏گوید از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست » .در همین لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد، و این معجزه غدیر تأیید الهى را بر همگان روشن کرد.
* پس از سه روز مراسم پر شور غدیر پایان یافت، و آن روزها به عنوان « ایام الولایه » در صفحات تاریخ نقش بست.مردم پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشینان آن حضرت تا روز قیامت، راهى شهر و دیار خود شدند.خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و خداوند بدینگونه حجتش را بر همه مردم تمام کرد.

متن کامل خطابه غدیر به فارسی
حمد و ثنای الهی

ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بى آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.
همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.
اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد شده هاست.
به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.
کریم و بردبار و شکیباست. رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار. در انتقام بی شتاب و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر هستی. نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان لاشیء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.
دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر، او – عزّوجلّ – خود، راه نماید و بشناساند.
و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است. پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.
و گواهی می دهم که او «الله» است که آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را – که شتابان در پی شب است – به شب پیچد. اوست شکنندۀ هر ستمگر سرکش و نابودکنندۀ هر شیطان رانده شده.
نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا.
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛ گران مایه و آمرزنده؛ اجابت کنندۀ دعا و افزایندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشکل ننماید، فریاد فریادکنندگان او را آزرده نکند و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد.
نیکوکاران را نگاهدار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.
او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).

فرمان الهی برای مطلبی مهم

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود را در آن چه وحی شده انجام می دهم مباد که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار و دوستی اش (با من) خالص باشد.
– معبودی جز او نیست – چرا که اعلام فرموده که اگر آن چه (درباره ی علی) نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است.
پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. ای فرستادۀ ما! آن چه از سوی پروردگارت دربارۀ علی و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای؛ و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»
هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم – که تنها او سلام است – فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛
و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.
و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسۀ ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»
و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. – بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود – لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»
و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده – در حقّ علی – ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

هان مردمان! بدانید این آیه دربارۀ اوست. ژرفی آن را فهم کنید و بدانید که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.
[هشدار که] اجرای فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پیرو و باورکننده اش در مهر و شفقت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و پیروان راهش را آمرزیده است.
هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.
روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.
هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سورۀ یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم…»
هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.
اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت که جان خود را فدای من کند.
هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است.
هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.
هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز او نیست. آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام یژۀ اوست.
هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.
دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!
هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.
هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و دربارۀ ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که دربارۀ همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم…»
هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.
هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.
هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.
سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.

بلند کردن امیرالمومنینعلیه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله

هان مردمان! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشین من در میان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا که مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل کند و با دشمنانش ستیز نماید. او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان و پیشوای هدایتگر از سوی خدا و کسی که به فرمان خدا با پیمان شکنان، رویگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دین پیکار کند. خداوند فرماید: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»
پروردگارا! اکنون به فرمان تو چنین می گویم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتیبانان او را پشتیبانی کن. یارانش را یاری نما. خودداری کنندگان از یاری اش را به خود رها کن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.
معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم.
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او – تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا – پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.
هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدی متعال بوده است ] . و آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است.
هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و رهنمی ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند.
هان مردمان! فرزندان هرپیامبر از نسل اویند و فرزندان من از صلب و نسل امیرالمؤمنین علی است.
هان مردمان! به راستی که شیطانِ اغواگر، آدم را با رشک از بهشت رانده مبادا شما به علی رشک ورزید که کرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد و حال آن که برگزیده ی خدی عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهید بود شما و حال آن که شما شمایید و دشمنان خدا نیز از میان شمایند.
آگاه باشید! که با علی نمی ستیزد مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود مگر ایمان دار بی آلایش.
و سوگند به خدا که سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی آراسته است.
هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پیام او را به شما رسانیدم. و بر فرستاده وظیفه ی جز بیان و ابلاغ روشن نباشد!
هان مردمان! تقوا پیشه کنید همان گونه که بایسته است. و نمیرید جز با شرفِ اسلام.
هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ایمان آورید پیش از آن که چهره ها را تباه و باژگونه کنیم یا چونان اصحاب روز شنبه [یهودیانی که بر خدا نیرنگ آوردند] رانده شوید.«به خدا سوگند که مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند که آنان را با نام و نَسَب می شناسم لیکن به پرده پوشی کارشان مأمورم. آنک هر کس پایه کار خویش را مهر و یا خشم علی در دل قرار دهد [و بداند که ارزش عمل او وابسته به آن است.] .
مردمان! نور از سوی خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدی – که حق خدا و ما را می ستاند – جی گرفته. چرا که خداوند عزّوجل ما را بر کوتاهی کنندگان، ستیزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهکاران و ستمکاران و غاصبان از تمامی جهانیان دلیل و راهنما و حجت آورده است.
هان مردمان! هشدارتان می دهم: همانا من رسول خدایم. پیش از من نیز رسولانی آمده و سپری گشته اند. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم، به جاهلیت عقب گرد می کنید؟ آن که به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زیانی نخواهد رسانید و خداوند سپاسگزاران شکیباگر را پاداش خواهد داد. بدانید که علی و پس از او فرزندان من از نسل او، داری کمال شکیبایی و سپاسگزاری اند.
هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذارید؛ که اعمال شما را بیهوده و تباه خواهد کرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ی از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در کمین گاه است.
مردمان! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند بود که شما را به سوی آتش می خوانند و در روز رستاخیز تنها وبدون یاور خواهند ماند.
هان مردمان! خداوند و من از آنان بیزاریم.
هان مردمان! آنان و یاران و پیروانشان در بدترین جی جهنم، جایگاه متکبّران خواهند بود. بدانید آنان اصحاب صحیفه اند. اکنون هر کس در صحیفه ی خود نظر کند.
هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جی می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.
آگاه باشید! به زودی پس از من امامت را با پادشاهی جابه جا نموده. آن را غصب کرده و به تصرف خویش درآورند.
هان! نفرین و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب – شعله هی آتش و مس گداخته – بر سر شما جن و انس خواهد ریخت. آن جاست که دیگر یاری نخواهید شد.
هان مردمان! هر آینه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد کرد تا ناپاک را ازپاک جدا کند. و خداوند نمی خواهد شما را بر غیب آگاه گرداند.( اشاره به آیه ى ۱۷۹ / آل عمران است.)
هان مردمان! هیچ سرزمینی نیست مگر این که خداوند به خاطر تکذیب اهل آن [حق را] ، آنان را پیش از روز رستاخیز نابود خواهد فرمود و به امام مهدی خواهد سپرد. و هر آینه خداوند وعده ی خود را انجام خواهد داد.
هان مردمان! پیش از شما، شمار فزونی از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود کرد. و همو نابودکننده ی آیندگان است.
او خود در کتابش آورده: «آیا پیشینیان را تباه نکردیم و به دنبال آنان آیندگان را گرفتار نساختیم؟ با مجرمان این چنین کنیم. وی بر ناباوران!»
هان مردمان! همانا خداوند امر و نهی خود را به من فرموده و من نیز به دستور او دانش آن را نزد علی نهادم. پس فرمان او را بشنوید و گردن نهید و پیرویش نمایید و از آنچه بازتان دارد خودداری کنید تا راه یابید. به سوی هدف او حرکت کنید. راه هی گونه گون شما را از راه او بازندارد!
هان مردمان! صراط مستقیم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده. و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.
سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین الرّحمن الرّحیم» – تا آخر سوره.
هان! به خدا سوگند این سوره درباره ی من نازل شده و شامل امامان می باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اولیی خدایند که ترس و اندوهی برایشان نیست، آگاه باشید: البته حزب خدا چیره و غالب خواهد بود. هشدار که: ستیزندگان با امامان، گمراه و همکاران شیاطین اند. بری گمراهی مردمان، سخنان بیهوده و پوچ را به یکدیگر می رسانند. بدانید که خداوند از دوستان امامان در کتاب خود چنین یاد کرده: «[ی پیامبر ما] نمی یابی ایمانیان به خدا و روز بازپسین، که ستیزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خویشانشان باشند. آنان [که چنین اند] خداوند ایمان را در دل هایشان نبشته است.» – تا آخر آیه.
هان! دوستداران امامان ایمانیان اند که قرآن چنان توصیف فرموده: «آنان که ایمان آورده و باور خود را به شرک نیالوده اند، در امان و در راه راست هستند.»
هشدار! یاران پیشوایان کسانی هستند که به باور رسیده و از تردید و انکار دور خواهند بود.
هشدار! اولیی امامان آنانند که با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذیرفته، خواهند گفت: «درود بر شما که پاک شده اید. اینک داخل شوید که در بهشت، جاودانه خواهید بود.»
هان! بهشت پاداش اولیی آنان است و در آن بی حساب روزی داده خواهند شد.
هان! دشمنان آنان آن کسانی اند که در آتش درآیند. و همانا ناله ی افروزش جهنم
را می شنوند در حالی که شعله هی آتش زبانه می کشد و زفیر (صدی بازدم) جهنم را نیز درمی یابند.
هان! خداوند درباره ی ستیزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتی داخل جهنم شود همتی خود را نفرین کند.»
هشدار! که دشمنان امامان همانانند که خداوند درباره ی آنان فرموده: «هر گروهی از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان می پرسند: مگر برایتان ترساننده ی نیامد؟! می گویند: چرا ترساننده آمد لیکن تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند وحی نفرستاده و شما نیستید مگر در گمراهی بزرگ!» تا آن جا که فرماید: «هان! نابود باد دوزخیان!»
هان! یاران امامان در نهان، از پروردگار خویش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بری آنان خواهد بود.
هان مردمان! چه بسیارراه است میان آتش و پاداش بزرگ!
هان مردمان! خداوند ستیزه جویان ما را ناستوده و نفرین فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.
هان مردمان! بدانید که همانا من انذارگرم و علی مژده دهنده.
هان! که من بیم دهنده ام و علی راهنما.
هان مردمان! بدانید که من پیامبرم و علی وصی من است.
هان مردمان! بدانید که همانا من فرستاده و علی امام و وصی پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اویند.
آگاه باشید! من والد آنانم ولی ایشان از نسل علی خواهند بود.
آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.
هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران.
هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده ی آنها.
هشدار! که اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و راهنمی آنان.
هشدار! که او خونخواه تمام اولیی خداست.
آگاه باشید! اوست یاور دین خدا.
هشدار! که از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.
هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او، و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.
هشدار! که او نیکو و برگزیده ی خداوند است.
هشدار! که او وارث دانش ها و حاکم بر ادراک هاست.
هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن می گوید و آیات و نشانه هی او را برپا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.
بیدار باشید! هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان ] به او واگذار شده است.
آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کرده اند.
آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود.(این تعبیر به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت دیگر امامان ندارد زیرا آنان حجّت هاى پیشین اند که دوباره رجعت خواهند نمود.) درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.
هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی او یاری نخواهد گشت.
آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان است.
هان مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم. و این علی است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدی عزّوجل بری امامت او پیمان می گیرم. «[ی پیامبر ]آنان که با تو بیعت کنند هر آینه با خدا بیعت کرده اند. دست خدا بالی دستان آنان است. و هر کس بیعت شکند، بر زیان خود شکسته، و آن کس که بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد.
هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدایی است. پس زائران خانه ی خدا و عمره کنندگان بر صفا و مروه بسیار طواف کنند.
هان مردمان! در خانه ی خدا حج گزارید؛ که هیچ خاندانی داخل آن نشد مگر بی نیاز شد و مژده گرفت، و کسی از آن روی برنگردانید مگر بی بهره و نیازمند گردید.
هان مردمان! مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر این که خدا گناهان گذشته ی او را بیامرزد و بایسته است که پس از پایان اعمال حج [با پرونده ی پاک ] کار خود را از سر گیرد.
هان مردمان! حاجیان دستگیری شده اند و هزینه هی سفرشان جبران می شود و جایگزین آن به آنان خواهد رسید. و البته خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد کرد.
هان مردمان! خانه ی خدا را با دین کامل و دانش ژرفی آن دیدار کنید و از زیارتگاهها جز با توبه و بازایستادن [از گناهان ] برنگردید.
هان مردمان! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید همان سان که خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهی کردید یا از یاد بردید، علی صاحب اختیار و تبیین کننده ی بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش هی شما راپاسخ دهند و آن چه را نمی دانید به شما می آموزند.
هان! روا و ناروا بیش از آن است که من شمارش کنم و بشناسانم و در این جا یکباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از این روی مأمورم از شما بیعت بگیرم که دست در دست من نهید در مورد پذیرش آن چه از سوی خداوند آورده ام دربارۀ علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او که آنان از من و اویند. و این امامت به وراثت پایدار است و فرجام امامان، مهدی است و استواری امامت تا روزی است که او با خداوند قدر و قضا دیدار کند.
هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمایی کردم و از آن هرگز برنمی گردم. بدانید و آگاه باشید! آن ها را یاد کنید و نگه دارید و یکدیگر را به آن توصیه نمایید و در آن [احکام خدا ]دگرگونی راه ندهید. هشدار که دوباره می گویم: بیدار باشید! نماز را به پا دارید. و زکات بپردازید. و امر به معروف کنید و از منکر بازدارید.
و بدانید که ریشه ی امر به معروف این است که به گفته ی من [درباره ی امامت ] برسید و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم تحقق و کمال نمی یابد.
هان مردمان! قرآن بر شما روشن می کند که امامان پس از علی فرزندان اویند و من به شما شناساندم که آنان از او و از من اند. چرا که خداوند در کتاب خود می گوید: «امامت را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد…» و من نیز گفته ام که: «مادام که به قرآن و امامان تمسک کنید، گمراه نخواهید شد.»
هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعایت کرده از سختی رستخیز بهراسید همان گونه که خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمین لرزه ی روز رستاخیز حادثه ی بزرگ است…»
مرگ، قیامت، و حساب و میزان و محاسبه ی در برابر پروردگار جهانیان و پاداش کیفر را یاد کنید. آن که نیکی آورد، پاداش گیرد. و آن که بدی کرد، بهره ی از بهشت نخواهد برد.
هان مردمان! شما بیش از آنید که در یک زمان با یک دست من بیعت نمایید. از این روی خداوند عزّوجل به من دستور داده که از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین را محکم کنم و نیز بر امامان پس از او که از نسل من و اویند؛ همان گونه که اعلام کردم که ذرّیّه من از نسل اوست.
پس همگان بگویید:
«البتّه که سخنان تو را شنیده پیروی می کنیم و از آن ها خشنودیم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوی پروردگارمان در امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامان دیگر – از صلب او – به ما ابلاغ کردی، با تو پیمان می بندیم با دل و جان و زبان و دست هایمان. با این پیمان زنده ایم و با آن خواهیم مرد و با آن اعتقاد برانگیخته می شویم. و هرگز آن را دگرگون نکرده شکّ و انکار نخواهیم داشت و از عهد و پیمان خود برنمی گردیم.
[ی رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادی درباره ی علی امیرالمؤمنین و امامان از نسل خود و او، که حسن و حسین و آنان که خداوند پس از آنان برپا کرده است. پس عهد و پیمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر کس توانست با دست وگرنه با زبان پیمان بست. و هرگز پیمانمان را دگرگون نخواهیم کرد و خداوند از ما شکست عهد نبیند. و نیز فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خود خواهیم رسانید و خداوند را بر آن گواه خواهیم گرفت. و هر آینه خداوند بر گواهی کافی است و تو نیز بر ما گواه باش.»
هان مردمان! چه می گویید؟ همانا خداوند هر صدایی را می شنود و آن را که از دل ها می گذرد می داند. «هر آن کس هدایت پذیرفت، به خیر خویش پذیرفته. و آن که گمراه شد، به زیان خود رفته.» و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته؛ که «دست خدا بالی دستان آن هاست.»
هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان پس از آنان از نسل آنان که نشانه ی پایدارند در دنیا و آخرت.
خداوند مکّاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد. «هر که پیمان شکند»
جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته پابرجا ماند، به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد.»
هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگویید و به علی با لقب امیرالمؤمنین سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان می بریم پروردگارا، آمرزشت خواهیم و بازگشت به سوی تو است.» و نیز بگویید: «تمام سپاس و ستایش خدایی راست که ما را به این راهنمایی فرمود وگرنه راه نمی یافتیم» – تا آخر آیه.
هان مردمان! هر آینه برتری هی علی بن ابی طالب نزد خداوند عزّوجل – که در قرآن نازل فرموده – بیش از آن است که من یکباره برشمارم. پس هر کس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصدیق و تأیید کنید.
هان مردمان! آن کس که از خدا و رسولش و علی و امامانی که نام بردم پیروی کند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.
هان مردمان! سبقت جویان به بیعت و پیمان و سرپرستی او و سلام بر او با لقب امیرالمؤمنین، رستگارانند و در بهشت هی پربهره خواهند بود.
هان مردمان! آن چه خدا را خشنود کند بگویید. پس اگر شما و تمامی زمینیان کفران ورزند، خدا را زیانی نخواهد رسانید.
پروردگارا، آنان را که به آن چه ادا کردم و فرمان دادم ایمان آوردند، بیامرز. و بر منکران کافر خشم گیر! و الحمدللّه ربّ العالمین.

متن کامل خطابه غدیر به عربی ؛ خطبه رسول الله فی یوم الغدیر باللغه العربیه
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَاَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضینَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَهِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ. یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ. کَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَکْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الْإِحاطَهُ بِکُلِّ شَیءٍ، والغَلَبَهُ علی کُلِّ شَیءٍ والقُوَّهُ فی کُلِّ شَئٍ والقُدْرَهُ عَلی کُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَیءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیءِ حینَ لاشَیءَ دائمٌ حَی وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَهٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِیَهٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَهِ مُشیرٍ وَلامَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَهٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَکَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ. أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَالله الَّذی لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَهَ، اَلْحَسَنُ الصَّنیعَهِ، الْعَدْلُ الَّذی لایَجُوُر، وَالْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِهَیْبَتِهِ. مَلِکُ الْاَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمّی. یُکَوِّرُالَّلیْلَ عَلَی النَّهارِ وَیُکَوِّرُالنَّهارَ عَلَی الَّلیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ. لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی، (وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطی، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ. یُولِجُ الَّلیْلَ فِی النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فی الَّلیْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِی الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّهِ وَالنّاسِ، الَّذی لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیءٌ، وَ لایُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ. اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلی کُلِّ حالٍ). أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائماً عَلَی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّهِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائکَتِهِ وکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلی کُلِّ مایَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَهً فی طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذی لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ.

وَأُقِرُّلَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیَّهِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ إِلَی حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَهٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ
– لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ – لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَی (فی حَقِّ عَلِی) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَتَعالَی الْعِصْمَهَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْکافِی الْکَریمُ.
فَأَوْحی إِلَی: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ – فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَهِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ – وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالی إِلَی، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَهِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَی مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی – وَ هُوالسَّلامُ – أَنْ أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.
وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِکَ آیَهً مِنْ کِتابِهِ (هِی): (إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَی الزَّکاهَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.
وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ – أَیُّهَاالنّاسُ – لِعِلْمی بِقِلَّهِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَهِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظیمٌ.
وَکَثْرَهِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّهٍ حَتّی سَمَّونی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذالِکَ لِکَثْرَهِ مُلازَمَتِهِ إِیّی وَ إِقْبالی عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّی) حَتّی أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ فی ذالِکَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِی وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ – (عَلَی الَّذینَ یَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) – خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِالله وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیَهُ.
وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّی الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. وَکُلُّ ذالِکَ لایَرْضَی الله مِنّی إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَی (فی حَقِّ عَلِی)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ – فی حَقِّ عَلِی – وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَی التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی وَالْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِی وَالْعَرَبی، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوکِ وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ.
ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فی هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطیعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّکُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَإِلاهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِیُهُ الُْمخاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلی وَلِیُّکُمْ وَ إِمامُکُمْ بِأَمْرِالله رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَهُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.
لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَیْکُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِی الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنی رَبِّی مِنْ کِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْهِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَهِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).
مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهی عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَهُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَالَّذی فَدی رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ یَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.
(أَوَّلُ النّاسِ صَلاهً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ.
مَعاشِرَالنّاسِ، بی – وَالله – بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا – (وَالله) – خاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ والْحُجَّهُ عَلی جَمیعِ الَْمخْلوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضینَ. فَمَنْ شَکَّ فی ذالِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولی وَ مَنْ شَکَّ فی شَیءٍ مِنْ قَوْلی هذا فَقَدْ شَکَّ فی کُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَی، وَمَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّهِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِی النّارِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِی الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَهِ مَنّاً مِنْهُ عَلَی وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَی وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی أَبَدَ الْآبِدینَ وَدَهْرَالدّاهِرینَ وَ عَلی کُلِّ حالٍ.
مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِی الْخَلْقُ.
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَی قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ.
أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ الله تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله – أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها – إِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالی (مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله).
مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَی) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَی.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ.
أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ.
أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَهُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.
ثم قال: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی أخی وَ وَصیی وَ واعی عِلْمی، وَ خَلیفَتی فی اُمَّتی عَلی مَنْ آمَنَ بی وَعَلی تَفْسیرِ کِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعی إِلَیْهِ وَالْعامِلُ بِمایَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالی عَلی طاعَتِهِ وَالنّاهی عَنْ مَعْصِیَتِهِ. إِنَّهُ خَلیفَهُ رَسُولِ الله وَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَالْإمامُ الْهادی مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاکِثینَ وَالْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ بِأَمْرِالله. یَقُولُ الله: (مایُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَی).
بِأَمْرِکَ یارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَاغْضِبْ عَلی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.
اللهمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَهَ فی عَلِی وَلِیِّکَ عِنْدَتَبْیینِ ذالِکَ وَنَصْبِکَ إِیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً)، (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَالْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ). اللهمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَکْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ وَالْعَرْضِ عَلَی الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ) وَ فِی النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ یُنْظَرونَ).
مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی، أَنْصَرُکُمْ لی وَأَحَقُّکُمْ بی وَأَقْرَبُکُمْ إِلَی وَأَعَزُّکُمْ عَلَی، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِیانِ. وَ مانَزَلَتْ آیَهُ رِضاً (فی الْقُرْآنِ) إِلاّ فیهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذینَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آیَهُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلاّ فیهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّهِ فی (هَلْ أَتی عَلَی الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فی سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَیْرَهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دینِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِی النَّقِی الْهادِی الْمَهْدِی. نَبِیُّکُمْ خَیْرُ نَبی وَ وَصِیُّکُمْ خَیْرُ وَصِی (وَبَنُوهُ خَیْرُالْأَوْصِیاءِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّیَّهُ کُلِّ نَبِی مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِ (أَمیرِالْمُؤْمِنینَ) عَلِی.
مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّهِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَی الْأَرضِ بِخَطیئَهٍ واحِدَهٍ، وَهُوَ صَفْوَهُالله عَزَّوَجَلَّ، وَکَیْفَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْداءُالله،
أَلا وَ إِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاّشَقِی، وَ لایُوالی عَلِیّاً إِلاَّ تَقِی، وَ لایُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.
وَ فی عَلِی – وَالله – نَزَلَتْ سُورَهُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) (إِلاّ عَلیّاً الّذی آمَنَ وَ رَضِی بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُکُمْ رِسالَتی وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبینُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).
مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (بالله ما عَنی بِهذِهِ الْآیَهِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابی أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِئٍ عَلی مایَجِدُ لِعَلِی فی قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوکٌ فِی ثُمَّ فی عَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ، ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِی الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِکُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّهً عَلَی الْمُقَصِّرینَ وَالْمعُانِدینَ وَالُْمخالِفینَ وَالْخائِنینَ وَالْآثِمینَ وَالّظَالِمینَ وَالْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ.
مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُکُمْ أَنّی رَسُولُ الله قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِی الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ؟ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْهان یَضُرَّالله شَیْئاً وَسَیَجْزِی الله الشّاکِرینَ (الصّابِرینَ). أَلاوَإِنَّ عَلِیّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّکْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَی بِإِسْلامِکُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَی الله فَیُحْبِطَ عَمَلَکُمْ وَیَسْخَطَ عَلَیْکُمْ وَ یَبْتَلِیَکُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّکُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدی أَئمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ وَیَوْمَ الْقِیامَهِ لایُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَریئانِ مِنْهُمْ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْیاعَهُمْ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحیفَهِ، فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ فی صَحیفَتِهِ!!
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّی أَدَعُها إِمامَهً وَ وِراثَهً (فی عَقِبی إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِهان حُجَّهً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ. وَسَیَجْعَلُونَ الْإِمامَهَ بَعْدی مُلْکاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبینَ الْمُغْتَصبینَ)، وَعِنْدَها سَیَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ یَفْرَغُ) وَیُرْسِلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَکُنْ لِیَذَرَکُمْ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَالْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ، وَ ما کانَ الله لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْیَهٍ إِلاّ وَالله مُهْلِکُها بِتَکْذیبِها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَهِ وَ مُمَلِّکُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِی وَالله مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ أَکْثَرُالْأَوَّلینَ، وَالله لَقَدْ أَهْلَکَ الْأَوَّلینَ، وَهُوَ مُهْلِکُ الْآخِرینَ.
قالَ الله تَعالی: (أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلینَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرینَ، کذالِکَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمینَ، وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ).
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَنی وَنَهانی، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُی لَدَیْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْیِهِ تَرشُدُوا، (وَصیرُوا إِلی مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی. ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّهُ (الْهُدی)، یَهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ.
ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ…» إِلی آخِرِها،
وَقالَ: فِی نَزَلَتْ وَفیهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِیَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئکَ أَوْلِیاءُالله الَّذینَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّیاطینِ یوحی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ ذَکَرَهُمُ الله فی کِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنُونَ بِالله وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّالله وَ رَسُولَهُ وَلَوْکانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الْإیمانَ) إِلی آخِرالآیَهِ.
أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ).
(أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَرْتابوا).
أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یدْخُلونَ الْجَنَّهَ بِسَلامٍ آمِنینَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَهُ بِالتَّسْلیمِ یَقُولونَ: سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدینَ.
أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّهُ یُرْزَقونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَصْلَونَ سَعیراً.
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهیقاً وَ هِی تَفورُ وَ یَرَوْنَ لَهازَفیراً.
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ الله فیهِمْ: (کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّهٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآیه.
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (کُلَّما أُلْقِی فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ یَأتِکُمْ نَذیرٌ، قالوا بَلی قَدْ جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ الله مِنْ شَیءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فی ضَلالٍ کَبیرٍ) إِلی قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعیرِ). أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ کَبیرٌ.
مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَیْنَ السَّعیرِ وَالْأَجْرِ الْکَبیرِ.
(مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ الله وَلَعَنَهُ، وَ وَلِیُّنا (کُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ الله وَ أَحَبَّهُ.
مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّی (أَنَا) النَّذیرُ و عَلِی الْبَشیرُ.
(مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِی هادٍ.
مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّی نَبی وَ عَلِی وَصِیّی.
(مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّی رَسولٌ وَ عَلِی الْإِمامُ وَالْوَصِی مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ).
أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَهِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی.
أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ.
أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ.
أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.
أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَهٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها.
أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِالله.
أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ الله.
أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ.
أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.
أَلا إِنَّهُ خِیَرَهُالله وَ مُخْتارُهُ.
أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ.
أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیِّدُ لاَِمْرِ آیاتِهِ.
أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ.
أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ.
أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ.
أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّهً وَلاحُجَّهَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.
أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَیْهِ.
أَلاوَإِنَّهُ وَلِی الله فی أَرْضِهِ، وَحَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّی قَدْبَیَّنْتُ لَکُمْ وَأَفْهَمْتُکُمْ، وَ هذا عَلِی یُفْهِمُکُمْ بَعْدی. أَلاوَإِنِّی عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتی أَدْعُوکُمْ إِلی مُصافَقَتی عَلی بَیْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدی. أَلاوَإِنَّی قَدْ بایَعْتُ الله وَ عَلِی قَدْ بایَعَنی. وَأَنَا آخِذُکُمْ بِالْبَیْعَهِ لَهُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ الله، یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَهَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما) الآیَه.
مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَیْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَیْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.
مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلی وَقْتِهِ ذالِکَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.
مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَهٌ عَلَیْهِمْ وَالله لایُضیعُ أَجْرَالُْمحْسِنینَ.
مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَیْتَ بِکَمالِ الدّینِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَهٍ وَ إِقْلاعٍ.
مَعاشِرَالنّاسِ، أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ کَما أَمَرَکُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَیْکُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِیتُمْ فَعَلِی وَلِیُّکُمْ وَمُبَیِّنٌ لَکُمْ، الَّذی نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَکُمْ بَعْدی أَمینَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّیَّتی یُخْبِرونَکُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَیُبَیِّنُونَ لَکُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.
أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَکْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِیَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَی عَنِ الْحَرامِ فی مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَیْعَهَ مِنْکُمْ وَالصَّفْقَهَ لَکُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ فی عَلِی أمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالأَوْصِیاءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذینَ هُمْ مِنِّی وَمِنْهُ إمامَهٌ فیهِمْ قائِمَهٌ، خاتِمُها الْمَهْدی إِلی یَوْمٍ یَلْقَی الله الَّذی یُقَدِّرُ وَ یَقْضی.
مَعاشِرَالنّاسِ، وَ کُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ وَکُلُّ حَرامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْکُرُوا ذالِکَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَیِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّی اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقیمُوا الصَّلاهَ وَآتُوا الزَّکاهَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ.
أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلی قَوْلی وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّی وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّی. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْی عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.
مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُکُمْ إِنَّهُمْ مِنِّی وَمِنْهُ، حَیْثُ یَقُولُ الله فی کِتابِهِ: (وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً فی عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما».
مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوی، التَّقْوی، وَاحْذَرُوا السّاعَهَ کَما قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَهَ السّاعَهِ شَیءٌ عَظیمٌ). اُذْکُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازینَ وَالُْمحاسَبَهَ بَیْنَ یَدَی رَبِّ الْعالَمینَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ أُثیبَ عَلَیْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلَیْسَ لَهُ فِی الجِنانِ نَصیبٌ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّکُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونی بِکَفٍّ واحِدٍ فی وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِی الله عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِی أَمیرِالْمُؤْمنینَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّهِ مِنّی وَ مِنْهُ، عَلی ما أَعْلَمْتُکُمْ أَنَّ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِهِ.
فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّکَ فی أَمْرِ إِمامِنا عَلِی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّهِ. نُبایِعُکَ عَلی ذالِکَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَیْدینا. علی ذالِکَ نَحْیی وَ عَلَیْهِ نَموتُ وَ عَلَیْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَیِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُکُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْمیثاقَ.
وَعَظْتَنا بِوَعْظِ الله فی عَلِی أَمیرِالْمؤْمِنینَ وَالْأَئِمَّهِ الَّذینَ ذَکَرْتَ مِنْ ذُرِّیتِکَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ الله بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْمیثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَیْدینا. مَنْ أَدْرَکَها بِیَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغی بِذالِکَ بَدَلاً وَلایَرَی الله مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّی ذالِکَ عَنْکَ الّدانی والقاصی مِنْ اَوْلادِنا واَهالینا، وَ نُشْهِدُالله بِذالِکَ وَ کَفی بِالله شَهیداً وَأَنْتَ عَلَیْنا بِهِ شَهیدٌ».
مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ الله یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیَهَ کُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها)، وَمَنْ بایَعَ فَإِنَّما یُبایِعُ الله، (یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ).
مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا الله وَ بایِعُونی وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْأَئِمَّهَ (مِنْهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ) کَلِمَهً باقِیَهً.
یُهْلِکُ الله مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ مَنْ وَ فی، (وَ مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).
مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذی قُلْتُ لَکُمْ وَسَلِّمُوا عَلی عَلی بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنینَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِی لَوْلا أَنْ هَدانَا الله) الآیه.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلی بْنِ أَبی طالِبٍ عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ – وَ قَدْ أَنْزَلَهافِی الْقُرْآنِ – أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَها فی مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَکُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ یُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَهَ الَّذینَ ذَکرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظیماً.
مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلی مُبایَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْلیمِ عَلَیْهِ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنینَ أُولئکَ هُمُ الْفائزُونَ فی جَنّاتِ النَّعیمِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما یَرْضَی الله بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَلَنْ یَضُرَّالله شَیْئاً.
اللهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ (بِما أَدَّیْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَی (الْجاحِدینَ) الْکافِرینَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.

سند حدیث غدیر
واقعه عظیم غدیر،شامل مراحل مقدماتى قبل از خطبه و متن خطبه و وقایعى که همزمان با خطبه اتفاق افتاد و آنچه پس از خطبه بوقوع پیوست،بطوریکه روایت واحد و متسلسل بدست ما نرسیده است.بلکه هر یک از حاضرین در غدیر،گوشه‏اى از مراسم یا قطعه‏اى از سخنان حضرت را نقل نموده‏اند.البته قسمتهایى از این جریان بطور متواتر بدست ما رسیده است،و خطبه غدیر نیز بطور کامل در کتب حدیث حفظ شده است.

روایت حدیث غدیر در شرایط خفقان
خبر غدیر و سخنان پیامبر(ص)در آن مجمع عظیم،طورى در شهرها منتشر شد که حتى غیر مسلمانان هم از این خبر مهم آگاه شدند. جا داشت بیش از یکصد و بیست هزار مسلمان حاضر در غدیر،هر یک بسهم خود خطبه غدیر را حفظ کند و متن آنرا در اختیار فرزندان و فامیل و دوستان خود قرار دهد.
متأسفانه جو حاکم بر اجتماع آنروز مسلمین و فضاى ایجاد شده بعد از رحلت پیامبر(ص)ـکه حدیث گفتن و حدیث نوشتن در آن ممنوع بود و سالهاى متمادى همچنان ادامه داشتـاینها سبب شد که مردم سخنان سرنوشت ساز پیامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را به فراموشى بسپارند و اهمیت آنرا نادیده بگیرند.
طبیعى است که باید چنین مى‏شد،زیرا مطرح کردن غدیر مساوى با بر چیدن بساط غاصبین خلافت بود،و آنان هرگز اجازه چنین کارى را نمى‏دادند.البته جریان غدیر بصورتى در سینه‏ها جا گرفت که عده زیادى خطبه غدیر یا قسمتى از آن را حفظ کردند و براى نسلهاى آینده بیادگار گذاشتند و هیچکس را قدرت کنترل و منع از انتشار چنین خبر مهمى نبود.
شخص امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا صلوات الله علیهما که رکن غدیر بودند،و نیز ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تأکید خاصى بر حفظ این حدیث داشتند،و بارها در مقابل دوست و دشمن بدان احتجاج و استدلال مى‏فرمودند،و در آن شرایط خفقان مى‏بینیم که امام باقر علیه السلام متن کامل خطبه غدیر را براى اصحابشان فرموده‏اند.
بهمین جهت در بین قاطبه مسلمین،هیچ حدیثى به اندازه « حدیث غدیر » روایت کننده ندارد،و گذشته از تواتر آن،از نظر علم رجال و درایت،اسناد آن در حد فوق العاده‏اى است.

معرفى کتاب درباره سند حدیث غدیر
کتب مفصلى در زمینه بحثهاى رجالى و تاریخى مربوط به سند حدیث غدیر تألیف شده است که بهترین نمونه آن کتاب « الغدیر » تألیف علامه بزرگ شیخ عبد الحسین امینى نجفى رضوان الله علیه است.
در این کتابها،اسماء راویان حدیث غدیر جمع آورى شده و از نظر رجالى در باره موثق بودن راویان بحث شده و تاریخچه مفصلى از اسناد و راویان حدیث غدیر تدوین شده و جنبه‏هاى اعجاب انگیز آن در زمینه‏هاى اسناد و رجال تبیین گردیده است.ذیلا به دو نمونه اشاره مى‏شود :
ابو المعالى جوینى مى‏گوید:در بغداد در دست صحافى یک جلد کتاب دیدم که بر جلد آن چنین نوشته بود: « جلد بیست و هشتم از اسناد حدیث « من کنت مولاه فعلى مولاه » و بعد از این مجلد بیست و نهم خواهد بود » (۱) .
إبن کثیر مى‏گوید: « کتابى در دو جلد ضخیم دیدم که طبرى در آن،احادیث غدیر خم را جمع آورى کرده بود » (۲) .
اگر چه کتاب براى معرفى در این زمینه بسیار زیاد است ولى در اینجا چند کتاب بعنوان راهنمایى و براى آگاهى از مباحث مربوط به سند حدیث غدیر معرفى مى‏شود:
۱٫الطرائف،سید ابن طاووس:ص .۳۳
۲٫کشف المهم فی طریق خبر غدیر خم،سید هاشم بحرانى.
۳٫بحار الأنوار،علامه مجلسى:ج ۳۷ ص ۱۸۱ و .۱۸۲
۴٫عوالم العلوم،شیخ عبدالله بحرانى:ج ۱۵/۳ ص ۳۰۷ تا .۳۲۷
۵٫عبقات الأنوار،میر حامد حسین هندى،جلد غدیر.
۶٫الغدیر،علامه امینى:ج ۱ ص ۱۲ تا ۱۵۱،و ۲۹۴ تا .۳۲۲
۷٫خلاصه عبقات الأنوار،علامه محقق سید على حسینى میلانى دامت افاضاته،جلد غدیر.

مدارک متن کامل خطبه غدیر
در تاریخچه کتابهاى اسلامى،اولین بار در نقل خطبه غدیر بصورت مستقل،به کتابى که عالم شیعى استاد بزرگ علم نحو شیخ خلیل بن احمد فراهیدى متوفاى ۱۷۵ هجرى تألیف کرده بر مى‏خوریم،که تحت عنوان « جزء فیه خطبه النبى(ص)یوم الغدیر » (۳) معرفى شده است،و بعد از او کتابهاى بسیارى در این زمینه تألیف گردیده است.
خوشبختانه متن مفصل و کامل خطبه غدیر در هفت کتاب از مدارک معتبر شیعه که هم اکنون در دست مى‏باشد و بچاپ هم رسیده،با اسناد متصل نقل شده است.روایات این هفت کتاب به سه طریق منتهى مى‏شود:
یکى بروایت امام باقر(ع)است که با اسناد معتبر در سه کتاب « روضه الواعظین » تألیف شیخ إبن فتال نیشابورى (۴) ، « الإحتجاج » تألیف شیخ طبرسی (۵) ،و « الیقین » تألیف سید إبن طاووس (۶) نقل شده است.
طریق دوم بروایت زید بن ارقم است که با اسناد متصل در سه کتاب « العدد القویه » تألیف شیخ على بن یوسف حلى (۷) « التحصین » تألیف سید إبن طاووس (۸) ،و « الصراط المستقیم » تألیف شیخ على بن یونس بیاضى (۹) ،و « نهج الایمان » تألیف شیخ حسین بن جبور (۱۰) بنقل از کتاب « الولایه » تألیف مورخ طبرى روایت شده است.
طریق سوم بروایت حذیفه بن الیمان است که با اسناد متصل در کتاب « الإقبال » تألیف سید بن طاووس (۱۱) بنقل از کتاب « النشر و الطى » نقل شده است.
شیخ حر عاملى در کتاب « اثبات الهداه » (۱۲) و علامه مجلسى در « بحار الأنوار » (۱۳) و سید بحرانى در کتاب « کشف المهم » (۱۴) و سایر علماى متأخر،خطبه مفصل غدیر را از مدارک مذکور نقل کرده‏اند.
بدین ترتیب،متن کامل خطبه غدیر بدست این بزرگان شیعه حفظ شده و بدست ما رسیده است،که این خود در عالم اسلام از افتخارات تشیع است.

اسناد و رجال روایت کننده متن کامل خطبه غدیر
ذیلا عین اسناد مربوط به روایت خطبه غدیر بعنوان پشتوانه آن تقدیم مى‏گردد.
روایت امام باقر(ع)به دو سند است:
۱ـ قال الشیخ أحمد بن على بن ابی منصور الطبرسی فی کتاب « الإحتجاج » :
حدثنی السید العالم العابد ابو جعفر مهدی بن أبی الحرث الحسینی المرعشی رضى الله عنه قال:أخبرنا الشیخ أبو علی الحسن بن الشیخ أبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی رضی الله عنه،قال :أخبرنا الشیخ السعید الوالد أبو جعفر قدس الله روحه،قال:أخبرنی جماعه عن أبی محمد هارون بن موسى التلعکبری،قال:
أخبرنی أبو علی محمد بن همام،قال:أخبرنا علی السوری قال:أخبرنا أبو محمد العلوی من ولد الأفطس ـ و کان من عباد الله الصالحین ـ قال:حدثنامحمد بن موسى الهمدانی،قال:حدثنا محمد بن خالد الطیالسی،قال:حدثنا سیف بن عمیره و صالح بن عقبه جمیعا عن قیس بن سمعان عن علقمه بن محمد الحضرمی عن أبی جعفر محمد بن علی(الباقر)علیهما السلام.

۲ـ قال السید إبن طاووس فی کتاب « الیقین » :قال أحمد بن محمد الطبری المعروف بالخلیلی فی کتابه « أخبرنی محمد بن أبی بکر بن عبد الرحمان،قال:حدثنی الحسن بن علی أبو محمد الدینوری،قال :حدثنا محمد بن موسى الهمدانی،قال:حدثنا محمد بن خالد الطیالسی،قال:حدثنا سیف بن عمیره عن عقبه عن قیس بن سمعان عن علقمه بن محمد الحضرمی عن أبی جعفر محمد بن علی(الباقر) (ع).

روایت زید بن أرقم به سند زیر است:
قال السید إبن طاووس فی کتاب « التحصین » :قال الحسن بن أحمد الجاوانی فی کتابه « نور الهدى و المنجی من الردى » :عن أبی المفضل محمد بن عبد الله الشیبانی،قال:أخبرنا أبو جعفر محمد بن جریر الطبری و هارون بن عیسى بن سکین البلدی،قالا:حدثنا حمید بن الربیع الخزاز،قال :حدثنا یزید بن هارون،قال:حدثنا نوح بن مبشر،قال:حدثنا الولید بن صالح عن إبن امرأه زید بن أرقم و عن زید بن أرقم.

روایت حذیفه بن الیمان به سند زیر است:
قال السید إبن طاووس فی کتاب « الإقبال » قال مؤلف کتاب « النشر و الطی » :عن‏أحمد بن محمد بن علی المهلب:أخبرنا الشریف أبو القاسم علی بن محمد بن علی بن القاسم الشعرانی عن أبیه :حدثنا سلمه بن الفضل الأنصاری،عن أبی مریم عن قیس بن حیان(حنان)عن عطیه السعدی عن حذیفه بن الیمان.
پى‏نوشتها:

(۱) بحار الأنوار:ج ۳۷ ص .۲۳۵
(۲) بحار الأنوار:ج ۳۷ ص .۲۳۶
(۳) الذریعه:ج ۵ ص ۱۰۱ شماره .۴۱۸
(۴) روضه الواعظین:ج ۱ص .۸۹
(۵) الاحتجاج:ج ۱ ص ۶۶،بحار الأنوار:ج ۳۷ ص .۲۰۱
(۶) الیقین:ص ۳۴۳ باب ۱۲۷٫بحار الأنوار:ج ۳۷ ص .۲۱۸
(۷) العدد القویه: .۱۶۹
(۸) التحصین:ص ۵۷۸ باب ۲۹ از قسم دوم.
(۹) الصراط المستقیم:ج ۱ ص .۳۰۱
(۱۰) نهج الایمان(نسخه خطى کتابخانه امام هادى(ع)در مشهد):ورقه ۲۶ـ .۳۴
(۱۱) الإقبال:ص ۴۵۴ و ۴۵۶،بحار الأنوار:ج ۳۷ ص ۱۲۷ و .۱۳۱
(۱۲) اثبات الهداه:ج ۲ ص ۱۱۴،و ج .۵۵۸ ۳
(۱۳) بحار الانوار:ج ۳۹۷ ص .۲۰۱
(۱۴) کشف المهم:ص ۱۹۰

* برگرفته از کتاب اسرار غدیر ص ۹۰
* نوشته ی محمد باقر انصارى
* منبع : سایت امام علی دات نت
منبع:
http://www.razavi.ir/html/modules.php?op=modload&name=Sections&file=index&req=viewarticle&artid=226&page=1

امامت در حدیث غدیر
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پس از فراغت از انجام مناسک حج در بازگشت از حجه الوداع، هنگامى که به غدیر خم رسیدند بر اساس فرمان خداوند و نزول آیه‏ یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک (۱) :اى پیامبر آنچه را که بسویت از جانب پروردگارت نازل شده است تبلیغ نم، مسلمانان را فرمان دادند تا متوقف شوند.در آن موقعیت که هوا بسیار گرم بود و براى مسلمانان که با آن حضرت حج بجا آورده بودند و براى بازگشت به محل خویش شتاب زده بودند این سؤال مطرح بود که چه حادثه‏یى باعث شده که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مسلمانان را متوقف سازد؟
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در آنجا خطبه‏اى خواندند و از مسلمانان سؤال کردند (۲) : الست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟(یا الست اولى بکم من انفسکم؟) آیا من از مؤمنان نسبت به خود آنان اولى نیستم؟(یا آیا من از خود شما به شما سزاوارتر نیستم؟)همه گفتند:چرا یا رسول الله.فرمود: « من کنت مولاه فعلى مولاه » کسى که من مولاى او هستم(اولى بنفس و صاحب اختیار او مى‏باشم)على نیز چنین است سپس دعا فرمود:خداوندا دوست بدار هر که على را دوست بدارد و دشمن بدار هر که على را دشمن بدارد و یارى کن هر که على را یارى کند و واگذار هر کس على را واگذارد (۳) ، و آیه:الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا:امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و راضى شدم که اسلام دین شما باشد در آنجا نازل گردید (۴) .
مسلمانان با على علیه السلام بیعت کردند و این مقام و منصب جدید را به آن حضرت تهنیت و تبریک گفتند و عمر بن الخطاب از اول کسانى بود که به آن بزرگوار تهنیت و تبریک گفت (۵) .
در بسیارى از طرق حدیث غدیر این مضامین هم آمده که من در آینده نزدیکى از میان شما رخت بر مى‏بندم، ولى دو عنصر گرانقدر در میان شما مى‏گذارم:یکى قرآن و دیگر عترتم که اهل بیت من مى‏باشند.تا آن هنگام که به آن دو تمسک نمائید گمراه نخواهید شد.آن دو از یکدیگر جدا نمى‏شوند تا(روز قیامت که)در کنار حوض بر من وارد شوند (۶) .

