حضرت فرمودند : بخوان ببرکت خداوند .

حسان گفت :
ای بزرگان قریش ، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید .
و سپس اشعاری را که در همانجا سروده بود خواند که به عنوان یک سند تاریخی از غدیر ثبت شد و به یادگار ماند . ذیلاً متن عربی شعر حسان و سپس ترجمه :

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِی مُحَمَّد
لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِینَ قَامَ مُنَادِی

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِیلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ
بِأَنَّک مَعْصُومٌ فَلَا تَک وَانِی

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ
وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِی

عَلَیک فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ
رِسَالَتَهُ إِنْ کنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِی

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاک رَافِعُ کفِّهِ
بِیمْنَى یدَیهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِی

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ مِنْکمْ
وَ کانَ لِقَوْلِی حَافِظاً لَیسَ نَاسِی

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِی عَلِی وَ إِنَّنِی
بِهِ لَکمْ دُونَ الْبَرِیهِ رَاضِی

فَیا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِیاً فَوَالِهِ
وَ کنْ لِلَّذِی عَادَى عَلِیاً مُعَادِی

وَ یا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِیهِ لِنَصْرِهِمْ
إِمَامَ الْهُدَى کالْبَدْرِ یجْلُو الدَّیاجِی

وَ یا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِیهِ وَ کنْ لَهُمْ
إِذَا وُقِفُوا یوْمَ الْحِسَابِ مُکافِی

آیا نمی دانید که محمد پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم کنار درختان غدیرخم با حالت ندا ایستاد ، و این در حالی بود که جبرئیل از طرف خداوند پیام آورده بود که در این امر سستی مکن که تو محفوظ خواهی بود ، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان ، و اگر نرسانی و از ظالمان بترسی و از دشمنان حذر کنی رسالت پروردگارشان را نرسانده ای .

در اینجا بود که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دست علی علیه السلام را با دست راست بلند کرد و با صدای بلند فرمود : هر کس از شما که من مولای او هستم و سخن مرا بیاد می سپارد و فراموش نمی کند ، مولای او بعد از من علی است ، و من فقط به او – نه به دیگری – به عنوان جانشین خود برای شما راضی هستم . پروردگارا هر کس علی را دوست بدارد او را دوست بدار ، و هر کس با علی دشمنی کند او را دشمن بدار . پروردگارا یاری کنندگان او را یاری فرما بخاطر نصرتشان امام هدایت کننده ای را که در تاریکی ها مانند ماه شب چهارده روشنی می بخشد . پروردگارا خوار کنندگان او را خوار کن و روز قیامت که برای حساب می ایستند خودت جزا بده .

 

**************************

 

غدیر

یکی گوید سراپا عیب دارم
یکی گوید زبان از غیب دارم

نمی دانم که هستم هرچه هستم
قلم چون تیغ می رقصد به دستم

نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم
ولیکن خاک پای اهل بیتم

الا ساقی مستان ولایت
بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا ر
بنوشان این خراب مبتلا ر

چنان مستم کن از یکتا پرستی
که از آهم بسوزد ملک هستی

هزاران راز را در من نهفتی
ولی در گوش من اینگونه گفتی

زاحمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندرین یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستیست
که سرمست ازجمالش چشم هستیست

زاحمد هر دو عالم آبرو یافت
دمی خندیدو هستی رنگ وبو یافت

اگر احمد نبود آدم کجابود
خدا را آیه ای محکم کجا بود

چه می پرسند کین احمد کدام است
که ذکرش لذت شُرب مدام است

همان احمدکه آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل النهار است

همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بت شکن هارادلیل است

همان احمدکه ستارُالعیوب است
دلیل راه و علّامُ الغیوب است

همان احمدکه جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است

همان احمد که ختم الانبیاء شد
جناب کُنتُ کنزاً مخفیا شد

همان اوّل که اینجا آخر آمد
همان باطن که برما ظاهرآمد

همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محمّد

محمد میم و حاء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمهٌ للعالمین است
شرافت بخش صد روح الامین است

محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرآت جمال ذوالجلال است

محمد تا نبوت را برانگیخت
ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت بادۀ غیب و شهود است
کلید مخزن سرّ وجود است

