چهارشنبه , دی ۲۹ ۱۳۹۵
خبر های دسته اول
خانه / مناسبت ها / شب قدر و شهادت امام علی (ع) / دشمنان اهل بیت (ع) که در ماه رمضان به هلاکت رسیدند

دشمنان اهل بیت (ع) که در ماه رمضان به هلاکت رسیدند

تبری از ۶ دشمن اهل بیت علیهم السلام در ماه رمضان فرصت خوبی برای تقرب به خدا  است. ماه رمضان، ماه رحمت و برکت، فرا رسید. ماهی که در آن درهای رحمت الهی به سوی بندگان گشوده شده اند و بندگان نیز برای کسب فیض هر چه بیشتر از این ماه پر فضیلت همت گمارده اند. برخی را می بینی که برای انس هر چه بیشتر با قرآن به قرائت روزی یک جزء از آن روی آورده اند. بعضی هم به اعمال و عبادات مأثور و مروی از اهل بیت علیهم السلام در شبانه روز ماه مبارک رمضان مشغول گشته اند (خداوند ما را بر انجام این اعمال موفّق بگرداند). از میان این اعمال عملی هست که متأسفانه مورد غفلت واقع شده است!

عملی که با اینکه زمان بسیار کوتاهی را برای انجام آن از ما می گیرد ولی ثواب و پاداش بسیار بالایی دارد و ما را به خداوند تبارک و تعالی بسیار نزیک می گرداند. و آن همان عملی است که در زیارت عاشورا خوانده ایم: “ِ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِلَى فَاطِمَهَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَیْکَ بِمُوَالَاتِکَ وَ بِالْبَرَاءَه” و همچنین: “أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَیْکُمْ بِمُوَالَاتِکُمْ وَ مُوَالَاهِ وَلِیِّکُمْ وَ بِالْبَرَاءَهِ مِنْ أَعْدَائِکُ”. خدایا ما خواهان تقرّب و نزدیکی به درگاه تو به وسیله لعن و تبرّی از دشمنانت هستیم! آری در این ماه پر فضیلت هرگز نباید این وسیله تقرّب الهی را فراموش کنیم و از اعلام دوستی و ولایت اهل بیت و اعلان بیزاری از دشمنان ایشان غافل باشیم. زیرا همانطور که ابوحمزه ثمالی نقل می کند که امام سجاد علیه السلام فرمودند:

هر که جبت و طاغوت را هر روز یک مرتبه لعن کند خدای تعالی هفتاد هزار هزار (هفتاد ملیون) حسنه برای او بنویسد وهفتاد هزار هزار گناه از او محو کند و هفتاد هزار هزار درجه او را رفعت بخشد و هر که در شب یک مرتبه آن دو (جبت و طاغوت) را لعن کند همین ثواب در نامه عملش نوشته شود.

ابوحمزه گوید: بعد از شهادت امام سجاد علیه السلام خدمت مولایم امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کرد: مولای من! حدیثی است که از پدر بزرگوارتان شنیده ام. فرمودند: بگو. و من حدیث را برای حضرت خواندم. حضرت فرمودند: بله. ای ثمالی آیا دوست داری که من هم بر آن بیفزایم؟ عرض کردم: آری ای مولای من. حضرت فرمودند: هر کس که آن دو را یک مرتبه لعن کند در هر صبحگاهان هیچ گناهی برای او نوشته نمیشود در آن روز تا اینکه شب هنگام را درک کند و هر کس شب را سپری کند و آن دو را لعن کند برای او گناهی نوشته نمیشود در آن شب تا اینکه صبح را درک کند.