اعتبار حدیث غدیر
حدیث غدیر از نظر سند قابل مناقشه نیست و از احادیث متواتر است، بلکه داراى تواترى در حد بالا است به گونه‏یى که متجاوز از ۱۰۰ تن از صحابه آن را روایت کرده‏اند.علامه امینى در جلد اول کتاب ارزشمند « الغدیر » ۱۱۰ تن از صحابه را نام برده (۷) و مدارک و منابع آن را از اهل سنت آورده است و ۸۴ تن از تابعین (۸) و ۳۶۰ تن از علماء و راویانى که طى قرنها این حدیث را روایت کردند نیز در همان کتاب ذکر کرده است (۹) و دانشمندانى طرق حدیث غدیر را در کتابهاى مستقلى آورده‏اند از جمله طبرى (۱۰) و ابن عقده (۱۱) که هر کدام کتاب مستقلى در این زمینه تألیف کردند.مؤلف کتاب ینابیع الموده نقل مى‏کند از امام الحرمین ابى المعالى جوینى استاد غزالى که مى‏گوید:در یک مغازه صحافى کتابى در دست صحافى بود که روى آن نوشته بود المجلد الثامن و العشرون فى طرق حدیث الغدیر و یتلوه المجلد التاسع و العشرون یعنى جلد ۲۸ در طرق حدیث غدیر و بدنبال آن جلد ۲۹ خواهد آمد (۱۲) .
بنابراین این حدیث قطعى‏ترین حدیث یا از قطعى‏ترین احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به شمار مى‏آید.
دلالت حدیث نیز بر امامت على علیه السلام روشن مى‏باشد زیرا کلمه مولى چه از نظر معناى وضعى انحصارا بمعنى اولى باشد یا اولى یکى از معانى آن باشد که در جاى خود مفصل بحث شده است (۱۳) در این حدیث شریف مولى قطعا به معنى اولى است(کسى که از هر جهت اولى به تصرف در امور انسان است).این مطلب با توجه به قرائن بسیار واضح و روشن است که قسمتى از آن قرائن یادآورى مى‏شود:

قرینه اول: قبل از جمله: « من کنت مولاه فعلى مولاه » پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از مسلمانان اعتراف گرفتند که: « الست اولى بکم من انفسکم؟ » (۱۴) آیا من از خود شما به شما اولى و سزاوارتر نیستم؟قالوا:بلىـگفتند:چرا.این مضمون که در جمله « الست اولى بکم » نسبت به آن اعتراف گرفته شده است همان است که در آیه کریمه: النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم (۱۵) پیامبر از مؤمنان به خود آنان اولى(و سزاوارتر)است وجود دارد.در این جمله ولایت و سرپرستى و صاحب اختیارى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم بنحو گسترده‏یى بیان شده است زیرا اولویت و سزاوارتر بودن کسى از خود انسان بطور مطلق معنایش این است که هر گونه تصرفى که خود انسان در مورد خودش مى‏تواند انجام دهد و هر فعلى که صلاحیت دارد که متعلق این اولویت در مورد خود انسان باشد جمله مذکور آن را براى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بطور مطلق ثابت مى‏کند.
مفسران (۱۶) از این جمله آیه کریمه استفاده کردند که انسان باید پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را از خودش بیشتر دوست بدارد و حکم آن حضرت را از اراده و خواست خود در وجود خویش نافذتر بداند.پس از این که آن حضرت این اعتراف را از مسلمانان مى‏گیرد، مى‏فرماید:من کنت مولاه فعلى مولاه، در این جمله همان اولویت را که از آیه مذکور استفاده شد براى على علیه السلام نیز قرار مى‏دهد و نمى‏تواند در این جمله مولى به معناى دیگر غیر از اولى باشد که در این صورت انسجام و تناسب دو جمله قطعات بهم خواهد خورد.با این وصف دلالت این جمله بر این که آن حضرت مانند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از هر مؤمنى به خود او اولى و سزاوارتر است ثابت و واضح است.

اشکال فخر رازى و پاسخ آن
یادآورى این نکته لازم است که فخر رازى اشکالى ذکر کرده که مولى به معنى اولى نمى‏تواند باشد زیرا اولى افعل تفضیل است و با من بکار مى‏رود.مثلا گفته مى‏شود زید اولى من عمرو، ولى در مورد مولى آوردن من پس از آن صحیح نیست و گفته نمى‏شود زید مولى من عمرو.
این اشکال از ناحیه خود علماى اهل سنت پاسخ داده شده است.به شرح مقاصد تفتازانى (۱۷) مراجعه شود.بیان تفتازانى این است که اگر مولى وصف و به معنى اولى باشد اشکال مذکور وارد است ولى مولى اسم و به معناى اولى است مانند اسماء افعال که معانى آنها فعل مى‏باشند و اصطلاحا آنها را اسماء افعال مى‏گویند با این وصف، دیگر جایى براى آن اشکال باقى نمى‏ماند .

قرینه دوم: آن حضرت پس از جمله مذکور دعا کردند و فرمودند:اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله (که این جمله به طرق متعدد و با سند صحیح روایت شده است) (۱۸) : خدایا دوست بدار هر که او را(على را)دوست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد و یارى کن هر که او را یارى کند و واگذار هر که او را واگذارد.
اگر على علیه السلام به عنوان یک مؤمن درباره‏اش این دعا مطرح است و ویژگى خاصى مانند ولایت و سرپرستى براى وى مطرح نیست چه معنى دارد که درباره محبت او تأکید کنند به گونه‏یى که دوستى و دشمنى او دوستى و دشمنى خداوند را در پى داشته باشد.وانگهى این چیزى است که از دین واضح و روشن است که هر مؤمنى را باید دوست داشت و از دشمنى وى بر حذر بود و اگر آن حضرت داراى ویژگى خاصى است آن ویژگى چیزى جز امامت و رهبرى نمى‏تواند باشد .علاوه مسئله یارى کردن و دست از یارى برداشتن براى یک مسلمان معمولى مطرح نیست، معلوم است که على علیه السلام در سمتى و منصبى قرار گرفته است که مسلمانان باید وى را دوست بدارند و او را یارى کنند و تنها در این صورت است که دوستى او دوستى خدا و دشمنى او دشمنى خدا و یارى وى یارى خدا و خذلان وى خذلان خدا را بدنبال خواهد داشت.
با این توضیح پاسخ از، اشکال دیگر اهل سنت نیز روشن مى‏شود که جمله « اللهم و ال من والاه » را قرینه گرفته‏اند که مولى به معنى دوست است در حالى که قرینه بودن این جمله براى زعامت و سرپرستى آن حضرت روشن‏تر است.

قرینه سوم: آن جمعیت سنگین که تا حدود ۱۲۰ هزار نفر (۱۹) در کتابها ذکر شده و در صحنه غدیر حضور داشتند، چگونه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنان را در آن صحراى گرم و سوزان متوقف مى‏سازد و این شرایط ویژه را فراهم مى‏آورد و تنها این مطلب را متذکر مى‏شود که اى مسلمانان هر که من دوست و یا ناصر و یاور او هستم على دوست و ناصر او است!آیا این با حکمت آن حضرت سازگار است و آیا عقل چنین چیزى را تجویز مى‏کند؟!!
یادآورى این نکته لازم است که در برخى از کتب اهل سنت آمده که این جمله را پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بخاطر آن فرمودند که برخى از مسلمانان در سفرى که با على علیه السلام بودند از آن حضرت ناراحتى پیدا کرده بودند به گونه‏یى که به خود آن حضرت درباره او شکایت کردند.پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم این وضعیت را بخاطر آن مطلب بوجود آوردند که مسلمانان درباره على علیه السلام بدبین و ناراحت نباشند.

پاسخ این مطلب روشن است، زیرا:
اولا:ناراحتى چند نفر که در قضیه‏یى از على علیه السلام ناراحت شدند دلیل نمى‏شود که آن حضرت آن جمعیت سنگین را بخاطر آن چند نفر متوقف سازند.
ثانیا:حضرت درباره آن مسئله شخصى هیچ تعرضى در آن صحنه ننمودند و اگر این اجتماع تنها در آن رابطه بود شایسته بود آن مسئله را در آنجا مطرح فرمایند.
ثالثا:به فرض این که آن مسئله هم در کار باشد، انگیزه این اجتماع انگیزه خاصى بود که خود پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آن را یادآور شدند و آن امامت على علیه السلام بود و قرینیت قرائن و صراحت آنها به گونه‏یى است که آن مطلب بر فرض وجود آن به هیچ وجه مضر نیست، اگر مؤکد امامت آن حضرت نباشد.و همگان از این بیانات دریافتند که على علیه السلام شخصیت عادى و معمولى نیست، بلکه او یک رهبر است و مى‏بایست در رفتار و عملکرد و سلوکشان با وى این مطلب را در نظر داشته باشند.

قرینه چهارم: فهم معناى امامت و رهبرى از جمله مذکور و برداشت آن توسط حاضران و غیر آنان بود تا آنجا که این برداشت در اشعار و ادبیات طى قرنها آمده و در کتابها ذکر شده است .علامه امینى کتاب الغدیر را بر اساس همین محور تألیف کرده است، یعنى اشعار شعرایى که درباره غدیر شعر گفته‏اند و مسئله امامت و رهبرى على علیه السلام را در اشعار خویش آورده‏اند در رأس آنان خود على علیه السلام و پس از آن حضرت، حسان بن ثابت و عمرو بن عاص و قیس بن سعد بن عباده و دیگر شاعران که در طول قرنها این معنى را از جمله مذکور استفاده کرده‏اند (۲۰) مطرح کرده است.

قرینه پنجم: تبریک و تهنیت از ناحیه مسلمانان چه اینکه اگر آن حضرت منصب و سمت جدیدى پیدا نکرده بود و تنها تاکید و یادآورى لزوم محبت و نصرت آن حضرت مطرح بود این مطلب شایسته تبریک و تهنیت نبود.

قرینه ششم: در عبارت تهنیت عمر بن الخطاب (۲۱) ذکر شده است: « اصبحت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنه » تو مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنین گردیدى و این حاکى است از منصبى که آن حضرت قبلا نداشته و بعد آنرا پیدا کرده است.

قرینه هفتم: حدیث ثقلین در بسیارى از طرق همراه حدیث غدیر است چنانکه گفته شد و این حدیث به وضوح تمسک به اهل بیت و على علیه السلام را بطور مطلق بر مردم لازم مى‏سازد و اهل بیت را ملازم با قرآن یادآور مى‏شود و این با زعامت و رهبرى مناسبت دارد.

پى‏نوشتها:
۱) کتاب الولایه فی طرق حدیث الغدیر للطبرى(الغدیر، ج ۱، ص ۲۱۵ نقلا عن ضیاء العالمین)، الدر المنثور:۳/۱۱۷ دار الفکر، اسباب النزول:ص ۱۳۵ انتشارات الشریف الرضى.تاریخ مدینه دمشق :ج ۴۲ ص ۲۳۷ دار الفکر بیروت.
۲) مجمع الزوائد:ج ۹ ص ۱۲۹، ۱۳۰، ۱۳۱، ۱۳۴ دار الفکر، تاریخ مدینه دمشق:ج ۴۲ ص ۲۰۵ ۲۳۴ دار الفکر، بیروت.
۳) مجمع الزوائد:ج ۹، ص ۱۳۰، تاریخ مدینه دمشق:ج ۴۲ ص ۲۰۷، ۲۰۸، ۲۱۰، ۲۱۲، ۲۱۹، ۲۳۰، دار الفکر، بیروت .البدایه و النهایه:ج ۵ ص ۱۸۵ و ج ۷ ص ۳۶۰ دار الکتب العلمیه.
۴) تاریخ بغداد:ج ۸، ص ۲۹۰، دار الفکر.
۵) تاریخ بغداد:ج ۸، ص ۲۹۰، دار الفکر.
۶) مجمع الزوائد:ج ۹، ص ۲۵۸ و ۲۵۹ دار الفکر، تاریخ دمشق:ج ۴۲ ص ۲۱۹ دار الفکر، البدایه و النهایه:ج ۵، ص ۱۸۴ دار الکتب العلمیه.
۷) الغدیر:ج ۱، ص ۶۰ دار الکتاب العربى بیروت.
۸) الغدیر:ج ۱، ص ۷۲ دار الکتاب العربى بیروت.
۹) الغدیر:ج ۱، ص ۱۵۱ دار الکتاب العربى بیروت.
۱۰) البدایه و النهایه:ج ۵، ص ۱۸۶ دار الکتب العلمیه، تهذیب التهذیب:ج ۷، ص ۲۹۷ دار الفکر .
۱۱) تهذیب التهذیب:ج ۷، ص ۲۹۷ دار الفکر.
۱۲) ینابیع الموده:ص .۳۶
۱۳) الغدیر:ج ۱، ص .۳۴۴ ۳۵۰
۱۴) به ص ۱۷ مراجعه شود.
۱۵) سوره الاحزاب:آیه .۶
۱۶) الکشاف:ج ۳، ص ۲۲۷ محاسن التاویل:ج ۱۳، ص ۲۲۷ البحر المحیط:ج ۷، ص ۲۱۲ روح المعانى :ج ۲۲، ص .۱۵۰
۱۷) شرح المقاصد:۵/۲۷۳ منشورات الشریف الرضى ایران قم.
۱۸) البدایه و النهایه ۵/۱۸۴ ۱۸۸ دار الکتب العلمیه، مجمع الزوائد ۹/۱۰۴ ۱۰۸٫براى آگاهى از مدارک قرائن مذکور در حدیث به ص ۱۷ و ۱۸ مراجعه شود.
۱۹) السیره الحلبیه:ج ۳، ص .۳۰۸
۲۰) الغدیر:ج ۱، ص ۳۴۰ ۳۴۲، ج ۲ ص ۳۴ و ۶۷ و ۱۱۴ و ۱۸۰ و ۲۱۳
۲۱) تاریخ بغداد:ج ۸، ص ۲۹۰، دار الفکر.

* برگرفته از کتاب امامت در حدیث غدیر، ثقلین، منزلت ص ۱۷
* نوشته ی غلامرضا کاردان
* منبع : سایت امام علی دات نت
منبع:
http://www.razavi.ir/html/modules.php?op=modload&name=Sections&file=index&req=viewarticle&artid=227&page=1

قسمت اول تفسیر آیه تبلیغ
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین

ترجمه آیه
اى فرستاده ما آنچه را از ناحیه پروردگار بتو نازل شده برسان و اگر نکنى(نرسانى)اصلا پیغام‏پروردگار را نرساندى و خدا تو را از(شر)مردم نگه مى‏دارد زیرا خدا کافران را هدایت نمى‏فرماید(به‏مقاصدشان نمى‏رساند)

بیان آیه
معناى آیه صرفنظر از سیاقى که آیات قبل و بعدش دارند روشن و ظاهر است، زیرا درآیه دو نکته بطور روشن بیان شده یکى دستوریست که خداى تعالى به رسول الله(ص)داده است(البته دستور أکیدى که پشت سرش فشار و تهدید است)به اینکه‏پیغام تازه‏اى را به بشر ابلاغ کند، و یکى هم وعده‏اى است که خداى تعالى به رسول خود داده که‏او را از خطراتى که در این ابلاغ ممکن است متوجه وى شود نگهدارى کند، لیکن کمى دقت‏در موقعیتى که آیه دارد آدمى را به شگفت وامى‏دارد، زیرا آیات قبل و بعد آن همه متعرض‏حال اهل کتاب و توبیخ ایشانند به اینکه آنان به انحاء مختلف از دستورات الهى تعدى کرده‏اند، و محرمات الهى را مرتکب شده‏اند، و این مضمون با مضمون آیه مورد بحث هیچ‏ارتباط ندارد، چه آیه قبلى آن آیه « و لو انهم اقاموا التوریه و الانجیل و ما انزل الیهم من‏ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم » (۱) است که روى سخن در آن با اهل کتاب‏است، و آیه بعدى هم آیه « قل یا اهل الکتاب لستم على شى‏ء حتى تقیموا التوریه والانجیل و ما انزل الیکم… » (۲) است که خطاب در آن نیز به اهل کتاب است، علاوه دقت درجملات خود آیه مورد بحث تعجب آدمى را در اینکه چطور هیچ ربطى بین این آیه و آیات قبل وبعدش نیست؟!!زیادتر مى‏کند، و اگر آیه مورد بحث به همین ترتیبى که فعلا با سایر آیات قبل‏و بعد خود دارد نازل شده باشد و همه داراى یک سیاق بوده باشند در اینصورت از مجموع آنهااین مطلب بدست مى‏آید که این دستور مؤکد به رسول الله(ص)براى تبلیغ پیغامى‏است که خدا در خصوص اهل کتاب نازل فرموده .
مراد از ” ناس ” در آیه شریفه، یهود نیست و موضوع ماموریت جدید امرى بسیار مهم و خطیر مى‏باشد
و از جهت وحدت سیاق بطور متعین مراد از آن پیام، همان چیزى خواهد بود که در آیه‏بعدش فرموده: ” و ما انزل الیکم من ربکم ـ و آنچه از جانب پروردگارتان بسوى شما نازل‏شده ” لیکن سیاق خود آیه به هیچ وجه با این احتمال سازگار نیست، و این ناسازگارى دلیل براینست که این آیه جایش اینجا نیست، وجه ناسازگارى آن اینست که از جمله ” و الله یعصمک‏من الناس ” بر مى‏آید حکمى که این آیه در صدد بیان آنست و رسول الله(ص) مامور به تبلیغ آن شده، امر مهمى است که در تبلیغ آن بیم خطر هست یا بر جان رسول الله و یا برپیشرفت دینیش، و اوضاع و احوال یهود و نصاراى آنروز طورى نبوده که از ناحیه آنان خطرى‏متوجه رسول الله(ص)بشود تا مجوز این باشد که رسول الله(ص) دست از کار تبلیغ خود بکشد، و یا براى مدتى آنرا به تعویق بیندازد و حاجت به این بیفتد که‏خدا به رسول خود ـ در صورتى که پیغام تازه را به آنان برساند ـ وعده حفظ و حراست از خطردشمنش را بدهد، علاوه بر این، اگر این خطر، چشم زخمى بوده که احتمالا ممکن بوده که ازاهل کتاب به آن جناب برسد جا داشت این سوره در اوایل هجرت نازل شود، زیرا در اوایل‏هجرت که رسول الله(ص)در شهر غربت و در بین عده معدودى از مسلمین آن‏شهر بسر مى‏برد از چهار طرفش یهودیان او را محصور کرده بودند، آنهم یهودیانى که با حدت و شدت هر چه بیشتر به مبارزه علیه رسول الله(ص)برخاسته و صحنه‏هاى خونینى‏نظیر خیبر و امثال آن براه انداختند، اگر در آیه مورد بحث مراد از ” ناس ” یهود بود جا داشت درآنروزها این آیه نازل شود، لیکن نزول این سوره در اواخر عمر شریف آن حضرت اتفاق افتاده که‏همه اهل کتاب از قدرت و عظمت مسلمین در گوشه‏اى غنوده‏اند، پس بطور روشن معلوم شد که‏آیه مورد بحث هیچگونه ارتباطى با اهل کتاب ندارد، علاوه بر همه، در این آیه تکلیفى که ازسنگینى، کمرشکن و طاقت‏فرسا باشد به اهل کتاب نشده تا در ابلاغ آن به اهل کتاب خطرى‏از ناحیه آنها متوجه رسول الله(ص)بشود.

از همه اینها گذشته در سالهاى اول بعثت، رسول الله(ص)مامور شدتکالیف بس خطرناکى را گوشزد بشر آنروز سازد، مثلا مامور شد کفار قریش و آن عرب‏متعصب را به توحید خالص و ترک بت‏پرستى دعوت کند، مشرکین عرب را که بسیار خشن‏تر وخونریزتر و خطرناکتر از اهل کتابند به اسلام و توحید بخواند، این تهدید و وعده‏اى که امروز به‏رسول الله(ص)مى‏دهد آنروز نداد، معلوم مى‏شود پیغام تازه، خطرناکترین‏موضوعاتى است که رسول الله(ص)به تازگى مامور تبلیغ آن شده است.

علاوه بر آنچه گفته شد آیاتى که متعرض حال اهل کتابند قسمت عمده سوره مائده راتشکیل مى‏دهند، و این آیه هم بطور قطع در این سوره نازل شده است، و یهود همچنان که گفته‏شد در موقع نزول این سوره داراى قدرت و شدتى نبودند، آن قدرت و شوکت سابق خود را ازدست داده و آن آتش، رو به خاموشى مى‏رفت، غضب و لعنت پروردگار هم شامل حالشان شده‏و هر آتش افروزى و فتنه‏اى به پا مى‏ساختند، خداوند آن را خنثى و خاموشش مى‏کرد، با این‏حال چه معناى صحیحى براى اینکه رسول الله(ص)در دین خدا از یهود بترسدمى‏توان تصور کرد؟!و با اینکه ایام نزول این سوره ایامى است که یهود به طوع و رغبت به حظیره‏اسلام قدم مى‏گذارد، و یا مانند نصارا به حکومت اسلام جزیه مى‏دهد، چه وجهى براى ترس‏رسول الله(ص)از یهود مى‏توان جست؟و چه معنائى براى اینکه خداى تعالى اورا در این ترس محق بداند و به وعده حمایت خود دلگرمش سازد مى‏توان یافت؟!با آن همه‏مواقف خطرناک و موقعیت‏هاى وحشت‏زائى که سابق بر این داشت؟!