محمد با علی روز اخوت
ولایت را گره زد بر نبوت

محمد را علی آیینه دار است
نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

به جز دست علی مشکل گشا کیست
کلیدکُنتُ کنزاًمخفیا کیست

کسی دیگر توانایی ندارد
که زخم شیعه را مرهم گذارد

غدیر ای باده گردان ولایت
رسولان الهی مبتلایت

ندا آمد ز محراب سماوات
به گوش گوشه گیران خرابات

رسولی کز غدیر خم ننوشد
ردای سبز بعثت را نپوشد

تمام انبیاء ساغر گرفتند
شراب از ساقی کوثر گرفتند

علی ساقی رندان بلاکش
بده جامی که می سوزم در آتش

مرا آیینۀ صدق و صفا کن
تجللی گاه نور مصطفی کن

” مرحوم آغاسی ”


**************************

 

شیعه جوشیده ‏ست از غدیر

جلوه‏ گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

رودها با یکدگر پیوست کم‏کم سیل شد
موج مى‏ زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

هدیه جبریل بود � الیوم اکملت لکم �
وحى آمد در مبارک باد مولى در غدیر

با وجود فیض � اتممت علیکم نعمتى �
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

بر سر دست نبى هر کس على را دید گفت
آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

بر لبش گل واژه � من کنت مولا � تا نشست
گلبن پاک ولایت شد شکوفا در غدیر

� برکه خورشید � در تاریخ نامى آشناست
شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

گر چه در آن لحظه شیرین کسى باور نداشت
مى‏ توان انکار دریا کرد حتى در غدیر

باغبان وحى مى ‏دانست از روز نخست
عمر کوتاهى‏ست در لبخند گل ها در غدیر

دیده ‏ها در حسرت یک قطره از آن چشمه ماند
این زلال معرفت خشکید آیا در غدیر ؟

دل درون سینه‏ ها در تاب و تب بود اى دریغ
کس نمى‏ داند چه حالى داشت زهرا در غدیر

” محمد جواد غفورزاده ” ( شفق )

 

**************************

 

به یمن فیض ولایت

ستاره سحر از صبح انتظار دمید
غدیر از نفس رحمت بهار چکید

گرفت دست قدر ، رایت شفق بر دوش
زمین به حکم قضا آب زندگى نوشید

بر آسمان سعادت ز مشرق هستى
سپیده داد نوید تولد خورشید

به باغ ، بلبل شوریده رفت بر منبر
چو از نسیم صبا بوى عشق یار شنید

ز خویش رفته ، نواخوان عشق بود و سرود
به بانک زیر و بم ، اسرار خطبه توحید

فتاد غلغله در باغ و شورشى انگیخت
که خیل غنچه شکفت و به روى او خندید

هوا ز عطر گلاب محمدى مشحون
زمین به عترت و آل رسول بست امید

رسول ، سدره‏ نشین شد ، على به صدر نشست
پى تکامل دینش خداى کعبه گزید

گرفت پرچم اسلام را على در دست
از این گزیده زمین و زمان به خود بالید

به یمن فیض ولایت شراب خم الست
به عشق آل على از غدیر خم جوشید

” دکتر یحیى حدادى ابیانه ”

 

**************************

 

غدیر نقش ولاى على به سینه ام

غدیر عید همه عمر با على بودن
غدیر آینه‏دار على ولى الله ست

غدیر حاصل تبلیغ انبیا همه عمر
غدیر نقش ولاى على به سینه ماست

غدیر یک سند زنده ، یک حقیقت محض
غدیر از دل تنگ رسول عقده گشاست

غدیر صفحه تاریخ وال من والاه
غدیر آیه توبیخ عاد من عاد است

هنوز لاله � اکملت دینکم � روید
هنوز طوطى � اتممت نعمتى � گویاست

هنوز خواجه لولاک را نداست بلند
که هر که را که پیمبر منم ، على مولاست

بگو که خصم شود منکر غدیر ، چه باک
که آفتاب ، به هر سو نظر کنى پیداست

چو عمر صاعقه کوتاه باد دورانش
خلافتى که دوامش به کشتن زهراست

” حاج غلامرضا سازگار ”

 

**************************
عرش بر دوش غدیر

در روز غدیر ، عقل اول
آن مظهر حق ، نبیِّ مرسل

چون عرش تو را کشید بر دوش
آن ‏گاه گشود لعل خاموش

فرمود که این خجسته ‏منظر
بر خلق پس از من است رهبر

بر دامن او هر آن که زد دست
چون ذره به آفتاب پیوست

ولایت حیدر ، لبخند فاطمه

از ولایت ‏عهدی حیدر ، خدا تاج شرف
بار دیگر بر سر زهرای اطهر می‏ زند

در حریم ناز و عصمت زین همایون افتخار
فاطمه لبخند بر سیمای شوهر می‏زند

” سیدرضا مؤید ”