ابوحمزه گوید: بعد از شهادت امام باقر علیه السلام خدمت مولایمان امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم و عرضه داشتم: حدیثی است که از پدرتان و جدتان شنیده ام. حضرت فرمودند: بگو آن را ای ابا حمزه. من نیز حدیث را برای حضرتش خواندم. حضرت فرمودند: حق است ای اباحمزه و فرمودند: و هزار هزار (یک میلیون) درجه بر او افزوده می شود. سپس فرمودند: همانا که خدا وسعت دهنده و بخشنده است! (شفاء الصدور ج۲ص۳۷۸)

پس بیاییم در این ماه آمرزش و مغفرت از گفتن یک “اللهم العن الجبت و الطاغوت” و یا “لعن الله قاتلیک یا فاطمه الزهراء” کوتاهی نورزیم. و با لعن و تبرّی از دشمنان اهل بیت علهیم السلام در این ماه، خود را به درجات رفیع سعادت و کمال نزدیک گردانیم. اضافه بر آن که هلاکت و به درک واصل شدن شش تن از دشمنان اهل بیت علیهم السلام در این ماه، لعن و تبرّی را بیشتر برای ما متذکّر می شود. و شایسته است مؤمنین و محبین اهل بیت علیهم السلام در این ماه در ایام هلاکت دشمنان اهلبیت علیهم السلام با برگزاری مجالس مخصوص لعن و تبرّی، این سنّتی که متأسفانه در جامعه ما کمرنگ و مغفول شده است را احیاء نمایند و همگان  باید بدانیم تبری از دشمنان اهلبیت علیهم السلام علاوه بر وجوبی که دارد رزق و روزی می باشد که خداوند به بندگان خاص خود عطا می کند. همچنانکه در زیارت عاشورا می خوانیم «فأسأل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفه اولیائکم و  رزقنی البرائه من اعدائکم ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره….

در ماه مبارک رمضان چند مناسبت برائی می باشد از جمله:

هلاکت مروان بن حکم (۱ ماه رمضان)
مروان پسر حکم بن ابی العاص بود و به وزغ بن وزغ ملقب گردیده بود. او و پدرش مورد لعن پیامبر اکرم صلی الله علیه واله واقع شدند، حتی عایشه به مروان گفت: شهادت می دهم که پیامبر صلی الله علیه و اله پدرت را لعن کرد در حالی که تو در صلب او بودی!

مروان در عداوت با خدا و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام خصوصا امیرالمومنین علیه السلام از زمان عثمان تا آخر عمر خود بسیار کوشید.  او در زمان خلافت عثمان فتنه ها بپا کرد. در جنگ جمل جمل تیری زد و طلحه را کشت و بعد از فتح هنگامی که اسیر شد حسنین علیهما السلام را شفیع قرار داد و امیرالمومنین علیه السلام او را رها کرد. به حضرت عرض کردند: از او بیعت بگیر. حضرت فرمودند: من احتیاجی به بیعت او ندارم، همانا دست او دست یهودی است. اگر بیست بار هم با من بدستش بیعت کند باز حیله و مکر خواهد نمود… . چه اینکه یهود به مکر و حیله معروفند.

بعد از آنکه مروان به معاویه پیوست هرگاه حکومت شهری به او داده می شد، در ترویج سب (دشنام به) امیرالمومنین (ع) مُجدّ و مصرّ بود. او در مدینه هر جمعه بر منبر پیامبر صلی الله علیه واله بالا می رفت و در حضور مهاجرین و انصار، امیرالمومنین علیه السلام را سب می کرد. مروان بعد از هلاک شدن یزید به جای وی نشست و همسر او را به عقد خود در آورد و نه ماه خلافت کرد. همسر یزید زهری در غذای او ریخت که لال شد و آخر الامر متکا بر دهان او گذاشت و با کنیزان روی او نشستند، تا اینکه در اول ماه رمضان به درک واصل شد. (نهج البلاغه خطبه۷۳، نهج السعاده ج۱ص۳۳۵، الجمل (ابن شدقم)ص۱۴۹، بحارالانوار ج۳۲ص۲۳۰ و ج۴۱ص۳۵۵، الغدیر ج۸ص۲۶۱، انساب الاشراف ص۲۶۳، شرح نهج البلاغه ج۶ص۱۴۶)