بنا بر این هیچ شک و تردیدى نیست که این آیه در بین آیات قبل و بعد خود اجنبى وسیاق آن با سیاق آنها دو تا است، این معنا که روشن شد اینک به تجزیه و تحلیل خود آیه‏مى‏پردازیم :
آیه شریفه از یک امر مهمى ـ که یا عبارتست از مجموع دین و یا حکمى از احکام ـ آن کشف مى‏کند.و آن امر هر چه هست امرى است که رسول الله(ص)از تبلیغ آن‏مى‏ترسد، و در دل بنا دارد آن را تا یک روز مناسبى تاخیر بیندازد، چه اگر ترس آن جناب وتاخیرش در بین نبود حاجتى به این تهدید که بفرماید: ” و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ” نبود، و لذا در آیات اول بعثت هم که آن جناب را به تبلیغ احکام تحریک مى‏کند تهدیدى دیده‏نمى‏شود.بلکه بر عکس لحن آنها خیلى ملایم است، مثلا در سوره ” علق ” مى‏فرماید: ” اقرءباسم ربک الذى خلق … ” (۳) و در سوره ” حم سجده ” مى‏فرماید: ” فاستقیموا الیه و استغفروه‏و ویل للمشرکین ” (۴) و در سوره ” مدثر ” مى‏فرماید: ” یا ایها المدثر قم فانذر ” (۵) و امثال‏این آیات.

خطرى که رسول الله(ص)از آن نگران بوده خطر جانى نبوده بلکه پیامبر(ص)از خطر اضمحلال دین بیمناک بوده است

گفتیم رسول الله(ص)خطرات محتملى در تبلیغ این حکم پیش بینى‏مى‏کند لیکن این خطر خطر جانى براى شخص آن جناب نیست، زیرا آن جناب از اینکه جان‏شریف خود را در راه رضاى خدا قربان کند دریغ نداشت، آرى او أجل از این است که حتى‏براى کوچکترین اوامر الهى از خون خود بخل ورزد، ترس او از جان خود مطلبى است که سیره‏خود آن جناب و مظاهر زندگى شریفش آنرا تکذیب مى‏کند، علاوه بر این، خداى تعالى، خوددر کلام کریمش بر طهارت دامن انبیاء از این گونه ترس‏ها شهادت داده و فرموده: ” ما کان‏على النبى من حرج فیما فرض الله له سنه الله فى الذین خلوا من قبل و کان امر الله قدرامقدورا الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله و کفى بالله حسیب ” (۶) و در باره نظائر این فریضه فرموده: ” فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین ” (۷) و نیز عده‏اى ازبندگان خود را به این خصلت ستوده که با اینکه دشمن آنان را تهدید کرده مع ذلک جز از خدا از احدى باک ندارند و مى‏فرماید: ” الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم‏فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل ” (۸) و این حرف هم از غلطهاى واضح است که‏کسى(العیاذ بالله)بگوید رسول خدا براى اینکه مبادا چشم زخمى به وى برسد انجام امر خدا رابه تعویق بیندازد، زیرا برگشت این توهم و خیال لابد به این است که اگر رسول الله امر خدا راامروز انجام دهد او را خواهند کشت و در نتیجه کار خدا زمین خواهد ماند، و این حرف خودغلط فاحشى است، زیرا به فرض اینکه رسول الله(ص)هم چشم زخمى مى‏دیدخدا کارش زمین نمى‏ماند، و با اینکه سبب ساز در عالم او است و با اینکه در قرآن کریم ازرسول الله(ص)سلب استقلال در تاثیر را کرده و فرموده: ” لیس لک من الامرشى‏ء ” آیا از پیش بردن کار خود به وسائل مختلف دیگر عاجز است؟!پس نمى‏شود خطرمحتمل، خطر جانى رسول الله باشد و لیکن ممکن است آن خطر را خطر اضمحلال و از بین رفتن‏دین دانست، به این بیان که بیم آن مى‏رفت اگر آن جناب عمل تبلیغ آن پیغام را در غیر موقع‏انجام دهد او را متهم سازند، و هو و جنجال راه بیندازد و در نتیجه دین خدا و دعوت او فاسد وبى نتیجه شود، و این گونه اجتهادات و مصلحت‏اندیشى‏ها براى آن جناب جایز بوده است واسم این مصلحت‏اندیشى را نباید ترس از جان گذاشت.

این احتمال که آیه در اوایل بعثت نازل شده و مراد از: ” ما انزل ” مجموع دین باشد مردود است

از اینجا معلوم مى‏شود احتمال اینکه آیه در اوایل بعثت نازل شده همانطور که بعضى ازمفسرین این احتمال را داده‏اند (۹) احتمال صحیحى نیست، براى اینکه این احتمال با جمله ” والله یعصمک من الناس ” سازگار نیست .زیرا در اول بعثت هنوز دین تبلیغ نشده تا در تبلیغ این‏امر مهم بیم از بین رفتن دین و هدر رفتن زحمات پیامبر وجود داشته باشد، لابد همان خطر جانى‏و در نتیجه زمین ماندن کار خداست که آنهم گفتیم احتمال غلطى است، علاوه بر این اگر مراداز ” ما انزل الیک من ربک ” اصل دین یا اصل و فرع آن باشد آیه لغو و برگشت معناى آن به‏جمله معروف ” آنچه در جوى مى‏رود آب است ” خواهد بود.زیرا معناى آیه این مى‏شود: هان‏اى رسول!ابلاغ کن دین را زیرا اگر ابلاغ نکنى دین را ابلاغ نکرده‏اى . بعضى‏هاگفته‏اند ممکن است به همین احتمال سر و صورتى داد و گفت مراد از جمله: ” ما انزل ” همان دین باشد چیزى که هست آیه از قبیل گفتار ابى النجم باشد که گفته: ” انا ابو النجم و شعرى ‏شعرى ـ منم ابو النجم و شعر من همان شعر من است ” که در بلاغت و فوق العادگى معروف‏است.

و بنا بر این معناى آیه مذکور چنین خواهد شد: اگر رسالت را ابلاغ نکنى دچاراین شفاعت خواهى شد که در تبلیغ و سرعت عمل در انجام امر خداوند سبحان با آن همه‏تاکیدى که همراه داشت اهمال و کوتاهى کرده‏اى، کما اینکه شعر ابى النجم هم این معنا راداشت که: شعر من همان شعرى است که به بلاغت و برترى شناخته شده است.همین معنا راداشت (۱۰) .لیکن این توجیه هم صحیح نیست، زیرا این نکته‏اى که در کلام ابو النجم است درجائى مستحسن است که مقام اطلاق و تقیید و عام و خاص و نظائر آن باشد، به این معنا که درجائى که شنونده خیال کرده یکى از افراد عام یا مطلق یا یک فرد در برهه‏اى از برهه‏هاى زمان‏از تحت عموم افراد یا عموم زمانها بیرون شده گوینده براى رفع این توهم مى‏گوید: این فردکما فى السابق در تحت عموم باقى است، مثلا معناى شعر ابى النجم این است که خیال نشودقدرت و قریحه شعرى من فرسوده و از دست رفته و در نتیجه اشعار امروزم غیر اشعار برجسته سابق‏است، نه، اشعار امروزم واجد همه محاسنى است که اشعار سابقم بود.

و اما در آیه مورد بحث جاى بکار بردن این نکته نیست، براى اینکه اگر مراد از رسالت‏مجموع دین و یا اصول دین باشد و نزول آیه هم در اوایل بعثت باشد کما اینکه فرض همین‏است، دیگر دو چیز در بین نیست، تا گفته شود اگر این رسالت را تبلیغ نکنى رسالت را تبلیغ‏نکرده‏اى، زیرا فرض شد یک رسالت است نسبت به سر تا پاى دین، پس معلوم شد که سیاق آیه‏مورد بحث سیاقى نیست که بشود آنرا از آیات نازله اول بعثت شمرد، و مراد از ” ما انزل ” را هم‏مجموع و یا اصل دین دانست.

و همچنین روشن شد که نه تنها نمى‏شود مقصود از ” ما انزل ” را مجموع دین در اوایل‏بعثت دانست، بلکه در هیچ زمانى به این معنا نمى‏توان گرفت، زیرا اشکال از جهت لغو بودن‏جمله ” ان لم تفعل ” بود و این اشکال منحصر به یک زمان نیست.علاوه بر اینکه اگر مراد ازرسالت، مجموع و یا اصول دین بود، ممکن نبود تاریخ نزول آیه جز اول بعثت باشد، تازه محذورخوف رسول الله(ص)هم در دین بجاى خود باقى است.

پس از همه این وجوه بخوبى استفاده شد که آن چیزى را که بتازگى به رسول الله (ص)نازل شده و فشار و تاکید همراه دارد، بهیچ تقدیر و فرضى نمى‏توان آنراعبارت از اصل دین و یا مجموع آن گرفت، ناگزیر باید آنرا به معناى بعضى از دین و حکمى ازاحکام آن دانست، و آیه را بدین صورت معنا کرد: این حکمى که از ناحیه پروردگارت بتو نازل‏شده تبلیغ کن، که اگر این یکى را تبلیغ نکنى مثل اینست که از تبلیغ مجموع دین کوتاهى‏کرده باشى، و لازمه این معنا اینست که مقصود از ” ما انزل ” آن حکم تازه و مقصود از ” رسالت ” مجموع دین باشد، و گرنه دچار همان محذور سابق خواهیم شد که عبارت بود از لغوبودن آیه نظیر جمله: آنچه در جوى میرود آبست، زیرا همانطورى که گفتیم اگر مراد از کلمه ” رسالته ” همین رسالت مخصوصى باشد که تازه نازل شده است معناى آیه این مى‏شود: این‏رسالت تازه را تبلیغ کن که اگر آنرا تبلیغ نکنى آنرا تبلیغ نکرده‏اى، و معلوم است که این‏کلامى است لغو و از ساحت مقدس خداى حکیم دور، پس مراد این است که این حکم راتبلیغ کن و گرنه اصل دین و یا مجموع آنرا تبلیغ نکرده‏اى، و این یک معناى صحیح و معقولى‏است که شعر ابو النجم هم در مقام افاده همانست.

این چه تکلیفى است که لازمه ابلاغ نکردن آن(به تنهائى)عدم ابلاغ اصل دین و مجموع آن مى‏باشد؟در اینجا این سؤال پیش مى‏آید که این چه تکلیفى است که لازمه تبلیغ نکردن آن به‏تنهائى این است که اصل دین و مجموع آن تبلیغ نشده باشد؟و ممکن است کسى هم در پاسخ‏بگوید : این بدان جهت است که اصولا احکام دین همه به هم پیوسته و مربوطند و بین آنهاکمال ارتباط و بستگى بر قرار است، بطورى که اگر در یکى از آنها اخلال شود در همه اخلال‏شده است، مخصوصا اگر این اخلال، در تبلیغ آن فرض شود، براى اینکه ارتباط بین احکام درناحیه تبلیغ شدیدتر و کاملتر از ناحیه عمل است، لیکن جواب آن سؤال این نیست، و این‏جواب با اینکه در جاى خود حرف صحیحى است، لیکن با ظاهر جمله‏اى که در ذیل آیه موردبحث است یعنى جمله : ” و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین ” سازگارنیست، زیرا از این جمله استفاده مى‏شود که مخالفین این حکم از مسلمانها نبوده و مخالفتشان‏هم مخالفت علمى نبوده است، بلکه کسانى با این حکم مخالفت کرده و یا خواهند کرد که یاکافر باشند و یا از دین بیزارى جسته و مخالفتشان هم مخالفت اساسى است، کسانیکه با تمام‏وسایل براى ابطال و بى اثر گذاردن این حکم خواهند کوشید، و لذا خداوند وعده مى‏دهد که‏رسول خود را به زعم آنها یارى نموده و فعالیتهاى آنها را خنثى خواهد کرد، و در کارشان وبسوى هدفشان هدایت نخواهد نمود.

علاوه بر این، این مخالفت را نمى‏توان مخالفت عملى دانست، براى اینکه احکام‏اسلام همه در یک درجه از اهمیت نیستند، مثلا بعضى از واجبات دین از کمال مصلحت به مثابه عمود دین‏اند، و بعضى به این درجه نیستند، مانند دعا در وقت دیدن هلال، کما اینکه درمحرمات هم این تفاوت دیده مى‏شود، و همه در یک مرتبه از مفسده نیستند.مثلا یکى زناى‏محصنه است و یکى نگاه بنامحرم، و این هر دو حرام است لیکن آن کجا و این کج، پس‏نمى‏توان گفت اگر کسى مثلا دعاى در وقت دیدن ماه نو را نخواند(و لو همه عبادتهاى واجبه راانجام داده باشد)و یا به نامحرم نگاه کند(و لو از تمامى محرمات دیگر پرهیز کرده باشد)

هیچیک از احکام اسلام را امتثال نکرده.بنا بر این ترس رسول الله را نمى‏توان توجیه کرد، زیرامخالفت یک یک احکام چیزى نیست که رسول الله(ص)از آن بترسد، و خداوندهم او را به نگهدارى از شر آن مخالفت‏ها وعده دهد، بنا بر این جاى تردید نیست که این حکم‏حکمى است که حائز کمال اهمیت است بحدى که جا دارد رسول الله(ص)ازمخالفت مردم با آن اندیشناک باشد و خداوند هم با وعده خود وى را دلگرم و مطمئن سازد، حکمى است که در اهمیت به درجه‏ایست که تبلیغ نشدنش تبلیغ نشدن همه احکام دین است، و اهمال در آن اهمال در همه آنها است، حکمى است که دین با نبود آن جسدى است بدون‏روح که نه دوامى دارد و نه حس و حرکت و خاصیتى .

این تکلیف تکلیفى بوده حائز کمال اهمیت و رسول الله(ص)در ابلاغ آن از ناحیه مسلمین اندیشناک بوده است نه از ناحیه کفار و مشرکین و این مطلب بخوبى از آیه استفاده مى‏شود، و آیه کشف مى‏کند آن حکم، حکمى‏است که مایه تمامیت دین و استقرار آنست، حکمى است که انتظار مى‏رود مردم علیه آن قیام‏کنند، و در نتیجه ورق را برگردانیده و آنچه را که رسول الله(ص)از بنیان دین بناکرده منهدم و متلاشى سازند، و نیز کشف مى‏کند از اینکه رسول الله(ص)هم این‏معنا را تفرس مى‏کرده و از آن اندیشناک بوده، و لذا در انتظار فرصتى مناسب و محیطى آرام، امروز و فردا مى‏کرده که بتواند مطلب را به عموم مسلمین ابلاغ کند و مسلمین هم آنرا بپذیرند.

و در چنین موقعى این آیه نازل شده است، و دستور فورى و أکید به تبلیغ آن حکم داده است . و باید دانست که این انتظار از ناحیه مشرکین و بت‏پرستان عرب و سایر کفار نمى‏رفته، بلکه از ناحیه مسلمین بوده زیرا دگرگون ساختن اوضاع و خنثى کردن زحمات رسول خدا(ص)وقتى از ناحیه کفار متصور است که دعوت اسلامى منتشر نشده باشد، اماپس از انتشار اگر انقلابى فرض شود جز بدست مسلمین تصور ندارد، و کارشکنى‏ها و صحنه‏سازیهائى که از طرف کفار تصور دارد همان افتراآتى است که قرآن کریم از اول بعثت تاکنون‏از آنان نقل کرده، که گاهى دیوانه‏اش خوانده مى‏گفتند: ” معلم مجنون ” (۱۱) و گاهى مى‏گفتند یادش مى‏دهند: ” انما یعلمه بشر ” (۱۲) و گاه شاعرش نامیده و مى‏گفتند: ” شاعرنتربص به ریب المنون ” (۱۳) و گاه ساحرش دانسته و مى‏گفتند: ” ساحر او مجنون ” (۱۴) ، ” ان‏تتبعون الا رجلا مسحور ” (۱۵) و یا قرآنش را از حرفهاى کهنه و قدیمى خوانده و مى‏گفتند: ” ان‏هذا الا سحر یؤثر ” (۱۶) ، ” اساطیر الاولین اکتتبها فهى تملى علیه بکره و اصیل ” (۱۷) ، ” ان‏امشوا و اصبروا على الهتکم ان هذا لشى‏ء یراد ” (۱۸) ، و امثال اینها از مزخرفاتى که در باره آن‏جناب گفتند و باعث وهن و سستى ارکان دین هم نشد، براى اینکه جواب همه این افتراآت‏یک کلمه است، و آن اینست که از این حرفها بر مى‏آید صاحبان این افتراآت نسبت به دین‏اسلام متزلزلند، و هنوز حق بر ایشان روشن نشده و در باره اسلام و حقانیت آن استقامتى کسب‏نکرده‏اند.

این افتراآت و تهمت‏ها مختص به اسلام و پیغمبر عزیزش نبوده، تا رسول خدا از تفرس وبو بردن وقوع آن مضطرب شود، چه سایر انبیاء و مرسلین(ع)هم در این گونه ابتلاآت ورو برو شدن با این گونه گرفتاریها از ناحیه امت خود با آنجناب شریک بوده‏اند، کما اینکه‏خداى متعال در قرآن کریم اینگونه گرفتاریها را نسبت به حضرت نوح و انبیاى بعد از نوح(ع)سراغ میدهد، پس خطر محتمل را نمى‏توان از قبیل گرفتاریها و افتراآت کفار دراوایل بعثت دانست، بلکه خطرى اگر بوده(و مسلما هم بوده)امرى بوده که از جهت کیفیت وزمان با آن گرفتاریها منطبق نمى‏شود، و وقوعش جز در بعد از هجرت و پاى گرفتن دین درمجتمع اسلامى تصور ندارد .

آرى مجتمع آنروز مسلمین طورى بوده که میتوان آنرا به یک معجون تشبیه کرد، چه جامعه آنروز مسلمین مخلوط بوده از یک عده مردان صالح و مسلمانان حقیقى و یک عده قابل‏ملاحظه از منافقین که بظاهر در سلک مسلمین درآمده بودند، و یک عده هم از مردمان بیمار دل‏و ساده لوح که هر حرفى را از هر کسى باور مى‏کردند و قرآن کریم هم بر این چند جور مردم‏آنروز اشاره صریح دارد، و به شهادت آیات زیادى از قرآن که تفسیر آن در مجلدات قبلى این‏کتاب گذشت، ایشان در عین اینکه به ظاهر و یا واقعا ایمان آورده بودند رفتارشان با رسول الله (ص)رفتار رعیت با شاه بوده، و همچنین احکام دینى را هم به نظر قانونى ازقوانین ملى و قومى مى‏نگریسته‏اند، بنا بر این ممکن بوده که تبلیغ بعضى از احکام، مردم را به‏این توهم گرفتار کند(العیاذ بالله)که رسول الله(ص)این حکم را از پیش خود وبه نفع خود تشریع کرده، و خلاصه از تشریع این حکم سودى عاید آن جناب مى‏شود، این توهم‏باعث این مى‏شود که مردم به این فکر بیفتند که راستى نکند این شخص پادشاهى باشد که‏براى موفقیت خود خویشتن را پیامبر قلمداد کرده، و این احکام هم که به اسم دین مقرر نموده‏همان قوانینى باشد که در هر مملکت و حکومتى به انحاى مختلف اجراء مى‏گردد.

علت نگرانى رسول الله(ص)از ابلاغ آنچه بدان مامور شده است و پر واضح است که اگر چنین توهم و شبهه در بین مردم پاى گیرد و در دلهایشان جاگیرشود تا چه اندازه در فساد و از بین بردن دین تاثیر دارد، و هیچ نیرو و هیچ فکر و تدبیرى‏نمى‏تواند آن اثر سوء را متوجه سازد، پس غیر این نیست که این حکمى که در آیه مورد بحث‏رسول الله (ص)مامور به تبلیغ آن شده حکمى است که تبلیغ آن مردم را به این‏توهم مى‏اندازد که رسول خدا این مطلب را از پیش خود مى‏گوید، و مصلحت عموم و نفع شان‏در آن رعایت نشده است، نظیر داستان زید و تعدد زوجات رسول و اختصاص خمس غنیمت به‏رسول الله(ص)و امثال این احکام اختصاصى، با این تفاوت که سایر احکام‏اختصاصى چون مساسى با عامه مسلمین ندارد یعنى نفعى از آنها سلب نمى‏کند و ضررى به‏آنها نمى‏رساند از این جهت طبعا باعث ایجاد آن شبهه در دلها نمى‏شود.

مثلا داستان ازدواج رسول خداى(ص)با همسر زید ـ پسر خوانده خود تنها حکمى مخصوص به خود آن جناب نبوده، گر چه ممکن است توهم شود که این هم بمنظورانتفاع شخص رسول الله(ص)تشریع شده است، لیکن چون این حکم عمومى‏اعلام شده است و عموم مسلمین مى‏توانند با زن پسر خوانده‏هاى خود ازدواج کنند، از این روخیلى به ذوق نمى‏زند، و در داستان ازدواج بیش از چهار همسر دائمى، گر چه حکمى است‏مخصوص به رسول الله(ص)لیکن باز هم باعث تقویت آن شبهه در دلهانمى‏گردد، زیرا بفرض اینکه(العیاذ بالله)رسول الله(ص)این حکم را از روى

هواى نفسانى و بدون دستور خداوند مقرر کرده باشد چون هیچ مانعى براى آن جناب بنظرنمى‏رسد که این حکم را توسعه دهد و هیچ فرضى تصور نمى‏رود که از این توسعه مضایقه نماید، از این رو باز هم به ذوقها نمى‏زند، مخصوصا رسول اللهى که سیره و رفتارش در ایثار بنفس‏بر مسلمان و کافر معلوم و معروف است، رسول اللهى که مردم را در آنچه خداوند از مال وچیزهاى دیگر روزى فرموده بر خود مقدم مى‏دارد، چگونه ممکن است مردم را محدود و محکوم‏کند به اینکه بیش از چهار همسر دائمى اختیار نکنند و لیکن خود تا ۹ نفر اختیار کند؟!پس‏جاى هیچ تردیدى نیست که اجراى این حکم نسبت به خصوص خود از ناحیه خداوند بوده نه ازروى هوا. آن امر مهم و خطیرى که پیامبر(ص)مامور به ابلاغ آن شده است ” ولایت ” و جانشینى امیر المؤمنین (ع)است

از اینجا و از همه آنچه تاکنون گفته شد بخوبى استفاده مى‏شود که در آیه شریفه‏رسول الله (ص)مامور به تبلیغ حکمى شده که تبلیغ و اجراى آن مردم را به این‏شبهه دچار مى‏کند که نکند رسول الله(ص)این حرف را بنفع خود مى‏زند، چون‏جاى چنین توهمى بوده که رسول الله (ص)از اظهار آن اندیشناک بوده، از همین‏جهت بوده که خداوند امر أکید فرمود که بدون هیچ ترسى آنرا تبلیغ کند، و او را وعده داد که‏اگر مخالفین در صدد مخالفت بر آیند آنها را هدایت نکند، و این مطلب روایاتى را که هم ازطرق عامه و هم از طرق امامیه وارد شده است تایید مى‏کند، چون مضمون آن روایات اینست که‏آیه شریفه در باره ولایت على(ع)نازل شده، و خداوند رسول الله(ص) را مامور به تبلیغ آن نموده، و آن جناب از این عمل بیمناک بوده که مبادا مردم خیال کنند وى‏از پیش خود پسر عم خود را جانشین خود قرار داده است، و به همین ملاحظه انجام آن امر را به‏انتظار موقع مناسب تاخیر انداخت تا اینکه این آیه نازل شد، ناچار در غدیر خم آنرا عملى کرد ودر آنجا فرمود: ” من کنت مولاه فهذا على مولاه ” یعنى هر که من مولاى اویم، این ـ على بن‏ابیطالب ـ نیز مولاى اوست. (۱۹) ام ” ولایت ” : باید دانست همانطورى که در زمان رسول الله امور امت و رتق و فتق آن‏بدست آن جناب اداره مى‏شده بطور مسلم و بدون هیچ ابهامى پس از در گذشت وى نیز شخصى‏لازم است که این امر مهم را عهده‏دار باشد، و قطعا هیچ عاقلى بخود اجازه نمى‏دهد که توهم‏کند دینى چنین وسیع و عالمگیر، دینى که از طرف خداى جهان، جهانى و ابدى اعلام ومعرفى شده است، دینى که وسعت معارفش جمیع مسائل اعتقادى و همه اصول اخلاقى و احکام فرعى را که تمامى قوانین مربوط به حرکات و سکنات فردى و اجتماعى انسانى رامتضمن است بر خلاف سایر قوانین و استثنا احتیاج به حافظ و کسى که آنطور که شاید و بایدآنرا نگهدارى کند ندارد، و یا توهم کند که مجتمع اسلامى استثناء و بر خلاف همه مجتمعات‏انسانى بى‏نیاز از والى و حاکمى است که امور آنرا تدبیر و اداره نماید، کیست که چنین‏توهمى بکند؟!و اگر کرد جواب کسى را که از سیره رسول الله(ص)بپرسد چه‏مى‏گوید؟!زیرا رسول الله (ص)سیره‏اش بر این بود که هر وقت به عزم جنگ ازشهر بیرون مى‏رفتند کسى را به جانشینى خود و به منظور اداره امور اجتماعى مسلمین جاى خودمى‏گذاشتند، کما اینکه على بن ابیطالب (ع)را در جنگ تبوک جانشین خود درمدینه قرار دادند، على(ع)هم که عشق مفرطى به شهادت در راه خدا داشت عرض‏کرد: آیا مرا خلیفه و جانشین خود در مدینه قرار مى‏دهى؟با اینکه در شهر جز زنان و کودکان‏کسى باقى نمانده؟!پیامبر فرمود: آیا راضى نیستى که نسبت تو، به من نسبت هارون باشد به‏موسى، با این تفاوت که بعد از موسى(ع)پیغمبرانى آمدند و پس از من پیغمبرى‏نخواهد آمد؟!.