 

**************************
غدیر ، باب رحمت

باز تابید از افقْ روزِ درخشانِ غدیر
شد فضا سرشار عطرِ گل ز بستان غدیر

موج زد دریای رحمت در بیابان غدیر
چشمه ‏های نور جاری شد ز دامان غدیر

شد غدیر خُم تجلی‏گاه انوار خد
تا در آن ‏جا جلوه ‏گر شد نور مِصباحُ الهُدی

آفرینش را بُوَد بر سوی آن سامان نگاه
ما سوی اللّه‏ منتظر تا چیست فرمان اِله

ناگهان خَتمِ رُسُل ، آن آفتاب دین پناه
بر فراز دست می ‏گیرد علی را همچو ماه

تا شناساند به مـردم آن ولی اللّه‏ ر
� والِ مَن والاه � خواند ، � عادِ مَن عاداه � ر

ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام
بر تو ای روز امامت از همه امت سلام

از تو محکم شد شریعت ، وز تو نعمت شد تمام
ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام

از ولای مُرتضی دل را چراغان می‏ کنیم
بـا علی بار دگر تجدید پیمـان می‏ کنیم

” سیّدرضا مؤید ”

 

**************************
مگریز از عهد روز غدیر

بیاویزد آن کس به غدر خدای
که بگریزد از عهد روز غدیر

چه گویی به محشر اگر پرسدت
از آن عهد محکم شَبَر یا شُبیر

” حکیم ناصرخسرو قبادیانی ”

 

**************************

 

ساقى خم غدیر

باده بده ساقی ، ولى ز خم غدیر
چنگ بزن مطربا ، ولى به یاد امیر

وادى خم غدیر ، منطقه نور شد
باز کف عقل پیر ، تجلى طور شد

” آیه الله کمپانى ”

 

**************************

 

نوبت خم و غدیر است

امروز بگو ، مگو چه روز است ؟
تا گویمت این سخن به اکرام

موجود شد از براى امروز
آغاز وجود تا به انجام

امروز ز روى نص قرآن‏
بگرفت کمال ، دین اسلام

امروز به امر حضرت حق‏
شد نعمت حق به خلق اتمام

امروز وجود پرده برداشت‏
رخساره خویش جلوه ‏گر داشت

امروز که روز دار و گیر است‏
مى ده که پیاله دلپذیر است

از جام و سبو گذشت کارم‏
وقت خم و نوبت غدیر است

امروز به امر حضرت حق‏
بر خلق جهان على امیر است

امروز به خلق گردد اظهار
آن سر نهان که در ضمیر است

عالم همه هر چه بود و هستند
امروز به یک پیاله مستند

” آیه الله میرزا حبیب الله خراسانى ”

 

**************************
نام غدیر حک بود بر جبینم

سر زد از دوش پیمبر ، ماه در شام غدیر
تا که جبرائیل او را داد پیغام غدیر

مژده داد او را ز ذات حق که با فرمان خویش‏
نخل هستى بار و بر آرد در ایام غدیر

دین خود را کن مکمل با ولاى مرتضى‏
خوف تا کى باید از فرمان و اعلام غدیر

مى ‏شود مست ولاى مرتضى ، از خود جدا
هر که نو شد جرعه ‏اى از باده جام غدیر شد

بپا هنگامه‏ اى در آسمان و در زمین‏
تا ولایت شد على را ثبت ، هنگام غدیر

شور و شوقى شد در آن صحراى سوزان حجاز
مرغ اقبال آمد و بنشست بر بام غدیر

عشق مولا در دلم از زاد روز من نشست‏
بر جبینم حک بود تا مرگ خود نام غدیر

” محمد على سالارى ”

 

**************************

 

آب غدیر آب حیات

اى شرف اهل ولایت ، غدیر
برکه سرشار هدایت ، غدیر

زمزم و کوثر ز تو کى بهترند
آبروى خویش ز تو مى‏خرند

این که کند زنده همه چیز آب‏
زاب غدیر است نه از هر سراب

از ازل این برکه بجا بوده است‏
آینه لطف خدا بوده است

” طاهره موسوى گرمارودى ”

 

**************************

 