هلاکت زیاد بن ابیه (چهارم ماه رمضان)
زیاد بن سمیه، که پدرش به درستی معلوم نبود، به زیاد بن ابیه (یعنی زیاد پسر پدرش) معروف بود. پس از صلح امام حسن علیه السلام، زیاد بن ابیه به معاویه بن ابی سفیان نزدیک شد و به خاطر خشونت و صلابتی که در او بود، مورد توجه معاویه قرار گرفت و معاویه با به راه انداختن انجمنی از بزرگان خلافت بنی امیه و گواه گرفتن از افراد سرشناس و معروف عرب مبنی بر این که زیاد در فراش پدرش ابی سفیان دیده به جهان گشوده بود، وی را فرزند ابی سفیان و برادر خویش معرفی کرد و حکومت عراق (کوفه و بصره) و توابع آن را به وی سپرد و وی را مأمور آزار و شکنجه شیعیان امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام نمود.

زیاد بن ابیه که خود زمانی از یاران و فرماندهان نظامی سپاه امام علی علیه السلام بود و یاران و هواداران آن حضرت را به خوبی می شناخت، در صدد قتل و غارت آنان برآمد و تعداد بی شماری از شیعیان را بی جرم و گناهی به قتل آورد و هر روز زندگی را بر کام آنان تلخ تر می کرد.

سرانجام مبتلا به بیماری طاعون گردید و دست وی بر اثر آن متورم شد و قصد بریدن آن را داشت که با دیدن آتش و ابزار وسایل قطع، منصرف شد، ولی بیماری چنان وی را فشار آورده بود که تعداد ۱۵۰ نفر از پزشکان ماهر، از مداوای آن عاجز مانده بودند. گفته شد که در درون وی، حرارتی از آن بیماری به وجود آمده بود، که با هیچ نوشیدنی و تزریق کردنی، کاهش پیدا نمی کرد و سرانجام وی را به هلاکت رسانید.  (البدایه و النهایه (ابن کثیر)، ج۸، ص ۶۷)

هلاکت حجاج ثقفی (سیزدهم ماه رمضان)
حجاج بن یوسف در سال ۹۵ هجری قمری در طائف به دنیا آمد و سراسر عمرش آمیخته با جنایت و خونریزی و ظلم و تباهی بود. اوج ستم و بیداد حجاج در سال هایی بود که از طرف عبدالملک بن مروان به فرماندهی جنگ‌ها انتخاب شد و سپس حکومت عراق را به دست گرفت.

او مردی خونخوار بود و پیرمرد و بچه و بزرگ و کوچک را به اتهام شیعه بودن می‌کشت. در عصر حجاج اگر به کسی می‌گفتند کافر، بیشتر راضی بود تا اینکه بگویند شیعه. در لیست افراد فراوانی که در حکومت حجاج، بیگناه کشته شدند، نام انسان‌های والا و ارجمندی همچون قنبر، خدمتکار علی علیه السلام، کمیل بن زیاد و سعید بن جبیر به چشم می‌خورد.

حجاج در مجلسی برخی از فضائل خود را چنین برشمرد: «در مجالس ما هیچگاه از عثمان بدگویی نشده است. هفتاد نفر از بستگان ما در جنگ صفین به نفع معاویه کشته شدند؛ از طائفه ما هیچکس با زنی که دوستدار علی باشد، ازدواج نکرده است؛ زنان ما نذر کردند اگر حسین کشته شود ده شتر بکشند؛ هر کس از خاندان ما نام علی را بشنود به او و حسن و حسین و مادرشان نیز بد می‌گوید.»

حجاج ۱۲۰ هزار را در بیرون از میدان جنگ قتل عام کرد. در زندان‌های مختلطش ۵۰ هزار مرد و ۳۰ هزار زن بودند که ۱۶ هزار نفر آنان برهنه بودند. زندان‌های حجاج سقفی برای جلوگیری از آفتاب تابستان و سرما و باران زمستان نداشت. خوراک زندانیان نانی بود از جو که با خاکستر و نمک مخلوط بود و پس از مدت کوتاهی، هر زندانی که از آن می‌خورد رنگ چهره‌اش سیاه می‌شد.