و همچنین آن حضرت در سایر شهرهائى که آنروز بدست مسلمین فتح شده بود مانندمکه و طائف و یمن و امثال آنها جانشینان و حکامى نصب مى‏فرمود، و نیز بر لشکرها چه‏کوچک و چه بزرگ که باطراف مى‏فرستادند امرا و پرچمدارانى مى‏گماردند، این بوده است‏رفتار رسول الله (ص)در ایام حیات خود، و چون فرقى بین آنزمان و زمان پس ازرحلت آنجناب نیست، از این رو باید براى زمان غیبت خود هم فکرى بکند، و شخصى را براى‏اداره امور امت تعیین بفرماید، بلکه احتیاج مردم به والى در زمان غیبت آن جناب بیشتر است اززمان حضورش، و با این حال چگونه مى‏توان تصور کرد که آن جناب براى آنروز مردم هیچ‏فکرى نکرده است؟!.
پى‏نوشتها:
(۱)اگر ایشان تورات و انجیل و آنچه را که از ناحیه پروردگارشان بسویشان نازل شده بپا میداشتنداز بالاى سر و زیر پاهاشان روزى میخوردند.
(۲)بگو اى اهل کتاب هیچ چیز نخواهید بود مگر آنکه تورات و انجیل را و آنچه را که پروردگارتان‏بسویتان نازل کرده بپا بدارید.
(۳)بخوان بنام پروردگارت، همان پروردگارى که عالم را آفرید.سوره علق آیه .۱
(۴)بنا بر این باید در وظایف خود استقامت بورزید و در عبادات متوجه و از کرده‏ها استغفار کنید، وواى بر حال مشرکین.سوره حم سجده آیه .۶
(۵)سوره مدثر آیه .۱
(۶)چنین نیست که بر نبى اکرم(ص)در آنچه که خدا واجب فرموده حرجى باشد، خداوند در باره او سنتى را مقرر فرموده که در باره همه انبیا همان را مقرر و اجرا نموده بود، و امر پروردگارهمواره بطور قضا و قدر حتمى بوده است، همان انبیائى که پیامهاى او را به مردمى که بسوى‏شان مبعوث‏بودند مى‏رساندند و از او مى‏ترسیدند و از احدى جز خدا هراس نداشتند، و بس است خداوند براى حفظ وپاداش دادن به آنان.سوره احزاب آیه .۳۹
(۷)از آنان نترسید، بلکه از من بترسید اگر مردمى با ایمان هستید.سوره آل عمران آیه .۱۷۵
(۸)کسانى که مردم بانان گفتند: زنهار که دشمن، خلق کثیرى علیه شما جمع آورى کرده، بترسید و از روبرو شدن با ایشان بپرهیزید، لیکن همین تهدید بجاى اینکه در اراده آنان خللى وارد سازدایمانشانرا بیش از پیش محکم نمود، و گفتند: بس است براى ما خداوند، که او نیکو وکیلى است.سوره آل‏عمران آیه .۱۷۳
(۹)تفسیر المنار ج ۶ ص .۴۶۳
(۱۰)تفسیر روح المعانى ج ۶ ص .۱۶۹
(۱۱)او جن زده ایست که از همان جن الهام مى‏گیرد.سوره دخان آیه .۹
(۱۲)مسلما انسانى او را تعلیم مى‏دهد.سوره نحل آیه .۱۰۳
(۱۳)شاعریست که ما منتظریم او هم مانند سایر شعرا دستخوش حوادث روزگار شده خودش و نام ونشانش از یادها برود.سوره طور آیه .۳۰
(۱۴)یا ساحر است و یا جن زده.سوره ذاریات آیه .۵۲
(۱۵)شما پیروى نمى‏کنید مگر مردى را که ساحران جادویش کرده‏اند.سوره اسراء آیه .۴۷
(۱۶)این نیست جز همان سحرى که سینه به سینه به او رسیده است.سوره مدثر آیه .۲۴
(۱۷)گفتند حرفهاى او همان مطالب کهنه ایست که او استنساخ کرده و در هر صبح و شام برایش‏مى‏خوانند .سوره فرقان آیه .۵
(۱۸)بزرگانشان مى‏گفتند بروید و صبر کنید بر خدایان خود، این حرفها(که این مرد مى‏زند)براى‏رسیدن به مقاصدى است که در سر پرورانده نه بمنظور حق.سوره ص آیه .۶
(۱۹)مجمع البیان ج ۳ ص .۲۲۳

قسمت دوم تفسیر آیه تبلیغ
نکاتى که در آیه شریفه: ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ” مى‏باشد :

چند نکته در این آیه شریفه هست که به یک یک آنها اشاره مى‏کنیم:
یکى اینکه در این آیه رسول الله(ص)با اینکه داراى القاب زیادى‏است بعنوان رسالت مورد خطاب قرار گرفته، و این از این جهت است که در این آیه گفتگو ازتبلیغ است، و مناسب‏ترین القاب و عناوین آن جناب در این مقام همان عنوان رسالت است، براى اینکه بکار رفتن این لقب خود اشاره‏اى است به علت حکم، یعنى وجوب تبلیغى که بوسیله‏همین آیه به رسول الله (ص)گوشزد شده است، و مى‏فهماند که رسول، جز انجام رسالت و رسانیدن پیام کارى ندارد، و کسى که زیر بار رسالت رفته البته به لوازم آن که همان‏تبلیغ و رسانیدن است قیام مى‏کند.

دوم اینکه در این آیه از خود آن مطلبى که باید تبلیغ شود اسم نبرده، تا هم به عظمت آن‏اشاره کرده باشد و هم به آن چیزى که لقب رسالت به آن اشاره داشت، اشاره کند، یعنى‏بفهماند که این مطلب امرى است که رسول الله(ص)در آن هیچ گونه اختیارى‏ندارد، بنا بر این، در آیه شریفه دو برهان بر سلب اختیار از رسول الله(ص)در تبلیغ‏کردن و یا تاخیر در تبلیغ اقامه شده است، یکى تعبیر از آن جناب به رسول، و یکى هم نگفتن‏اصل مطلب، و در عین اینکه دو برهان است دو عذر قاطع هم هست براى رسول الله(ص)در جرأتش بر اظهار مطلب و علنى کردن آن براى عموم، و در عین حال‏تصدیق فراست رسول الله(ص)هم هست، یعنى مى‏فهماند که رسول الله(ص)درست تفرس کرده و در احساس خطر مصیب بوده است، و نیز مى‏رساند که‏این مطلب از مسائلى است که تا رسول الله(ص)زنده است باید به زبان مبارک‏خودش به مردم ابلاغ شود و کسى در ایفاى این وظیفه جاى خود آن جناب را نمى‏گیرد.

جمله ” و ان لم تفعل فیما بلغت رسالته ” گر چه صورت تهدیدى دارد ولى در حقیقت مبین اهمیت موضوع است . ” و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ” همانطورى که سابقا هم اشاره کردیم مراد از ” رسالت ” و یا به قرائتهاى دیگر ” رسالات ” مجموع وظایفى است که رسول الله(ص)بدوش گرفته بود، و نیز سابقاگفتیم که از لحن آیه اهمیت و عظمت این حکمى که به آن اشاره کرده استفاده مى‏شود، وفهمیده مى‏شود که حکم مذکور حکمى است که اگر تبلیغ نشود مثل اینست که هیچ چیز ازرسالتى را که بعهده گرفته است تبلیغ نکرده باشد، بنا بر این مى‏توان گفت گر چه کلام صورت‏تهدید دارد لیکن در حقیقت در صدد بیان اهمیت مطلب است، و مى‏خواهد بفهماند مطلب‏اینقدر مهم است که اگر در حق آن کوتاهى شود حق چیزى از اجزاى دین رعایت و ادا نشده‏است.

پس جمله ” و ان لم تفعل فما بلغت ” جمله شرطیه‏ایست که ریخت و سیاقش براى‏بیان اهمیت و تاثیر بود و نبود شرط است، و اینکه بود و نبود جزا هم متفرع بر بود و نبود شرطاست، و در حقیقت این جمله شرطیه که صورتا شرطیه است، در واقع شرطیه نیست، زیرا جمله‏شرطیه در محاورات مردم معمولا وقتى بکار مى‏رود که تحقق جزا مجهول باشد به جهت جهل‏بتحقق شرط، و چون در جمله شرطیه مورد بحث یعنى ” ان لم تفعل فما بلغت ” نمى‏توان به‏خداى تعالى نسبت جهل داد از این رو اگر هم مى‏بینیم جمله بصورت شرطیه بیان شده است

مى‏دانیم که در حقیقت شرطیه نیست، علاوه بر اینکه ساحت مقدس رسول الله(ص)منزه است از اینکه خداى تعالى و لو بصورت شرطیه و ” اگر ” نسبت مخالفت‏و نافرمانى و ترک تبلیغ به او بدهد، با اینکه خودش در مدح او فرموده: ” الله اعلم حیث‏یجعل رسالته ـ یعنى خداوند داناتر است که رسالت خود را در کجا و به چه شخصى محول‏کند ” ، پس جمله ” و ان لم تفعل فما بلغت … ” درست است که بظاهر تهدید را مى‏رساندلیکن در واقع اعلام اهمیت این حکم است به آن جناب و به سایر مردم و اینکه رسول الله درتبلیغ آن هیچ جرمى و گناهى ندارد، و مردم حق هیچگونه اعتراض به او ندارند.

معناى عصمت در جمله: ” و الله یعصمک من الناس ”
” و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین ” راغب گفته است: ” عصم ” (بفتح عین و سکون صاد)به معناى امساک است، واعتصام به معناى آن حالتى است از انسان که در طلب حافظى که او را حفظ کند از خود نشان‏مى‏دهد.راغب همچنین در معناى این کلمه بسط کلام مى‏دهد تا آنجا که مى‏گوید:
” عصام ” (بکسر عین)چیزى است که بوسیله آن چیزى بسته و حفظ مى‏شود و عصمتى که درانبیا است به معناى نگهدارى ایشانست از معصیت، و خداوند ایشان را با وسایل گوناگونى‏حفظ مى‏کند : یکى با صفاى دل و پاکى گوهرى است که خداى تعالى ایشان را به آن کرامت‏اختصاص داده است و یکى دیگر با نعمت فضائل جسمانى و نفسانى است که به آنان ارزانى‏داشته و دیگر با نصرت و تثبیت قدمهاى آنها است، و نیز سکینت و اطمینان خاطر و نگهدارى‏دلهایشان و توفیقاتشان است، کما اینکه خداى تعالى فرموده: ” و الله یعصمک من الناس ” .
و عصمت چیزى است نظیر دست‏بند که زنان در دست مى‏اندازند، و از دست، آن‏موضعى را که عصمت(دست بند)بر آن قرار مى‏گیرد معصم گویند، و بعضى به سفیدى مچ‏دست با پاى چارپایان از نظر شباهتش به دست بند عصمت گفته‏اند، نظیر اینکه چارپائى راکه یک پایش سفید باشد به چارپائى که یک پایش بسته باشد تشبیه کرده و محجل مى‏گویندو بر همین قیاس گفته مى‏شود : ” غراب اعصم ـ کلاغ قلاده دار ” (۲۰) .
و اما معنائى را که راغب براى عصمت انبیا(ع)کرد، گر چه معناى‏صحیحى است لیکن مثال زدنش به آیه مورد بحث درست نیست، براى اینکه آیه مورد بحث‏مربوط به عصمت انبیا نیست، وى خوب بود براى عصمت انبیا به آیات دیگرى مثل مى‏زد نه به‏آیه مورد بحث، و آن معنائى که براى عصمت انبیا کرده است اگر بخواهیم با آیات قرآنى تطبیق کنیم با آیه ” و ما یضرونک من شى‏ء و انزل الله علیک الکتاب و الحکمه و علمک ما لم تکن‏تعلم و کان فضل الله علیک عظیم ” (۲۱) بهتر تطبیق مى‏شود.

و اما عصمت در آیه مورد بحث ظاهرش اینست که به معناى نگهدارى و حفاظت از شرمردم باشد، شرى که انتظار مى‏رفته متوجه نفس شریف رسول الله(ص)شده و یامانع مقاصد و هدفهاى مقدس دینیش و یا موفقیت در تبلیغش و یا به نتیجه رسیدن زحماتش وسخن کوتاه آنچه مناسب ساحت مقدس اوست بشود، و این ربطى به مساله عصمت انبیا ندارد.
و بهر حال از موارد استعمال این کلمه بدست مى‏آید که این کلمه به معناى گرفتن ونگهدارى است، بنا بر این استعمالش در معنى حفظ از قبیل استعاره لازم است براى ملزوم، چه‏لازمه حفظ گرفتن است، و اینکه عصمت از شر مردم را معلق گذاشت، و بیان نفرمود که آن شرچه شریست و مربوط به چه شانى از شؤون مردم است؟آیا از قبیل کشتن و مسموم کردن وغافلگیر ساختن است؟یا مقصود آزارهاى روحى از قبیل دشنام و افترا است؟یا از قبیل‏کارشکنى و بکار بردن مکر و خدعه است؟و سخن کوتاه از بیان نوع شکنجه و آزار مردم سکوت‏کرد تا افاده عموم کند، و همه انواع آزارها را شامل شود، و لیکن از همه بیشتر همان کارشکنى‏ها و اقداماتى که باعث سقوط دین و کاهیدن رونق و نفوذ آن است به ذهن مى‏رسد.

مفهومى که کلمه ” ناس ” متضمن آنست و مراد از ” ناس ” در: ” و الله یعصمک من الناس ”
” الناس ” به معناى نوع انسان است نه انسان خاص، جامعى است که در صدق آن نه‏خصوصیات تکوینى از قبیل نر و مادگى دخالت دارد، و نه امتیازات غیر تکوینى، مانند داشتن‏علم و فضل و مال و نداشتن آنه، و از همین جهت که به همه افراد این جنس صادق است‏بیشتر در جماعت استعمال مى‏شود و کمتر دیده شده است که به یک فرد ” ناس ” گفته شود ونیز از جهت اینکه این کلمه متضمن معناى انسانیت است، چه بسا دلالت بر مدح کند، البته‏این دلالت در مواردى است که در آن فضیلت به معناى انسانیت ملاحظه شده باشد، مانند این‏آیه: ” اذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس ” (۲۲) که در این آیه ناس ممدوح است، و مراد از آن‏کسانى‏اند که در آنها انسانیت که ملاک درک حق و تمیز آن از باطل است وجود داشته باشد، پس معناى آیه این مى‏شود: وقتى به آنها گفته مى‏شود ایمان آرید همانطورى که مردم کامل ایمان آوردند، و چه بسا بر عکس دلالت بر نکوهش کند، یعنى در پاره‏اى از موارد خست و پستى‏افرادى را برساند، و این در جائى است که گفتگو از امرى باشد که محتاج به لحاظ پاره‏اى ازفضائل انسانیت زائد بر آنچه در صدق اسم انسان لازم است باشد، مانند این آیه: ” و لکن‏اکثر الناس لا یعلمون ” (۲۳) چون بیشتر مردم فضائلى زائد بر اصل معناى انسانیت ندارند، و نیزمانند اینکه به کسى بگوئى : خیلى به وعده‏هاى مردم اعتماد مکن و خیلى به جمعیت آنها غره‏مباش، و غرضت از این گفتار این باشد که وعده کسانى قابل اعتماد و جمعیتشان مایه پشت‏گرمى است که از فضلا و دارندگان ملکه وفا و ثبات عزم باشند، نه هر دو پائى که کلمه انسان‏بر او صادق باشد، گاهى هم نه بر مدح دلالت دارد و نه بر ذم، و این در جائى است که گفتگودر چیزى باشد که در آن تنها جنس انسانى بدون ملاحظه چیز دیگرى دخیل باشد، مانند این‏آیه: ” یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان‏اکرمکم عند الله اتقیکم ” (۲۴) .
زیرا در این آیه شریفه گفتگو از جنس انسانى است نه از انسان فاضل و یا ناقص، وبعید نیست که در آیه مورد بحث هم به همین معنا باشد، یعنى مراد از ناس سواد مسلمین باشد، سوادى که همه رقم اشخاص از مؤمن و منافق و بیمار دل بطور غیر متمایز و آمیخته با هم در آن‏وجود دارند، بنا بر این اگر کسى از چنین سوادى بیمناک باشد از همه اشخاص آن بیمناک‏خواهد بود، و چه بسا جمله ” ان الله لا یهدى القوم الکافرین ” هم این آمیختگى و عمومیت وبى نشانى را برساند، زیرا معلوم مى‏شود کسانى از کفار بى نام و نشان در لباس مسلمین و در بین‏آنها بوده‏اند، و این هیچ بعید نیست، زیرا سابقا هم گفتیم که آیه مورد بحث بعد از هجرت و درایامى نازل شده است که اسلام شوکتى بخود گرفته و جمعیت انبوهى به آن گرویده بودند، ومعلوم است که در چنین ایامى صرفنظر از اینکه مسلمانان واقعى انگشت شمار بودند، سوادمسلمین سواد عظیمى بوده و ممکن بوده است کسانى از کفار خود را در بین آنها و بعنوان‏مسلمان جا بزنند، و عملیات خصمانه و کارشکنى‏هاى خود را بسهولت انجام دهند، و لذامى‏بینیم خداوند در مقام تعلیل جمله ” و الله یعصمک من الناس ” مى‏فرماید: ” ان الله لا یهدى‏القوم الکافرین ” ، چون بعد از اینکه وعده حفاظت به رسول خود مى‏دهد، مخالفین را کفار مى‏خواند.

دو توضیح لازم در باره معناى جمله: ” و الله یعصمک من الناس ” و جمله: ” ان الله لا یهدى القوم الکافرین ”

در اینجا این سؤال پیش مى‏آید: همانطورى که از آیه مورد بحث استفاده مى‏شودخداوند رسول خود را از شر کفار حفظ فرمود؟و اگر چنین است پس آن همه آزار و محنت‏ها که‏از کفار و از امت خود دید چه بود؟!و آیا این آیه با سایر آیات قرآنى که صریح‏اند در اینکه‏رسول الله(ص)در راه تبلیغ دین محنت‏هاى طاقت‏فرسائى دیده منافات ندارد؟!وآیا جز این است که رسول خدا خودش فرمود: هرگز هیچ پیغمبرى به مقدار و مانند آزارهائى که‏من دیدم ندیده و همچنین این سؤال پیش مى‏آید که این آیه مى‏فرماید: خداوند کفار را هدایت‏نمى‏کند، آیا این جمله منافى سراپاى قرآن و مخالف صریح عقل نیست؟!خداوندى که خودتمامى وسایل هدایت را که یکى از آنها فرستادن انبیا و کتابهاى آسمانى است فراهم فرموده، آیا معقول است همین خداى مهربان از طرفى به انبیاى خود اصرار بورزد که بندگان مرا به‏خدایشان آشنا کنید و از طرفى خودش بفرماید: خداوند کفار را هدایت نمى‏کند مگر اینکه‏حجت خالص بر آنها تمام شود؟!و آیا جز این است که ما به چشم خود مى‏بینیم که خداوندکفار را یکى پس از دیگرى هدایت مى‏کند؟!.
جواب سؤال اولى اینست که خداى تعالى که فرموده ” ان الله لا یهدى القوم‏الکافرین ” در حقیقت جمله ” و الله یعصمک من الناس ” را توضیح داده، به این معنا که درسعه اطلاق آن تصرف کرده و اطلاق آن را که شامل تمامى انواع محنت‏ه، چه آنهائى که‏ممکن بود در مقابل تبلیغ این حکم ببیند و چه غیر آن بود تقیید کرده است به آزارهائى که درخصوص این حکم و قبل از موفقیت به اجراى آن ممکن بود از دشمنان برسد، حالا یا به این بوده‏که آن جناب را در حین تبلیغ این حکم بقتل برسانند، و یا بر او شوریده و اوضاع را دگرگون‏سازند، و یا او را به باد تهمت‏هائى که باعث ارتداد مردم است گرفته و یا حیله‏اى بکار برند که‏این حکم را قبل از اینکه به مرحله عمل برسد خفه کرده و در گور کنند، و لیکن خداى تعالى‏کلمه حق و دین مبین خود را بر هر چه بخواهد و هر کجا و هر وقت و هر کس که بخواهد اقامه واظهار مى‏نماید، کما اینکه در کلام عزیز خود فرموده: ” ان یشا یذهبکم ایها الناس و یات‏باخرین و کان الله على ذلک قدیر ” (۲۵) .