غدیر ، گل همیشه بهار

گل همیشه بهارم غدیر آمده است‏
شراب کهنه ما در خم جهان باقى است

خداى گفت که � اکملت دینکم � ، آنک‏
نواى گرم نبى در رگ زمان باقى است

قسم بخون گل سرخ در بهار و خزان‏
ولایت على و آل ، جاودان باقى است

گل همیشه بهارم بیا که آیه عشق‏
بنام پاک تو در ذهن مردمان باقى است

” سید مصطفى موسوى گرمارودی ”

 

**************************

 

عرش بر دوش غدیر

در روز غدیر ، عقل اول‏
آن مظهر حق ، نبى مرسل

چون عرش تو را کشید بر دوش‏
آنگاه گشود لعل خاموش

فرمود که این خجسته منظر
بر خلق پس از من است رهبر

بر دامن او هر آن که زد دست‏
چون ذره به آفتاب پیوست

 

**************************
تنها در غدیر !!

دشت غوغا بود ، غوغا بود ، غوغا در غدیر
موج مى ‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

در شکوه کاروان آن روز با آهنگ زنگ‏
بى‏ گمان بارى رقم مى‏ خورد فردا در غدیر

اى فراموشان باطل سر به پایین افکنید
چون پیغمبر دست حق را برد بالا در غدیر

حیف اما کاروان منزل به منزل مى ‏گذشت‏
کاروان مى ‏رفت و حق مى‏ ماند تنها در غدیر !!

” علیرضا سپاهى لائین ”

 

**************************
چراغانى صحراى غدیر

گفت برخیز که از یار سفیر آمده است‏
به چراغانى صحراى غدیر آمده است

موج یک حادثه در جان غدیر است امروز
و على چهره تابان غدیر است امروز

بیعت شیشه ‏اى و آهن پیمان شکنى‏
داد از بیعت آبستن پیمان شکنى !

پس از آن بیعت پر شور على تنها ماند
و وصایاى نبى در دل صحرا جا ماند

موج آن حادثه در جان غدیر است هنوز
و على چهره تابان غدیر است هنوز

” ناصر شعار ابوذرى ”

 

**************************

 

غدیر نقش ولاى على به سینه ما

غدیر عید همه عمر با على بودن‏
غدیر آینه ‏دار على ولى الله ست

غدیر حاصل تبلیغ انبیا همه عمر
غدیر نقش ولاى على به سینه ماست

غدیر یک سند زنده ، یک حقیقت محض‏
غدیر از دل تنگ رسول عقده گشاست

غدیر صفحه تاریخ وال من والاه‏
غدیر آیه توبیخ عاد من عاد است

هنوز لاله � اکملت دینکم � روید
هنوز طوطى � اتممت نعمتى � گویاست

هنوز خواجه لولاک را نداست بلند
که هر که را که پیمبر منم ، على مولاست

بگو که خصم شود منکر غدیر ، چه باک‏
که آفتاب ، به هر سو نظر کنى پیداست

چو عمر صاعقه کوتاه باد دورانش‏
خلافتى که دوامش به کشتن زهراست

” حاج غلامرضا سازگار ”

 

**************************

 

غدیریه

اُنس

خلوصی دارد آبی رنگ و یکتا
زبانزد گشته از یک اُنسِ زیبا
خدا می ‏داند و بس ، برکه خُم
چه حالی می کند با عشقِ مولا علیه السلام .

جام ولا (۱)

دو روزِ نیستی ، هستم کن ای عشق
رهایم نه ، که پابستم کن ای عشق
خُمار آلوده حقم بیا باز
به جامی از علی علیه السلام مستم کن ای عشق !

جام ولا (۲)

سبو مست از لبِ فرزانه ‏ات شد
� غدیر � آمد پُر از � خُم � خانه ‏ات شد
خدا را شکر از این دل ، چون سرانجام
سرِ عقل آمد و دیوانه ‏ات شد !

دلنواز

تحیر زاده شد در اهلِ بینش
خدا تعریف شد با این گزینش
… وَ یادِ دلْ‏نوازش ناتمام است ،
علی علیه السلام ، مردِ تمامِ آفرینش !

علی ، جمع اضداد

بسوزانْ دیده ، دیگرْ بین شو ای دل
در این بُستان ، شگفتی‏ چین شو ای دل
شگفتی ، جمعِ اضداد است ، آری
ز شورِ � یا علی � ، شیرین شو ای دل .

“محمد کاظم بدرالدین “

این خبر را به اشتراک بگذارید :