جنایت‌های بی شمار حجاج، او را در چشم عبدالملک بن مروان، خلیفه غاصب و ستمگر اموی، آنچنان عزیز و مقرب کرده بود که هنگام مرگ به فرزندانش گفت: “شما را سفارش می‌کنم به تقوای خدا و احترام به حجاج.” عمر بن عبدالعزیز می‌گوید: “اگر هر گروهی بخواهد نماینده‌ای را به عنوان خبیثت‌ترین فرد گروه خود معرفی کند و ما نیز حجاج را معرفی کنیم، در مسابقه‌ی تعیین قهرمان جنایت، ما برنده خواهیم شد.”

حجاج پس از عمری جنایت در ۵۴ سالگی مبتلا به دل ‌درد شدیدی شد و پس از پانزده روز دست و پنجه نرم کردن با بیماری و مبتلا شدن به مرض لرزه و سردی اندام _ که هر چه آتش در اطرافش برمی‌افروختند باز گرم نمی‌شد – سرانجام به هلاکت رسید.

هلاکت عایشه (هفدهم ماه رمضان)
عایشه از همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و دختر ابوبکر بود. عایشه را مزاجی عصبی و سخت و تند و سرکش بود. حدّت طبع، سرعت درک موقعیت و تصمیم گیری، رشک و حسادت شدید، جزء شخصیت بارز عایشه بحساب می آید.

عائشه در سال هشتم یا نهم قبل از هجرت در مکه تولد شده‌. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در سال دوم یا سوم پس از هجرت با او ازدواج کرد. و زمانی که آن حضرت درگذشت – بنا به مشهورترین قول – او هیجده ساله بود. عایشه از آن پس تا هنگام مرگ به شخصیتی موثر تبدیل شد که حوادث زیادی را پدید آورد. در زمان پیامبر پس از اینکه پیامبر رازی را به او و همسر دیگرش حفصه گفت، برخلاف آنچه پیامبر گفته بود که آنرا افشا نکنند، آنها راز را بر ملا کردند. خداوند در همین زمینه آیاتی را در سرزنش این دو نازل فرمود. (آیات اولیه سوره تحریم)

عایشه از زمان خود پیامبر با امیرالمومنین دشمنی داشت، لذا پس از خلافت امام علی، طلحه و زبیر که به مخالفت با آن حضرت پرداخته بودند، با علم به این امر نزد عایشه رفته و او را نیز با خود همراه ساختند. آنها به بصره رفته و تعداد بسیاری را کشتند و بیت المال بصره را مصادره و عثمان بن حنیف حاکم بصره را مورد شکنجه قرار دادند.

وقتی امام حسن مجتبی به شهادت رسید، خواستند آن حضرت را در جوار مرقد پیامبر دفن کنند. اما عایشه بار دیگر کینه خود را به اهل بیت نشان داد و گفت: “چنین چیزی هرگز انجام نخواهد شد.” مروان بن حکم و دیگر بنی امیه نیز با دفن حضرت در آنجا مخالفت کردند بنابراین امام حسین که بنا به وصیت خود حضرت مجتبی نمی خواست خونی ریخته شود، آن حضرت را در بقیع دفن فرمود.

معاویه وقتی که به مدینه آمد با عایشه دیدار کرد نظر او را درباره ولایتعهدی یزید پرسید. عایشه مخالف آن بود. اما معاویه گفت که این قضای الهی است و مردم بیعت کرده اند. وی هدایای زیادی را برای عایشه می فرستاد و حتی زمانی قرض های او را نیز پرداخت.  (تاریخ خلفا ص ۱۵۹ و ۳۸۸، سقیفه بنی ساعده ص ۱۴۵، تاریخ ابن کثیر،‌ج ۸، ص ۱۳۶)

هلاکت ابن ملجم (بیست و یکم ماه رمضان)
عبدالرحمان ابن ملجم مرادی یکی از خوارج بود که همراه با دو تن دیگر به نام های برک بن عبدالله تمیمی و عمر بن بکیر تمیمی، در مکه با هم قرار گذاشتند تا امام علی، معاویه و عمرو عاص را بکشند و به این ترتیب جامعه مسلمانان را از فتنه خلاصی بخشند.