و اما جواب از سؤال دوم: باید دانست که مقصود از کفر در اینج، کفر به خصوص آیه‏ایست که متضمن حکم مورد بحث است، حکمى که جمله ” ما انزل الیک من ربک ـ آنچه از پروردگارت بتو نازل شده ” اشاره به آن دارد، کما اینکه در آیه حج، مخالفین خصوص‏حج را کافر خوانده و فرموده: ” و من کفر فان الله غنى عن العالمین ” (۲۶) نه کفرى که به معناى‏استکبار از اصل دین و از اقرار به شهادتین است، زیرا کفر به این معنا با مورد آیه مناسبت ندارد، مگر اینکه کسى بگوید مراد از ” ما انزل الیک من ربک ” مجموع دین و قرآن است، که ماسابقا جوابش را داده و این حرف را نپذیرفتیم، و بنا بر این مراد از هدایت هم هدایت به راه راست‏نیست، بلکه مراد هدایت به مقاصد شوم آنها است، و معنایش این است که خداوند ابزار کار واسباب موفقیت آنان را در دسترسشان قرار نمى‏دهد، نظیر این آیه که مى‏فرماید: ” ان الله لایهدى القوم الفاسقین ” (۲۷) و این آیه: ” و الله لا یهدى القوم الظالمین ” (۲۸) که معلوم است مراد ازهدایت در این دو آیه هدایت به فسق و ظلم است، و ما سابقا در جلد دوم این کتاب راجع به این‏هدایت بحث کردیم.

پس معناى آیه اینست که خداوند آنها را مطلق العنان نمى‏گذارد تا هر لطمه که‏بخواهند به دین و به کلمه حق وارد آورده و نورى را که از جانب خود نازل کرده خاموش‏کنند، چون بطور کلى کفار و ظالمین و فاسقین از شومى و بدى که دارند همواره در پى تغییرسنت خداوند، و مى‏خواهند سنتى را که بین خلق خدا جارى است و مسیر اسبابى را که یکى‏پس از دیگرى در راه تحصیل مسببات در جریانند عوض کرده اسبابى را که همه اسباب هدایت‏و فضیلتند و بین آنها و اینکه نام گناه بر آنها اطلاق شود فرسنگ‏ها فاصله است، آلوده کرده وبسوى مقاصد باطل و فاسد خود منحرف کنند، آرى آنان اینطور مى‏خواهند و لیکن قدرت وشوکت‏شان که آنرا هم خدا ارزانیشان داشته خداوند را زبون و عاجز نمى‏کند، هر چندمساعى‏شان آنان را احیانا و در چند قدم کوتاه پیشرفت دهد و در نتیجه، کارشان سامان یابد و به‏مقاصد پلید خود نائل شوند و لیکن این استعلا و استقامت کارهایشان جز براى مدت کوتاهى‏دوام نیافته و بالاخره تباه خواهد شد، بلکه خداوند آنان را در چاهى که براى مسلمین کنده بودنددر خواهد انداخت، آرى ” و لا یحیق المکر السى‏ء الا باهله ” (۲۹)

پى‏نوشتها:

(۲۰)مفردات راغب ص ۳۳۶ ـ ۳۳۷(عصم).
(۲۱)اینها با کید خود بتو ضررى نمى‏رسانند، چه خداى نگهدار تو است.قرآن و سنت را بتو نازل‏فرمود و شرایع و اخبارى از پیغمبران گذشته بتو یاد داد که تو خود از آنها خبرى نداشتى.آرى فضل خداوند برتو عظیم است.سوره نساء آیه .۱۱۳
(۲۲)سوره بقره آیه .۱۳
(۲۳)لیکن بیشتر مردم نمى‏فهمند.سوره روم آیه .۳۰
(۲۴)هان اى مردم!آفریدیم شما را از نر و ماده‏اى.و قرارتان دادیم شاخه شاخه و قبیله قبیله تایکدیگر را بشناسید، محققا گرامى‏ترین شما پارساترین افراد شما است، براستى خداوند داناى با خبر است. سوره حجرات آیه .۱۳
(۲۵)اگر بخواهد شما را هلاک نموده ملت دیگرى را به وجود مى‏آورد، و خداوند بر این معنا قادر بوده‏و هست.سوره نساء آیه .۱۳۳
(۲۶)و کسى که کفر ورزید(بداند)که محققا خداوند بى نیاز از همه عالمیان است.سوره آل عمران‏آیه .۹۷
(۲۷)محققا خداوند هدایت نمى‏کند فاسقین و تبهکاران را.سوره منافقین آیه .۶
(۲۸)و خداوند هدایت نمى‏کند قوم ستمگر را.سوره بقره آیه .۲۵۸
(۲۹)مکر بد و دامى که تنیده میشود جز گریبان صاحبش را نمى‏گیرد و جز بر او مسلط و محیطنمى‏شود .سوره فاطر آیه .۴۳

قسمت سوم تفسیر آیه تبلیغ
بحث روایتى
(روایاتى در ذیل آیه شریفه: ” یا ایها الرسول بلغ… ” ، شان نزول آن و ابلاغ ولایت على (ع)در غدیر خم)

در تفسیر عیاشى از ابى صالح از ابن عباس و جابر بن عبد الله روایت شده که گفته‏اند:
خداى تعالى نبى خود محمد(ص)را مامور کرد که على(ع)رابعنوان علمیت در بین مردم نصب کرده و مردم را به ولایت وى آگاهى دهد، و از همین جهت‏رسول الله(ص)ترسید مردم متهمش ساخته و زبان به طعنش گشوده بگویند: دربین همه مسلمانان على را نامزد این منصب کرده است، و لذا خداى تعالى این آیه را فروفرستاد: ” یا ایها الرسول… ” ناگزیر رسول الله(ص)در روز غدیر خم به امرولایت على(ع)قیام نمود. (۳۰) و در همان کتاب از حنان بن سدیر از پدرش از امام ابى جعفر(ع)روایت‏مى‏کند که آن حضرت فرمود: وقتى که جبرئیل در حیات رسول الله(ص)درحجه الوداع براى اعلان ولایت على(ع)نازل شد و این آیه را فرود آورد: ” یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک… ” رسول الله(ص)سه روز در انجام آن‏مکث کرد تا رسید به جحفه، و در این سه روز از ترس مردم دست على را نگرفت و او را بالاى‏دست خود بلند نکرد، تا اینکه در روز غدیر در محلى که آنر ” مهیعه ” مى‏گفتند بار گرفته وپیاده شد، آنگاه دستور داد بانگ نماز سر داده و مردم را براى نماز دعوت کنند، مردم هم‏بر حسب معمول اجتماع کردند، رسول الله(ص)در برابرشان قرار گرفت و فرمود:
چه کسى از خود شما به شما اولویت دارد؟همه به بانگ بلند عرض کردند خدا و رسول، آنگاه‏بار دیگر همین کلام را تکرار کرد و همه همان جواب را دادند، بار سوم نیز همان را پرسید وهمان جواب را شنید، و سپس دست على را گرفته فرمود:
هر که من مولاى اویم على مولاى اوست، پروردگارا دوست بدار دوستداران على را ودشمن بدار کسى را که با على دشمنى کند و یارى کن هر که را که به على یارى دهد، و تنهابگذار کسى را که در موقع حاجت على را تنها بگذارد، چون که على از من و من از على هستم، و على نسبت به من بمنزله هارون است نسبت به موسى، با این تفاوت که بعد از موسى پیغمبرانى بودند و پس از من پیغمبرى نخواهد بود (۳۱) .

باز در همان کتاب از ابى الجارود از ابى جعفر(ع)روایت شده است که‏فرمود: وقتى خداى تعالى آیه ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین ” را بر نبى خود نازل‏فرمود، رسول الله(ص)دست على(ع)را در دست گرفته آنگاه فرمود:
اى مردم هیچ کدام از انبیائى که قبل از من مبعوث شدند جز این نبود که پس از مدتى‏زندگى دعوت خداى را اجابت کرده و رخت به سراى دیگر مى‏کشیدند، و من نیز در این‏نزدیکى‏ها پذیراى آن دعوت خواهم شد، و به سراى دیگر انتقال خواهم یافت.اى مردم من به‏نوبه خود مسؤولم و شما هم به نوبه خود مسؤولید، آنروزى که از شما بپرسند حال مرا چه‏خواهید گفت؟همگى عرض کردند: ما شهادت مى‏دهیم که تو وظیفه تبلیغى خود را انجام‏دادى، و آنچه که باید به ما برسانى رسانیدى، و خیر خواه ما بودى، و آنچه بر عهده داشتى انجام‏دادى، خداوند به بهترین جزائى که به مرسلین داده است جزایت دهد آنگاه آن حضرت به‏خداى خود عرض کرد : پروردگارا تو بر شهادت اینها شاهد باش، آنگاه روى به مردم کرده‏فرمود: اى گروه مسلمین که در اینجا حضور دارید میباید غایبین را به ماجرا خبر دهید که من‏اینک به عموم مسلمین روى زمین و گروندگان به دین اسلام وصیت مى‏کنم به ولایت على(ع)، با خبر باشید که ولایت على ولایت من است و این عهدى است که خداوند به‏من سپرده بود، و به من دستور داده بود که آنرا به شما ابلاغ کنم، آنگاه سه مرتبه فرمود: آیا همه‏شنیدید؟در آن میان یکى عرض کرد: آرى به خوبى شنیدیم یا رسول الله. (۳۲) و صاحب بصائر باسناد خود از فضیل بن یسار از ابى جعفر(ع)روایت‏مى‏کند که آن حضرت در تفسیر آیه مورد بحث فرمودند: آنچه از ناحیه پروردگار نازل شده بودهمان ولایت على(ع)بود. (۳۳) مؤلف: مرحوم کلینى در کافى به اسناد خود از ابى الجارود از امام ابى جعفر(ع)نقل مى‏کند که در حدیث مفصلى فرموده‏اند: آیه شریفه در باره ولایت على(ع)نازل شده است. (۳۴)

و صدوق(علیه الرحمه)در معانى الاخبار به اسناد خود از محمد بن فیض بن مختار ازپدرش از امام ابى جعفر(ع)نقل کرده که آن جناب در ضمن حدیث مفصلى همین‏معنا را فرموده است. (۳۵) و نیز این معنا را عیاشى از ابى الجارود در حدیث طویلى و هم از عمرو بن یزید درحدیث مختصرى از امام ابى عبد الله(ع)روایت کرده است. (۳۶) و از تفسیر ثعلبى نقل شده که از امام جعفر بن محمد(ع)نقل کرده که آن‏حضرت فرمود: آیه شریفه ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ” در باره فضیلت على(ع)است، و از همین جهت وقتى این آیه نازل شد رسول الله(ص)دست‏على(ع)را گرفت و فرمود: هر که من مولاى اویم اینک على مولاى اوست. (۳۷) و نیز از ثعلبى نقل شده است که در ذیل این آیه به اسناد خود از کلبى از ابى صالح ازابن عباس نقل کرده که گفت: آیه در باره على بن ابیطالب(ع)نازل شده، زیراخداى تعالى به رسول خود دستور داد که در باره ولایت على تبلیغ کند، آن جناب هم دست‏على را گرفت و فرمود : هر که من مولاى اویم على مولاى اوست، بار الها داخل کن بولایت خودآنکسى را که داراى ولاى على است، و دشمن بدار آنکس را که دشمن على است (۳۸) .
و در تفسیر برهان از ابراهیم ثقفى نقل مى‏کند که به اسناد خود از خدرى و از بریده‏اسلمى و از محمد بن على نقل مى‏کند که گفته‏اند: آیه در روز غدیر و در شان على(ع)نازل شده است (۳۹) .
و از تفسیر ثعلبى است که در معناى آیه گفته که حضرت ابى جعفر محمد بن على(ع)فرمود: معناى آیه اینست که آنچه در باره على(ع)از ناحیه پروردگارت‏به سویت فرود آمده تبلیغ کن (۴۰) .
روایتى در مورد نصب امیر المؤمنین(ع)به ولایت و قصه حارث بن نعمان که صاحب تفسیر المنار نقل کرده و سپس بر آن اشکالاتى ایراد نموده و در تفسیر المنار از تفسیر ثعلبى نقل مى‏کند که گفته است: این گفتار رسول الله(ص)همه جا و در همه بلاد منتشر شد، تا به گوش حارث بن نعمان فهرى رسید، حارث بى درنگ شتر خود را سوار شد و شرفیاب حضور رسول الله(ص)گردید، و آن حضرت آن موقع در ابطح بودند، حارث از شتر خود فرود آمده و بند بر پاى آن نهاد و نزدیک‏شد، آنگاه روى به آن جناب نموده و در حالى که آن حضرت در بین جمعى از اصحابش بودعرض کرد : یا محمد!تو از ناحیه پروردگارت به ما دستور دادى که به وحدانیت خداوند ورسالت تو شهادت دهیم، ما نیز پذیرفتیم، آنگاه به ما گفتى چه و چه(و همه احکام را ذکرکرد)و ما قبول کردیم، و این همه اطاعت از ما تو را کفایت نکرد تا دو بازوى پسر عمت راکشیده و او را بر همه ما سرورى دادى، و گفتى: هر که من مولاى اویم على مولاى او است، اینک آمده‏ام از تو بپرسم داستان سرورى پسر عمت از ناحیه خود تو است یا از ناحیه خداست؟.
رسول الله(ص)فرمود: سوگند به آن خدائى که جز او معبودى نیست آن‏نیز مانند همه دستوراتم از ناحیه خداست، حارث بسوى مرکب خود برگشت و در حالى که‏مى‏گفت: بار الها اگر این مطلب حق است و از ناحیه تو است سنگى از آسمان بر ما بباران، و یاعذابى دردناک بر ما نازل کن، هنوز به شتر خود نرسیده بود که خداى تعالى او را هدف سنگ‏ریزه‏اى قرار داده بطورى که از فرق سرش فرو رفت و از پائین تنش بیرون آمده و هلاکش‏ساخت، و در باره همین واقعه در سوره معارج این دو آیه ” سال سائل بعذاب واقع.للکافرین‏لیس له دافع ” (۴۱) را فرستاد این بود پاره‏اى از آن حدیث که صاحب المنار از ثعلبى نقل‏مى‏کند. (۴۲) مؤلف: صاحب المنار بعد از نقل این حدیث در کتاب خود اینطور مى‏گوید: و این‏روایت از روایات ساختگى و مجعول است، و لذا قابل اعتماد نیست، علاوه بر این سوره معارج‏در مکه نازل شده، و آیه ” اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک ” (۴۳) در سوره انفال است، وسوره انفال بعد از هجرت و پس از جنگ بدر و چند سال قبل از نزول سوره مائده نازل شده‏است، چطور ممکن است دو آیه از دو سوره که یکى مکى و دیگر مدنى است در شان یک‏حادثه نازل شده باشند؟و حقیقت امر این است که دو آیه اول سوره معارج حکایت از مطلبى‏است که بعضى از کفار قریش قبل از هجرت مى‏گفته‏اند، علاوه بر این ظاهر روایت این است‏که حارث بن نعمان فهرى از مسلمانان بوده، و در این قضیه مرتد شده است، و حال آنکه در بین
صحابه کسى را به چنین نام و نشان سراغ نداریم، و دیگر اینکه این روایت مى‏گفت داستان‏حارث در ابطح رخ داده، و ابطح نام موضعى است در مکه، و رسول الله(ص)بعداز حجه الوداع و غدیر به مدینه تشریف برد، و دیگر مکه را ندید تا از دنیا رحلت کرد (۴۴) .

رد اشکالاتى که صاحب المنار بر روایت فوق الذکر ایراد نموده است

این بود چند خدشه که صاحب المنار به روایت وارد کرده، و خواننده محترم مى‏داندکه وى چگونه در چند جا از کلام خود تحکم کرده، و سخن بیهوده گفته است. یکى آنجا که گفته است: روایت ساختگى و مجعول است و سوره معارج مکى است، و لابد دلیل گفتارش مطلبى است که در روایات از ابن عباس و ابن زبیر نقل شده، و چه خوب‏بود مى‏فهمیدیم با اینکه دلیل ما هم روایت و دلیل و اعتماد او هم به روایت است چه ترجیحى‏در روایت مورد اعتماد او هست با اینکه هر دو خبر واحدند؟و بر فرض که سوره معارج مکى باشدکما اینکه مضمون خیلى از آیاتش هم این احتمال را تایید مى‏کند و لیکن او چه دلیلى دارد براینکه هیچ یک از آیات آن مدنى نیست؟ممکن است دو آیه اولش که مورد بحث ما هستندمدنى باشند، کما اینکه همین سوره مائده هم مدنى است، و در اواخر عمر رسول الله(ص)نازل شده، و در عین حال او و هم مسلکانش اصرار دارند که یکى از آیات‏آن یعنى آیه مورد بحث مکى و نزولش در اوایل بعثت اتفاق افتاده است.بنا بر این وقتى به‏اعتراف آقایان جایز باشد سوره مائده مدنى و آیه مورد بحث از آیات آن مکى باشد چه عیبى داردکه سوره معارج هم مکى باشد؟و دو آیه اول آن مدنى.

اما اینکه گفته است: آیه مزبور حکایت مى‏کند گفتارى را که بعضى از کفار قریش‏قبل از هجرت گفته‏اند، این هم تحکم و بدون دلیل حرف زدن است، زیرا گیرم که سوره انفال‏قبل از سوره مائده نازل شده باشد، این کجا دلیل مى‏شود بر اینکه در موقع تالیف قرآن بعضى از آیاتى‏که بعد از انفال نازل شده در انفال قرار نداده باشند، کما اینکه آیات ربا و آیه ” و اتقوا یوماترجعون فیه الى الله ” (۴۵) که به نظر آقایان، آخرین آیه‏ایست که بر رسول الله(ص) نازل شده است در سوره بقره قرار گرفته، با اینکه سوره بقره در اوایل هجرت نازل شده، و این‏آیات چند سال قبل از آن نازل شده‏اند.
و اما اینکه گفته است: آیه ” و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق… ” حکایت ازگفتاریست که کفار قبل از هجرت مى‏گفته‏اند، این نیز تحکم دیگرى است، صرفنظر از اینکه سیاق آیه دلیل بر خلاف آنست، براى اینکه کسى که عارف به اسلوب کلام باشد هیچ گاه‏شک نمى‏کند که آیه ” اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من‏السماء او ائتنا بعذاب الیم ” از آنجائى که مشتمل است بر جمله ” ان کان هذا هو الحق من‏عندک ” که هم اسم اشاره ” هذ ” و هم ضمیر فصل ” هو ” و هم کلمه ” حق ” که بر سر آن ” الف ” و ” لام ” در آمده و هم کلمه ” من عندک ” در آن بکار رفته است، کلامى نیست که‏یک بت‏پرست آن را بگوید، بلکه این کلام، کلام کسى است که به مقام ربوبیت ایمان واذعان داشته و معتقد است که امور حقه از ناحیه آن مقام سرچشمه مى‏گیرد، و جمیع شرایع ازآن ناحیه نازل مى‏شود، چنین کسى است که اگر احیانا در باره امرى که دیگرى ادعا مى‏کندکه آن امر حق است نه غیر آن و ادعا مى‏کند که این امرى است از ناحیه خد، توقف کند و درتشخیص حقانیت و صدق گفتار او سر بگریبان فرو ببرد، و نتواند حق را بفهمد، ناچار از فرطخستگى و ملالت از زندگى سیر شده بجان خود نفرین کند، نه کسى که اصلا از این کوزه آب‏نمى‏خورد، و سر و کارش همه با بت و بتکده است، او چه باک دارد از اینکه این حرف حق‏باشد یا نه، او خدا و پیغمبر را قبول ندارد چه رسد به یک مساله جزئى.

و اما اینکه گفت: ظاهر روایت این است که حارث بن نعمان از مسلمانان بوده و دراین قضیه مرتد شده است، و حال آنکه در بین صحابه کسى را به چنین نام و نشان سراغ‏نداریم، این نیز تحکم دیگرى است، براى اینکه از ایشان سؤال مى‏شود کدام یک از علماى‏رجال چنین قدرتى بخرج داده که عموم اشخاصى را که رسول الله(ص)را دیدارکرده و به وى ایمان آورده و یا پس از ایمان مرتد شده‏اند بدست آورده و ترجمه آنها را ضبطکرده باشد؟و اگر شما چنین ضبطى را سراغ دارید چه مانعى دارد که روایت ثعلبى هم راجع‏به یکى از آن مرتدین باشد.

و اما اینکه گفت: ابطح نام موضعى است در مکه و رسول الله(ص)بعد ازحجه الوداع و داستان غدیر به مکه تشریف نبرده، از این کلام برمى‏آید که صاحب المنار لفظ ” ابطح ” را به معناى اصلى خود که عبارتست از ریگ‏زار نگرفته، بلکه به معناى مستحدث آن‏که نام موضعى است در مکه گرفته است، و دلیلى هم بر این مطلب ندارد، بلکه دلیل بر خلاف‏آن در دست هست، یکى همین روایت و روایات دیگرى که مدینه را هم ابطح خوانده‏اند، و چه‏بسا از این شعر هم استفاده شود: نجوت و قد بل المرادى سیفه‏Sمن ابن ابى شیخ الاباطح طالب ” من نجات یافتم در حالتى که مرادى (ابن ملجم لعنه الله) شمشیر خود را به خون سر على فرزند ابو طالب که شیخ و بزرگ ابطح‏ها است آب داد ” ، زیرا در این شعر، هم مکه و هم‏اطراف آن ابطح نامیده شده.

صاحب مراصد الاطلاع گفته است: ” ابطح ” (بفتح الف و سکون با و فتح طاء و حاءبى نقطه)به معناى بستر سیل است که داراى ریگهاى ریز باشد، ابن درید هم گفته: ابطح وبطحا شن نرمى است که سیلاب آنرا بر روى زمین فرش مى‏کند، ابو زید گفته: ابطح اثرى‏است که از سیل باقى مى‏ماند، چه بستر سیل وسیع باشد و چه تنگ، و شهر ” مکه ” و ” من ” راابطح مى‏گویند به ملاحظه اینکه فاصله بستر سیل از هر دو به یک اندازه است، بلکه فاصله آن‏نسبت به منا کمتر است، و بین آن و منا محلى است بنام محصب و بین آن و مکه خیف‏بنى کنانه است، و بعضى گفته‏اند بین آن و منا ذو طوى است، و صحیح نیست. (۴۶) از همه اینها گذشته روایتى را که ثعلبى نقل کرده بعینه دیگران هم نقل کرده‏اند، و درنقل آنها کلمه ابطح دیده نمى‏شود و آن نقل همان است که بزودى از مجمع البیان و او از جمهورو هم چنین غیر آن خواهد آمد.

علاوه بر این، بعد از همه اینها مى‏گوییم: روایت از اخبار متواتره و یا خبرى که قرینه‏قطعى بر صحتش اقامه شده باشد نیست که قابل این همه بحث باشد، بلکه خبر واحد است که‏ما سابقا در ابحاث گذشته بنظر خواننده رساندیم که بناى ما بر این نیست که در غیر احکام فرعیه‏بر این گونه اخبار اعتماد کنیم، و این نه ما تنهاییم، بلکه اصولا همه عقلا بنایشان بر این است، اگر در همه طوایف بشرى تفحص کنیم خواهیم یافت که همه آنها بنایشان بر این است که جزدر محاورات روزمره خود به اخبار آحاد اعتماد نکنند، این مقدار هم که ما بحث کردیم براى‏این بود که در قبال خصم که روایت را به باد خدشه و اشکال گرفته و مى‏خواست بدون دلیل‏صحیح، روایت را ساختگى و مجعول قلمداد کند و با علم به اینکه اشکالاتش وارد نیست‏سکوت نکرده باشیم.

