حوادث قبل از خطبه غدیر خم:
در ذى الحجه سال دهم هجرى پیامبر (ص) تصمیم گرفت به مکه رفته و آخرین حجّ خود را در معیّت مؤمنان بجا آورده و مناسک حج ابراهیم را عملا به آنان بیاموزد، پس از انجام مراسم حج فرشته وحى بر رسول خدا (ص) نازل شد و این آیه را ابلاغ نمود: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ‏: اى رسول ما، آنچه راى از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن، چون اگر این عمل راى انجام ندهى، رسالت خدا راى انجام نداده‏اى و خداوند تو راى از شرّ مردم حفظ مى‏کند) [۲] آنگاه پیامبر (ص) مردم را در منطقه‏اى به نام (غدیر خم) متوقّف فرمود و درنگ نمود تا سایر مسلمانان نیز به آن منطقه برسند، [۳]
پس از آنکه پیامبر (ص) از تحقّق بیعت اطمینان یافت، فرشته وحى بار دیگر نازل شد و ابلاغ کرد: امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را به عنوان آیین بر شما پسندیدم

جریربن عبدالله می گوید: همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجه الوداع شرکت نمودیم، پس از حج در صحرای غدیر خم رسیدیم پیامبر اعلام نمود که همه برای نماز جمع شوند. همه ما از مهاجر و انصار اجتماع کردیم، رسول خدا در نقطه وسط جمعیت برخاست و فرمود: ایها الناس بم تشهدون؟ ای مردم به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که معبودی جز خدای یکتا نیست. پیامبر فرمود: سپس به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول خداست. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: فمن ولیکم؟ ولی و رهبر شما کیست؟ گفتند: ولی ما خدا و رسول اوست. در این هنگام پیامبر دستش را بر شانه علی زد و او را بلند کرد تا بایستد. [۴]

و آن روز روزى بسیار گرم و طاقت فرسا بود، پس رسول خدا (ص) دستور داد زیر درختهائى را که در آنجا بود پاک کنند و دستور داد جهاز شتران را فراهم کرده رویهم بچینند، پس به منادى خویش فرمان داد که در میان مردم فریاد زند و آنان را گرد آورد، پس همگى گرد آمدند و بیشتر آن مردم از شدت حرارت و گرمى هوا عباهاى خود را بساق پاهاى خود پیچیده بودند، همین که همگى گرد آمدند حضرت بر آن جهازهاى شتر بالا رفت تا ببلندترین آنها رسید، و أمیر المؤمنین علیه السّلام را نیز پیش خوانده او نیز بر آنها بالا رفت تا در طرف راست آن حضرت ایستاد، سپس خطبه‏اى براى مردم خواند و سپاس خداى را بجا آورده و ثنایش گفت و مردم را تا بآنجا که در خور استعداد و فهم آنان و میسور آن حضرت بود موعظه فرمود و…[۵]
وقایع هنگام خطبه غدیر:

خطابه غرّا و مفصلى ایراد نمود که در طىّ آن پس از حمد و ثناى الهى به وفات قریب الوقوع خود اشاره فرمود و آنها را به پیروى از کتاب خدا و عترت خویش فرا خواند و پس از بر شمردن خصال بى‏همتاى على (ع) او را بر سر دست خود بالا برد و صریحا خطاب به مردم فرمود: اى مردم، آیا من نسبت به مؤمنان از خود ایشان اولى و شایسته‏تر نیستم؟ همه مسلمانان این مطلب را تصدیق نمودند، سپس فرمود: پس هر کس من مولاى اویم، اینک این على مولاى اوست، خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن دار… باید از کسانى که مدّعى هستند ولایت در خطبه‏ غدیر به معناى سرپرستى نیست، بلکه ولایت محبّت است، پرسید: آیا براى ولایت محبّت بیعت لازم است؟! پس از آنکه پیامبر (ص) از تحقّق بیعت اطمینان یافت، فرشته وحى بار دیگر نازل شد و ابلاغ کرد: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً: امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را به عنوان آیین بر شما پسندیدم [۶]).[۷]
از جمله کسانى که در بشارت سخن را بدرازا کشاند و بیش از دیگران اظهار شادمانى کرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او این بود که گفت: به به، اى على امروز دیگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى
حوادث بعد از خطبه:

سپس به زیر آمد و آن وقت نزدیک ظهر بود، پس دو رکعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ایشان نماز ظهر را خوانده و در خیمه و چادر خود نشست و به على علیه السّلام دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشیند، سپس بمسلمانان دستور فرمود: دسته دسته نزد او بروند و منصب جدید او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائى مؤمنین بر او سلام گویند، پس مردمان این کار را کردند، سپس بهمسران خود و زنان دیگر مسلمانان که همراه او بودند دستور فرمود پیش او بروند و بامارت مؤمنین بر او سلام کنند آنها نیز انجام دادند.

و از جمله کسانى که در بشارت سخن را بدرازا کشاند و بیش از دیگران اظهار شادمانى کرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او این بود که گفت: به به، اى على امروز دیگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى، و حسان بن ثابت (شاعر معروف آن زمان) نزد رسول خدا (ص) آمده عرض کرد:

اى رسول خدا (ص) آیا بمن اذن میدهى در اینجا شعرى بگویم که خدا را خوشنود سازد؟ فرمود: بگو اى حسان … او این اشعار را انشاء کرد:

۱- پیغمبرشان در روز غدیر آنان را آواز داد و با چه آواز رسائى فرمود که همگى شنیدند.

۲- فرمود: کیست فرمانروا و صاحب اختیار شما؟ همگى بدون اظهار دشمنى و اختلاف گفتند:

۳- خداى تو فرمانرواى ما است و تو صاحب اختیار مائى، و امروز در میان ما نافرمان و مخالفى نخواهى یافت.

۴- پس فرمود: اى على برخیز که من تو را براى امامت و راهنمائى بعد از خودم برگزیدم.

۵- پس هر که من فرمانرواى اویم این على فرمانروا و صاحب اختیار اوست، و شما براى او یاران با وفا و دوستار او باشید. [۸]

پی نوشت:

۱٫ چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص۱۷، چاپ طلوع آزادی

۲٫ سوره مائده، آیه ۶۷٫

۳٫ قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص: ۶۹۶ و۶۹۵

۴٫ چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص۱۵ و۱۶، چاپ طلوع آزادی

۵٫ ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۱، ص: ۱۶۵

۶٫ سوره مائده، آیه ۳

۷٫ قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص:۶۹۶

۸٫ ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۱، ص:۱۶۵و ۱۶۷

سید روح الله علوی

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

این خبر را به اشتراک بگذارید :