عبدالرحمان به کوفه آمد و با دوستان خود دیدار می کرد. یک بار به دیدار گروهی از طایفه تیم الرباب رفت. در آنجا زنی را به نام قطام بنت شجنه بن عدی را دید که پدر و برادرش در نهروان کشته شده بودند. ابن ملجم وی را خواستگاری کرد. زن مهر خویش را سه هزار دینار و قتل امام علی قرار داد. ابن ملجم گفت که از قضا برای همین به کوفه آمده است. وی شمشیر خویش را به زهر آلوده ساخت و در مسجد پنهان شد.

صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال ۴۰ هجری، هنگامی که امام علی مشغول خواندن نماز یا نافله صبح بود، شمشیر را بر فرق آنحضرت فرود آورد و همین منجر به شهید شدن امام در دو روز دیگر گردید. مردم او را دستگیر کردند. امام علی تا وقتی در قید حیات بود مدام سفارش وی را می فرمود و وصیت کرد که اگر خواستند او را قصاص کنند تنها یک ضربت به او بزنند.

پس از شهادت امام علی، عبدالرحمان بن ملجم بدست امام حسن علیه السلام کشته شد. در احادیث از پیامبر نقل شده که به حضرت علی فرمود، ای علی، تو به دست شقی ترین انسانها کشته خواهی شد. (تاریخ خلفا‏ ص ۳۳۴)

هلاکت ابولهب (بیست و چهارم ماه رمضان)
ابولهب عبدالعزی بن عبدالمطلب عموی پیامبر اسلام و از بزرگان قریش بود. وی چهره‌ای سرخ داشت و به همین دلیل پدرش او را ابولهب (پدر آتش = سرخ رو) لقب داده بود. ابولهب پیش از اینکه پیامبر دعوت خویش را آشکار کند، به برادرزاده خویش علاقه داشت، ولی پس از بعثت، به دشمنان قسم‌خورده اسلام پیوست و با پرخاش و ناسزا مردم را از اطراف رسول خدا پراکنده ساخت. همسرش ام جمیل، دختر حرب و خواهر ابوسفیان بود و به دستور ابوسفیان، ابولهب را به دشمنی با پیامبر تحریک می‌کرد.

هر گاه پیامبر مردم را به اسلام دعوت می‌کرد، ابولهب با زبانی گزنده آنان را از اطراف او می‌پراکند. به همین دلیل سوره مسد درباره او و همسرش نازل شد. ابولهب به دلیل ابتلا به آبله در جنگ بدر حضور نیافت، اما چهار هزار درهم به قریش کمک کرد.

وی در سال دوم هجری قمری، اندکی (۷ یا ۹ روز) پس از غزوه بدر درگذشت. جنازه‌اش چند روز در خانه‌اش ماند و به دلیل تعفن جسد، کسی حاضر نشد دفنش کند. سرانجام فرزندانش جسد او را در بیرون مکه گذاشتند و آنقدر بر جنازه‌اش سنگ ریختند تا مدفون شد.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العن الجبت و الطاغوت

شیعه آنلاین

درباره مرتضی سرمدیان

پیشنهاد میکنیم

شب قدر و مقام امام زمان(عج)

شب قدر و مقام امام زمان(عج)

خداوند در آيات سوره قدر پس از بيان عظمت اين شب كه آن را برابر با هزار ماه و يا هشتاد سال مي شمارد، به اين نكته توجه مي دهد كه عظمت اين شب براي مردم قابل درك و فهم نيست: و ما ادراك ما ليله القدر؛ زيرا در اين شب اموري اتفاق مي افتد كه بيرون از ادراك قواي واهمه، خياليه و عاقله ماست.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حسن انتخاب شما ستودنی است.با تشکر

Watch Dragon ball super