طبرسى در مجمع البیان مى‏فرماید: سید ابو الحمد ما را خبر داد که حاکم ابو القاسم‏حسکانى از ابو عبد الله شیرازى از ابو بکر جرجانى از ابو احمد بصرى از محمد بن سهل از زید بن‏اسماعیل مولاى انصار از محمد بن ایوب واسطى از سفیان بن عیینه از جعفر بن محمد(ع)از پدران بزرگوار خود که وقتى رسول الله(ص)در روز غدیر خم على‏را نصب کرد، فرمود: هر که من مولاى اویم اینک على بن ابیطالب مولاى اوست، و این مطلب در شهرها پخش شد تا به گوش نعمان بن حارث فهرى رسید، حارث عرض کرد: به ما دستوردادى به کلمه ” لا اله الا الله ” و اینکه تو رسول اللهى شهادت دهیم، دستور دادى جهاد و حج‏کنیم، نماز و روزه و زکات را بجا آریم، به این همه اطاعت اکتفا نکردى تا اینکه این پسر را به‏سرورى ما منصوب نموده و گفتى: هر که من مولاى اویم على مولاى اوست، حالا بگو ببینم‏این مطلب از ناحیه تو است یا از ناحیه خداست؟حضرت فرمود آرى، سوگند به آن خدائى که‏جز او معبودى نیست این نیز از ناحیه خداست، نعمان بن حارث در حالى که مى‏گفت: ” اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماء ” ، از نزد رسول الله(ص)برگشت .

خداوند هم سنگى بر سرش کوبید و هلاکش نمود و آیه ” سال سائل بعذاب واقع ” را راجع به همین واقعه نازل فرمود. (۴۷) مؤلف: همین مضمون را کلینى در کافى روایت کرده است. (۴۸) و حافظ ابو نعیم در کتاب نزول القرآن حدیث زیر را با حذف چند نفر از وسط از سلسله‏سند تا على بن عامر نقل مى‏کند که او از ابى الحجاف از اعمش از عطیه نقل کرده (۴۹) که گفت:
این آیه شریفه در باره على(ع)به رسول الله(ص)نازل شد: ” یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک… ” و خداى تعالى نیز فرمود: ” الیوم اکملت لکم‏دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دین ” (۵۰) .

و نقل شده است که مالکى در کتاب فصول المهمه خود گفته است: امام ابو الحسن‏واحدى در کتاب خود موسوم به اسباب النزول به سند خود حدیثى را تا ابى سعید خدرى رفع‏مى‏کند (۵۱) که او گفته آیه ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ” در روز غدیر خم و درباره على (ع)نازل شده است. (۵۲) مؤلف: همین روایت را صاحب فتح القدیر از ابن ابى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر نقل کرده که آنان نیز آنرا از ابى سعید خدرى نقل کرده‏اند، در در المنثور هم همین طور نقل‏شده است. (۵۳) و اما غدیر خم، ” خم ” (به ضم خاء نقطه‏دار و تشدید میم و تنوین آن)چنان که‏محیى الدین نووى گفته است، اسم بستانى است در سه میلى جحفه، که در کنار آن بستان، غدیر یعنى گودالى است معروف به گودال خم، یعنى گودال نزدیک به بستان خم، و در فتح‏القدیر نقل شده که ابن مردویه از ابن مسعود روایت کرده که گفت: ما در عهد رسول الله(ص)بسیار مى‏خواندیم: ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ان علیامولى المؤمنین و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ” . (۵۴) مؤلف: آنچه از اخبار در اینجا نقل شد مختصرى است از اخبار زیادى که دلالت داردبر اینکه آیه ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک… ” در باره على(ع)در روزغدیر خم نازل شده است، و اما حدیث غدیر یعنى فرمایشى را که رسول الله(ص) آنروز در باره على(ع)فرمود، خود حدیثى است متواتر که هم از طرق شیعه و هم ازطرق اهل سنت به بیشتر از صد طریق و از جمع کثیرى از صحابه نقل شده است، از آن جمله:
نام جمعى از صحابه رسول الله(ص)که حدیث غدیر را نقل کرده‏اند :

۱ ـ براء بن عازب، ۲ ـ زید بن ارقم، ۳ ـ ابو ایوب انصارى، ۴ ـ عمر بن خطاب، ۵ ـ على بن‏ابیطالب(ع)، ۶ ـ سلمان فارسى، ۷ ـ ابو ذر غفارى، ۸ ـ عمار بن یاسر، ۹ ـ بریده، ۱۰ ـ سعد بن ابى وقاص، ۱۱ ـ عبد الله بن عباس، ۱۲ ـ ابو هریره، ۱۳ ـ جابر بن عبد الله، ۱۴ ـ ابو سعید خدرى، ۱۵ ـ انس بن مالک، ۱۶ ـ عمران بن حصین، ۱۷ ـ ابن ابى اوفى، ۱۸ ـ سعدانه، ۱۹ ـ همسر زید بن ارقم، .علاوه بر این، همه امامان اهل بیت(ع)برصحت آن اجماع دارند، مخصوصا على(ع)در میدان کوفه(رحبه)مردم را راجع به این‏حدیث سوگند داد که هر کس در غدیر خم حاضر بوده و آنرا از رسول الله(ص) شنیده برخیزد و شهادت دهد، جمع کثیرى برخاستند و بر صحت آن و اینکه در روز غدیر خم به‏گوش خود از رسول الله(ص)شنیده‏اند گواهى دادند.

و در بسیارى از این روایات دارد که رسول الله(ص)فرمود: ایها الناس‏آیا مگر معتقد نبودید که من اولایم به مؤمنین از خود آنها؟گفتند چرا، فرمود: هر کس که من مولاى اویم على مولاى اوست، کما اینکه احمد بن حنبل (۵۵) و همچنین دیگران بطرق زیادى‏حدیث را اینطور نقل کرده‏اند، و چه بسیار کتابهائى که تنها در خصوص این یک حدیث وبدست آوردن عده طرق روایتى آن و بحث در باره متن آن چه به قلم علماى اهل سنت و چه به‏قلم علماى شیعه تالیف شده است که بقدر کفایت در آن‏ها در باره حدیث شریف غدیر بحث‏شده است.

روایاتى دیگر از طرق عامه که شان نزول آیه شریفه را داستانهایى مختلف نقل مى کنند

و جوینى در کتاب السمطین به اسناد خود از ابى هریره روایت مى‏کند که گفت:
رسول الله(ص)فرمود: در شب معراج وقتى مرا بطرف آسمان هفتم سیر دادند اززیر عرش ندائى بگوشم آمد که مى‏گفت: راستى على آیت خدا است و دوست مؤمنین، على رابه مردم معرفى کن .وقتى رسول الله(ص)از معراج فرود آمد آن ندا را فراموش‏کرد، لذا آیه ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین ” براى یادآوریش نازل شد. (۵۶)

و در فتح القدیر است که ابن ابى حاتم از جابر بن عبد الله روایت مى‏کند که گفت:
وقتى رسول الله(ص)از غزوه بنى انمار برمى‏گشت در ذات الرقیع در محلى‏مشرف بر نخلستانى فرود آمد و در حالى که بر لب چاهى نشسته و پاهاى مبارک را در چاه‏انداخته بودند مردى از بنى النجار بنام وارث به رفقاى خود گفت: من محمد را خواهم کشت، رفقایش پرسیدند چگونه؟گفت : به او مى‏گویم شمشیرت را به من ده، وقتى به من داد، باهمان شمشیر او را مى‏کشم.این بگفت و نزدیک آن حضرت آمد و عرض کرد: اى محمدشمشیر خود را به من ده تا ببویم، حضرت شمشیر خود را به وى داد، در همان لحظه دستش به‏لرزه در آمد و شمشیر از دستش به زمین افتاد، رسول الله(ص)فرمود: خدا نگذاشت‏آنچه مى‏خواستى انجام دهى، بعد از این واقعه خداى تعالى این آیه را فرو فرستاد: ” یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک… ” (۵۷) .

مؤلف: صاحب فتح القدیر بعد از نقل این خبر گفته است که ابو حبان همین روایت رادر صحیح خود نقل کرده، و نیز ابن مردویه از ابى هریره نظیر این داستان را نقل کرده، و لیکن‏اسم آن مرد را نبرده.ابن جریر از حدیث محمد بن کعب قرظى نظیر آنرا روایت کرده، و قصه غورث بن حارث هم در نقل صحیح ثابت و معروفست، این بود حکایت صاحب فتح القدیر ولى‏آنچه هست اینست که مضمون این حدیث هرگز به آیه شریفه قابل تطبیق نیست. (۵۸) در کتاب در المنثور و فتح القدیر و غیر آن دو از ابن مردویه و ضیاء در کتاب المختاره ازابن عباس نقل شده که او گفته: از رسول الله(ص)پرسیدند کدامیک از آیات‏قرآنى تو را سخت‏تر آمد؟فرمود: من در ایام موسم حج(ذى حجه)در منا بودم و مشرکین عرب ویک عده‏اى از مردم ناشناس و اوباش هم در آنجا گرد آمده بودند که جبرئیل این آیه را فرودآورد: ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک… ” حضرت فرمود: برخاستم و نزدیک عقبه آمده وبه بانگ بلند ندا در دادم:
ایها الناس!کیست مرا در تبلیغ رسالتم کمک و یارى کند، و در مقابل، بهشت براى اوباشد؟ایها الناس!بگویید ” لا اله الا الله ” و شهادت دهید بر اینکه من فرستاده خدایم بسوى‏شما تا رستگارى یافته و بهشت نصیبتان شود.این را که گفتم، هیچ مرد و زن و بچه‏اى نماندمگر اینکه مرا هدف سنگ و خاک قرار دادند و آب دهان برویم انداختند، و مى‏گفتند: این‏دروغگوى بى دین است، در این میان شخصى به من گفت: اگر راستى رسول اللهى الان جادارد که بر این اوباش نفرین کنى، و به قهر خداوند دچارشان سازى، همانطور که نوح پیغمبر بانفرین قوم خود را هلاک ساخت.رسول الله(ص)بجاى نفرین عرض کرد: بار الهاقوم مرا هدایت کن که مردمى نادانند، در این میان عباس عمویش رسید و او را از دست مردم‏گرفته و آنان را دور کرد. (۵۹)

مؤلف: این روایت، روایتى است که بر آیه قابل تطبیق نیست، و آیه هم تمامیش بر این‏داستان تطبیق نمیشود، مگر اینکه کسى بگوید ممکن است آنروز تنها جمله ” یا ایها الرسول‏بلغ ما انزل الیک من ربک ” نازل شده بود، و ما بقى آیه وقت دیگرى، این هم حرفى است که‏خود این روایت آن را تکذیب مى‏کند، چون در روایت تمامى آیه نقل شده است، باز نظیر این‏روایت، روایتى است که بعدا مى‏آید.
در کتاب در المنثور و فتح القدیر است که عبد بن حمید و ابن جریر و ابى حاتم وابو الشیخ از مجاهد نقل مى‏کند که گفته است: وقتى آیه ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک‏من ربک ” نازل شد رسول الله(ص)عرض کرد اى پروردگار من!من یک نفر بیش نیستم، با این حال چکار کنم اگر همه مردم بر سرم بریزند؟!در جوابش این آیه نازل شد: ” و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ” (۶۰) .

و در همین کتاب از حسن نقل مى‏کند که گفته است: رسول الله(ص) فرمود: خداى تعالى مرا به رسالت خود مبعوث فرمود و من از این موضوع نگران شدم، چون‏میدانستم مردم مرا تکذیب خواهند کرد، خداى تعالى مرا در صورتى که کوتاهى کنم بعذاب‏خود تهدید فرمود، و این آیه را فرو فرستاد: ” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ” . (۶۱) مؤلف: این دو روایت از نظر اینکه در آنها قطع و ارسال هست، یعنى همه آن نقل‏نشده و سندش هم اسقاط شده از این جهت مانند روایت قبلى غیر قابل اعتمادند و نظیر این دوروایت در بى اعتبارى و تشویش، بعضى از روایاتى است که مى‏گوید رسول الله(ص)همواره کسانى را به حفاظت و حراست خود مى‏گماشت، تا آنکه این آیه‏نازل شد و حضرت نگهبانان خود را مرخص نمود، و فرمود: خدا وعده داده مرا حفظ کند، دیگرحاجت به حراست کسى ندارم.

در تفسیر المنار است که مفسرینى که تفسیرشان به روایت است و همچنین ناقلین‏اخبار مانند ترمذى و ابو شیخ و حاکم و ابو نعیم و بیهقى و طبرانى همگى از چند نفر از صحابه‏روایت کرده‏اند که رسول الله(ص)تا مدتى که در مکه بود و این آیه نازل نشده‏بود همواره کسانى را بر حراست و نگهبانى خود مى‏گماشت، پس از آنکه این آیه نازل شد آن‏حضرت نگهبانان خود را مرخص نمود، و کسى که در میان نگهبانان آن حضرت از همه بیشتراهتمام بر حراستش داشت، ابو طالب بود، و عباس هم آن جناب را حراست مى‏کرد. (۶۲) و نیز در تفسیر المنار است که باز از روایاتى که در این باره نقل شده روایتى است که‏از جابر و ابن عباس نقل شده که رسول الله(ص)همواره به وسیله اشخاصى‏حراست مى‏شده، مخصوصا عمویش ابو طالب همه روزه اشخاصى را از بنى هاشم براى‏نگهبانیش همراهش مى‏گمارد، تا آنکه این آیه نازل شد و رسول الله(ص)به‏عمویش گفت: عمو جان اینک خداى تعالى مرا از هر گزندى حفظ کرد، دیگر حاجت ندارم به‏اینکه اشخاصى را به حراستم بگمارى. (۶۳)

مؤلف: این دو روایت ـ همانطورى که مى‏بینید ـ دلالت دارند بر اینکه نزول آیه قبل ازهجرت بوده و چون قبل از نزول آیه حراست مى‏شده و مدتى بعد از آن، نگهبانان را ترک گفته، معلوم مى‏شود که این آیه در اواسط مدت اقامتش در مکه نازل شده است، و نیز دلالت دارندبر اینکه رسول الله(ص)مدتى تبلیغ مى‏کرده، و از جهت اذیت و تکذیب دشمن‏کار بر آن جناب سخت شده، به حدى که بر جان خود ترسیده، و ناگزیر مدتى دست از تبلیغ‏کشیده و دو باره از طرف پروردگار مامور تبلیغ شده و خداى تعالى هم او را تهدید کرده، و هم به‏نگهدارى و حفاظت خود او را نوید داده، و از این رو دو باره به کار سابق خود پرداخته است، این مطلبى است که از آن دو روایت استفاده مى‏شود.و لیکن جلالت قدر رسول الله(ص)بیش از این است که ترک تبلیغ کند و یا بر جان خود بترسد، و این خودشاهد بر ضعف این روایات است.

و در ” در المنثور ” و فتح القدیر نقل شده است که عبد بن حمید و ترمذى و ابن جریر وابن منذر و ابن ابى حاتم و ابو الشیخ و حاکم و ابن مردویه و ابو نعیم و بیهقى نقل مى‏کنند ازدلائل از عایشه که گفت: رسول الله(ص)همواره بوسیله اشخاصى حراست‏مى‏شد تا آنکه آیه ” و الله یعصمک من الناس ” نازل شد، و لذا سر از قبه بیرون آورده و فرمود: ایها الناس!در پى کار خود روید که خداى تعالى مرا از هر گزندى حفظ فرمود. (۶۴)

مؤلف: این روایت ـ همانطورى که مى‏بینید ـ ظاهر است در اینکه آیه در مدینه نازل‏شده است.

و در تفسیر طبرى از ابن عباس نقل مى‏کند که در تفسیر آیه ” و ان لم تفعل فمابلغت رسالته ” گفته است: یعنى اگر کتمان کنى یکى از آیاتى را که به تو نازل شده است، رسالت خدا را تبلیغ نکرده‏اى. (۶۵) مؤلف: اگر مراد از این کلام یک آیه و یک حکم معینى باشد از احکامى که به آن‏جناب نازل شده، براى روایت وجه صحیحى خواهد بود و گرنه اگر مراد تهدید باشد نسبت به هرآیه و حکمى که فرض شود، معناى صحیحى براى روایت نمى‏توان یافت، زیرا سابقا گفتیم که‏مضمون آیه با یک چنین فرضى تطبیق ندارد.
پى‏نوشتها:

(۳۰)تفسیر عیاشى ج ۱ ص ۳۳۱ ح .۱۵۲
(۳۱)تفسیر عیاشى ج ۱ ص ۳۳۲ ح .۱۵۳
(۳۲)تفسیر عیاشى ج ۱ ص ۳۳۴ ح .۱۵۵
(۳۳)بصائر الدرجات ص ۵۱۵ ح .۴۰
(۳۴)کافى ج ۱ ص ۲۹۰ ح .۶
(۳۵)معانى الاخبار.
(۳۶)تفسیر عیاشى ج ۱ ص ۲۳۳ ح .۱۵۴
(۳۷ و ۳۸)غایه المرام ص ۸۰ ح .۲۰
(۳۹)تفسیر البرهان ج ۱ ص ۴۹۰ ح .۱۱
(۴۰)غایه المرام ص ۸۰ ح .۲۰
(۴۱)سائلى از خدا عذابى را درخواست کرد که بر کفار نازل شدنى بود و کسى نمى‏تواند از وقوع آن جلوگیرى کند.سوره معارج آیه .۱
(۴۲)تفسیر المنار ج ۶ ص .۴۶۴
(۴۳)بار الها اگر این مطلب حق و از ناحیه تو است سنگى از آسمان بر ما بباران.سوره انفال آیه .۳۳
(۴۴)تفسیر المنار ج ۶ ص .۴۶۴
(۴۵)و بپرهیزید از روزى که در آن روز به سوى خدا بر مى‏گردید.سوره بقره آیه .۲۸۱
(۴۶)مراصد الاطلاع على اسماء الامکنه ص .۱۷
(۴۷)مجمع البیان ج ۱۰ ص .۳۵۲
(۴۸)کافى ج ۸ ص ۵۷ ح .۱۸
(۴۹)غایه المرام ص ۳۳۵ ح .۸
(۵۰)امروز تکمیل کردم براى شما دین شما را و تمام نمودم بر شما نعمت خود را و از بین ادیان، اسلام را براى شما انتخاب نمودم.سوره مائده آیه .۳
(۵۱)رفع سند عبارتست از حذف قسمتى از روات آن.
(۵۲)الفصول المهمه ص .۴۲
(۵۳)الدر المنثور، ج ۲، ص .۲۹۸
(۵۴)فتح القدیر، ج ۲، ص .۵۷
(۵۵)مسند احمد ج ۵ ص .۳۶۶
(۵۶)فرائد السمطین ج ۲ ص .۵۷
(۵۷)فتح القدیر ج ۲ ص .۵۷
(۵۸)فتح القدیر، ج ۲ ص .۵۸
(۵۹)در المنثور ج ۲ ص ۲۹۸ و فتح القدیر، ج ۲ ص .۵۷
(۶۰)در المنثور ج ۲ ص .۲۹۸
(۶۱)فتح القدیر، ج ۲ ص .۵۷
(۶۲ و ۶۳)تفسیر المنار ج ۶ ص .۴۷۳
(۶۴)در المنثور ج ۲ ص ۲۲۹ و فتح القدیر ج ۲ ص .۵۷
(۶۵)تفسیر طبرى ج ۶ ص .۱۹۸

* برگرفته از کتاب گران سنگ ترجمه تفسیرالمیزان جلد ۶
* نوشته ی استاد آیهالله محمد حسین طباطبائى
* منبع : سایت امام علی دات نت

منبع:
http://www.razavi.ir/html/modules.php?op=modload&name=Sections&file=index&req=viewarticle&artid=225&page=1

عید غدیر برترین و پرشکوه ترین عید اسلامى
روزهاى سرنوشت ‏ساز ملى و عیدهاى شادى‏بخش و نشاط آفرین دینى در نظر گاه جامعه‏ها و تمدن‏هاى زنده و آگاه، هر کدام داراى شکوه و اهمیت و ارزش ویژه‏اى است و مردم خردمند و خردورز و آگاه به تناسب نقش هر یک از این روزهاى تاریخى در نجات و رستگارى و آزادى و رشد معنوى و اجتماعى آن جامعه و مردم، از دیرباز بر اساس راه و رسم مذهبى و ملى، مردمى و یا منطقه‏اى بدان روزها و عیدها بها مى‏دهند و فرا رسیدن آن‏ها را گرامى مى‏دارند و روز شکوهبار « غدیر » و یا عید غدیر از دیرباز در نظر خدا و پیامبرش و نیز خاندان وحى و رسالت و توحیدگرایان و مسلمانان از ارزش و اهمیت وصف ناپذیرى بهره‏ور بوده و هماره به آن سخت بها مى‏دهند و آن را برترین و پر شکوه‏ترین عید مذهبى و دینى مى‏نگرند.

این همه شکوه و عظمت براى این روز بزرگ چرا؟
از نظر آفریدگار هستى اهمیت این روز بزرگ به خاطر آن است که در این روز سرنوشت‏ساز به فرمان او، پیام آورش مدال شکوه و افتخار پیشوایى و رهبرى راستین را بر سینه على(ع)نشاند و تاج معنوى خلافت را بر سر سرفراز او نهاد و او را به عنوان امیر و امام و سررشته‏دار دین و دنیاى مردم برگزید و به همین منظور فرشته وحى با پیام او به پیام آورش فرمود آمد و ضمن تسلیم گرم‏ترین تبریک و تهنیت خدا به پیامبر و مردم توحیدگرا این آیه را آورد که:هان اى مردم، امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خویشتن را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما به عنوان آیین جاودانه برگزیدم… الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا… (سوره مائده، آیه ۳)

از دیدگاه پیامبر
و از نظر پیامبر اهمیت این روز پر شکوه تا آنجایى است که: « حافظ ابو سعید » در کتاب خویش، « شرف المصطفى » از « احمد بن حنبل » و از « ابو سعید خدرى » آورده است که:آن پیشواى بزرگ در روز عید غدیر مى‏فرمود:هان اى مردم، اینک به من تبریک بگویید، چرا که خداى پر مهر در این روز بزرگ، هم نعمت بزرگ رسالت را به من ارزانى داشت و هم مقام والاى امامت راستین را به خاندانم.
« انه قال(ص) ـ یوم الغدیرـ هنئونى، ان الله تعالى خصنى بالنبوه و خص اهل بیتى بالإمامه »
و درست در این راستا بود که اصحاب پیامبر، از جمله « عمر » و « ابو بکر » پیش آمدند و به امیر والایى‏ها تبریک گفتند و تصریح کردند که:خوشا به حالت، چقدر پر شکوه و زیباست برایت اى على!هان اى امیر مؤمنان!گوارا باد که اینک مولا و سررشته‏دار ما و هر زن و مرد توحیدگرا و با ایمانى شده‏اى و خدا و پیامبرش تو را به این مقام بلند و پر شکوه برگزیده‏اند.
از ششمین امام نور آورده‏اند که پیامبر در اهمیت این روز بزرگ فرمود:
« یوم غدیر خم افضل اعیاد أمتى، و هو الیوم الذى امرنى الله بنصب اخى على بن ابى طالب علما لأمتى یهتدون به من بعدى، و هو الیوم الذى اکمل فیه الدین، و أتم على أمتى فیه النعمه، و رضى لهم الاسلام دینا » ؛ روز پر شکوه « غدیر » از برترین عیدهاى مذهبى براى جامعه و امت من است، چرا که در این روز پر برکت بود که خدا به من فرمان داد تا برادرم على(ع)را به رهبرى راستین امت خویش برگزینم و به مردم روشنگرى کنم که پس از من از او پیروى نمایند.و نیز در این روز بود که خداى فرزانه دین خود را کامل و نعمت خویش را بر امت من تمام گردانید و خشنود گردید که دین آنان اسلام باشد و خودشان مسلمان واقعى.

از نظرگاه خاندان رسالت
اما از دیدگاه پیشوایان راستین دین، روز « غدیر » بسیار پر شکوه و با عظمت است و به همین دلیل هم خاندان وحى و رسالت، آن را گرامى مى‏داشتند و در این مورد نیز به پیامبر اقتدا داشتند.
در این مورد « فرات بن اخنف » آورده است که: به حضرت صادق گفتم: فدایت گردم آیا براى مردم توحیدگرا و مسلمان عیدى پر شکوه‏تر از عید فطر و عید قربان و روز عرفه و روز جمعه آمده است؟ فرمود:آرى، برترین، شریف‏ترین و پر شکوه‏ترین عید نزد خد، همان روزى است که خدا در آن روز دین خود را کامل ساخت و به پیامبر و مردم پیام فرستاد که : « الیوم اکملت لکم دینکم… » پرسیدم: سرورم این روز کدام است؟ فرمود: فرات!پیامبران پیشین هر کدام مى‏خواستند براى خود جانشینى بر گزینند، به دستور خدا روزى مردم را گرد مى‏آوردند و برترین فرد امت خویش را به دستور خدا به امامت بر مى‏گزیدند و آن روز را روز عید اعلام مى‏داشتند و آن روز، همان روز شکوهبارى است که خدا على را به امامت مردم برگزید و بدین وسیله دین خود را کامل ساخت و نعمت خویشتن را بر آنان تمام گردانید… گفتم:سرورم، این روز کدامین روز است؟ فرمود:در میان بنى‏اسرائیل گاه روز شنبه اتفاق افتاد و گاه یکشنبه و گاه دوشنبه…اما در اسلام روز عید غدیر مى‏باشد. پرسیدم:در این روز بزرگ چه کارى باید براى تقرب به خدا انجام داد؟ فرمود:فرات روز عید غدیر، روز پرستش خد، روز نماز و نیایش، روز سپاس و ستایش خدا و روز شادى و شادمانى است، چرا که خدا در این روز به خاطر گزینش امامان خاندان وحى و رسالت به رهبرى و سررشته‏دارى دین و دنیاى شم، بر مردم نعمتى‏گران ارزانى داشت.به همین دلیل در سپاس به بارگاه خدا دوست مى‏دارم شما روزه بدارید.

* برگرفته از کتاب امام على(ع) از ولادت تا شهادت ص ۴۰۷ نوشته سید محمد کاظم قزوینى
* منبع : پایگاه امام علی دات نت

منبع:
http://www.razavi.ir/html/modules.php?op=modload&name=Sections&file=index&req=viewarticle&artid=216&page=1

فرهنگ نامهاى غدیر
نامها به سهولت در ذهنها جاى مى‏گیرند و به راحتى معانى بلند را منتقل مى‏کنند بهمین دلیل و دلایل دیگر، نامگذارى روزها و یا هفته‏ها یکى از شیوه‏هاى تبلیغاتى مثبت و منفى شده است و مطرح شدن و رواج پیدا کردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پى دارد.
روز مادر، روز کارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره‏ورى و هفته دولت و … نمونه‏هاى شایسته‏اى از نامگذارى روزها و هفته‏ها در جامعه ما هستند. روز جهانى مستضعفین، روز جهانى قدس، روز آب، روز غذا و … هم روزهایى است که در سطح جهانى مطرح هستند و برخى از آنها به برکت انقلاب اسلامى مطرح شده‏اند اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه براى القاى اندیشه‏هاى نورانى خود و تثبیت آرمانهاى مقدس الهى، بهره گرفته است.
اسلام علاوه بر اینکه براى برخى از روزها اسمهاى خاصى مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و … برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذکر و تنبه آنان گردد.
یکى از روزهایى که در اسلام براى تعظیم آن، از شیوه نامگذارى بهره گرفته شده غدیر است ویژگى غدیر این است که نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمى‏دارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى‏گشاید چه آنکه اسلام بر برگزیدن نامى براى زمان یا مکان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمى را در نظر داشته و به جنبه‏ها و زوایاى آن توجه کرده است. از این روى شناختن و شناساندن نامهاى روز غدیر یک ضرورت است. با این کار تصویرى روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را مى‏شناساند.
شایسته است نامهاى غدیر را با بهترین شکل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنى و روحى تازه ببخشیم.

آنچه در زیر مى‏آید پنجاه نام و یا صفت براى روز غدیر است که از روایات برگرفته‏ایم :

۱ ـ بزرگترین عید خدا؛ (عیدالله الاکبر) (۱)
۲ ـ روز گشایش؛ (یوم وقوع الفرج) (۲)
۳ ـ روز خشنودى پروردگار؛ (یوم مرضاه الرحمن) (۳)
۴ ـ روز زبونى شیطان؛ (یوم مرغمه الشیطان) (۴)
۵ ـ روز مشعل فروزان دین؛ (یوم منار الدین) (۵)
۶ ـ روز بپا خاستن؛ (یوم القیام) (۶)
۷ ـ روز شادمانى؛ (یوم السرور) (۷)
۸ ـ روز لبخند؛ (یوم التبسم) (۸)
۹ ـ روز راهنمایى؛ (یوم الارشاد) (۹)
۱۰ ـ روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان؛ (یوم رفع الدرج) (۱۰)
۱۱ ـ روز روشن شدن دلایل خدا؛ (یوم وضوح الحجج) (۱۱)
۱۲ ـ روز آزمایش بندگان؛ (یوم محنه العباد) (۱۲)
۱۳ ـ روز راندن شیطان؛ (یوم دحر الشیطان) (۱۳)
۱۴ ـ روز آشکار کردن حقیقت؛ (یوم الایضاح) (۱۴)
۱۵ ـ روز بیان کردن حقایق ایمان؛ (یوم البیان عن حقایق الایمان) (۱۵)
۱۶ ـ روز ولایت؛ (یوم الولایه) (۱۶)
۱۷ ـ روز کرامت؛ (یوم الکرامه) (۱۷)
۱۸ ـ روز کمال دین؛ (یوم کمال الدین) (۱۸)
۱۹ ـ روز جداسازى حق از باطل؛ (یوم الفصل) (۱۹)
۲۰ ـ روز برهان؛ (یوم البرهان) (۲۰)
۲۱ ـ روز منصوب شدن امیر مؤمنان؛ (یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) (۲۱)
۲۲ ـ روز گواهى و گواهان؛ (یوم الشاهد و المشهود) (۲۲)
۲۳ ـ روز پیمان؛ (یوم العهد المعهود) (۲۳)
۲۴ ـ روز میثاق؛ (یوم المیثاق المأخوذ) (۲۴)
۲۵ ـ روز آراستن؛ (یوم الزینه) (۲۵)
۲۶ ـ روز قبولى اعمال شیعیان؛ (یوم قبول اعمال الشیعه) (۲۶)
۲۷ ـ روز رهنمونى به رهنمایان؛ (یوم الدلیل على الرواد) (۲۷)
۲۸ ـ روز امن و امان؛ (یوم الامن المأمون) (۲۸)
۲۹ ـ روز آشکار کردن امور پنهان؛ (یوم ابلاء السرائر) (۲۹)
۳۰ ـ عید اهل بیت(ع)؛ (عید اهل البیت(ع) (۳۰)
۳۱ ـ عید شیعیان؛ (عید الشیعه) (۳۱)
۳۲ ـ روز عبادت؛ (یوم العباده) (۳۲)
۳۳ ـ روز اتمام نعمت؛ (یوم تمام النعمه) (۳۳)
۳۴ ـ روز اظهار گوهر مصون؛ (یوم اظهار المصون من المکنون) (۳۴)
۳۵ ـ روز بر ملا کردن مقاصد پوشیده؛ (یوم ابلاء خفایا الصدور) (۳۵)
۳۶ ـ روز تصریح به برگزیدگان؛ (یوم النصوص على اهل الخصوص) (۳۶)
۳۷ ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ (یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)) (۳۷)
۳۸ ـ روز نماز؛ (یوم الصلاه) (۳۸)
۳۹ ـ روز شکرگذارى؛ (یوم الشکر) (۳۹)
۴۰ ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ (یوم الدوح) (۴۰)
۴۱ ـ روز غدیر؛ (یوم الغدیر) (۴۱)
۴۲ ـ روز روزه‏دارى؛ (یوم الصیام) (۴۲)
۴۳ ـ روز اطعام؛ (یوم اطعام الطعام) (۴۳)
۴۴ ـ روز جشن؛ (یوم العید) (۴۴)
۴۵ ـ روز عالم بالا؛ (یوم الملأ الاعلى) (۴۵)
۴۶ ـ روز کامل کردن دین؛ (یوم اکمال الدین) (۴۶)
۴۷ ـ روز شادابى؛ (یوم الفرح) (۴۷)
۴۸ ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ (یوم الافصاح عن المقام الصراح) (۴۸)
۴۹ ـ یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود روز افشاى پیوند میان کفر و نفاق. (۴۹)
۵۰ ـ روز گردهمایى و تعهد حاضران؛ (یوم الجمع المسؤول) (۵۰)

پى‏نوشتها:

۱ـ امام رضا(ع) مى‏فرماید: و هو عید الله الاکبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج ۱، ص .۲۸۶
۲ـ امام على (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج (این، روزى است که گشایش در آن مى‏رسد)، مصباح المتهجد، ص‏ .۷۰۰
۳ـ امام صادق(ع): و فیه مرضاه الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج ۹۸، ص .۳۲۳
۴ـ امام رضا(ع): انه یوم مرغمه الشیطان (روز غدیر، روز اندوه شیطان است) بحارالانوار، ج ۹۸، ص .۳۲۳
۵ـ امام صادق(ع): یوم منار الدین أشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامى‏تر است.
۶ـ امام صادق(ع): ذلک یوم القیام (روز غدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج ۹۸، ص .۳۲۳
۷ـ امام صادق(ع): انه یوم السرور (روز غدیر، روز شادمانى است) الغدیر، ج ۱، ص .۲۸۶
۸ـ امام رضا(ع): و هو یوم التبسم (روز غدیر، روز لبخند است) المراقبات، .۲۵۷
۹ـ امام على(ع): هذا یوم الارشاد (این، روز راهنمایى کردن است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۱۰ـ امام على(ع): هذا یوم فیه … رفعت الدرج (این روزى است که منزلت شایستگان در آن، بلندى گرفت) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۱۱ـ امام على(ع): هذا یوم … فیه … وضحت الحجج (این روزى است که دلایل خداوند در آن، روشن گشت.
۱۲ـ امام على(ع): هذا یوم محنه العباد (این روز آزمایش بندگان است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۱۳ـ امام على(ع): و هو … یوم دحر الشیطان (روز غدیر روز راندن شیطان است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۱۴ـ امام على(ع): و هو یوم الایضاح (روز غدیر، روز آشکار کردن حقیقت است) #مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۱۵ـ امام على(ع): و هو … یوم البیان عن حقایق الایمان (روز غدیر روز بیان کردن حقایق ایمان است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۱۶ـ امام رضا(ع) در حدیثى مفصل، روز غدیر را روز عرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفى مى‏کند، المراقبات، ص .۲۵۷
۱۷ـ امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانى خود بگو: الحمدالله الذى اکرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را که ما را در این روز کرامت داد) المرقبات، ص .۲۵۷
۱۸ـ امام على(ع) و هو … یوم کمال الدین (غدیر، روز کمال دین است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۱۹ـ امام على(ع): هذا یوم الفصل الذى کنتم توعدون (این روز جداسازى است که به آن وعده داده شده‏اید) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۲۰ـ امام على(ع): و هو … یوم البرهان (روز غدیر، روز برهان است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۲۱ـ امام صادق(ع): الیوم الذى نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)… (روزى که پیامبر (ص) در آن امیر مؤمنان را منصوب کرد) الغدیر، ج ۱، ص .۲۸۵
۲۲ـ امام على(ع): و هو … یوم الشاهد و المشهود (غدیر، روز گواهى و گواهان است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحاالانوار، ج ۹۸، ص .۲۳۱
۲۳ـ امام على(ع): و هو … یوم العهد المعهود (غدیر، روز وعده و پیمان است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰ امام صادق(ع): نام غدیر در آسمانها روز پیمان بستن است) بحارالانوار، ج ۹۸، ص .۳۲۱
۲۴ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج ۹۸، ص .۳۲۱
۲۵ـ امام رضا(ع): روز غدیر، روز زینت است. المراقبات، ص .۲۵۷
۲۶ـ امام رضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعه (غدیر روزى است که اعمال شیعه در آن قبول مى‏شود) المراقبات، ص .۲۵۷
۲۷ـ امام على(ع): هذا … یوم الدلیل على الرواد (این، روز رهنمونى به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۲۸ـ امام على(ع): هذا یوم الامن المأمون (این، روز امن و امان است) مصباح‏المتهجد، ص .۷۰۰
۲۹ـ امام على(ع): هذا یوم ابلاء السرائر (این، روز آشکار کردن امور پنهان است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۳۰ـ امام صادق(ع): جعله عیدا لنا (خداوند این روز رابراى ما اهل بیت(ع) عید قرار داد) بحارالانوار، ج ۹۸، ص .۳۰۰
۳۱ـ امام صادق(ع): جعله عیدا … لموالینا و شیعتنا (خداوند این روز را براى دوست داران و شیعیان، عید قرار داد) بحارالانوار، ج ۹۸، ص .۳۰۰
۳۲ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز عبادت است. الغدیر، ج ۱ ، ص .۲۸۵
۳۳ـ امام صادق(ع): انه الیوم الذى… تمت فیه النعمه (روز غدیر، نعمت در آن، تمام شد) الغدیر، ج ۱، ص .۲۸۵
۳۴ـ امام على(ع): هذا یوم اظهار المصون من المکنون (این، روز اظهار گوهر مصون از راز پنهان داشته است)، مصباح المجتهد، ص .۷۰۰
۳۵ـ امام على(ع): هذا یوم ابدى خفایا الصدور و مضمرات الامور (این، روزى است که مقاصد و نیت‏هاى نهان را برملا کرد) مصباح المتهجد، ص ۳۶۷۰۰ـ امام على(ع): هذا یوم النصوص على اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است). همان.
۳۷ـ امام صادق(ع):هو الیوم الذى جعله لمحمد(ص) و آله(ع) (روز غدیر، روزى است که خداوند آن را براى محمد و آل او قرار داد) المراقبات، ص .۲۵۷
۳۸ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز نماز است. الغدیر، ج ۱ ص .۲۸۵
۳۹ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز شکرگزاراى است. الغدیر، ج ۱، ص .۲۸۵
۴۰ـ امام على(ع): و انزل على نبیه فى یوم الدرج ما بین له عن ارادته فى خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰ مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگى است که در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.
۴۱ـ این نام، معروفترین نام غدیر است که از مکان واقعه گرفته شده است.
۴۲ـ امام صادق(ع): ذلک یوم صیام (روز غدیر، روز روزه‏دارى است) بحارالانوار، ج ۹۸، ص .۳۲۳
۴۳ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج ۹۸، ص .۳۲۳
۴۴ـ امام صادق(ع): انه یوم عید (روز غدیر، روز عید و جشن است) بحارالانوار، ج ۹۸، ص .۲۹۸
۴۵ـ امام على(ع): هذا یوم الملأ الاعلى … (این روز عالم بالا است…) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۴۶ـ امام رضا(ع): هو الیوم الذى اکمل الله فیه الدین…(این، روزى است که خداوند دین را در آن، کامل کرد…) المراقبات، ص .۲۵۷
۴۷ـ امام صادق(ع): انه یوم فرح (غدیر، روز شادابى است) الغدیر، ج ۱، ص .۲۸۶
۴۸ـ امام على(ع): و هو … یوم الایضاح عن المقام الصراح (روز غدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۴۹ـ امام على(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز کردن گره پیوند میان کفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص .۷۰۰
۵۰ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحار الانوار، ج ۹۸، ص .۳۲۰

* برگرفته از مجله کوثر شماره ۲
* نوشته ی زهرا حبیبیان
* منبع : سایت امام علی دات نت
منبع:
http://www.razavi.ir/html/modules.php?op=modload&name=Sections&file=index&req=viewarticle&artid=221&page=1

زمینه های تاریخی واقعه غدیر

با حلول ماه ذى القعده سال دهم هجرى، رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم تصمیم خود را جهت زیارت خانه خدا و اداى فریضه حج با مسلمانان در میان نهاد.این خبر به سرعت در شهر مدینه و اطراف آن منتشر گردید و علاوه بر آن به گوش مسلمانان دیگر که در نقاط مختلف عربستان زندگى مى‏کردند رسید، به طورى که در اندک زمان هزاران نفر براى برگزارى فریضه حج در کنار رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم حاضر شدند.
در بیست و پنجم ذى القعده کاروان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با شمار زیادى از مسلمانان که مورخان تعداد آنها را تا صد هزار نفر و یا اندکى بیشتر ذکر کرده‏اند، از مدینه به قصد مکه خارج گردید.این عده غیر از کسانى بودند که از نقاط دیگر عربستان از جمله ساکنان مکه و آبادیهاى اطراف آن‏به حج گزاران ملحق شدند.
شیخ مفید در کتاب الارشاد آورده است:
پس از برخورد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با مسیحیان نجران و جریان مباهله، حجه الوداع به وقوع پیوست.اندکى قبل از این پیشامد، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را به یمن فرستاد تا خمس گنجینه‏ها و معادن را از اهالى آنجا بگیرد و آنچه را که مسیحیان نجرانـاز حله و پولـمتعهد شده بودند، دریافت کند.حضرت على علیه السلام به محل مأموریت خود عزیمت کرد.رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به کس دیگر غیر از على علیه السلام در این کار اعتماد نکرد و در میان مردم هیچکس را شایسته این کار ندید .حضرتش على علیه السلام را به عنوان نایب خود به این سفر گسیل داشت، زیرا درباره انجام مأموریتى که بر عهده‏اش گذاشته بود، آسوده خاطر بود.
در همین ایام رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آهنگ حج نمود و پس از آنکه جمعیت زیادى از مدینه و اطراف آن با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم همراه شدند، آن حضرت در بیست و پنجم ذى القعده از مدینه خارج گردید.همزمان با آن رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نامه‏اى به على علیه السلام که در یمن به سر مى‏برد ارسال کرد و در آن به آن حضرت سفارش کرد که از یمن به مکه آید، اما در مورد نوع حج خود و چگونگى نیت آن مطلبى براى على علیه السلام ننوشت.
به هر حال، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در جمع مسلمانان به سوى مکه به راه افتاد و حضرت على علیه السلام نیز با سپاهى که همراهش بودند، از یمن به سمت مکه حرکت نمود.حضرتش با نزدیک شدن به مکه، سپاه را به شخصى سپرد و خود جهت دیدار پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به سرعت روانه گشت به طورى که موفق شد قبل از ورود به مکه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را ملاقات کند و درباره سفر خود و حله‏ها و هدایایى که آورده بود گزارشى تقدیم نماید.رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ضمن اظهار خرسندى از دیدار على علیه السلام از او سؤال کرد که:اى على، به چه نیتى احرام بستى؟على علیه السلام در پاسخ گفت :اى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شما براى من ننوشته بودى که خود به چه نیتى احرام خواهى بست، من به نیت شما آگاه نبودم، از این رو به هنگام احرام و تلبیه نیتم را به نیت شما پیوند زدم و گفتم:بار خدای، من به همان نیتى احرام مى‏بندم که رسول تو بسته است و سى و چهار شتر نیز براى قربانى با خود آورده‏ام.رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:الله اکبر!من شصت و شش شتر براى قربانى آورده‏ام.تو در حج و مناسک و انجام قربانى با من شریک هستى.اکنون بر احرام خود باش و به سوى لشکر باز گرد و آنان را سریعا بیاور تا در مکه به هم ملحق گردیم.
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم جهت انجام مناسک حج چند روزى در مکه به سر برد.آن حضرت در روز عرفه ـو به روایتى در روز عیدـخطبه‏اى در جمع مسلمانان ایراد فرمود که در آن همگان را به رعایت تقواى الهى، تعهد به ارزشهاى اخلاقى و مراعات حقوق یکدیگر سفارش نمود. (۱) پس از آن رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت که مکه را به قصد مدینه ترک گوید.فرمان حرکت صادر گردید و بار دیگر خیل عظیم مردم به همراهى پیامبر خود مکه را به قصد مدینه پشت سر گذاشتند.هنگامى که این کاروان عظیم به نزدیک جحفه رسید، امین وحى الهى در نقطه‏اى به نام غدیر خم فرود آمد و این آیه را به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نازل کرد که:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین. (۲)
یعنى:اى پیامبر!آنچه را از سوى پروردگارت نازل شده است، به مردم برسان.و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده‏اى.و خداوند تو را از(خطرهاى احتمالى)مردم حفظ مى‏کند.و خداوند جمعیت کافران را هدایت نخواهد کرد.
با نزول این آیه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دستور داد که کاروان از حرکت باز ماند و با این فرمان، مسلمانان کسانى را که در پیشاپیش قافله در حرکت بودند، به بازگشت دعوت کردند و کسانى که در عقب بودند نیز به تدریج، به دیگران پیوستند.
هنگام ظهر فرا رسیده بود و هوا به شدت گرم بود، به طورى که مردم قسمتى از عباى خود را بر سر و قسمتى دیگر را به زیر پا افکندند.وقت نماز فرا رسید و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به آنان اطلاع داد که همه باید براى شنیدن پیام تازه‏اى آماده شوند.در اینجا مسلمانان منبرى از جهاز شتران ترتیب دادند و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر بالاى آن قرار گرفت و خطبه تاریخى خود را به شرحى که خواهد آمد، ایراد فرمود. (۳)

پى‏نوشتها:

۱) جهت اطلاع از این خطبه بنگرید به السیره النبویه معروف به سیره ابن هشام ۴/ ۲۵۰
۲) سوره مائده ۶۷
۳) ارشاد شیخ مفید ۱/۱۵۸ ـ ۱۶۵ با اندکى تلخیص و نیز بنگرید به اعلام الورى ۱/ ۲۵۹ ـ۲۶۳ سیره المصطفى / ۶۹۳ مبحث غدیر خم.

این خبر را به اشتراک بگذارید :